Мир сегодня с "Юрий Подоляка"
Мир сегодня с "Юрий Подоляка"
Труха⚡️Україна
Труха⚡️Україна
Николаевский Ванёк
Николаевский Ванёк
Труха⚡️Україна
Труха⚡️Україна
Николаевский Ванёк
Николаевский Ванёк
Лёха в Short’ах Long’ует
Лёха в Short’ах Long’ует
خردسرای فردوسی یزد avatar

خردسرای فردوسی یزد

جلوه گاه اندیشه و مهر ایران
چو جوید کسی راه بایستگی
هنر باید و شرم و شایستگی!
@Cyrus_Hami : گرداننده تالار
تلفن : 09013489990
TGlist reytingi
0
0
TuriOmmaviy
Tekshirish
Tekshirilmagan
Ishonchnoma
Shubhali
Joylashuv
TilBoshqa
Kanal yaratilgan sanaFeb 08, 2025
TGlist-ga qo'shildi
Nov 03, 2024
Muxrlangan guruh

Telegram kanali خردسرای فردوسی یزد statistikasi

Obunachilar

1 807

24 soat
2
0.1%Hafta
7
0.4%Oy
115
6.8%

Iqtiboslar indeksi

25

Eslatmalar1Kanallardagi repostlar0Kanallardagi eslatmalar1

Bitta postning o'rtacha qamrovi

799

12 soat509
8.4%
24 soat799
8.6%
48 soat1 064
1.5%

Ishtirok (ER)

2.13%

Repostlar13Izohlar1Reaksiyalar6

Qamrov bo'yicha ishtirok (ERR)

54.6%

24 soat
13.88%
Hafta
0.68%
Oy0%

Bitta reklama postining qamrovi

799

1 soat25932.42%1 – 4 soat556.88%4 - 24 soat51764.71%
Botimizni kanalingizga ulang va ushbu kanal auditoriyasining jinsini bilib oling.
24 soat ichidagi barcha postlar
3
Dinamika
2

Rekordlar

26.02.202523:59
1.8K
Obunachilar
08.02.202523:59
100
Iqtiboslar indeksi
21.02.202519:38
1.2K
Bitta post qamrovi
21.02.202519:38
1.2K
Reklama posti qamrovi
08.02.202523:59
4.85%
ER
23.02.202509:04
64.35%
ERR

خردسرای فردوسی یزد mashhur postlari

19.02.202507:00
📝 سپندارمزگان - ۲۹ بهمن یا ۵ اسفند

✍️ سیروس حامی

چند سال است که در هنگامه هریک از مناسبتهای کهن ایرانی همچون تیرگان و مهرگان و سپندارمزگان و نیز روز پایان سرایش شاهنامه، بحث اختلاف گاهشماری کهن ایرانی (یزدگردی / با تسامح : زرتشتی) با گاهشماری نوین (خیامی/جلالی) داغ می‌شود و استناد به هریک از دو گاهشماری هواخواهانی از میان گرانمایگان دارد با دلایل خود!

با ارج و آزرم بزرگانی که دیدگاه ناهمسو با این خامه دارند، پیش از هرچیز باید به یاد داشت که نامگذاری روزهای سی‌گانه ماه و بخش‌بندی سال به دوازده ماه سی‌روزه و پنج روز(یا شش در کبیسه) پایانی را باید یک سامانه انگاشت! سامانه‌ای که هر دگرگونی در یک بخش از آن ، خواه‌ناخواه سامانه را از جامعیت می‌اندازد! این سامانه تنها در گاهشماری کهن ایرانی یا «یزدگردی» تعریف شده و جامعیت دارد! مگر سامانه‌ای نو تعریف و برپای داشته شود!

در این سامانه روزهای۱ و ۳۱ و ۶۱ و ۹۱ و ۱۲۱ و ۱۵۱ و ۱۸۲ و ۲۱۱ و ۲۴۱ و ۲۷۱ و ۳۰۱ و ۳۳۱ هر سال «اورمزدروز» نامیده می‌شود و روز پس از اینها «بهمن‌روز» پس «اردیبهشت‌روز» و ...
در این سامانه، روز پس از «انارام‌روز» هرماه ، «اورمزدروز» ماه پسین است!

در این سامانه «اندرگاه» یا «پنجه پایانی» تعریف شده که روزهای ۳۶۱ تا ۳۶۵ (یا ۳۶۶ در کبیسه) سال است و پنج(یا شش) روز پایانی نامهایی جز نامهای سی‌گانه دارند!

این سامانه -به هر آرایشی- به سال خیامی که سامانه دیگری است خورانده شود، بخشی از آن آسیب می‌بیند! اندرگاه با آیینهای ویژه‌اش نادیده انگاشته و حذف می‌شود! در شش ماه آغازین، دیگر پس از انارام، اورمزد نمی‌آید!! همچنین «انارام اسفند» هم در سالهای ۳۶۵ روزه از میان می‌رود !!

همچنین این نکته را نیز به سایه نبریم که در گاهشماری کهن ایرانی از بنیاد روزهای یکم تا سی‌ام ماه بر ذهن‌ها چیره نبود! همانند هفت روز هفته کنونی، سی روز با سی نام شناخته شده بود -نه یکم تا سی‌ام)! اگر بر بنیاد ماههای سی‌روزه آن سامانه گاهشماری بپوییم، روز ۳۳۵ سال یعنی سی روز مانده به پایان سال (که در گاهشماری خیامی ۲۹ بهمن است!) اسپندروز از اسپندماه و جشن اسپندگان است!

استادان و گرانمایگانی که گرایش به خوراندن آیین کهن نامگذاری روزهای ماه به سامانه نو دارند، روزهای سی‌ویکم هر ماه را «بی‌نام» رها کرده‌اند(یا در پی نامی تازه برای آن هستند!) و نیز روز انارام اسپند را در سالهای ۳۶۵ روزه از گاهشماری سترده‌اند! این گرامیان یکم هر ماه گاهشماری جلالی(خیامی) را «هورمزدروز» می‌نامند و بفرجام، تطبیق نام روزهای ماه در سامانه نو با نامهای سامانه کهن را ارزمندتر از آسیب خوردن به سامانه کهن می‌شمارند!

ارجمندند!

ولی ، دیدگاه دیگرگونی هم هست! هرآینه هم‌میهنان بهدین و جز آن که پایبندی به تمامیت سامانه کهن و پاسداشت جامعیت آن را ارز می‌دارند هم ارجمندند!

زرتشتیان جهان -که به جامعیت سامانه کهن باورمند و پایبندند!-، ۲۹ بهمن را اسپندگان یا سپندارمزگان می‌شناسند و جشن می‌گیرند!

به راستی چنین نیست که این گروه سپندارمزگان را به ماه بهمن آورده باشند، راستی این است که باورمندان به «خوراندن بخشی از سامانه کهن به سامانه نو» ، «اورمزدِ سپندارمز» را به جای روز ۳۳۱ سال به روز ۳۳۷ جابجا کرده‌ و سپندارمزگان را به جای روز ۳۳۵، (سی روز به پایان سال) ، در روز ۳۴۱ (۲۴ روز به پایان سال) کشانده‌اند!

این خامه با پاسداشت تمامیت و جامعیت سامانه کهن و پرهیز از آسیب رساندن به آن همرای است!

پیشنهاد دلنشینی هم هست که دور از پایبندی به هریک از این دو دیدگاه، و به ارج «شادی» که ارزشی والا در باورهای نیاکان است، از روز ۲۹ بهمن تا پنجم اسفند گاهشماری جلالی(خیامی) را هفته گرامی‌داشت زن و زمین بشناسیم و فرخنده و شاد بداریم.

فر ایران را می‌ستاییم.🙏
09.02.202506:59
۲۱ بهمن سالروز درگذشت زنده‌یاد #عباس_اقبال‌_آشتیانی


زندگی عباس اقبال آشتیانی را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد که او پرورده درد و رنج بود و پخته همت و اراده. اقبال نازپرورده تنعم نبود، شیوه رندان بلاکش را داشت. رندی که فضیلت اخلاقی را در کنار فضیلت علمی می‌دید.

عباس اقبال آشتیانی، در سال ۱۲۷۵ه.ش در آشتیان متولد شد. در چهارده سالگی به مکتب‌خانه قدم گذاشت. سپس به دارالفنون وارد شد و دیپلم گرفت و به دلیل هوش و خرد ذاتی و اطلاعات علمی که داشت به معاونت کتابخانه دارالفنون برگزیده و مشغول به کار شد. آشنایی این جوان نوخاسته در محافل علمی با استادانی چون ملک‌الشعرای بهار، رشید یاسمی، تیمورتاش، سعید نفیسی، محمدعلی فروغی، ابوالحسن فروغی، غلامحسین رهنما، عبدالعظیم قریب و همکاری با این بزرگواران در نشر مجله نوبهار، دانشکده و مجله فروغ تربیت، موجب شهرت وی در محافل علمی و ادبی شد. استاد در سال ۱۳۰۴ به پاریس رفت و در آنجا نیز به تحصیل پرداخت و در این زمان‌ها با علامه قزوینی آشنا شد. حضور وی در اروپا و آشنایی با علامه قزوینی و مستشرقان اروپایی در پختگی وی بسیار موثر افتاد.

پس از بازگشت از اروپا به سمت استادی دانشگاه تهران برگزیده شد. تتبع در ادبیات قدیم و جدید ایران و مطالعات عمیق در تاریخ ایران و اسلام و نسخه‌شناسی و آگاهی به شیوه تحقیق از وی استادی بی‌بدیل ساخته بود که همواره در محافل علمی با احترام از وی یاد می‌شد. استاد در سال ۱۳۲۴ مجله یادگار را بنیان‌گذاری کرد و بی‌اغراق دوره پنج ساله یادگار یکی از بهترین نشریات زبان فارسی است که در دوره معاصر به چاپ رسیده است. استاد، در عصری که هنوز شیوه تحقیق علمی در ایران رایج نشده بود آموخته‌ها و تجربیات خود را با نشر آثاری، چه به صورت تصحیح متن و چه به صورت مقاله و تالیف، در اختیار جوانان طالب علم قرار داد. استاد همواره طرف مشورت اهل قلم و رجال دولت بود.

هوش سرشار وی در زمینه تصحیح شاهنامه باعث شد که تیمورتاش در نامه‌ای به مناسبت «هزاره فردوسی» خطاب به عباس اقبال آشتیانی می‌نویسد: «از تحقیقات و اطلاعات ادیبانه‌ای که ضمن نامه شریفه مورخه ششم خرداد راجع به نسخ خطی شاهنامه که فعلا موجود می‌باشد، داشته بودید مستحضر و مورد مسرت و امتنان شد و در این باب به نمایندگان دولت شاهنشاهی در خارجه نوشته و دستور داده شد که با مقامات مربوطه محل ماموریت خود وارد مذاکره شده و در خریداری نسخ مزبور و در صورت عدم امکان در استنساخ آن‌ها اقدام لازم به عمل آورند. البته پس از حصول نتیجه و وصول جواب مراتب را به ما اطلاع خواهم داد. ضمنا بهتر است خودتان هم برای به دست آوردن نسخی که به آن اشاره نموده‌اید راهنمایی‌های لازمه را بفرمایید و مخارجی هم که برای خرید و یا استنساخ آن ضرورت دارد برآورده کرده اطلاع دهیه تا با اقدامی که در جریان است توام شده و زودتر نتیجه مطلوبه حاصل شود.»

اقبال، پنجاه و نه سال زندگی کرد و سرانجام در سال ۱۳۳۴ ه.ش در شهر رم ایتالیا درگذشت و جنازه او را به تهران آورده در عبدالعظیم در کنار قبر علامه قزوینی به خاک سپردند. استاد در تمام دوران زندگی بی‌وقفه کار کرد و از تحقیق بازنماند. آثار به جا مانده از وی نشان‌دهنده عمق اطلاعات و عشق به دانش‌اندوزی است. و به قول استاد دبیرسیاقی: مرحوم اقبال آشتیانی محققی موی‌شکاف و نویسنده‌ای چیره‌دست است که وسعت مطالعه و تنوع موضوعات مطروحه مایه آرامش و ارزش کارهای اوست. همت خستگی‌ناپذیر و لحظه‌ای از آموختن نیاسودن و از آموزاندن آموخته‌ها به دیگران دریغ نورزیدن نیز از خصوصیات بارز اوست.

اقبال نازپرورده تنعم نبود، شیوه رندان بلاکش را داشت. رندی که فضیلت اخلاقی را در کنار فضیلت علمی می‌دید. وی هرگز رنج‌های دوران جوانی را فراموش نکرده بود. همواره به جوانان توصیه می‌کرد که از کسب دانش و حکمت غافل نباشند. او می‌گفت: «تا می‌توانید علم بیاموزید و در این راه جز نفس علم طالب غرضی دیگر نباشید. تا هم هوش و ذهن شما برای القای شک در نوشته‌های پیشینیان و معاصرین و تمیز خوبِ آن‌ها از ید تیز و مسلح شود و هم با نصایح درستِ بی‌آلایشی که از حاصل این علم و تجارب شخصی و بحث و تدقیق خود به دست می‌آورید، از منت نصیحت‌گویان و کید و سوءقصد ایشان فارغ و برحذر بمانید.»

روانش شاد - یاد و نامش گرامی


📝 مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی


🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
20.02.202516:29
.
پسر هندی از پدر پرسید مادرم چه شغلی دارد؟
گفت او بیکار است! خانه‌دار است!


این نقاشی دانش‌آموز کلاس نهم به نام آجونات سیندهو از کرالای هندوستان است! آجونات همواره از پدر می‌شنید که درباره مادرش می‌گوید: "او خانه‌دار است و کار نمی‌کند" و از این نحوه معرفی مادرش حیرت می‌کرد، زیرا هرگز مادرش را بیکار ندیده بود!  وی این نقاشی را کشید تا زحمات بی‌پایان مادرش را نشان دهد! او نقاشی را به معلم خود نشان داد! معلم هم  حیرت زده شد و نقاشی را به دفتر ایالتی فرستاد و نقاشی وی در آن مرکز برای جلد سند بودجه جنسیتی سال ۲۰۲۱ انتخاب شد و اکنون از معروف‌ترین و گران‌ترین نقاشی‌های جهان است که در موزه بزرگ بمبی نگهداری می‌شود!

این اثر ساده و تاثیرگذار تقدیم به تمام زنان خانه‌دار و مادران اطراف خود کنید.

@tahlilvarasad


سپندارمزگان بر همه بانوان بویژه بر خانه‌داران خجسته باد!


🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
24.02.202516:31
هویت ملی بدون زبان ملی مبهم است!

استاد #اصغر_دادبه


🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
26.02.202503:57
در همه تاریخ ، هیچ موجودی به اندازه《زن》مرد را تحریک نکرده است!
اما نه تحریک به فساد!
تحریک به ادب؛
تحریک به رشد؛
تحریک به احترام!

محدودیت زن در عرصه آوازخوانی، توهین به 《سویه خداگونه زن》 است!

رقص، موسیقی و زن هرسه ویژگی مشترکی دارند و آن برخورداری از عنصر《آگاهی‌بخشی》و عنصر 《شادی》است.


به فرموده #فردوسی :

چو شادی بکاهی، بکاهد روان؛

خـرد گـردد اندرمیان ناتـوان!



🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
12.02.202504:29
صبر سنگ
«فروغ فرخ‌زاد»

روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز میگفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا میکشت
باز زندانبان خود بودم
آن من دیوانه عاصی
در درونم هایهو می کرد
مشت بر دیوارها میکوفت
روزنی را جستجو می کرد
در درونم راه میپیمود
همچو روحی در شبستانی
بر درونم سایه می افکند
همچو ابری بر بیابانی
می شنیدم نیمه شب در خواب
هایهای گریه هایش
را
در صدایم گوش میکردم
درد سیال صدایش را
شرمگین می خواندمش بر خویش
از چه رو بیهوده گریانی
در میان گریه می نالید
دوستش دارم نمی دانی
بانگ او آن بانگ لرزان بود
کز جهانی دور بر میخاست
لیک درمن تا که می پیچید
مرده ای از گور بر می خاست
مرده
ای کز پیکرش می ریخت
عطر شور انگیز شب بوها
قلب من در سینه می لرزید
مثل قلب بچه آهو ها
در سیاهی پیش می آمد
جسمش از ذرات ظلمت بود
چون به من نزدیکتر میشد
ورطه تاریک لذت بود
می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویاها
زورق اندیشه ام آرام
می
گذشت از مرز دنیا ها
باز تصویری غبار آلود
زان شب کوچک ‚ شب میعاد
زان اطاق ساکت سرشار
از سعادت های بی بنیاد
در سیاهی دستهای من
می شکفت از حس دستانش
شکل سرگردانی من بود
بوی غم می داد چشمانش
ریشه هامان در سیاهی ها
قلب هامان میوه های نور
یکدیگر را سیر میکردیم
با بهار باغهای دور
می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویا ها
زورق اندیشه ام آرام
میگذشت از مرز دنیا ها
روزها رفتند و من دیگر
خود نمیدانم کدامینم
آن مغرور سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم ؟
بگذرم گر از سر پیمان
میکشد
این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم

🌹

24 بهمن سالروز درگذشت زنده‌یاد
#فروغ_فرخ‌زاد

روانش شاد - یاد و نامش گرامی


🆔 XeradsarayeFerdosiYazd
23.02.202517:29
چامه‌خوانی ایراندخت گرامی #درسا_بهاریان_سریزدی

در نشست این هفته خردسرای فردوسی یزد
(بزرگداشت جشن ایرانی سپندارمزگان)

هنگام :  شنبه چهارم اسفند ۱۴۰۳
جایگاه : دانشگاه امام جواد یزد


🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
پیشاپیش سپندارمذگان خجسته باد!

استادگرامی دکتر
#علیرضا_قیامتی


http://t.me/ShahnamehToosi
17.02.202515:34
زبان فارسی از جمله زبان های آهنگین است که دانستن آواهای آن اساس فن بیان است. در این ویدئو استاد نصراله مدقالچی از آهنگین بودن حروف زبان فارسی و اهمیت می گویند.
12.02.202507:34
لختی درنگ!

#مهدی_پازوکی، مدرس دانشگاه :

« دینی که دنیای شما را نتواند درست کند، آخرت شما را نیز درست نمی‌کند.
شما با روش و مدیریت سنتی نمی‌توانید به سمت توسعه بروید.»



🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
07.02.202510:49
۱۹ بهمن سال روز در گذشت زنده‌یاد #سیاوش_کسرایی


سیاوش کسرایی ؛ توده‌ای و ایران‌دوستی؟ اغلب محال می‌نماید، اما کسرایی اجتماع نقیضین بود: توده‌ایِ وطن‌پرستی که صدای شیپور انترناسیونالیسم چندان دورش نبرده بود که بانگ آرش و نالۀ سیاوش را نشنود. گوش و چشم به فرمان برادر بزرگ داشت و دل در خرّم‌هوای ری و نیشابور. جمع ضدین در او ممکن شده بود و این را از راه مقایسۀ اشعار او با اشعار رفقایش می‌توان دریافت: در اشعار و نوشته‌های شعرایی که دل در گرو حزب توده و به‌طور‌عام آرمان‌های چپ داشتند، وطن اغلب غایب است و آنچه پیداست آرمان آزادی است و عدالت اجتماعی؛ اما اشعار کسرایی، حتی پیش از تبعید هم، سراسر از اساطیر و مایه‌ها و عناصر ایرانی رنگ پذیرفته است: آرش و تهمتن و سیاوش و تختی و خورشید سرخ دماوند. پس از تبعید هم که با فریب حزب چشم‌درچشم شد، سرآخر آن مایه راستی در وجودش بود که همان وطنش، نه هیچ‌کس و هیچ‌چیز دیگر را، خطاب کند و بسراید:
وطن، وطن
نظر فکن به ‌من که من
به هر کجا غریب‌‌وار
که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام،
همیشه با تو بوده‌‌ام، همیشه با تو بوده‌‌ام...
و بعد که شرح این هجران و این خون جگر را به سر می‌برد، گویی اشک از چشم ترش می‌گیرد و دل صاف می‌کند تا شعر را با «امید» تمام کند:
وطن! وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ باصفای تو
به دوردست مه گرفته پر گشوده‌ام
گویی خویشکاری‌اش همین بود؛ همین که «شبان بزرگ امید» باشد و به جای مرثیه‌خوانی برای این وطن مرده، از نور و شور و غرور شعر بگوید.
کسرایی را از نماینده‌‌های راستین شعر نیمایی می‌دانند و حق هم همین است. او در شعر نیمایی گل کرد و در توسع مضامین مناسب این قالب و پدید آوردن نمونه‌هایی موفق و مانا در قالب نیمایی نقش معتنابهی داشت: «غزل برای درخت» و «شکفتن» از آن جمله‌اند. اما کسرایی در امر ادبی دیگری هم نقش داشت که شاید بدواً کمتر به دید می‌آید و آن جان‌بخشی به قالب رباعی و دوبیتی در اوج تاخت‌وتازِ شعر نوست. دفتر سنگ و شبنم، با اینکه طبع‌آزمایی‌های شاعر در غزل را هم درمی‌گیرد، بزنگاه درخشش او در رباعی و دوبیتی است. گویی کسرایی، با زبان امروزی و ساده‌اش، آب خنک و تمیزی بر این ایوان قدیمی می‌زند و زمین آن را تروتازه می‌کند، بعد گلیمی شسته در آن پهن می‌کند و آن بالا می‌نشیند به انتظار مهمان. رباعی‌ها و دوبیتی‌های کسرایی صفای روح او را خوب نشان می‌دهند:
میان چشمه‌ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن آب گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
و:
پرستوی فراری از بهارم
یک امشب میهمان این دیارم
چو ماه از پشت خرمن‌ها بیاید
به دیدارم بیا چشم‌انتظارم
با آنکه تفکیک زندگی سیاسی کسرایی از زندگی شاعرانه‌اش تقریباً ممکن نیست، اما چهرۀ او از میان گردوغبار تاریخ ادبیات با دو جلوه نمایان می‌شود و ما را به دو ساحت متفاوت فرامی‌خواند: یکی صورت جدّی شاعری حزبی که بر وفا به آرمان‌هایش پای فشرد و چه‌بسا دیرتر از رفقای دیگرش از حزب کناره گرفت، یکی شمایل انسانی رقیق‌القلب و نازک‌احوال، که «مرگ هیچ عزیزی را باور نمی‌کند» و بر جان ازکف‌رفتۀ تک‌تک جوانان وطن و تلف شدن شور و استعداد و قابلیت‌های آنان در مبارزه‌های سیاسی مویه‌های جان‌گداز سر می‌دهد:
بسیار گل، که از کف من برده است باد
اما من غمین
گل‌های یاد کس را پرپر نمی‌کنم،
من مرگ هیچ عزیزی را
باور نمی‌کنم.
کسرایی، خود نیز یکی از هزاران هزار گلی بود که باد از کف ما برد. گل‌هایی که باید بر خاک این زمین می‌ماندند و باغ ما را بهاران می‌کردند، سرمایۀ عمر عزیز را توشۀ انتظاری ابدی برای آزادی کردند. آزادی، این طلعت ناپیدا، که هرچه بیشتر بدان دست یازیدیم، دورتر رفت و هرچه بیشتر به چنگ فشردیمش پوچ‌تر شد. بُوَد آیا که آزادی صدای شاعری را که تا آخرین روزهای حیات غربت‌آلودش در تبعید دست از فراخواندنش نکشید بشنود، شال و کلاه کند، بال‌های سفیدش را بگشاید و برایمان دانه‌های آسمانی و مائده‌های بهشتی‌ بیاورد؟
آزادی
ای آرزوی گمشده، گل کن
تا بلبلِ تو را
در باغِ درشکسته نفس هست
آخر تو نیستی و در اینجا
بس بیم خو گرفتنِ به قفس هست
بشنو! فغان و نالۀ شبگیر است
بشنو! صدای جانِ به زنجیر است
اینک بیا به یاری آزادی
فردا برای آمدنت دیر است.


✍️ #سایه_اقتصادی‌نیا


پیوست : شعر «درخت» با آوای شاعر


🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
07.02.202514:36
#زبانشناسی
#دکتر_صدیقه_رمضانخانی
#یوسف_منزوی
#آتش_پرستیدن

آتش‌پرستی آیین نیاکان ما بوده است، اما این «پرستیدن» به معنی پرستش و عبادت کردن نیست، بلکه به معنای پرستار و نگهبان آتش بودن است. همچنان که در گذر زمان، واژگان دیگری دچار دگرگونی گردیده و مثلاً «سرپرست» و «مهین‌پرست» به معنی سرپرستار و میهن‌پرستار بوده‌اند.

دربارۀ واژۀ پرستیدن ذکر این نکته حائز اهمیت است که در اوستا و سانسکریت، esta، به معنی ستاندن و ایستادن است و پیشاوند «پری» (pariy) در فارسی باستان و «پئیری» در اوستا و «پر» در فارسی به معنی پیرامون است. به این ترتیب، پریستار و پریستاری کردن و پرستاری کردن و پرستیدن به معنی پیرامون چیزی ایستادن است. به عبارت دیگر پرستیدن آتش به معنی پیرامون اتش ایستادن و مواظبت کردن از آتش است.

شبکۀ ریشه‌شناسی، دانشگاهی برای ریشه‌یابی زبان‌ها و گویش‌های ایرانی.
https://t.me/shabakeh_risheshenasi
ارتباط با گردانندگان:
@malihmot
@Beh_Waazh
26.02.202513:30
۸ اسفند سالروز درگذشت #غلامحسین_بنان
(۱۵ اردیبهشت ۱۲۹۰ تهران - ۸ اسفند ۱۳۶۴ تهران)

خاطره‌ای از استاد غلامحسین بنان به نقل از خاطرات زنده‌یاد پرویز خطیبی روزنامه‌نگار، شاعر و فیلم‌ساز:

«در یک شب سرد زمستانی به یک مجلس جشن دعوت شدیم. مرد جوانی بین میهمانان نشسته بود. به اصرار یکی از دوستان همراه با آهنگ تار شروع به خواندن آواز کرد. ناگهان مجلس آرام گرفت. نفس‌ها در سینه‌ها حبس شد. صدای مرد جوان به زمزمه آرام جویباری می‌ماند که در قلب کوهستان‌ها آدم را به یک خواب شیرین بهاری دعوت می‌کند.

هنگام خواندن، چهره‌اش آرام و نگاهش ثابت و معمولی بود. تحریر و کشش خاصی در آن صدا وجود داشت که یک چیز دیگر بود. چیزی سوای آنچه تا به امروز شنیده بودم. پیش خود گفتم: کیست صاحب این صدا؟

مجلس که تمام شد، سعی کردم صاحب صدا را پیدا کنم؛ اما معلوم شد او زودتر از دیگران رفته. نزد یکی از دوستان رفتم و نام خواننده جوان را پرسیدم. او را این‌طور معرفی کرد: #غلامحسین_بنان».

به گفته استاد ابوالحسن صبا: «بعضی تحریرها را هیچ‌کس به جز بنان نمی‌تواند درست بخواند.»

بنا به گفته آهنگساز بزرگ مرحوم روح‌الله خالقی: «صوت بنان لطیف‌ترین صدایی است که من در عمر خود شنیده‌ام.»

این سخنان در وصف استاد بزرگ آواز ایران غلامحسین بنان، از زبان بزرگترین آهنگ‌سازان تاریخ موسیقی ایران است که خود آنها به تنهایی از گنجینه‌های عظیم در تاریخ هنر و موسیقی اصیل ایرانی بودند.

غلامحسین بنان در ۱۵ اردیبهشت ۱۲۹۰ در تهران، دیده به جهان گشود. ۶ساله بود که مادرش به او نواختن پیانو را آموخت و  از همان زمان مشق خوانندگی را شروع کرد.

وی در رابطه با نحوه ورودش به موسیقی و خوانندگی می‌گوید: «من قصدم خواننده‌شدن نبود. روی علاقه خودم و سفارش استادانم ـ چون ناصر سیف ـ گاهی می‌خواندم. تا ۳۰سالگی شروع نکردم. وقتی‌ که با خانواده کلنل وزیری وصلت کردم، او مرا به موسیقی کشاند و من پیشرفت خود را در موسیقی مرهون صبا و خالقی می‌دانم».

بنان در برنامه «گل‌های رنگارنگ» با استادان بنام موسیقی ایران روح‌الله خالقی، ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، احمد عبادی، حسین تهرانی و علی تجویدی همکاری و برنامه داشت.

سرانجام  بنان در غروب ۸ اسفند ۱۳۶۴ در بیمارستان ایران‌مهر تهران درگذشت. بنان وصیت کرده بود که در ظهیرالدوله کنار دیگر هنرمندان نامی ایران دفن شود؛ اما به دلایلی که معلوم نشد، او را در امام‌زاده طاهر کرج به خاک سپردند.

یادش گرامی

@sazotabiat


🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd

🕊
16.02.202518:41
#لختی_درنگ

این تقصیر خودمان بود ..
که طرز مملکت‌داری را به عربها آموختیم !
قاعده برای زبانشان درست کردیم، فلسفه برای آئینشان تراشیدیم، برایشان شمشیر زدیم، جوانهای خودمان را برای آنها بکشتن دادیم ..!

فکر، روح، صنعت، ساز، علوم و ادبیاتِ خودمان را دو دستی تقدیم آنها کردیم .. تا شاید بتوانیم روح وحشی وسرکشِ آنان را رام و متمدن بکنیم !

ولی افسوس ...
اصلاً نژاد آنها و فکر آنها زمین تا آسمان با ما فرق دارد و باید هم همینطور باشد ..!
این قیافه‌های درنده، رنگهای سوخته،دستهای
کوره‌بسته برای سر گردنه‌گیری درست شده ..

افکاری که میان شاش و پشگل شتر نشو ونما کرده بهتر ازین نمی‌شود ..!
تمام ساختمان بدن آنها گواهی میدهد که برای دزدی و خیانت درست شده .‌.

این عربهایی که تا دیروز پای برهنه دنبال سوسمار می‌دویدند و زیر سایه چادر زندگی می‌کردند ، نباید هم بیش ازین از آنها متوقع بود ...

️✍️#صادق_هدایت
📕آخرین لبخند


۲۸بهمن زاد روز #صادق_هدایت گرامی🌹

@Avaayemehr7


🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
📢علیرضا قیامتی برگزیده جایزه جهانی قند پارسی شد.



🔸جایزه جهانی قند پارسی در لندن به دکتر علیرضا قیامتی از ایران و پرفسور اخلاق آهن از کشور هند تعلق گرفت.


دهمين همایش بزرگ لندن به مناسبت روز جهانی زبان مادری و پاسداری از زبان گهربار پارسی روز یکشنبه ۱۶ فوریه در دانشگاه وستمینسار در غرب پایتخت بریتانیا برگزار شد.

در این همایش که با سخنرانی‌های کوتاه، پیام‌ها از حوزه تمدنی زبان فارسی، خوانش شعر و ترانه و اجرای موسیقی فارسی همراه بود، چهره های فرهنگی فارسی‌زبان مقیم بریتانیا و دوستداران شعر و ادب پارسی از سراسر این کشور شرکت داشتند.

هنرمندان افغانستانی، ایرانی وسمرقندی برنامه موسیقی دلنشینی را اجرا کردند و در حاشیه محفل یک نمایشگاه کتاب و لباس و فراورده های هنر دستی هم در تالار دانشگاه وستمینستر برپا شد.

جایزه موسوم به "قند پارسی" امسال به دو پژوهشگر و استاد زبان فارسی، دکتر علیرضا قیامتی از ایران و پرفسور اخلاق آهن از هند، پیشکش شد.


@shahnamehpajohan
https://shahnamehpajohan.ir
Ko'proq funksiyalarni ochish uchun tizimga kiring.