وظیفه یک رهبر سیاسی چیست؟
✍️ : ویکتوریا آزاد
۱۸ سال پیش مقاله ای تحت عنوان (چگونه میشود بحران رهبری سیاسی در ایران را پایان داد) را به کنشگران و رهبران سیاسی و شخص رضا پهلوی تقدیم کردم و توضیح دادم که وظیفه یک رهبر سیاسی چیست.
رهبر بودن تنها به داشتن نفوذ و شهرت و انجام مصاحبه خلاصه نمیشود بلکه قبول مسئولیت برای سازماندهی افراد است.
برخی از مهمترین وظایف رهبری به شرح زیر است:
۱- ارائه یک چشمانداز و استراتژی روشن
رهبر باید بتواند اهداف عملی را برای حرکت سیاسی خود ترسیم کند. این شامل تدوین برنامهای مدون برای رسیدن به تغییرات مطلوب و ارائه یک نقشه راه نیز میشود.
۲- ایجاد اعتماد عمومی و تقویت آن
اعتماد مردم یکی از بزرگترین سرمایههای یک رهبر است.
او باید با شفافیت، صداقت و پایبندی به اصول خود، اعتماد مردم را جلب کند. هرگونه رفتار متناقض میتواند باعث ریزش پایگاه اجتماعی اش شود. ما شاهد ریزش پایگاه اجتماعی بسیاری از چهره های سیاسی هستیم.
۳- تبدیل نیروی مردمی به یک جنبش سازمانیافته
داشتن مخاطب زیاد بهتنهایی کافی نیست. رهبر باید بتواند این افراد را از حالت انفعال خارج کرده و به نیرویی سازمانیافته تبدیل کند که قادر به اقدام عملی باشند. فرم دهی به افراد در داخل و خارج کشور در غالب یک جبهه فراگیر جهت افزایش فشار به رژیم و تزریق امید به مردم و جلوگیری از هرج و مرج در فردای پیروزی ضرورتی انکارناپذیر است. متاسفانه این اتفاق هنوز نیافتاده است.
۴-مدیریت بحرانها و اتخاذ تصمیمات راهبردی
در دوران بحران، یک رهبر واقعی کسی است که بتواند با تصمیمات سنجیده نیروهای خود را از پراکندگی و سردرگمی نجات دهد. او باید به دور از واکنشهای احساسی قدرت تحلیل شرایط عینی و ذهنی جامعه را داشته باشد و بتواند با ابتکارات مختلف اقدامات عملی انجام دهد. کسی که فقط یک فرمول برای تمام فصول دارد در واقع هیچ فرمولی برای حل بحرانها ندارد.
۵- مقابله با تبلیغات و جنگ روانی دشمنان
وظیفه یک رهبر متعهد این است که خطرها و تهدیدها را ببیند و با آگاهیرسانی، موضع گیری قاطع و جلوگیری از مانور گروههای فشار و نیروهای مخرب، اثرات این حملات را خنثی کند در غیر اینصورت خود او نیز نقشی مخرب خواهد داشت.
۶- ایجاد اتحاد و همگرایی در میان نیروهای همسو
یکی از وظایف اصلی یک رهبر موفق، جلوگیری از بروز تفرقه در میان نیروهاست. او باید بتواند اختلافات را مدیریت کند و افراد مختلف را در کنار هم قرار دهد و مانع از ایجاد انشعابات بی مورد شود. رهبری که همه نیروها را از اطراف خود دور کند دیگر رهبر نیست، مهره بیفایده ای است در بازی شطرنج.
۷-تعامل هوشمندانه با رسانهها و فضای بینالمللی
یک رهبر باید از محتواهای کلیشه ای خودداری کند و در گفتارهای خود راهکارهای عملی به مردم و جهانیان ارائه دهد.
۸- معیارهای اخلاقی
رهبران واقعی باید از فردمحوری و کیش شخصیت جلوگیری کنند وگرنه نهایتا به بنبست میرسند. اگر چنین نکنند به این معناست که آنها قلبا از خودمحوری لذت میبرند و با مردم صادق نیستند.
۹-در اولویت قرار دادن منافع مردم و نه منافع شخصی
یک رهبر مسئولیتپذیر نباید از موقعیت خود برای منافع شخصی استفاده کند. مردم تنها زمانی از او حمایت میکنند که ببینند واقعاً او برای بهبود وضعیت مردم تلاش میکند و راهکارهای هوشمندانه ارائه میدهد. نمیشود تحت عنوان جنبشهای مردمی میلیونها دلار پول جمع آوری کرد و سپس پولها را بین خودیها تقسیم کرد.
۱۰- تبدیل سخن به عمل
وعدههای بیپشتوانه و شعارهای توخالی بهسرعت اعتبار یک رهبر را از بین میبرند. یک رهبر باید عملش شبیه ادعاهایش باشد.
در دنیای سیاست و بهویژه در فضای اپوزیسیون همیشه شایستهترین افراد در خط مقدم قرار نمیگیرند. در بسیاری از موارد روابط، حمایتهای مالی و رسانهای و پیوند با مراکز قدرت اهمیت بیشتری پیدا میکند. اما افرادی که استقلال فکری دارند و صرفا دنبال کسب درآمد نیستند، یا به شبکههای قدرت متصل نیستند و معمولاً در حاشیه قرار میگیرند و یا مورد تخریب قرار میگیرند. در مورد ایران این مشکل بسیار شدیدتر است زیرا حکومت فعلی و حتی بخشی از اپوزیسیون، عامدانه فضای سیاسی را طوری آلوده کردهاند که چهرههای وابسته یا فاقد برنامه و استراتژی برجسته شوند و نیروهای مستقل و کارآمد به حاشیه رانده شوند.
نکته اینجاست که هرچند این افراد امکانات بیشتری دارند اما چون فاقد بینش راهبردی و برنامه عملی هستند نمیتوانند تغییر واقعی ایجاد کنند.
آنها صرفاً فضای سیاسی را اشغال میکنند و مانع رشد نیروهای اصیل میشوند. اما تاریخ نشان داده که دیر یا زود نیروهای مستقل و کارآمد راه خود را پیدا میکنند بهویژه زمانی که شرایط جامعه بحرانی شود و مردم بهدنبال آلترناتیوهای واقعی بگردند.
@omidtootian