مفهوم تاریخیِ ایرانشهر نتیجۀ بحثها و گفتگوهای فراوانی در سالهای اخیر بوده است. آیا امروز و البته به لحاظِ تاریخی، میتوان از مفهومِ زنده ولی تاریخمندی به نام ایرانشهر سخن گفت؟ ایرانشهر یعنی چه؟
من در این سخنرانی در حدود یک ساعت با روشی عمومی و همهفهم به ایرانشهرِ ساسانی پرداختم. به این منظور ایرانشهر را به عنوان یک مفهومِ سیاسی (دولت، کشور، ملتِ ایران) در کنارِ تکملۀ آن یعنی انیرانشهر بررسی کردم. منظور من از انیرانشهر، قلمرویی در بیرونِ درونِ شاهنشاهی ساسانی بود. یعنی جایی که ساسانیان (به نظرِ من)، و مردمانِ خود این سرزمینها (طبق نصِ صریح منابع) آن را سرزمینِ ایرانیان نمیدانستند، ولی تابع شاهنشاهیِ ساسانیان (یا به زبان آن روزگار، پارسیان) بودند.
اهمیتِ این بحث در این است که به این پرسش پاسخ دهیم که قلمرو ایرانشهر (و نه شاهنشاهیِ ساسانی که متاثر از پیروزیها و شکستها در طولِ چهارصد سال بارها تغییراتی گسترده کرد) چه بوده است؟ ایرانیان در دورۀ معاصر که با رویکردی مدرن اما رمانتیک به تاریخ باستانیِ خود نگریستند تقریبا هرگز به این ظرافتها دقت نکردند و برایشان ایرانِ باستان برابر بود با یک شاهنشاهی بزرگ که اکنون از آن "گربهای" بیشتر باقی نمانده است. این زخمِ دردناک منجر به جریاناتی احیاگر چون پانایرانیسم شد و در سالهای اخیر با رونقگرفتنِ بهرهگیری از ایرانشهر، خَلطِ مفهومی را میان قلمرو ایران بزرگ (مدِ نظرِ پانایرانیسم) و ایرانشهر بینندهایم. از اینجاست که لازم است دوباره بپرسیم ایرانشهرِ در دورۀ ساسانی کجا و به چه معنا بود؟