💛رمان : #ملکه_اتاق_بازی
💛نویسنده : #ناشناس
💛ژانر : #عاشقانه #خارجی #بزرگسال
💛خلاصه:
_میخوام فردا انجامش بدی .
ی توت فرنگی از توی ظرف برداشتم و گفتم :
_ار یو فاکینگ کیدینگ می ؟!
بلند شدم و همینطور که خونش رو دید میزدم گفتم :
_من و اینجوری نبین ، سرم خیلی شلوغه ،فردا نوبت یک نفر دیگست، اگه قراره کارت جلو بیوفته باید سر کیسه رو شل کنی لیدی .
سرش رو به عقب برد و با لحن نه چندان گرمی گفت :
_اینقدر هرزه بازی درنیار نیسل ، همین الانشم بیش از اندازه خرجت کردم .
توت فرنگی داخل دهانم رو قورت دادم و رفتم سمتش ،دستم هام رو محکم روی میز کوبیدم و خیره شدم توی چشم هاش
@Romn_Shabane