10.05.202518:42
من امروز شانس دیدار با مجتبی رو داشتم.
چقدررر حیف که زودتر فرصت دیدار و آشنایی پیش نیومده بود. واقعا نفهمیدم چطوری زمان گذشت و شب شد.
در یه بخشی از صحبت، از این تجربهای که قراره همراه و دوستان برگزار کنه هم صحبت کرد.
که در خلال یه سری بازی، قراره در مورد غیرمنطقی بودن تصمیماتمون در مسائل اقتصادی، و استفادهای که کسب و کارها از این میکنن پی ببریم.
واااقعا جذابه و خیلی توصیهش میکنم.
چقدررر حیف که زودتر فرصت دیدار و آشنایی پیش نیومده بود. واقعا نفهمیدم چطوری زمان گذشت و شب شد.
در یه بخشی از صحبت، از این تجربهای که قراره همراه و دوستان برگزار کنه هم صحبت کرد.
که در خلال یه سری بازی، قراره در مورد غیرمنطقی بودن تصمیماتمون در مسائل اقتصادی، و استفادهای که کسب و کارها از این میکنن پی ببریم.
واااقعا جذابه و خیلی توصیهش میکنم.
से पुनः पोस्ट किया:
آنچه گذشت

10.05.202518:17
به خدا قسم که مورد نداشتیم انقدر خاکی و خودمونی متلب رو توضیح بده و با اسلایدهای حوصله سر بر و جدی عذابتون نده!
https://youtu.be/of0sF0Iy4kc
https://youtu.be/of0sF0Iy4kc
09.05.202507:30
ممکنه طرف مقابلت کنترلگر نباشه ولی تو با مرز درست نذاشتن از اون آدم کنترل گر بسازی ...
«ر» اینو گفت
«ر» اینو گفت
से पुनः पोस्ट किया:
The Harmonic Mind

25.04.202521:02
درست وسط تجربهی پیانو و دوستان نشستم و از دیدن لبخند آدمها پشت ساز کیف میکنم.
بهشون میگم: وقتی میشینید پشت ساز، لبخند میاد روی لبهاتون و دیدنش از بیرون خیلی قشنگه.
کاش میتونستید خودتون رو از اینجا ببینید.
بعد، یه دفعه دلم میخواد با یه لبخند، یه نگاه، برای یار نداشتهام دلبری کنم.
میام توی کانال مینویسم: «دلم دلبریکردن میخواد».
قبل از اینکه پستش کنم، شوکه میشم و دلم میلرزه.
مکث میکنم.
فکر میکنم تا حالا هیچوقت دلم دلبریکردن نخواسته.
باورم نمیشه.
بغض میکنم.
خودم رو کنترل میکنم که اشک نریزم.
میرم به جستوجو:
Psychological Reasons Why People Don't Enjoy Flirting And Can't Flirt
اولین جمله رو میخونم که میگه:
Flirting comes with a sense of freedom
دلبریکردن به دنبال حس رهایی میاد.
رهایی… تمنای آشنای این روزهای منه.
موهای تنم سیخ و بدنم مور مور میشه.
رهایی همون چیزیه که امسال با تمام وجود دنبالش میگردم.
رهایی هدف امسالمه، و این روزها، به دنبال هر چیزی که میرم، در نهایت هر کنجکاوی، میرسم به رهایی.
ادامه میدم:
میگه دلبریکردن یعنی بیپروا و بیقید نشون دادن حس درونت، با رهایی از افکارت.
یعنی بخشیدن عشقی که به خودت داری، به دیگری.
میگه وقتی با خودت راحت و رها باشی، و حس خوبی به خودت داشته باشی، خیلی طبیعی این حال خوب نسبت به خودت رو به دیگران هم منتقل میکنی.
میگه وقتی دلبری میکنی، به دیگری نشون میدی که باور داری چقدر خاص، خواستنی و ارزشمند هستی، و از تأییدها و قضاوتها خودت رو رها کردی.
فکر میکنم که واقعا چقدر دلم میخواد رها باشم،
و چقدر دلم دلبریکردن میخواد...
رها و آزادانه دلبریکردن.
هستی
بهار ۱۴۰۴
بهشون میگم: وقتی میشینید پشت ساز، لبخند میاد روی لبهاتون و دیدنش از بیرون خیلی قشنگه.
کاش میتونستید خودتون رو از اینجا ببینید.
بعد، یه دفعه دلم میخواد با یه لبخند، یه نگاه، برای یار نداشتهام دلبری کنم.
میام توی کانال مینویسم: «دلم دلبریکردن میخواد».
قبل از اینکه پستش کنم، شوکه میشم و دلم میلرزه.
مکث میکنم.
فکر میکنم تا حالا هیچوقت دلم دلبریکردن نخواسته.
باورم نمیشه.
بغض میکنم.
خودم رو کنترل میکنم که اشک نریزم.
میرم به جستوجو:
Psychological Reasons Why People Don't Enjoy Flirting And Can't Flirt
اولین جمله رو میخونم که میگه:
Flirting comes with a sense of freedom
دلبریکردن به دنبال حس رهایی میاد.
رهایی… تمنای آشنای این روزهای منه.
موهای تنم سیخ و بدنم مور مور میشه.
رهایی همون چیزیه که امسال با تمام وجود دنبالش میگردم.
رهایی هدف امسالمه، و این روزها، به دنبال هر چیزی که میرم، در نهایت هر کنجکاوی، میرسم به رهایی.
ادامه میدم:
میگه دلبریکردن یعنی بیپروا و بیقید نشون دادن حس درونت، با رهایی از افکارت.
یعنی بخشیدن عشقی که به خودت داری، به دیگری.
میگه وقتی با خودت راحت و رها باشی، و حس خوبی به خودت داشته باشی، خیلی طبیعی این حال خوب نسبت به خودت رو به دیگران هم منتقل میکنی.
میگه وقتی دلبری میکنی، به دیگری نشون میدی که باور داری چقدر خاص، خواستنی و ارزشمند هستی، و از تأییدها و قضاوتها خودت رو رها کردی.
فکر میکنم که واقعا چقدر دلم میخواد رها باشم،
و چقدر دلم دلبریکردن میخواد...
رها و آزادانه دلبریکردن.
هستی
بهار ۱۴۰۴
07.04.202517:20
قشنگ شبیه اینه که بخوای یه بازی با گرافیک سنگین رو روی یه سیستم معمولی بالا بیاری.
تا از هر فریم بخواد بره بعدی کلی انرژی و زمان میگیره.
یه جایی دیگه ارور میده میگه ولم کن، نمودی.
تا از هر فریم بخواد بره بعدی کلی انرژی و زمان میگیره.
یه جایی دیگه ارور میده میگه ولم کن، نمودی.
07.04.202513:37
ما با یه خانواده چابهاری دوستیم از خیلی وقت پیش. و الان اومدن خونهمون و لباس بلوچی برامون هدیه آوردن :"
10.05.202518:37
روزی که پذیرش دانشگاهم، ۴ دقه بعد مصاحبه تونم وقتی لی پشت تلفن بود و هلن داشت قربون صدقم میرفت اومد رو یادم نمیره:)
چقد دلتنگ جفتشون و اون لحظه ام
و چه حس و حالی بود جیغ کشیدنم تو خونه😂
یادمه یه پذیرش دیگه برای یه دانشگاه دیگم داشتم، اونم تو یه شهر ساحلی خیلی خوب، ولی از رشتش متنفر بودم
رشتش یادمه درباره حمل و نقل و اینا بود و من دلم اینو میخواست نه اونو
یادمه خیلی منتظر بودم اما در عین حال توهاله ی از ناامیدی بودم که خب اصلا پذیرش بگیرم، خب بعدش چی؟
نمیدونستم بعدش زندگی مستقل و پارتنر فوق العاده دوست داشتنی و یه عالمه سفر و حس و کارای جدید و همزمان کلی سختی و کار اداری سنگین و بی پولی منتظرمه:)
خلاصه که میخوام بگم مبارکه جناب درختی عزیز🤩😁🥳
چرخش بچرخه برات رفیق😇
و شروع این چپتر جدید زندگیت که قراره پشت و روت کنه مبارک🎉
چقد دلتنگ جفتشون و اون لحظه ام
و چه حس و حالی بود جیغ کشیدنم تو خونه😂
یادمه یه پذیرش دیگه برای یه دانشگاه دیگم داشتم، اونم تو یه شهر ساحلی خیلی خوب، ولی از رشتش متنفر بودم
رشتش یادمه درباره حمل و نقل و اینا بود و من دلم اینو میخواست نه اونو
یادمه خیلی منتظر بودم اما در عین حال توهاله ی از ناامیدی بودم که خب اصلا پذیرش بگیرم، خب بعدش چی؟
نمیدونستم بعدش زندگی مستقل و پارتنر فوق العاده دوست داشتنی و یه عالمه سفر و حس و کارای جدید و همزمان کلی سختی و کار اداری سنگین و بی پولی منتظرمه:)
خلاصه که میخوام بگم مبارکه جناب درختی عزیز🤩😁🥳
چرخش بچرخه برات رفیق😇
و شروع این چپتر جدید زندگیت که قراره پشت و روت کنه مبارک🎉
09.05.202519:32
دقت کردم دیدم که من نه با سختی و نه با میزان کار مشکلی ندارم. این تعدد کاره که من رو فلج میکنه.
مغزم یه مقدار بلد نیست یه سری دیتاهارو بذاره توی پستو برای بعدا (شاید هم درست سیستم و روتینی نساختم که این کار رو بکنه برام به صورت خودکار).
شبیه این میمونه که چندینتا تب با هم باز کرده باشی توش.
مغزم یه مقدار بلد نیست یه سری دیتاهارو بذاره توی پستو برای بعدا (شاید هم درست سیستم و روتینی نساختم که این کار رو بکنه برام به صورت خودکار).
شبیه این میمونه که چندینتا تب با هم باز کرده باشی توش.
09.05.202507:29
انسان هایی که به خاطر تنفرشون از جمهوری اسلامی، چشمشون رو به وضعیت غزه بستند همونایی هستند که به خاطر تنفرشون از جمهوری اسلامی حاضرم برن یه دیکتاتور دیگه بیارن بذارن سر مملکت. تشابهی بین این دو قشر دیده میشه.
07.04.202517:56
حتی مغزم سر اینکه این حرف در چه شرایطی صادقه هم داره بیشاندیشی میکنه :))
این ویژگی به صورت عادی یکی از نقاط قوتمه. و خیلی از چیزهایی که الان برام ساده و سرراست شدن، از دل پیچیده دیدن و چندجانبهنگری گذر کردن و چندلایه استدلال براشون دارم.
ولی خب این ابزار همه جا هم به کار نمیاد. و شورش رو که در میارم میشه نقطه ضعفم.
این ویژگی به صورت عادی یکی از نقاط قوتمه. و خیلی از چیزهایی که الان برام ساده و سرراست شدن، از دل پیچیده دیدن و چندجانبهنگری گذر کردن و چندلایه استدلال براشون دارم.
ولی خب این ابزار همه جا هم به کار نمیاد. و شورش رو که در میارم میشه نقطه ضعفم.
07.04.202517:16
استمرار در ساده نگه داشتنه.
رونوشت به مغز بیشاندیش و پیچیدگیساز من.
رونوشت به مغز بیشاندیش و پیچیدگیساز من.
06.04.202512:07
گاسیپ عجب چیز خطرناک و آسیبزنندهایه. و چقدر آدمها کمدقت و بیملاحظه ازش استفاده میکنن.
نمیگم هیچ موقعیتی نیست که گاسیپ مفید یا حتی لازم نباشه، بالاخره یه ابزار با یه سری کارکرده، ولی چیزی که تا الان دیدم اینه که آدمها اصلا حواسشون نیست ابعاد آسیب این ابزار چقدره. و ازش به عنوان ابزاری برای تخلیه هیجانی و تسکین احساساتشون استفاده میکنن.
یه تشبیه کاملا اغراقشده برای تفهیم اینکه صرف تخلیهی هیجانی، به رفتار Validity نمیده، میتونه این باشه که کسی با چاقو روی صورت دیگری نقاشی بکشه تا بتونه هیجانات خودش رو تسکین بده. احتمالا متوجه نیست شدت آسیب به دیگری چقدر میتونه باشه، یا شاید هم اتصالش به رنج دیگری یا همون همدلیش خیلی پایینه.
اگر بخوام به آسیبهاش برای دیگری اشاره کنم، گاسیپ میتونه توازن بین اقدام اشتباه و مجازات رو کاملا به هم بزنه، میتونه امکان نزدیک شدن فرد به دیگرانی که در معرض اون گاسیپ بودن رو کم کنه، چون ناخودآگاه گارد دیگران بالاتر از حالت عادیه. کمدقته، و منطق و گفتگو توش حضور کمی داشته، و فرد به جای تسکین احساسی از طریق گفتگو، اون تسکین رو با تخریب تصویر شخص پیدا کرده. و هر چقدر بیشتر دردش گرفته باشه، احتمال کمدقتی توی انتقال ابعاد واقعی ماجرا کمتره.
و فرصت جبران اشتباهات، و ریسکپذیری رو از آدمها میگیره.
و در مورد آسیب به خود شخص گاسیپکننده: عادت ضعیفکنندهای برای شخص گاسیپکنندهست. چون هم یاد نمیگیره چطور به شکل سالم Small talk داشته باشه، هم گفتگوی درست و ابراز احساسات درست توی یه مساله رو یاد نمیگیره.
همچنین تصویر خودش هم پیش آدمها خراب میشه. آدمها کمتر بهش اعتماد میکنن که بتونه توی چالشهای بینفردی درست رفتار کنه و احتمال اینکه خودشون قربانی این گاسیپ باشن رو کاملا میدن. و جلوهای که میده از آدم، ضعف و بیملاحظگی و رشدنیافتگیه.
اینها فعلا به ذهنم میرسه. چیزی جاش خالی بود، یا توضیحی لازم بود، بگین.
نمیگم هیچ موقعیتی نیست که گاسیپ مفید یا حتی لازم نباشه، بالاخره یه ابزار با یه سری کارکرده، ولی چیزی که تا الان دیدم اینه که آدمها اصلا حواسشون نیست ابعاد آسیب این ابزار چقدره. و ازش به عنوان ابزاری برای تخلیه هیجانی و تسکین احساساتشون استفاده میکنن.
یه تشبیه کاملا اغراقشده برای تفهیم اینکه صرف تخلیهی هیجانی، به رفتار Validity نمیده، میتونه این باشه که کسی با چاقو روی صورت دیگری نقاشی بکشه تا بتونه هیجانات خودش رو تسکین بده. احتمالا متوجه نیست شدت آسیب به دیگری چقدر میتونه باشه، یا شاید هم اتصالش به رنج دیگری یا همون همدلیش خیلی پایینه.
اگر بخوام به آسیبهاش برای دیگری اشاره کنم، گاسیپ میتونه توازن بین اقدام اشتباه و مجازات رو کاملا به هم بزنه، میتونه امکان نزدیک شدن فرد به دیگرانی که در معرض اون گاسیپ بودن رو کم کنه، چون ناخودآگاه گارد دیگران بالاتر از حالت عادیه. کمدقته، و منطق و گفتگو توش حضور کمی داشته، و فرد به جای تسکین احساسی از طریق گفتگو، اون تسکین رو با تخریب تصویر شخص پیدا کرده. و هر چقدر بیشتر دردش گرفته باشه، احتمال کمدقتی توی انتقال ابعاد واقعی ماجرا کمتره.
و فرصت جبران اشتباهات، و ریسکپذیری رو از آدمها میگیره.
و در مورد آسیب به خود شخص گاسیپکننده: عادت ضعیفکنندهای برای شخص گاسیپکنندهست. چون هم یاد نمیگیره چطور به شکل سالم Small talk داشته باشه، هم گفتگوی درست و ابراز احساسات درست توی یه مساله رو یاد نمیگیره.
همچنین تصویر خودش هم پیش آدمها خراب میشه. آدمها کمتر بهش اعتماد میکنن که بتونه توی چالشهای بینفردی درست رفتار کنه و احتمال اینکه خودشون قربانی این گاسیپ باشن رو کاملا میدن. و جلوهای که میده از آدم، ضعف و بیملاحظگی و رشدنیافتگیه.
اینها فعلا به ذهنم میرسه. چیزی جاش خالی بود، یا توضیحی لازم بود، بگین.
10.05.202518:33
📣 تو خریدی؟ «ظرفیت: دارد»
💡 علم: «تو خرید کردی یا مغزت؟!»💸
🎯 هدف این تجربه چیه؟
تا حالا به این فکر کردید که چرا توی بازار گاهی انگار مغزمون رو جا میذاریم و خریدهایی میکنیم که بعداً ازشون پشیمون میشیم؟
دراین تجربه قراره درباره «اقتصاد رفتاری» صحبت کنیم؛ شاخهای که ترکیبیه از اقتصاد، روانشناسی و گاهی هم علوم اعصاب.
میخوایم به مباحث جالبی بپردازیم، مثلاً: چرا فریب میخوریم؟ مغزمون چه ویژگیهایی داره؟ اقتصاد چطور روی تصمیمهامون تأثیر میذاره؟ و خیلی چیزهای دیگه...
🚨نکته: ما در این تجربه دنبال یادگیری عمیق و پیشرفتهی اقتصاد مخصوصا نوع رفتاریش نیستیم.
📋 در این تجربه چه اتفاقی میفته؟
در این تجربهی اول، قراره بفهمیم اقتصاد چطور کار میکنه. با یکسری آزمایش و تحقیق در این زمینه آشنا میشیم، چند تا فعالیت و بازی انجام میدیم، و در نهایت بررسی میکنیم که چقدر این اتفاقها توی زندگی روزمرهمون تکرار میشن. میخوایم ببینیم چطور در بازار فریب میخوریم و چطور میتونیم با شناخت بهتر از خودمون، تصمیمهای بهتری بگیریم.
🤝این تجربه به چه افرادی پیشنهاد میشه؟
به اونهایی که به اقتصاد، روانشناسی و یادگرفتن علاقهمند هستن و دوست دارن در یک جمع صمیمی کنار هم گفتوگو کنن، یاد بگیرن و از تجربههاشون بگن.
👤دربارهی تجربهگردان:
مجتبی مهندسی صنایع خونده. عاشق اقتصاد، روانشناسی و دنیای کتابهاست. کارشناس ارشد تحلیل اقتصادی کسبوکار هاست. همچنین مدرس تحلیل تکنیکال و هوش مصنوعی بهویژه در زمینهی الگوریتمیک تریدینگ هستش.
⏰ زمان:
جمعه ۲۶ اردیبهشت، ساعت ۱۸:۰۰
⏳ مدت زمان تجربه: ۳ ساعت
💵 قیمت بلیت:
۴۰۰٬۰۰۰ تومان
📍 محل برگزاری:
کافهای در حوالی کریمخان
👤 تجربهگردان:
مجتبی شیرانی
💡 علم: «تو خرید کردی یا مغزت؟!»💸
🎯 هدف این تجربه چیه؟
تا حالا به این فکر کردید که چرا توی بازار گاهی انگار مغزمون رو جا میذاریم و خریدهایی میکنیم که بعداً ازشون پشیمون میشیم؟
دراین تجربه قراره درباره «اقتصاد رفتاری» صحبت کنیم؛ شاخهای که ترکیبیه از اقتصاد، روانشناسی و گاهی هم علوم اعصاب.
میخوایم به مباحث جالبی بپردازیم، مثلاً: چرا فریب میخوریم؟ مغزمون چه ویژگیهایی داره؟ اقتصاد چطور روی تصمیمهامون تأثیر میذاره؟ و خیلی چیزهای دیگه...
🚨نکته: ما در این تجربه دنبال یادگیری عمیق و پیشرفتهی اقتصاد مخصوصا نوع رفتاریش نیستیم.
📋 در این تجربه چه اتفاقی میفته؟
در این تجربهی اول، قراره بفهمیم اقتصاد چطور کار میکنه. با یکسری آزمایش و تحقیق در این زمینه آشنا میشیم، چند تا فعالیت و بازی انجام میدیم، و در نهایت بررسی میکنیم که چقدر این اتفاقها توی زندگی روزمرهمون تکرار میشن. میخوایم ببینیم چطور در بازار فریب میخوریم و چطور میتونیم با شناخت بهتر از خودمون، تصمیمهای بهتری بگیریم.
🤝این تجربه به چه افرادی پیشنهاد میشه؟
به اونهایی که به اقتصاد، روانشناسی و یادگرفتن علاقهمند هستن و دوست دارن در یک جمع صمیمی کنار هم گفتوگو کنن، یاد بگیرن و از تجربههاشون بگن.
👤دربارهی تجربهگردان:
مجتبی مهندسی صنایع خونده. عاشق اقتصاد، روانشناسی و دنیای کتابهاست. کارشناس ارشد تحلیل اقتصادی کسبوکار هاست. همچنین مدرس تحلیل تکنیکال و هوش مصنوعی بهویژه در زمینهی الگوریتمیک تریدینگ هستش.
⏰ زمان:
جمعه ۲۶ اردیبهشت، ساعت ۱۸:۰۰
⏳ مدت زمان تجربه: ۳ ساعت
💵 قیمت بلیت:
۴۰۰٬۰۰۰ تومان
📍 محل برگزاری:
کافهای در حوالی کریمخان
👤 تجربهگردان:
مجتبی شیرانی
से पुनः पोस्ट किया:
حرف زدن برای حرف زدن

09.05.202512:55
امروز داشتم با دوستم حرف میزدم، راجع به اهمیت environment ی که اطرافت میسازی!
از آدم های دورت بگیر تا محتوایی که مصرف میکنی!
ببین محیطی که توش داری زندگی میکنی، خیلی خیلی بیشتر از کار هایی که به شکل عامدانه انجام میدی، در ارزش هات و میلت و خواسته هات تاثیر میذاره!
تو اگر هر روز محتوای مبتذل ببینی، و با آدم های مبتذل بگردی، هرچقدرم سعی کنی فرهیخته باشی، بلخره یه جایی مبتذل میشی!
بدن غذای مسموم رو بالا میاره چون همون موقع میفهمه مسمومه!
ولی مغزمون محتوا و آدم مسموم رو بالا نمیاره! باهاش اداپت میشه!
باید حواسمون باشه که با چی داریم اداپت میشیم! :)
از آدم های دورت بگیر تا محتوایی که مصرف میکنی!
ببین محیطی که توش داری زندگی میکنی، خیلی خیلی بیشتر از کار هایی که به شکل عامدانه انجام میدی، در ارزش هات و میلت و خواسته هات تاثیر میذاره!
تو اگر هر روز محتوای مبتذل ببینی، و با آدم های مبتذل بگردی، هرچقدرم سعی کنی فرهیخته باشی، بلخره یه جایی مبتذل میشی!
بدن غذای مسموم رو بالا میاره چون همون موقع میفهمه مسمومه!
ولی مغزمون محتوا و آدم مسموم رو بالا نمیاره! باهاش اداپت میشه!
باید حواسمون باشه که با چی داریم اداپت میشیم! :)
26.04.202518:11
الان باز در شرایطیم که خودم رو نالایقترین و بیسوادترین انسان ممکن میبینم که اصلا نباید روش بشه اپلای کنه برای جایی.
کم پیش میاد این شرایط، ولی خیلی انرژیبره.
کم پیش میاد این شرایط، ولی خیلی انرژیبره.
06.04.202511:16
حمایت از دولت و نظام فعلی اسرائیل (نه حق مردم اسرائیلی برای داشتن یک زندگی عادی و در صلح) برام شده یک ردفلگ بزرگ. یا از قساوت زیاد میاد، یا از سادهلوحی زیاد و دنبالهروی از یه سری جریان.
10.05.202518:18
خیلی برام یادگیری داشت. نوع نگاهی که توش بود رو جای دیگه چندان ندیده و نشنیده بودم.
से पुनः पोस्ट किया:
The Harmonic Mind

09.05.202507:55
حال خوب امروز:
معاشرت با هوریار و املت دنجه با چای نبات
معاشرت با هوریار و املت دنجه با چای نبات
से पुनः पोस्ट किया:
Radio Rojan رادیو روژان

07.04.202517:31
"I have been too deeply hurt, Sam. I tried to save the Shire, and it has been saved, but not for me. It must often be so, Sam, when things are in danger: someone has to give them up, lose them, so that others may keep them."
Frodo to Sam.
The Lord of The Rings, The Return of The King
07.04.202513:54
این پست و پیامهای بعدیش🔥
से पुनः पोस्ट किया:
هِرماس

06.04.202509:52
هرگز نفهمیدم یک هفته مستمر درس خوندن یعنی چی و هرگز بیش از یک روز و نیم یه برنامه ثابت رو اجرا نکردم. نوسان بوده و نوسان و نوسان و عدم تمرکز فراوان ولی تهش هم مطلب برام جا افتاد و کار خودم رو پیش بردم. قبلا بابتش دچار عذاب وجدان میشدم و احساس بیکفایتی میکردم و حالا؟ پذیرفتمش. چه به عنوان یه خصوصیت شخصی خودم و چه به عنوان حقیقت بدیهی انسان بودن.
दिखाया गया 1 - 24 का 24
अधिक कार्यक्षमता अनलॉक करने के लिए लॉगिन करें।