🔴 در رد رهبری رضا پهلوی
پاسخی به دیدگاه مصطفی مهرآئین
✍️ هادی آقازری
🔺امروز متنی از آقای مصطفی مهرآیین در مورد آقای رضا پهلوی منتشر شد که لازم دانستم در نقد آن مطلبی را نگارش کنم.
🔺در ابتدای مطلب، ایشان به درستی به لزوم استقرار نظام و ساختاری مبتنی بر جمهوریت توام با میهنپرستی و تکثیر شجاعت اجتماعی و ترسزدایی از شهروندان برای سعادت آنان تاکید داشته است که به جز مساله میهنپرستی اختلاف نظری با ایشان ندارم که ترجیح بنده استفاده از میهندوستی به جای پرستش است.
🔺ولی ایشان در بخش دوم نظراتش، تلویحا به امکان رهبری رضا پهلوی در دوران گذار پرداخته و آنرا امکانپذیر دانسته. انگیزه اصلی من به چالش کشیدن این امکان و خطرناک دیدن چنین امری است.
🔺ایشان با ارجاع به جایگاه خانوادگی رضا پهلوی و به ارث رسیدن کارنامه پدرانش، او را دارای جایگاه سیاسی بالایی در جامعه استبدادزده ایران دانسته است. این در صورتی است که اولا نه فقط هیچ نوع امکان واقعیای برای سنجش این جایگاه وجود ندارد که با مراجعه به وزنکشی صورت گرفته در کمپین «من وکالت میدهم» کلیت این ادعا به صورت جدی به چالش کشیده میشود.
🔺ولی پذیرش این ادعا که تنها ویژگی رضا پهلوی به ارث بردن کارنامه سیاسی پدران اوست ما را با این سوال مواجه میکند که آیا شناخته شده بودن الزاما ارزش مثبت به همراه دارد؟ کارنامه شاهان پهلوی علیرغم تمام فضاسازیها و سالها پروپاگاندای رسانهای، به لحاظ سیاسی و حقوق بشری کارنامهای پر از سرکوب و نقض کرامت انسان ایرانی، نقض فاحش حقوق بشر و عدم به رسمیت شناختن شهروند و تقلیل جایگاه او به یک رعیت بوده است.
🔺رضاشاه بزرگترین دستاورد انقلاب مشروطه که قانون چه در بخش قانونگذاری و چه التزام و پایبندی به قوانین بوده را به زیر پا گذاشت و باعث انحراف تلاش جمعی ایرانیان به منظور گذار از استبداد شد و محمدرضا شاه پهلوی با اتکای به نیروهای خارجی و مرتجعین چه در لباس روحانیت و چه لمپنهایی مثل شعبان جعفریها به اعتراف اسناد CIA و MI6 با نقض قانون اساسی برآمده از دوران مشروطیت بر ضد دولت ملی ایرانیان در ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ کودتا کرد و باعث شکست روند دموکراتیزاسیون و استقرار مجدد استبدادی شد که خروجی آن نیز منجر به انقلاب مردم در سال ۱۳۵۷ بر علیه او شد.
🔺این در حالی است که جناب مهرآئین، محمدرضا شاه پهلوی را به داشتن و پیگیری پروژه دموکراتیزاسیون ایران منتسب میکند و از رضا پهلوی انتظار دارد که در صورت به قدرت رسیدن، پروژههای پدرش را پیگیری کند. شاهان پهلوی نه تنها خواستی برای دموکراتیزاسیون ایران نداشتهاند که خود نابودگر این روند بودهاند.
🔺مساله بعدی که به عنوان یکی از چالشهای اساسی فضای سیاسی کنونی ایرانیان خود را به صورتهای مختلف نشان میدهد و چارهای جز پیداکردن راهکاری برای حل آن نداریم، مساله شکاف مرکز و پیرامون است. تک تک اتنیکهای ایرانی از سرکوبهای دوران زمامداری خاندان پهلوی زخمهای عمیقی به یادگار دارند و پروژه دولت-ملتی که در زمان رضاخان آغاز گشت به دلیل زمانه خود و نفی تکثر و تنوع جامعه ایرانی منجر به بروز نارضایتی گسترده در جوامع اتنیکی شده است که با اعتراض و مقاومت آنان همراه بوده.
🔺این اعتراضات همواره چه در دوران پهلوی و چه در سایه حکومت جمهوری اسلامی سرکوب شده است. رضا پهلوی و جریانش نه فقط این سرکوبها را نقد نکردهاند که در تمامی این سالها از آن تجلیل نیز کرده و قول تکرار آنها را دادهاند؛ حقوق حقه شهروندان غیر فارس را نفی کرده و در مقابل جریانات اتنیکی و احزابشان موضع تخریبی اتخاذ کردهاند.
🔺با توجه به این امر، قرار گرفتن رضا پهلوی در جایگاه رهبری دوران گذار، نه تنها کمکی به حل مشکلات و تسهیل فرآیند گذار نکرده، بلکه شکافهای اجتماعی را تعمیق نموده و حیات و همبستگی اجتماعی و انسجام ملی ایرانیان را نیز به خطر میاندازد. این رویه قطعا در فردای عبور حتی با فرض مراجعه به آرای عمومی نیز، دستاوردی بهتر از آنچه که در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ به ارمغان آورد نخواهد داشت و خروجی آن مردم ایران را سعادتمند نکرده و از قضا امکان تحقق دموکراسی در مملکت را سلب مینماید.
🔺در پایان ضمن تاکید بر لزوم آلترناتیوسازی برای عبور از شرایط اسفناک فعلی راه را در نفی امکان بازتولید استبداد در هر شکل و شمایلی میدانم و هوشیاری امروز را راهی برای ساختن فرداهای بهتر.
🔺برای جلوگیری از ایجاد خمینی جدید باید نهاد رهبری جمعی و متشکل از جریانات و احزاب سیاسی معتقد و ملتزم به دموکراسی در عمل و نه در حرف، ساخت. زیرا که رهبری یک انقلاب، بعد از انقلاب هم به قدرت خواهد رسید و اگر این رهبر دارای گفتمان دموکراتیک نباشد یا نماد نهادی ارتجاعی همچون سلطنت باشد معتقدان و خواستاران دموکراسی و جمهوریت را به سر منزل مقصود نخواهد رساند.
@IranianRepublic