12.02.202507:14
اگر... آنگاه...
برای ۲۵ بهمن، مقابل دانشگاه تهران
✍️ رحیم قمیشی
اگر بگویند نمیتوانید جمع شوید!
لبخند میزنیم، ما جمعیم، دست خودمان نیست، خدا ما را جمع آفریده! هیچکس نمیتواند پراکندهمان کند.
اگر راههای رسیدن به دانشگاه را ببندند!
دانشگاه مال هیچکس نیست، سردر دانشگاه هم، رفتن مقابل دانشگاه حق همه است. حتی نیروی انتظامی هم نمیتواند دستور خلاف بدهد. ما با مهربانی خواهیم گفت، شما باشید ما هم هستیم!
اگر نرسیده به دانشگاه راهها بسته بود؟
این اتفاق نمیافتد، اما زلزلهای آمده بود، راه بسته بود، در نزدیکترین نقطه به سردر دانشگاه میمانیم.
اگر خشونت شد!؟
خشونت همیشه دو طرف دارد. وقتی ما یک طرف، اهل خشونت نباشیم، هیچ اتفاقی نمیافتد.
اجتماع ما صد در صد مسالمتآمیز است.
خشونت پرهیزی در خون ماست!
اگر اعلام کردند برنامه لغو شده؟
میدانیم دروغ میگویند، برنامهای نیست که لغو شود، یک اعلام حضور است. "ما هستیم" نیازی نیست کسی از ما بترسد، اما هر کس کار خلاف قانون بکند، حتما باید بترسد!
اگر کسی شعار داد؟
شک نمیکنیم او از ما نیست!
به او یادآوری میکنیم در برنامه سکوت، شعار دادن وجود ندارد.
سکوت بسیاری اوقات از هزاران شعار کوبندهتر و گویاتر است.
اگر پلاکارد نداشتم!
پنجاه شصت کاغذ نوشته میآوریم که به همه نمیرسد، شعارهای ساده مانند؛
اعتراض حق مردم ایران است
حصر شدگان و زندانیان سیاسی را آزاد کنید
حاکمیت قانون باید در کشور برقرار شود
محصوران را آزاد کنید
زندگی در ایران آباد و آزاد حق ماست
محصوران و زندانیان دربند را آزاد کنید
در کشور هیچکس بالاتر از قانون نیست
رهنورد موسوی و کروبی باید آزاد شوند
حق ما یک زندگی خوب در ایران است
زندانیان سیاسی و عقیدتی را آزاد کنید
و نوشتههایی از این دست
هر کدام را میشود بر یک مقوا با یک ماژیک ساده نوشت و در دست گرفت.
ما به قانون اساسی فعلی دهها نقد مهم داریم، اما نوشتن مفاد قانون اساسی فعلی، که اجتماعات را آزاد اعلام کرده، آزادی را تضمین کرده، خودش یک بیان قوی است.
اینکه حاکمیت به قانون پر از اشکال خودش هم پایبند نیست!
اگر اینترنت قطع شد؟
مهم نیست ما برنامه را از قبل میدانیم. تلفنها هم قطع شوند ما برنامه را میدانیم. مترو هم از کار بایستد، ما برنامه را میدانیم.
حضور مقابل سردر دانشگاه.
محکم و با صلابت، ساده و صمیمی.
اگر یک ساعت حضور خستهمان کرد؟
حضور با نظم و در سکوت، در آن منطقه برای پنج دقیقه هم کافیست، هر چه بیشتر بهتر.
اگر توانش را داریم یک ساعت، یا بیشتر. و گر نه همان سر زدن چند دقیقهای و رفتن هم عالیست!
اگر اذان شد؟
اهل نماز هستم؟ همان اطراف جایی برای نماز پیدا میکنم، نه برای تظاهر، برای دلم. و البته نظام میفهمد ما ضد اسلام و ضد آزادی نیستیم. ما هم مسلمانیم.
اگر نماز نمیخوانم، کمک میکنم آنها که اهل نماز هستند اذیت نشوند. از اذان تا بیست دقیقه فرصتی است تا دلهایمان به هم نزدیکتر شود. ما از نماز سوءاستفاده نمیکنیم!
عبادت برای نزدیک شدن قلبهاست.
اگر از ما فیلمبرداری کردند.
چه بهتر، اتفاقا ما هم فیلمبرداری میکنیم. هر کس امکانش را دارد حتما فیلم میگیرد.فیلمبرداری جرم نیست. ما که تظاهرات غیر قانونی نداریم، شاید بخواهیم دیگران بفهمند میشود با مسالمت هم اعتراض کرد.
این خودش تبلیغ حاکمیت میشود!!
آیا این آخرین اجتماع است؟
اگر خشونت شود، اگر شعارهای بیربط داده شود، اگر بعضی بخواهند در همین یک اقدام، همه چیز را یکباره و با تندی بخواهند، چه بسا آخرین اجتماع شود، مردم میترسند و دیگر نمیآیند.
اما اگر با سکوت و شکوهمند (نه بر اساس تعداد حاضران، بر اساس نظم و هماهنگی و سکوت شرکت کنندهها) برگزار شود، چرا آخرین باشد؟
شاید چند روز بعد عدهای بخواهند با خواسته جدیدی تجمع کنند. آنهم با مسالمت کامل.
شک نیست همه استقبال خواهند کرد.
از اعتراض به گرانی تا درخواست رفراندوم، از نه به اعدام تا ارتباط با جهان... مردم متوجه میشوند تجمع قانونی حق آنهاست، بدون هیچ ترسی. که تا حال از آنها مضایقه شده.
اگر ۲۶ بهمن شد!
ما یکجشن در جمع خانواده میگیریم. ما اعتراض کردیم و هنوز دور هم هستیم.
ما نشان دادیم زندهایم.
ما باور کردیم قدرت انجام تغییر را داریم.
اول در خودمان بعداً در جامعه.
ما توانستیم و خودمان را بازیافتیم.
این جشن بزرگی دارد.
این عین موفقیت است.
این عین شکستن حصر است
حصر در ترس
حصر در بیتفاوتی
حصر در تصور مرگ
و محصوران مظلوم هم حتماً آزاد خواهند شد.
و زندانیان بیگناه هم آزاد خواهند شد.
و رفراندوم هم برگزار خواهد شد.
و حاکمیت هم به مردم برخواهد گشت.
و قانون مورد قبول کل جامعه هم حاکم خواهد شد.
ما جشن موفقیت را خواهیم گرفت.
جشن دوری از جنگ
جشن ازادی
اگر خود را باور کنیم...
@ghomeishi3
برای ۲۵ بهمن، مقابل دانشگاه تهران
✍️ رحیم قمیشی
اگر بگویند نمیتوانید جمع شوید!
لبخند میزنیم، ما جمعیم، دست خودمان نیست، خدا ما را جمع آفریده! هیچکس نمیتواند پراکندهمان کند.
اگر راههای رسیدن به دانشگاه را ببندند!
دانشگاه مال هیچکس نیست، سردر دانشگاه هم، رفتن مقابل دانشگاه حق همه است. حتی نیروی انتظامی هم نمیتواند دستور خلاف بدهد. ما با مهربانی خواهیم گفت، شما باشید ما هم هستیم!
اگر نرسیده به دانشگاه راهها بسته بود؟
این اتفاق نمیافتد، اما زلزلهای آمده بود، راه بسته بود، در نزدیکترین نقطه به سردر دانشگاه میمانیم.
اگر خشونت شد!؟
خشونت همیشه دو طرف دارد. وقتی ما یک طرف، اهل خشونت نباشیم، هیچ اتفاقی نمیافتد.
اجتماع ما صد در صد مسالمتآمیز است.
خشونت پرهیزی در خون ماست!
اگر اعلام کردند برنامه لغو شده؟
میدانیم دروغ میگویند، برنامهای نیست که لغو شود، یک اعلام حضور است. "ما هستیم" نیازی نیست کسی از ما بترسد، اما هر کس کار خلاف قانون بکند، حتما باید بترسد!
اگر کسی شعار داد؟
شک نمیکنیم او از ما نیست!
به او یادآوری میکنیم در برنامه سکوت، شعار دادن وجود ندارد.
سکوت بسیاری اوقات از هزاران شعار کوبندهتر و گویاتر است.
اگر پلاکارد نداشتم!
پنجاه شصت کاغذ نوشته میآوریم که به همه نمیرسد، شعارهای ساده مانند؛
اعتراض حق مردم ایران است
حصر شدگان و زندانیان سیاسی را آزاد کنید
حاکمیت قانون باید در کشور برقرار شود
محصوران را آزاد کنید
زندگی در ایران آباد و آزاد حق ماست
محصوران و زندانیان دربند را آزاد کنید
در کشور هیچکس بالاتر از قانون نیست
رهنورد موسوی و کروبی باید آزاد شوند
حق ما یک زندگی خوب در ایران است
زندانیان سیاسی و عقیدتی را آزاد کنید
و نوشتههایی از این دست
هر کدام را میشود بر یک مقوا با یک ماژیک ساده نوشت و در دست گرفت.
ما به قانون اساسی فعلی دهها نقد مهم داریم، اما نوشتن مفاد قانون اساسی فعلی، که اجتماعات را آزاد اعلام کرده، آزادی را تضمین کرده، خودش یک بیان قوی است.
اینکه حاکمیت به قانون پر از اشکال خودش هم پایبند نیست!
اگر اینترنت قطع شد؟
مهم نیست ما برنامه را از قبل میدانیم. تلفنها هم قطع شوند ما برنامه را میدانیم. مترو هم از کار بایستد، ما برنامه را میدانیم.
حضور مقابل سردر دانشگاه.
محکم و با صلابت، ساده و صمیمی.
اگر یک ساعت حضور خستهمان کرد؟
حضور با نظم و در سکوت، در آن منطقه برای پنج دقیقه هم کافیست، هر چه بیشتر بهتر.
اگر توانش را داریم یک ساعت، یا بیشتر. و گر نه همان سر زدن چند دقیقهای و رفتن هم عالیست!
اگر اذان شد؟
اهل نماز هستم؟ همان اطراف جایی برای نماز پیدا میکنم، نه برای تظاهر، برای دلم. و البته نظام میفهمد ما ضد اسلام و ضد آزادی نیستیم. ما هم مسلمانیم.
اگر نماز نمیخوانم، کمک میکنم آنها که اهل نماز هستند اذیت نشوند. از اذان تا بیست دقیقه فرصتی است تا دلهایمان به هم نزدیکتر شود. ما از نماز سوءاستفاده نمیکنیم!
عبادت برای نزدیک شدن قلبهاست.
اگر از ما فیلمبرداری کردند.
چه بهتر، اتفاقا ما هم فیلمبرداری میکنیم. هر کس امکانش را دارد حتما فیلم میگیرد.فیلمبرداری جرم نیست. ما که تظاهرات غیر قانونی نداریم، شاید بخواهیم دیگران بفهمند میشود با مسالمت هم اعتراض کرد.
این خودش تبلیغ حاکمیت میشود!!
آیا این آخرین اجتماع است؟
اگر خشونت شود، اگر شعارهای بیربط داده شود، اگر بعضی بخواهند در همین یک اقدام، همه چیز را یکباره و با تندی بخواهند، چه بسا آخرین اجتماع شود، مردم میترسند و دیگر نمیآیند.
اما اگر با سکوت و شکوهمند (نه بر اساس تعداد حاضران، بر اساس نظم و هماهنگی و سکوت شرکت کنندهها) برگزار شود، چرا آخرین باشد؟
شاید چند روز بعد عدهای بخواهند با خواسته جدیدی تجمع کنند. آنهم با مسالمت کامل.
شک نیست همه استقبال خواهند کرد.
از اعتراض به گرانی تا درخواست رفراندوم، از نه به اعدام تا ارتباط با جهان... مردم متوجه میشوند تجمع قانونی حق آنهاست، بدون هیچ ترسی. که تا حال از آنها مضایقه شده.
اگر ۲۶ بهمن شد!
ما یکجشن در جمع خانواده میگیریم. ما اعتراض کردیم و هنوز دور هم هستیم.
ما نشان دادیم زندهایم.
ما باور کردیم قدرت انجام تغییر را داریم.
اول در خودمان بعداً در جامعه.
ما توانستیم و خودمان را بازیافتیم.
این جشن بزرگی دارد.
این عین موفقیت است.
این عین شکستن حصر است
حصر در ترس
حصر در بیتفاوتی
حصر در تصور مرگ
و محصوران مظلوم هم حتماً آزاد خواهند شد.
و زندانیان بیگناه هم آزاد خواهند شد.
و رفراندوم هم برگزار خواهد شد.
و حاکمیت هم به مردم برخواهد گشت.
و قانون مورد قبول کل جامعه هم حاکم خواهد شد.
ما جشن موفقیت را خواهیم گرفت.
جشن دوری از جنگ
جشن ازادی
اگر خود را باور کنیم...
@ghomeishi3
11.02.202515:19
فرمانده عزیزم!
بعضیها همینکه جنگ تمام شد رفتند. انگار آمده بودند برای دوران سختی. بیادعا، باشند و موقع تقسیم افتخارات و غنایم و درجههای سرداری، ناگهان ناپدید شوند.
مثل دوستان شهیدم...
قدرتالله آقایی یکی از آنهاست.
سالهای طولانی او را ندیدهام
او یلی است برای خودش
نه که جثه درشتی داشته باشد، تنها بچههای جبهه و جنگ میشناسند او را. که چه صبری دارد، چه دلی دارد، چه شجاعتی و چه بزرگیای.
شاید او در سپاه میماند از خیلی سرداران امروزی بالاتر بود.
آن وقتی که او فرمانده مهمترین سازمان نظامی و دفاعی خوزستان بود، بسیاری از سرداران فعلی نمیدانستند گلوله چیست...
نمیدانستند محاصره شدن چیست
نمیدانستند آتشتهیه عراق یعنی چه!
از دیروز چقدر خوشحالم که او هم ۲۵ بهمن میخواهد بیاید.
مثل خیلی دیگر از دوستان زمان جنگم.
میخواهد باز خاطرات آن روزها را با هم زنده کنیم. آن وقتی که با یکدیگر همقسم شده بودیم، هیچ ظلمی را نگذاریم به مردم عزیزمان روا شود. خودمان را همیشه برای مردم بدانیم...
نوشته اش را با عشق خواندم
وقتی برایم نوشت؛
"با درود
اینجانب قدرت الله آقایی ، فدایی مردم عزیز ایران ، رزمنده ۵۰ ماهه جنگ تحمیلی ، مجروح جنگ ، و با افتخار ، برادر مهندس شهید حاج عبدالحسین آقایی ، بدلایل ذیل در کمپین رفع حصر شرکت میکنم :
۱- هم افزایی جهت اتحاد حداکثری مردم و دلسوزان کشور در مقابل تهاجم و زورگویی بیگانگان.
۲- ایجاد همدلی داخلی در اصلاح و بهبود شرایط داخلی کشور .
۳- اعمال و اجرای اصول قانون اساسی مصرح کشور به تمام و کمال."
بزودی خیلی از دوستان دوران سختیهایم را میتوانم ببینم
درود بر آنها که همچنان بر عهدشان با مردم پایبند هستند.
رحیم قمیشی
@ghomeishi3
بعضیها همینکه جنگ تمام شد رفتند. انگار آمده بودند برای دوران سختی. بیادعا، باشند و موقع تقسیم افتخارات و غنایم و درجههای سرداری، ناگهان ناپدید شوند.
مثل دوستان شهیدم...
قدرتالله آقایی یکی از آنهاست.
سالهای طولانی او را ندیدهام
او یلی است برای خودش
نه که جثه درشتی داشته باشد، تنها بچههای جبهه و جنگ میشناسند او را. که چه صبری دارد، چه دلی دارد، چه شجاعتی و چه بزرگیای.
شاید او در سپاه میماند از خیلی سرداران امروزی بالاتر بود.
آن وقتی که او فرمانده مهمترین سازمان نظامی و دفاعی خوزستان بود، بسیاری از سرداران فعلی نمیدانستند گلوله چیست...
نمیدانستند محاصره شدن چیست
نمیدانستند آتشتهیه عراق یعنی چه!
از دیروز چقدر خوشحالم که او هم ۲۵ بهمن میخواهد بیاید.
مثل خیلی دیگر از دوستان زمان جنگم.
میخواهد باز خاطرات آن روزها را با هم زنده کنیم. آن وقتی که با یکدیگر همقسم شده بودیم، هیچ ظلمی را نگذاریم به مردم عزیزمان روا شود. خودمان را همیشه برای مردم بدانیم...
نوشته اش را با عشق خواندم
وقتی برایم نوشت؛
"با درود
اینجانب قدرت الله آقایی ، فدایی مردم عزیز ایران ، رزمنده ۵۰ ماهه جنگ تحمیلی ، مجروح جنگ ، و با افتخار ، برادر مهندس شهید حاج عبدالحسین آقایی ، بدلایل ذیل در کمپین رفع حصر شرکت میکنم :
۱- هم افزایی جهت اتحاد حداکثری مردم و دلسوزان کشور در مقابل تهاجم و زورگویی بیگانگان.
۲- ایجاد همدلی داخلی در اصلاح و بهبود شرایط داخلی کشور .
۳- اعمال و اجرای اصول قانون اساسی مصرح کشور به تمام و کمال."
بزودی خیلی از دوستان دوران سختیهایم را میتوانم ببینم
درود بر آنها که همچنان بر عهدشان با مردم پایبند هستند.
رحیم قمیشی
@ghomeishi3
10.02.202506:14
کدام جشن، کدام سرور!
✍️ رحیم قمیشی
اگر ۴۶ سال پیش قرار بود بدترین خوابها را هم، پس از تقدیم هزاران شهید در انقلاب و دهها هزار شهید در جنگ ببینیم، نمیتوانست خواب امروزمان باشد!
اصلأ کابوسهای ما هم این شکلی نبود؛
زندانها دیگر جا برای زندانی جدید ندارند.
روزانه چند میلیون تومان قیمت سکه و چند هزار تومان قیمت دلار بالا برود.
جوانها و متخصصین در صف مهاجرت
مقامات در رفاه کامل
ملت بدنبال هزینه دارو و یک لقمه نان
خودروها توقیف بخاطر یک تار مو
آقازادهها در خارج به عیش و نوش
دلالهای نفتی نیمی از پول نفت ملت در شکم سیری ناپذیرشان
بقیهاش هم آماده برای کمک به حماس و یمن و ساخت و ساز در لبنان!
شهرها دوده گرفته از آلایندهها
برقها رفته از ناترازی!
مدرسه ها تعطیل بخاطر تحریم
منابع و معادن به حراج گذاشته شده
روسیه صاحب واقعی کشور
چین مالک اقتصادی...
ششدانگ کشور واگذار شده!
دخترم از دانشگاه برگشته، میگوید بیچاره سربازها، چند روز است در اطراف دانشگاه و در سرمای زیر صفر، دارند کیوسکهای پذیرایی درست میکنند، برای جشن آقایان!
متعجب است که چقدر دارند خرج میکنند، چقدر ماشین، چقدر بلندگو، چقدر خوراکی، چقدر وسایل بازی... انگار تحریم رفع شده!
میگویم دخترم!
عدهای اصلا نمیدانند تحریم چیست. نمیدانند سکه ۸۰ میلیونی یعنی چه، دلار ۹۰ هزاری...
آنها درآمدشان با غارت نفت ماست. آنها فکر میکنند مالک کشورند!
آنها برایشان مهم نیست دلیل افزایش طلاقها چیست، دلیل افزایش خودکشیها، دلیل ترک تحصیلها، دلیل افسردگیها، دلیل مرگهای زود هنگام!
آنها تظاهر میکنند نمیدانند مردم چقدر نفرت پیدا کردهاند از آنها! همینکه خودشان خوشند کافیست، برایشان مهم نیست چه مصیبتها مردم دارند.
حالا بعد از ۴۶ سال برای بدبخت شدنمان برویم دست هم بزنیم؟
برویم جشن بگیریم که لبنان را ساختیم ولی خرمشهر و بسیاری شهرها و روستاهای ایران همچنان مخروبه است!
برویم پایکوبی کنیم که اقتصادمان فرو پاشیده
یک ماه کار طاقتفرسای کارگر و معلم و حقوق بازنشستهها شده ۱۰۰ دلار!
برویم شادی کنیم که عدهای گدا صفت بیسواد شدند همه کاره، و اندیشمندان و دلسوزان یا کنج خانهاند، یا در زندان و یا حصر!
برویم به سرور بایستیم که کشور ما به فنا رفت و همه، همه نگران فردایشان هستند؟
آخر یکی برایم توضیح دهد ۲۲ بهمن برویم خیابان برای کدام جشن، برای کدام سرور؟
همانها بروند که اگر انقلاب نمیشد الان به اندازه خودشان ناچیز بودند، و با انقلاب، هم به نان رسیدند، هم به نام.
و باتومهایشان را برای ما آماده کردهاند
مبادا ۲۵ بهمن اعتراض کنیم!
مبادا بگوییم کو آن سفره ما
کو آن وعده آزادی
کو آن دروغ ها که گفتید!
آنها بروند به جشن و سرور خودشان
ما هم ۲۵ بهمن جشن کوچکی داریم
جشن پیدا کردن اتحادمان
جشن باور خودمان
جشن باز یافتن حق اعتراضمان
ساعت ۱۱ پنجشنبه ۲۵ بهمن
کنار سردرِ دانشگاه تهران
ما بدون هیچ امکاناتی
جشن کوچکی خواهیم داشت
جشنی که هیچ تدارکات مادی ندارد
یک تعداد دلهای همراه
عدهای انسانهای دلسوخته
برای امید به ایرانی بهتر
معترض به حصر دلسوزان
و معترض به اینهمه زندانی بیگناه
و این اوضاع نابسامان کشور...
ما برای سالگرد شروع پروژه تخریب کشور
جشنی نداریم!
@ghomeishi3
✍️ رحیم قمیشی
اگر ۴۶ سال پیش قرار بود بدترین خوابها را هم، پس از تقدیم هزاران شهید در انقلاب و دهها هزار شهید در جنگ ببینیم، نمیتوانست خواب امروزمان باشد!
اصلأ کابوسهای ما هم این شکلی نبود؛
زندانها دیگر جا برای زندانی جدید ندارند.
روزانه چند میلیون تومان قیمت سکه و چند هزار تومان قیمت دلار بالا برود.
جوانها و متخصصین در صف مهاجرت
مقامات در رفاه کامل
ملت بدنبال هزینه دارو و یک لقمه نان
خودروها توقیف بخاطر یک تار مو
آقازادهها در خارج به عیش و نوش
دلالهای نفتی نیمی از پول نفت ملت در شکم سیری ناپذیرشان
بقیهاش هم آماده برای کمک به حماس و یمن و ساخت و ساز در لبنان!
شهرها دوده گرفته از آلایندهها
برقها رفته از ناترازی!
مدرسه ها تعطیل بخاطر تحریم
منابع و معادن به حراج گذاشته شده
روسیه صاحب واقعی کشور
چین مالک اقتصادی...
ششدانگ کشور واگذار شده!
دخترم از دانشگاه برگشته، میگوید بیچاره سربازها، چند روز است در اطراف دانشگاه و در سرمای زیر صفر، دارند کیوسکهای پذیرایی درست میکنند، برای جشن آقایان!
متعجب است که چقدر دارند خرج میکنند، چقدر ماشین، چقدر بلندگو، چقدر خوراکی، چقدر وسایل بازی... انگار تحریم رفع شده!
میگویم دخترم!
عدهای اصلا نمیدانند تحریم چیست. نمیدانند سکه ۸۰ میلیونی یعنی چه، دلار ۹۰ هزاری...
آنها درآمدشان با غارت نفت ماست. آنها فکر میکنند مالک کشورند!
آنها برایشان مهم نیست دلیل افزایش طلاقها چیست، دلیل افزایش خودکشیها، دلیل ترک تحصیلها، دلیل افسردگیها، دلیل مرگهای زود هنگام!
آنها تظاهر میکنند نمیدانند مردم چقدر نفرت پیدا کردهاند از آنها! همینکه خودشان خوشند کافیست، برایشان مهم نیست چه مصیبتها مردم دارند.
حالا بعد از ۴۶ سال برای بدبخت شدنمان برویم دست هم بزنیم؟
برویم جشن بگیریم که لبنان را ساختیم ولی خرمشهر و بسیاری شهرها و روستاهای ایران همچنان مخروبه است!
برویم پایکوبی کنیم که اقتصادمان فرو پاشیده
یک ماه کار طاقتفرسای کارگر و معلم و حقوق بازنشستهها شده ۱۰۰ دلار!
برویم شادی کنیم که عدهای گدا صفت بیسواد شدند همه کاره، و اندیشمندان و دلسوزان یا کنج خانهاند، یا در زندان و یا حصر!
برویم به سرور بایستیم که کشور ما به فنا رفت و همه، همه نگران فردایشان هستند؟
آخر یکی برایم توضیح دهد ۲۲ بهمن برویم خیابان برای کدام جشن، برای کدام سرور؟
همانها بروند که اگر انقلاب نمیشد الان به اندازه خودشان ناچیز بودند، و با انقلاب، هم به نان رسیدند، هم به نام.
و باتومهایشان را برای ما آماده کردهاند
مبادا ۲۵ بهمن اعتراض کنیم!
مبادا بگوییم کو آن سفره ما
کو آن وعده آزادی
کو آن دروغ ها که گفتید!
آنها بروند به جشن و سرور خودشان
ما هم ۲۵ بهمن جشن کوچکی داریم
جشن پیدا کردن اتحادمان
جشن باور خودمان
جشن باز یافتن حق اعتراضمان
ساعت ۱۱ پنجشنبه ۲۵ بهمن
کنار سردرِ دانشگاه تهران
ما بدون هیچ امکاناتی
جشن کوچکی خواهیم داشت
جشنی که هیچ تدارکات مادی ندارد
یک تعداد دلهای همراه
عدهای انسانهای دلسوخته
برای امید به ایرانی بهتر
معترض به حصر دلسوزان
و معترض به اینهمه زندانی بیگناه
و این اوضاع نابسامان کشور...
ما برای سالگرد شروع پروژه تخریب کشور
جشنی نداریم!
@ghomeishi3
08.02.202510:53
آنچه در این گفتگو بیان شده
آنها که آینده ایران را دوست دارند، حتما ۲۵ بهمن ما را همراهی خواهند کرد، حداقل با دلهایشان.
برنامه اجتماع کنار سر در دانشگاه تهران قطعی است، مگر وزارت کشور مکان بهتری را پیشنهاد کند.
برنامههای مختصری برای ۲۵ بهمن تدارک دیده خواهد شد.
اگر حاکمیت من و آقای دانشفر را بخواهد بیعقلی کرده و دستگیر کند، حتما کار با جدیت و قوت بیشتری توسط سایر دوستان دنبال خواهد گردید.
ما خواهیم گفت حاکمیت حق هیچ کار غیر قانونی را ندارد.
نه حصر غیر قانونی
نه زندان غیر قانونی
و نه بحرانی کردن وضع معیشت مردم
بدلیل لجبازی با دنیا
زندگی خوب و عادی حق همه ماست.
@ghomeishi3
آنها که آینده ایران را دوست دارند، حتما ۲۵ بهمن ما را همراهی خواهند کرد، حداقل با دلهایشان.
برنامه اجتماع کنار سر در دانشگاه تهران قطعی است، مگر وزارت کشور مکان بهتری را پیشنهاد کند.
برنامههای مختصری برای ۲۵ بهمن تدارک دیده خواهد شد.
اگر حاکمیت من و آقای دانشفر را بخواهد بیعقلی کرده و دستگیر کند، حتما کار با جدیت و قوت بیشتری توسط سایر دوستان دنبال خواهد گردید.
ما خواهیم گفت حاکمیت حق هیچ کار غیر قانونی را ندارد.
نه حصر غیر قانونی
نه زندان غیر قانونی
و نه بحرانی کردن وضع معیشت مردم
بدلیل لجبازی با دنیا
زندگی خوب و عادی حق همه ماست.
@ghomeishi3
07.02.202504:43
پسرک گلفروش
✍️ رحیم قمیشی
از همان پشت شیشه اصرار کرده بود حتما از من گل بخر.
در آن هوای سرد و زمستانی تهران
فاطمه شیشه ماشین را داده بود پایین و گفته بود؛
پسر جان به دخترها اصرار نکن گل بخرند، دیگران باید بخرند برای آنها!
پسر چند ثانیه فقط نگاه کرده بود.
با کمی خجالت پرسیده بود؛
حالا کسی هست برایت گل بخرد؟
و فاطمه صادقانه گفته بود؛ نه!
پسرک ۸ -۹ سال بیشتر نداشت، اما دلش و معرفتش از ما آدم بزرگها خیلی بزرگتر بود.
اولش با سکوت رفته بود...
نگاه کرده و دیده بود ثانیه شمار چراغ قرمز دارد میشود ۱۰ و ۹، و الان چراغ سبز میشود...
با سرعت برگشته بود.
یک گل نرگس به زور فرستاده بود داخل ماشین.
بیا بگیر... برای خودت!
دیگر نگویی کسی نیست برایت گل بگیرد...
حالا یک هفته است گل نرگس خشکیده، اما فاطمه دلش نمیآید آن را بیندازد دور.
میخواهد برای همیشه یادگاری نگهش دارد.
- بابا! هر چه خواستم پولی بدهم قبول نکرد. گفت هدیه است...
میدانی! خودش هم خیلی فقیر بود.
چرا نسل قدیمی انقلابی نمیتواند بفهمد نسل جدید هزار برابر آنها میفهمد، هزار برابر آنها دل دارد. انسانیت دارد، عشق دارد.
چرا نمیتواند بفهمد یک عفو عمومی چقدر دلها را میتواند بدست بیاورد.
یک دستور برداشتن حصر غیرقانونی
یک آزاد کردن پدران داغدار از زندان
یک باز کردن درب قبرستانهایی
چرا نسل قدیمی دل نسل جدید را ندارد.
بخدا ما یک شاخه گل نرگس خشکیده را هم دور نمیاندازیم.
ما ملت قدرشناسی هستیم...
شما حتی از دادن یک شاخه گل
به این مردم هم، ناتوانید
وقتی خزانه را
یکجا در اختیار دارید!
ما چکار کنیم...
@ghomeishi3
✍️ رحیم قمیشی
از همان پشت شیشه اصرار کرده بود حتما از من گل بخر.
در آن هوای سرد و زمستانی تهران
فاطمه شیشه ماشین را داده بود پایین و گفته بود؛
پسر جان به دخترها اصرار نکن گل بخرند، دیگران باید بخرند برای آنها!
پسر چند ثانیه فقط نگاه کرده بود.
با کمی خجالت پرسیده بود؛
حالا کسی هست برایت گل بخرد؟
و فاطمه صادقانه گفته بود؛ نه!
پسرک ۸ -۹ سال بیشتر نداشت، اما دلش و معرفتش از ما آدم بزرگها خیلی بزرگتر بود.
اولش با سکوت رفته بود...
نگاه کرده و دیده بود ثانیه شمار چراغ قرمز دارد میشود ۱۰ و ۹، و الان چراغ سبز میشود...
با سرعت برگشته بود.
یک گل نرگس به زور فرستاده بود داخل ماشین.
بیا بگیر... برای خودت!
دیگر نگویی کسی نیست برایت گل بگیرد...
حالا یک هفته است گل نرگس خشکیده، اما فاطمه دلش نمیآید آن را بیندازد دور.
میخواهد برای همیشه یادگاری نگهش دارد.
- بابا! هر چه خواستم پولی بدهم قبول نکرد. گفت هدیه است...
میدانی! خودش هم خیلی فقیر بود.
چرا نسل قدیمی انقلابی نمیتواند بفهمد نسل جدید هزار برابر آنها میفهمد، هزار برابر آنها دل دارد. انسانیت دارد، عشق دارد.
چرا نمیتواند بفهمد یک عفو عمومی چقدر دلها را میتواند بدست بیاورد.
یک دستور برداشتن حصر غیرقانونی
یک آزاد کردن پدران داغدار از زندان
یک باز کردن درب قبرستانهایی
چرا نسل قدیمی دل نسل جدید را ندارد.
بخدا ما یک شاخه گل نرگس خشکیده را هم دور نمیاندازیم.
ما ملت قدرشناسی هستیم...
شما حتی از دادن یک شاخه گل
به این مردم هم، ناتوانید
وقتی خزانه را
یکجا در اختیار دارید!
ما چکار کنیم...
@ghomeishi3
05.02.202508:43
اگر نتانیاهو به دست ما بیفتد!
✍️ رحیم قمیشی
نتانیاهو در قتل تعداد بسیار زیاد فلسطینیها، زنان و کودکان بیگناه، دست داشته.
در اسرائیل پروندههای فساد زیادی دارد.
از سوی دادگاه بینالمللی لاهه به جرم نسلکشی تحت تعقیب قرار گرفته.
از همه اینها برای ما مهمتر؛
با بیشرمی قتل دانشمندان هستهای ایران و حتی حمله به ساختمان سفارت ایران در دمشق را پذیرفته و با قلدری اعلام نموده ایران را نخواهد گذاشت در تجهیزات نظامیاش پیشرفت مهمی داشته باشد.
حال تصور کنیم نتانیاهو سوار هواپیما شده برود آمریکا، کنترل هواپیما از دست خلبان خارج شده و ناخواسته در یکی از فرودگاههای ایران به زمین مینشیند، و او به دام ایران میافتد.
ما او را به محض دستگیری تیرباران میکنیم؟
شبیه داعش به قفسی میاندازیم و قفسش را به آتش میکشیم؟
او را به مکان نامعلومی میبریم و هر چه دلمان خواست به سرش میآوریم؟
امکان ندارد...
چون دنیا ما را میبیند!
او را در دادگاهی علنی با حضور وکلایی بینالمللی و با حضور هیئت منصفه و قاضیای آشنا به حقوق بینالملل، به محاکمه میکشیم. اجازه میدهیم تا صد جلسه از خود دفاع کند، و وکلایش را بارها ببیند، وکلای او حق دارند از او دفاع کنند، و هر آنچه سند برای تبرئه کردنش لازم باشد، ارایه نمایند.
نهایتاً اگر قاضی هر حکمی داد با تمام تشریفات قانونی اجرا میکنیم.
او یک انسان است، ولو جنایت کرده باشد، باید حق دفاع از خود را داشته باشد، باید حرفهایش را بزند، باید وکلایش از او دفاع کنند. ما موظفیم تشریفات قانونی را به جا بیاوریم.
جز این است!؟
یا قرار است مثل انسانهای وحشی بلافاصله او را به جوخه اعدام بسپاریم...
آن وقت تفاوت ما با سایر جنایتکاران چیست؟
ما باید ثابت کنیم او دستور اعدام، ترور یا قتلعام بیگناهانی را اجرا کرده.
ما راضی نیستیم او بدون محاکمه به حصر برده شود و سالها بلاتکلیف بماند.
ما راضی نیستیم او در دادگاهی دربسته و غیرعلنی، و بدون حضور شاهدان و وکلایی مجرب، حکم بگیرد.
او حق دارد تلاش و ثابت کند شاید اشتباه کردهایم...
جز اینست؟
ما را چه شده بیتفاوت نشستهایم و انسانهای شریف هموطنمان، بدون هیچ تشریفات قانونی سالها باید پشت میلههای زندان، عمرشان را سپری کنند.
ما را چه شده تنها تماشا میکنیم، شخصیتهای مورد احتراممان بدون هیچ محکومیتی سالها در خانه زندان شوند.
بدرستی فکر میکنیم نتانیاهو و صدام باید با تشریفات قانونی به هر مجازاتی برسند.
اما این حق ساده، بهراحتی از هموطنان مظلوم ما دریغ شود!
ما را چه شده برای گفتن یک حقیقت!
چرا ما برای خانم رهنورد و آقایان میرحسین و کروبی و سایر دختران و پسران هموطنمان به اندازه نتانیاهو نباید حق قائل باشیم!
یعنی خدا این سکوتمان را میبخشد؟ نسلهای پس از ما، چه قضاوتی در موردمان خواهند کرد؟
آنها نخواهند گفت چه مردمانی، تنها شبیه به انسان، بودهایم!
اگر هم اقلیتی بخواهند هر کار غیرقانونی بکنند، ما باید تکتک پاسخگو باشیم، که چرا سکوت کردیم!
ما خیلی گرفتار بودیم!!
ما مشکلات مهمتری داشتیم.
ما نمیخواستیم دشمن سوءاستفاده کند!
شاید آنها در حصر یا زندان بهشان خوش میگذرد!
شاید با اقدام ما کار آنها خرابتر شود!!
از این استدلالهای مسخره خودمان خندهمان نمیگیرد؟
ما گاه حتی شجاعت پذیرفتن بیعرضگی خود را نداریم...
و این بدترین مصیبتهاست.
چرا وقتی قاتل هزاران نفر در کوزوو، در بوسنی، در فلسطین، در دارفور، باید بتواند اجازه دفاع از خود را داشته باشد، به آسانی اجازه میدهیم، حقوق یک ایرانی، یک بانو، یک پیرمرد، یک جوان در کشور ما زیر پا گذارده شود!
چون آنها ایرانی هستند؟
چون جان ایرانی اهمیتی ندارد!
چون ما ترسو هستیم...
چون ممکن است موقعیت شغلیمان از دست برود!؟
ممکن است به زندگی ما ذرهای صدمه برسد؟
سادهترین راهها، بستن چشمهاست!
انگار ما اصلا نمیدانیم در زندانها چه بیگناهانی محکوم میشوند و سالهاست پشت میلههای زندانند.
ما نمیدانیم چند هزار نفر در صف اعدامند.
ما نمیدانیم سه انسان بیگناه و شریف، ۱۴ سال است از هر دیداری محرومند. آنها باید بمیرند تا آزاد شوند!
ما اصلا نمیبینیم برخی انسانها چطور سرکش میشوند و به خود اجازه میدهند با جان دیگران بازی کنند.
نه ما نمیبینیم!
پس راحت زندگی کنیم.
بخوریم، بخوابیم تا نوبت خودمان بشود
آن وقت فریاد بزنیم؛
کو حقوق انسانی
کو همدردی
کو محاکمه عادلانه
کو امکان دفاع...
کاش هر متهم ایرانی
به اندازه جنایتکاران جنگی
از حقوق انسانی برخوردار بود!
کاش آنها که سالهاست در حصرند، در زندانند، به اندازه نتانیاهو صاحب حق بودند...
@ghomeishi3
لینک امضای پویش تقاضای رفع حصر
https://forms.gle/V4NmyEdbivGjCDxd7
✍️ رحیم قمیشی
نتانیاهو در قتل تعداد بسیار زیاد فلسطینیها، زنان و کودکان بیگناه، دست داشته.
در اسرائیل پروندههای فساد زیادی دارد.
از سوی دادگاه بینالمللی لاهه به جرم نسلکشی تحت تعقیب قرار گرفته.
از همه اینها برای ما مهمتر؛
با بیشرمی قتل دانشمندان هستهای ایران و حتی حمله به ساختمان سفارت ایران در دمشق را پذیرفته و با قلدری اعلام نموده ایران را نخواهد گذاشت در تجهیزات نظامیاش پیشرفت مهمی داشته باشد.
حال تصور کنیم نتانیاهو سوار هواپیما شده برود آمریکا، کنترل هواپیما از دست خلبان خارج شده و ناخواسته در یکی از فرودگاههای ایران به زمین مینشیند، و او به دام ایران میافتد.
ما او را به محض دستگیری تیرباران میکنیم؟
شبیه داعش به قفسی میاندازیم و قفسش را به آتش میکشیم؟
او را به مکان نامعلومی میبریم و هر چه دلمان خواست به سرش میآوریم؟
امکان ندارد...
چون دنیا ما را میبیند!
او را در دادگاهی علنی با حضور وکلایی بینالمللی و با حضور هیئت منصفه و قاضیای آشنا به حقوق بینالملل، به محاکمه میکشیم. اجازه میدهیم تا صد جلسه از خود دفاع کند، و وکلایش را بارها ببیند، وکلای او حق دارند از او دفاع کنند، و هر آنچه سند برای تبرئه کردنش لازم باشد، ارایه نمایند.
نهایتاً اگر قاضی هر حکمی داد با تمام تشریفات قانونی اجرا میکنیم.
او یک انسان است، ولو جنایت کرده باشد، باید حق دفاع از خود را داشته باشد، باید حرفهایش را بزند، باید وکلایش از او دفاع کنند. ما موظفیم تشریفات قانونی را به جا بیاوریم.
جز این است!؟
یا قرار است مثل انسانهای وحشی بلافاصله او را به جوخه اعدام بسپاریم...
آن وقت تفاوت ما با سایر جنایتکاران چیست؟
ما باید ثابت کنیم او دستور اعدام، ترور یا قتلعام بیگناهانی را اجرا کرده.
ما راضی نیستیم او بدون محاکمه به حصر برده شود و سالها بلاتکلیف بماند.
ما راضی نیستیم او در دادگاهی دربسته و غیرعلنی، و بدون حضور شاهدان و وکلایی مجرب، حکم بگیرد.
او حق دارد تلاش و ثابت کند شاید اشتباه کردهایم...
جز اینست؟
ما را چه شده بیتفاوت نشستهایم و انسانهای شریف هموطنمان، بدون هیچ تشریفات قانونی سالها باید پشت میلههای زندان، عمرشان را سپری کنند.
ما را چه شده تنها تماشا میکنیم، شخصیتهای مورد احتراممان بدون هیچ محکومیتی سالها در خانه زندان شوند.
بدرستی فکر میکنیم نتانیاهو و صدام باید با تشریفات قانونی به هر مجازاتی برسند.
اما این حق ساده، بهراحتی از هموطنان مظلوم ما دریغ شود!
ما را چه شده برای گفتن یک حقیقت!
چرا ما برای خانم رهنورد و آقایان میرحسین و کروبی و سایر دختران و پسران هموطنمان به اندازه نتانیاهو نباید حق قائل باشیم!
یعنی خدا این سکوتمان را میبخشد؟ نسلهای پس از ما، چه قضاوتی در موردمان خواهند کرد؟
آنها نخواهند گفت چه مردمانی، تنها شبیه به انسان، بودهایم!
اگر هم اقلیتی بخواهند هر کار غیرقانونی بکنند، ما باید تکتک پاسخگو باشیم، که چرا سکوت کردیم!
ما خیلی گرفتار بودیم!!
ما مشکلات مهمتری داشتیم.
ما نمیخواستیم دشمن سوءاستفاده کند!
شاید آنها در حصر یا زندان بهشان خوش میگذرد!
شاید با اقدام ما کار آنها خرابتر شود!!
از این استدلالهای مسخره خودمان خندهمان نمیگیرد؟
ما گاه حتی شجاعت پذیرفتن بیعرضگی خود را نداریم...
و این بدترین مصیبتهاست.
چرا وقتی قاتل هزاران نفر در کوزوو، در بوسنی، در فلسطین، در دارفور، باید بتواند اجازه دفاع از خود را داشته باشد، به آسانی اجازه میدهیم، حقوق یک ایرانی، یک بانو، یک پیرمرد، یک جوان در کشور ما زیر پا گذارده شود!
چون آنها ایرانی هستند؟
چون جان ایرانی اهمیتی ندارد!
چون ما ترسو هستیم...
چون ممکن است موقعیت شغلیمان از دست برود!؟
ممکن است به زندگی ما ذرهای صدمه برسد؟
سادهترین راهها، بستن چشمهاست!
انگار ما اصلا نمیدانیم در زندانها چه بیگناهانی محکوم میشوند و سالهاست پشت میلههای زندانند.
ما نمیدانیم چند هزار نفر در صف اعدامند.
ما نمیدانیم سه انسان بیگناه و شریف، ۱۴ سال است از هر دیداری محرومند. آنها باید بمیرند تا آزاد شوند!
ما اصلا نمیبینیم برخی انسانها چطور سرکش میشوند و به خود اجازه میدهند با جان دیگران بازی کنند.
نه ما نمیبینیم!
پس راحت زندگی کنیم.
بخوریم، بخوابیم تا نوبت خودمان بشود
آن وقت فریاد بزنیم؛
کو حقوق انسانی
کو همدردی
کو محاکمه عادلانه
کو امکان دفاع...
کاش هر متهم ایرانی
به اندازه جنایتکاران جنگی
از حقوق انسانی برخوردار بود!
کاش آنها که سالهاست در حصرند، در زندانند، به اندازه نتانیاهو صاحب حق بودند...
@ghomeishi3
لینک امضای پویش تقاضای رفع حصر
https://forms.gle/V4NmyEdbivGjCDxd7
12.02.202505:02
بلدم بودی - حامیم


11.02.202510:10
نخند عزیز دلم
نخند که این خنده بغضآلود تو
قلب ما را آتش میزند
نخند جان دلم
این خنده تلخ تو
جان ما را میگیرد
کجا رفتند آنها که حاضر بودند برای عزت ایران و ایرانی جان بدهند
کجا رفتند آنها که دردهای مردم
دل نازکشان را خون میکرد
مگر او هموطن ما نیست
مگر او حق تحصیل و تفریح و جوانی ندارد
مگر او فرزند همه ما نیست
پسرم!
من ۲۵ بهمن
بخاطر تو میخواهم از خانه گرمم بیرون بیایم
بروم مقابل دانشگاه تهران
و بگویم
این زندگی پر مشقت و بیآینده حق ما نیست
زندگی در نگرانی و اضطراب حق ما نیست
نوجوانهای ما نباید تا تاریکی شب کار کنند
برای یک لقمه نان
اینها آینده سازان این کشورند!
نازنینم
تو باید در رفاه باشی
سرزمین تو همه امکانات زندگی خوب را دارد
وقتی بیقانونی از اینجا رخت بر بندد
وقتی حاکمان موظف به پاسخگویی شوند
وقتی اراده مردم حاکم بر کشور باشد
و یک عده کوچک و بیمقدار
نخواهند نظر خود را
بر اکثریت مردم تحمیل کنند
فدای آن لهجه شیرینت
ما ۲۵ بهمن میخواهیم بگوییم
حصر را بردارید
زندانیان بیگناه را آزاد کنید
بگذارید مردم زندگی کنند
ما از جنگ متنفریم
از دعوا با تمام کشورهای دنیا
بدمان میآید
ما طرفدار زندگی هستیم
کاش تهران بودی
تو هم میآمدی
تا فقط از تو بخاطر رنجهایت
عذرخواهی کنیم
بخاطر کوتاهیهای گذشتهمان...
@ghomeishi3
نخند که این خنده بغضآلود تو
قلب ما را آتش میزند
نخند جان دلم
این خنده تلخ تو
جان ما را میگیرد
کجا رفتند آنها که حاضر بودند برای عزت ایران و ایرانی جان بدهند
کجا رفتند آنها که دردهای مردم
دل نازکشان را خون میکرد
مگر او هموطن ما نیست
مگر او حق تحصیل و تفریح و جوانی ندارد
مگر او فرزند همه ما نیست
پسرم!
من ۲۵ بهمن
بخاطر تو میخواهم از خانه گرمم بیرون بیایم
بروم مقابل دانشگاه تهران
و بگویم
این زندگی پر مشقت و بیآینده حق ما نیست
زندگی در نگرانی و اضطراب حق ما نیست
نوجوانهای ما نباید تا تاریکی شب کار کنند
برای یک لقمه نان
اینها آینده سازان این کشورند!
نازنینم
تو باید در رفاه باشی
سرزمین تو همه امکانات زندگی خوب را دارد
وقتی بیقانونی از اینجا رخت بر بندد
وقتی حاکمان موظف به پاسخگویی شوند
وقتی اراده مردم حاکم بر کشور باشد
و یک عده کوچک و بیمقدار
نخواهند نظر خود را
بر اکثریت مردم تحمیل کنند
فدای آن لهجه شیرینت
ما ۲۵ بهمن میخواهیم بگوییم
حصر را بردارید
زندانیان بیگناه را آزاد کنید
بگذارید مردم زندگی کنند
ما از جنگ متنفریم
از دعوا با تمام کشورهای دنیا
بدمان میآید
ما طرفدار زندگی هستیم
کاش تهران بودی
تو هم میآمدی
تا فقط از تو بخاطر رنجهایت
عذرخواهی کنیم
بخاطر کوتاهیهای گذشتهمان...
@ghomeishi3
09.02.202510:34
بشنوید
این صدای یک ایران است!
پریناز بحرینی، دانش آموز نخبه کرمانی که به خاطر فرسوده بودن اتوبوس
بهخاطر بیلیاقتی مسئولان
جان نازنینش را از دست داد
و چندین دانش آموز دیگر هم...
وزیر رفته برای دلجویی
نزد پدرش
لطفا بشنوید؛
این صدای یک پدر نیست
صدای یک ایران داغدار است
او خطاب به وزیر نمیگوید
خطابش به همه مقامات کشور است
از آن بالاترین تا پایینترین
فرزندان ما دیگر برنمیگردند
شما لیاقت اداره یک روستا را هم ندارید
چقدر فرزندان ما تلف شوند تا شما بفهمید ناتوانید
چقدر نخبگان ما بمیرند تا دست از شعارهای پوچتان بردارید
این صدای یک ایران است
ما نه تسلیت میخواهیم نه تبریک
ما یک زندگی میخواهیم
دنیا همهاش حماس و لبنان و یمن نیست
یکبار هم نگاه کنید به زندگی نکبت باری
که برای ما در ایران ساختهاید
ما ۲۵ بهمن میخواهیم همین را بگوییم
وزیر و وکیل ساکت باشند
همانی که عامل بدبختیها و مصیبتهای ماست
باید بیاید و پاسخگو باشد
چرا خودروهای غیر استاندارد
چرا جادههای غیر استاندارد
چرا تحریمهای کشنده
چرا گرانی
چرا بیقانونی
چرا حبسهای غیرمجاز
چرا حصرهای غیرمجاز
چقدر بغضمان را فرو دهیم
ما دیگر نمیخواهیم مرگ فرزندانمان را ببینیم
مرگ استعدادهایمان را
مرگ خودمان را
مرگ ایرانمان را
ما پنجشنبه ۲۵ بهمن ساعت ۱۱ صبح
برای همدردی با همه پدران و مادران داغدار
خواهیم آمد
جلوی سردرِ دانشگاه تهران
@ghomeishi3
این صدای یک ایران است!
پریناز بحرینی، دانش آموز نخبه کرمانی که به خاطر فرسوده بودن اتوبوس
بهخاطر بیلیاقتی مسئولان
جان نازنینش را از دست داد
و چندین دانش آموز دیگر هم...
وزیر رفته برای دلجویی
نزد پدرش
لطفا بشنوید؛
این صدای یک پدر نیست
صدای یک ایران داغدار است
او خطاب به وزیر نمیگوید
خطابش به همه مقامات کشور است
از آن بالاترین تا پایینترین
فرزندان ما دیگر برنمیگردند
شما لیاقت اداره یک روستا را هم ندارید
چقدر فرزندان ما تلف شوند تا شما بفهمید ناتوانید
چقدر نخبگان ما بمیرند تا دست از شعارهای پوچتان بردارید
این صدای یک ایران است
ما نه تسلیت میخواهیم نه تبریک
ما یک زندگی میخواهیم
دنیا همهاش حماس و لبنان و یمن نیست
یکبار هم نگاه کنید به زندگی نکبت باری
که برای ما در ایران ساختهاید
ما ۲۵ بهمن میخواهیم همین را بگوییم
وزیر و وکیل ساکت باشند
همانی که عامل بدبختیها و مصیبتهای ماست
باید بیاید و پاسخگو باشد
چرا خودروهای غیر استاندارد
چرا جادههای غیر استاندارد
چرا تحریمهای کشنده
چرا گرانی
چرا بیقانونی
چرا حبسهای غیرمجاز
چرا حصرهای غیرمجاز
چقدر بغضمان را فرو دهیم
ما دیگر نمیخواهیم مرگ فرزندانمان را ببینیم
مرگ استعدادهایمان را
مرگ خودمان را
مرگ ایرانمان را
ما پنجشنبه ۲۵ بهمن ساعت ۱۱ صبح
برای همدردی با همه پدران و مادران داغدار
خواهیم آمد
جلوی سردرِ دانشگاه تهران
@ghomeishi3
08.02.202508:31
قسمت دوم گفتگو
چرا نشانههای موفقیت حرکت ۲۵ بهمن ماه قابل مشاهده است؟
- این حرکت صرفا برای برداشتن حصر نخواهد بود، زندانیان بیگناه ، وضعیت بد معیشتی مردم در اهداف تجمع قرار خواهند داشت. و این حرکت مختص قشر خاصی نیست.
- مهمترین موفقیت آنکه ما باور کردیم نباید به امید دخالتهای خارجی برای تغییر بنشینیم، هیچ اتفاق خوبی نخواهد افتاد اگر حرکت نکنیم. به امید مرگ هیچکس نباید بمانیم.
ما میگوییم؛
هیچ کار غیر قانونی نباید عادی شود
حصر باید تمام شود
زندانیان سیاسی عقیدتی و بیگناه باید آزاد شوند
حاکمیت باید پاسخگوی تصمیماتش باشد
مردم نقش خود را در نظارت بر رفتار حاکمان خواهند داشت
ما اعتراف میکنیم سالها کوتاهی داشتهایم و میخواهیم جبرانش کنیم!
@ghomeishi3
چرا نشانههای موفقیت حرکت ۲۵ بهمن ماه قابل مشاهده است؟
- این حرکت صرفا برای برداشتن حصر نخواهد بود، زندانیان بیگناه ، وضعیت بد معیشتی مردم در اهداف تجمع قرار خواهند داشت. و این حرکت مختص قشر خاصی نیست.
- مهمترین موفقیت آنکه ما باور کردیم نباید به امید دخالتهای خارجی برای تغییر بنشینیم، هیچ اتفاق خوبی نخواهد افتاد اگر حرکت نکنیم. به امید مرگ هیچکس نباید بمانیم.
ما میگوییم؛
هیچ کار غیر قانونی نباید عادی شود
حصر باید تمام شود
زندانیان سیاسی عقیدتی و بیگناه باید آزاد شوند
حاکمیت باید پاسخگوی تصمیماتش باشد
مردم نقش خود را در نظارت بر رفتار حاکمان خواهند داشت
ما اعتراف میکنیم سالها کوتاهی داشتهایم و میخواهیم جبرانش کنیم!
@ghomeishi3
06.02.202505:13
کشور ورشکسته میشود!
چرا هیچ پاسخگویی نیست؟
✍️ رحیم قمیشی
ماشین لباسشوییمان خراب شده. تعمیرکار آمده برای تعمیر جزیی رقمی را میگوید، چهار برابر قیمتی که آن را چند سال پیش خریدیم!
تا اینجایش برای خیلی از ما عادی است.
میگویم تعمیر نیازی نیست.
میروم یک ماشین لباسشویی جدید میخرم.
قیمت میگیرم.
فروشنده میگوید؛ هزار دلار!
میگویم یعنی هشتاد و دو میلیون!
خنده تلخی تحویلم میدهد.
گفتم که هزار دلار.
میگویم ببخشید یعنی ۸۵ میلیون؟
خیلی خسته نگاهی به سر تا پایم میاندازد. انگار گوشهایم سنگین است، انگار با آدم نفهمی مواجه شده!
- حوصله جر و بحث ندارم، گفتم هزار دلار!!
این اگر اسمش ورشکستگی کامل اقتصاد کشور نیست، اسم دیگرش را کسی به من بگوید!
اسمی که حاکمیتیها بدشان نیاید! مشکلات ناشی از ناترازی!!
سوءاستفاده فروشندهها از شرایط!
مردمِ طلبکار که فقط پول و یارانه میخواهند و حواسشان به مشکلات دولت نیست.
تا نان و بنزین همین قیمتاند مشکل حل نمیشود!
اسمش را چه میگذارید...
اندکی تورم، سنگلاخهایی در مسیر قله، اصلا رسیدن به قله
با یک یا حسین دیگر!؟
آفایان! پنبهها را از گوشها بیرون بیاورید. شما کشور را در یک قدمی ورشکستگی کامل قرار دادهاید.
پول ما کاملا ارزشش را از دست داده.
زندگی های ما تلخ شده، تلختر از زهر.
رئیس جمهور آمریکا میگوید یا بیایید مذاکره کنیم، یا بسته جدید و خطرناک کشنده دیگری در تحریمها به جریان میافتد!
ما مشغول ذکر مرگ بر امریکاییم.
کشور دارد سقوط میکند.
هیچکس به فکر نیست.
فردا اگر به حقوق کارگران و بازنشستگان و معلمان و دیگران نفری ده میلیون هم بگذارید، دیگر فایدهای نخواهد داشت.
شما نشان دادهاید این کاره نیستید.
چه کسی قرار است پاسخ دعوت رئیسجمهور آمریکا برای مذاکره را بدهد؟
هیچکس!
چه کسی باید پاسخ بدهد چرا روزانه، روزانه! قیمت سکه یک میلیون تومان گرانتر میشود و دلار هزار تومان، و پول ما بیارزش میشود و بیارزشتر؟
هیچکس!
چرا مهدی محمودیان زندان است؟
چرا حصر بعد از ۱۴ سال تمام نمیشود؟
چرا مصوبه حجاب بدون ابلاغ، عملاً اجرایی شده؟
چرا دوباره پیامک حجاب شروع شده؟
چرا ماشینها را بیخود و بیجهت تفتیش می.کنید؟
چرا مردم را تحقیر میکنید؟
چرا هر روز عدهای لات و لوت بیسواد مردم را تهدید میکنند؟
هیچکس پاسخ نمیدهد...
هر کس به قدرت رسید، یادش میرود چه وعدهای داده بود.
تنها بلند بگوید اگر ما نبودیم بدبختتر بودید!
ما نه بدبختی را میخواهیم
نه بدبختتری را!
چه کسی را باید ببینیم...
هیچکس!
وقتش شده دست به کمر خودمان بگذاریم و از جای خود ذرهای جابجا شویم. هیچ "کاوه"ای در راه نیست. هیچ اتفاق جدیدی بدون اراده ما نخواهد افتاد.
ما از جا تکان نخوریم
کشور از دست خواهد رفت.
۲۵ بهمن تنها تقاضای برداشتن حصر غیرقانونی نیست.
تنها شکستن صدای سکوت نیست.
هر بیقانونی باید جلویش گرفته شود!
باید معلوم شود عامل بدبختی ما چیست.
اگر رییسجمهور کارهای نیست.
اگر قطار بدبختی قصد ایستادن ندارد
اگر قرار است عاقلان کنج خانه بگیرند
اگر بناست شما فکر کنید مملکت ارث پدرتان است
و هر کاری میتوانید بکنید
و هر تصمیمی میتوانید بگیرید
اشتباه کردهاید...
۲۵ بهمن تنها تقدیم یک برگ جریمه است...
یک کارت زرد خیلی جدی!
تا نگویید چرا ناگهان کارت قرمز!
کارت بعدی حتما قرمز خواهد بود.
دفعه بعد گواهینامه تقلبیتان را باطل میکنیم، خیلی خونسرد.
فکر نکنید یادمان رفته
صاحب کشور ماییم
نه آنهایی که الفبای سیاست و اقتصاد را بلد نیستند
ما تا آخر قرار نیست بنشینیم و تنها تماشا کنیم؛
کشورمان چطور به فنا میرود...
۲۵ بهمن فقط یک اخطار است
اخطاری خیلی جدی.
شما نمیتوانید آن را جدی نگیرید!
@ghomeishi3
چرا هیچ پاسخگویی نیست؟
✍️ رحیم قمیشی
ماشین لباسشوییمان خراب شده. تعمیرکار آمده برای تعمیر جزیی رقمی را میگوید، چهار برابر قیمتی که آن را چند سال پیش خریدیم!
تا اینجایش برای خیلی از ما عادی است.
میگویم تعمیر نیازی نیست.
میروم یک ماشین لباسشویی جدید میخرم.
قیمت میگیرم.
فروشنده میگوید؛ هزار دلار!
میگویم یعنی هشتاد و دو میلیون!
خنده تلخی تحویلم میدهد.
گفتم که هزار دلار.
میگویم ببخشید یعنی ۸۵ میلیون؟
خیلی خسته نگاهی به سر تا پایم میاندازد. انگار گوشهایم سنگین است، انگار با آدم نفهمی مواجه شده!
- حوصله جر و بحث ندارم، گفتم هزار دلار!!
این اگر اسمش ورشکستگی کامل اقتصاد کشور نیست، اسم دیگرش را کسی به من بگوید!
اسمی که حاکمیتیها بدشان نیاید! مشکلات ناشی از ناترازی!!
سوءاستفاده فروشندهها از شرایط!
مردمِ طلبکار که فقط پول و یارانه میخواهند و حواسشان به مشکلات دولت نیست.
تا نان و بنزین همین قیمتاند مشکل حل نمیشود!
اسمش را چه میگذارید...
اندکی تورم، سنگلاخهایی در مسیر قله، اصلا رسیدن به قله
با یک یا حسین دیگر!؟
آفایان! پنبهها را از گوشها بیرون بیاورید. شما کشور را در یک قدمی ورشکستگی کامل قرار دادهاید.
پول ما کاملا ارزشش را از دست داده.
زندگی های ما تلخ شده، تلختر از زهر.
رئیس جمهور آمریکا میگوید یا بیایید مذاکره کنیم، یا بسته جدید و خطرناک کشنده دیگری در تحریمها به جریان میافتد!
ما مشغول ذکر مرگ بر امریکاییم.
کشور دارد سقوط میکند.
هیچکس به فکر نیست.
فردا اگر به حقوق کارگران و بازنشستگان و معلمان و دیگران نفری ده میلیون هم بگذارید، دیگر فایدهای نخواهد داشت.
شما نشان دادهاید این کاره نیستید.
چه کسی قرار است پاسخ دعوت رئیسجمهور آمریکا برای مذاکره را بدهد؟
هیچکس!
چه کسی باید پاسخ بدهد چرا روزانه، روزانه! قیمت سکه یک میلیون تومان گرانتر میشود و دلار هزار تومان، و پول ما بیارزش میشود و بیارزشتر؟
هیچکس!
چرا مهدی محمودیان زندان است؟
چرا حصر بعد از ۱۴ سال تمام نمیشود؟
چرا مصوبه حجاب بدون ابلاغ، عملاً اجرایی شده؟
چرا دوباره پیامک حجاب شروع شده؟
چرا ماشینها را بیخود و بیجهت تفتیش می.کنید؟
چرا مردم را تحقیر میکنید؟
چرا هر روز عدهای لات و لوت بیسواد مردم را تهدید میکنند؟
هیچکس پاسخ نمیدهد...
هر کس به قدرت رسید، یادش میرود چه وعدهای داده بود.
تنها بلند بگوید اگر ما نبودیم بدبختتر بودید!
ما نه بدبختی را میخواهیم
نه بدبختتری را!
چه کسی را باید ببینیم...
هیچکس!
وقتش شده دست به کمر خودمان بگذاریم و از جای خود ذرهای جابجا شویم. هیچ "کاوه"ای در راه نیست. هیچ اتفاق جدیدی بدون اراده ما نخواهد افتاد.
ما از جا تکان نخوریم
کشور از دست خواهد رفت.
۲۵ بهمن تنها تقاضای برداشتن حصر غیرقانونی نیست.
تنها شکستن صدای سکوت نیست.
هر بیقانونی باید جلویش گرفته شود!
باید معلوم شود عامل بدبختی ما چیست.
اگر رییسجمهور کارهای نیست.
اگر قطار بدبختی قصد ایستادن ندارد
اگر قرار است عاقلان کنج خانه بگیرند
اگر بناست شما فکر کنید مملکت ارث پدرتان است
و هر کاری میتوانید بکنید
و هر تصمیمی میتوانید بگیرید
اشتباه کردهاید...
۲۵ بهمن تنها تقدیم یک برگ جریمه است...
یک کارت زرد خیلی جدی!
تا نگویید چرا ناگهان کارت قرمز!
کارت بعدی حتما قرمز خواهد بود.
دفعه بعد گواهینامه تقلبیتان را باطل میکنیم، خیلی خونسرد.
فکر نکنید یادمان رفته
صاحب کشور ماییم
نه آنهایی که الفبای سیاست و اقتصاد را بلد نیستند
ما تا آخر قرار نیست بنشینیم و تنها تماشا کنیم؛
کشورمان چطور به فنا میرود...
۲۵ بهمن فقط یک اخطار است
اخطاری خیلی جدی.
شما نمیتوانید آن را جدی نگیرید!
@ghomeishi3
04.02.202509:49
گفتگویی اختصاصی و کوتاه
با کانال کمپین رفع حصر
https://t.me/rafe_hasr_25Bahman/53
با کانال کمپین رفع حصر
https://t.me/rafe_hasr_25Bahman/53
12.02.202505:00
ما و امیدهایمان به صلح
✍️ رحیم قمیشی
"صلح" فقط با دشمنان خارجی اتفاق نمیافتد، آنکه نتواند با جامعه خودش، با خانواده خودش و با درون خودش، صادقانه صلح کند، هرگز نمیتواند با خارجی صلح کند.
خارجیای که مسلم است جز به منافع خودش، نمیاندیشد و حق هم دارد.
"صلح طلب" بودن، هم دل بزرگ میخواهد، هم درک عمیق. همین است که تا میگوییم صلح با آمریکا، صلح با تمام جهان، عدهای برمیآشوبند، که کدام صلح، کدام مذاکره، کدام آرامش، کدام همزیستی!
آنها زندگیشان در ناآرامی و جنگ است.
ولی ما نسل دیگری هستیم...
با هیچکس دعوا نداریم
ما دلمان میخواهد صلحطلب بمانیم، هر چقدر هم سرزنش شویم. ما حتی اعتراضهایمان هم، برای صلح است.
اگر بفهمند!
محمد پسر دوست جبههایام "سید حمید" از اهواز نامهای فرستاده و خواب و رویایش را صادقانه برایم گفته، و من با خواندن هر سطر از آن، ناخواسته بغض میکردم.
محمد جوان است. از همان نسلی است که به ۹۹ درصد کارهای من و پدرش نقد داشته و دارد.
"عمو رحیم!
سلام
دیشب رویایی دیدم که احتمالا از شکم پُر بود، ولی برام خیلی قشنگ بود!
خواب دیدم شب بود، و ما در پشتبام بودیم، یهو از همونجا بابام رو دیدم که توی خیابون در حال شعار دادنه.
نگاه کردم دیدم همسن و سالها و رفقای بابام دارن بصورت آروم شعارهای الله اکبر مثل اول انقلاب میدن و آروم آروم ما و همسنها و افراد کوچکتر از ما هم، جمع شدیم و بدون هیجانات و به اصطلاح وحشیبازی، ما هم شعار میدیم. چیزی نگذشت دیدم هم روی پشت بام و هم روی زمین شلوغِ شلوغ شد.
آنقدر که نمیدیدم انتهاشو
فقط سیل جمعیت و پارچه نوشته و شعار میدیدم.
وقتی بابام و دوستاشو میدیدم، دلم گرم میشد و انرژی میگرفتم، و پر از حس و حال خوب میشدم و تو همون خواب به خودم میگفتم؛
پس راهش این بود!
هممون باید با هم باشیم، و دلگرمیام بابام و دوستاشن
ما دلگرمیمون نسل باباهامونه
بجای اینکه باهم بجنگیم و بگیم این وضعیت تقصیر شما بود!
تو همون خواب هم به خودم میگفتم اینهمه بهشون توسری زدیم ولی بازم خودشونن که دارن نجاتمون میدن. دارن کمکمون میکنن.
برای خودم خیلی خواب جالب و شیرینی بود و ناتوانم از بیان احساساتی که داشتم
حس همدلی
حس پشتگرمی
حس دوباره یکی بودن و نزدیک بودن.
حس امنیت به پشتوانه پدرانمون
و حس اینکه پیروزی و روزهای خوب چقدر نزدیکه!"
برایش نوشتم؛
آقا محمد عزیز!
این رویای تو خیلی هم با واقعیت فاصله ندارد. من و بابات با اینکه در جنگ با هم آشنا شدیم، اما صلح طلبی در رگ ها و تمام خونمان هست. ما میدانیم از جنگ و درگیری، هیچ خیری بیرون نمیآید.
ما میدانیم "صلح" ساده به دست نمیآید، من و پدرت صدها دوست صمیمیمان را تکه تکه دیدیم تا یاد بگیریم صلح چقدر مقدس است و دوست داشتنی. زندگی چقدر مهم است.
نمیخواهیم شما هم تجربههای تلخ و پر خون ما را پشت سر بگذارید.
ما برای صلحطلب شدن
اول با درون خودمان صلح کردیم
حالا با شما، نسل پس از خودمان صلح میکنیم.
تا بتوانیم صلح را به ایران
و به همه دنیا هدیه کنیم
لطفا دست ما را بفشار
ما به این فشردن دستمان از سوی شما نیازمندیم
ما دلهایی شکسته داریم
میخواستیم جهان بهتری برایتان بسازیم
نشد...
ولی ناامید نشدهایم
نگاه کن، ۲۵ بهمن را
حتما در چهره زرد و امیدوارمان
امید به صلح و خوبی را میبینی
ما برای صلحطلبی
برای ایرانی بهتر
و جهانی قشنگتر
برای شما
"حاضریم جانمان را هم، بدهیم"
@ghomeishi3
✍️ رحیم قمیشی
"صلح" فقط با دشمنان خارجی اتفاق نمیافتد، آنکه نتواند با جامعه خودش، با خانواده خودش و با درون خودش، صادقانه صلح کند، هرگز نمیتواند با خارجی صلح کند.
خارجیای که مسلم است جز به منافع خودش، نمیاندیشد و حق هم دارد.
"صلح طلب" بودن، هم دل بزرگ میخواهد، هم درک عمیق. همین است که تا میگوییم صلح با آمریکا، صلح با تمام جهان، عدهای برمیآشوبند، که کدام صلح، کدام مذاکره، کدام آرامش، کدام همزیستی!
آنها زندگیشان در ناآرامی و جنگ است.
ولی ما نسل دیگری هستیم...
با هیچکس دعوا نداریم
ما دلمان میخواهد صلحطلب بمانیم، هر چقدر هم سرزنش شویم. ما حتی اعتراضهایمان هم، برای صلح است.
اگر بفهمند!
محمد پسر دوست جبههایام "سید حمید" از اهواز نامهای فرستاده و خواب و رویایش را صادقانه برایم گفته، و من با خواندن هر سطر از آن، ناخواسته بغض میکردم.
محمد جوان است. از همان نسلی است که به ۹۹ درصد کارهای من و پدرش نقد داشته و دارد.
"عمو رحیم!
سلام
دیشب رویایی دیدم که احتمالا از شکم پُر بود، ولی برام خیلی قشنگ بود!
خواب دیدم شب بود، و ما در پشتبام بودیم، یهو از همونجا بابام رو دیدم که توی خیابون در حال شعار دادنه.
نگاه کردم دیدم همسن و سالها و رفقای بابام دارن بصورت آروم شعارهای الله اکبر مثل اول انقلاب میدن و آروم آروم ما و همسنها و افراد کوچکتر از ما هم، جمع شدیم و بدون هیجانات و به اصطلاح وحشیبازی، ما هم شعار میدیم. چیزی نگذشت دیدم هم روی پشت بام و هم روی زمین شلوغِ شلوغ شد.
آنقدر که نمیدیدم انتهاشو
فقط سیل جمعیت و پارچه نوشته و شعار میدیدم.
وقتی بابام و دوستاشو میدیدم، دلم گرم میشد و انرژی میگرفتم، و پر از حس و حال خوب میشدم و تو همون خواب به خودم میگفتم؛
پس راهش این بود!
هممون باید با هم باشیم، و دلگرمیام بابام و دوستاشن
ما دلگرمیمون نسل باباهامونه
بجای اینکه باهم بجنگیم و بگیم این وضعیت تقصیر شما بود!
تو همون خواب هم به خودم میگفتم اینهمه بهشون توسری زدیم ولی بازم خودشونن که دارن نجاتمون میدن. دارن کمکمون میکنن.
برای خودم خیلی خواب جالب و شیرینی بود و ناتوانم از بیان احساساتی که داشتم
حس همدلی
حس پشتگرمی
حس دوباره یکی بودن و نزدیک بودن.
حس امنیت به پشتوانه پدرانمون
و حس اینکه پیروزی و روزهای خوب چقدر نزدیکه!"
برایش نوشتم؛
آقا محمد عزیز!
این رویای تو خیلی هم با واقعیت فاصله ندارد. من و بابات با اینکه در جنگ با هم آشنا شدیم، اما صلح طلبی در رگ ها و تمام خونمان هست. ما میدانیم از جنگ و درگیری، هیچ خیری بیرون نمیآید.
ما میدانیم "صلح" ساده به دست نمیآید، من و پدرت صدها دوست صمیمیمان را تکه تکه دیدیم تا یاد بگیریم صلح چقدر مقدس است و دوست داشتنی. زندگی چقدر مهم است.
نمیخواهیم شما هم تجربههای تلخ و پر خون ما را پشت سر بگذارید.
ما برای صلحطلب شدن
اول با درون خودمان صلح کردیم
حالا با شما، نسل پس از خودمان صلح میکنیم.
تا بتوانیم صلح را به ایران
و به همه دنیا هدیه کنیم
لطفا دست ما را بفشار
ما به این فشردن دستمان از سوی شما نیازمندیم
ما دلهایی شکسته داریم
میخواستیم جهان بهتری برایتان بسازیم
نشد...
ولی ناامید نشدهایم
نگاه کن، ۲۵ بهمن را
حتما در چهره زرد و امیدوارمان
امید به صلح و خوبی را میبینی
ما برای صلحطلبی
برای ایرانی بهتر
و جهانی قشنگتر
برای شما
"حاضریم جانمان را هم، بدهیم"
@ghomeishi3
10.02.202509:44
تذکراتی مهم برای ۲۵ بهمن
- لطفا لباس های گرم کافی همراه داشته باشید، این روزها هوا خیلی سرد است!
- ممکن است گروههایی از اراذل و اوباش بخواهند تجمع ما را به خشونت بکشند، ما با خونسردی اقدام آنها را خنثی خواهیم کرد. سخنرانی در آن روز نخواهیم داشت تا کسی اذیت نشود.
- تجمع ۲۵ بهمن به هیچ عنوان لغو شدنی نیست، حتی اگر محصوران آزاد شوند ما باز جمع خواهیم شد، تا به دیدارشان برویم و آنجا بگوییم زندانیان سیاسی هم باید آزاد شوند، به وضع اقتصاد مردم باید رسیدگی شود ، ما میخواهیم بگوییم هیچ کار غیرقانونی در کشور مجاز نیست، از سوی هر کسی، و کشور متعلق است به همه مردم ایران، نه عدهای خاص.
- ۲۵ بهمن با شادی و دلی خوش دور هم جمع میشویم، ما قدم مهمی برمیداریم تا همه مردم و سیاسیون باور کنند میشود خواستههای مهم را ابراز داشت و نترسید. پیگیر حقوق خود و همه مردم بود و به آن رسید.
به امید دیدار همه علاقمندان
ساعت ۱۱ روز ۲۵ بهمن
مقابل سردر اصلی دانشگاه تهران
@ghomeishi3
- لطفا لباس های گرم کافی همراه داشته باشید، این روزها هوا خیلی سرد است!
- ممکن است گروههایی از اراذل و اوباش بخواهند تجمع ما را به خشونت بکشند، ما با خونسردی اقدام آنها را خنثی خواهیم کرد. سخنرانی در آن روز نخواهیم داشت تا کسی اذیت نشود.
- تجمع ۲۵ بهمن به هیچ عنوان لغو شدنی نیست، حتی اگر محصوران آزاد شوند ما باز جمع خواهیم شد، تا به دیدارشان برویم و آنجا بگوییم زندانیان سیاسی هم باید آزاد شوند، به وضع اقتصاد مردم باید رسیدگی شود ، ما میخواهیم بگوییم هیچ کار غیرقانونی در کشور مجاز نیست، از سوی هر کسی، و کشور متعلق است به همه مردم ایران، نه عدهای خاص.
- ۲۵ بهمن با شادی و دلی خوش دور هم جمع میشویم، ما قدم مهمی برمیداریم تا همه مردم و سیاسیون باور کنند میشود خواستههای مهم را ابراز داشت و نترسید. پیگیر حقوق خود و همه مردم بود و به آن رسید.
به امید دیدار همه علاقمندان
ساعت ۱۱ روز ۲۵ بهمن
مقابل سردر اصلی دانشگاه تهران
@ghomeishi3
09.02.202507:04
از مردم استرالیا بیاموزیم
✍️ رحیم قمیشی
آنجا نخستوزیر همه کاره است.
آن وقتها فضای مجازی مثل امروز نبود.
او متهم شده بود که از قدرت به نفع خودش استفاده کرده.
معلوم بود نخستوزیر قبول نمیکرد.
کدام مقام اجرایی قبول میکند از قدرت سوءاستفاده کرده، و کدام سوءاستفاده نمیکند!
فقط هنر سیاستمدار آناست که نگذارد مردم بفهمند.
و بهتر نمایش بازی کنند.
آن روز نخستوزیر از جلسه هیأت دولت بیرون آمد، خبرنگاران او را احاطه کردند؛
موضوع آن سوءاستفاده از قدرت چیست؟ چرا به مردم شفاف پاسخ نمیدهید...
و نخستوزیر کلافه در برابر پرسشهایی که امکان پاسخشان را نداشت، از کوره در رفت.
نشست پشت فرمان ماشین، و با بیاعتنایی به پرسشها، حرکت کرد.
او نمیدانست چه کرده!
کمربند ایمنی را نبسته و حرکت کرده بود. نخستوزیر و خلاف... آنهم در جلوی دید همگان!
پرسشهای خبرنگاران مستقیم از شبکههای تلویزیونی پخش میشد و مردم خودشان دیدند او سوار ماشین شد، و بدون بستن کمربند ایمنی حرکت کرد.
خروش مردم برخاست. او به چه حقی خلاف قانونی مرتکب شده!
شاید دو ساعت نگذشت.
رئیس پلیس آمد مقابل دوربینها.
یک برگ جریمه را روبروی مردم گرفت. از مردم متواضعانه خواست آن را بخوانند؛
نخست وزیر دویست دلار جریمه شده بود.
نخست وزیر، حق کوچکترین خلافی را ندارد. او جریمه هم میشود.
آن دویست دلار نه اقتصاد استرالیا را بهبود بخشید.
نه نخستوزیر را با مشکل مالی مواجه کرد.
اما اتفاق بزرگی را رقم زد.
آن جریمه یک پیام بزرگ داشت
بالاترین مقام کشور
در برابر قانون
باید مطیع باشد
با صدای بلند به همه مقامات گفت؛
مردم ناظرند
و نمیشود به آنها زور گفت
تنها دویست دلار جابجا نشد
یک فرهنگ ساخته شد؛
مردم حاکمان اصلیاند
و مقامات محکوم آنها
یعنی محکوم قانون
آنها نباید تصور کنند تا ابد در قدرتند.
چند هفته بعد روزنامهها نوشتند
دولت سقوط کرد
نخستوزیر از قدرت افتاد
او باید بزودی برود دادگاه
تا قاضی برایش حکم بنویسد.
چرا مردم استرالیا پیشرفت نکنند
و ما روز به روز
بدبختیهای بیشتر را لمس نکنیم!؟
توضیح:
این واقعه در استرالیا
مربوط به سی و چند سال پیش است.
@ghomeishi3
✍️ رحیم قمیشی
آنجا نخستوزیر همه کاره است.
آن وقتها فضای مجازی مثل امروز نبود.
او متهم شده بود که از قدرت به نفع خودش استفاده کرده.
معلوم بود نخستوزیر قبول نمیکرد.
کدام مقام اجرایی قبول میکند از قدرت سوءاستفاده کرده، و کدام سوءاستفاده نمیکند!
فقط هنر سیاستمدار آناست که نگذارد مردم بفهمند.
و بهتر نمایش بازی کنند.
آن روز نخستوزیر از جلسه هیأت دولت بیرون آمد، خبرنگاران او را احاطه کردند؛
موضوع آن سوءاستفاده از قدرت چیست؟ چرا به مردم شفاف پاسخ نمیدهید...
و نخستوزیر کلافه در برابر پرسشهایی که امکان پاسخشان را نداشت، از کوره در رفت.
نشست پشت فرمان ماشین، و با بیاعتنایی به پرسشها، حرکت کرد.
او نمیدانست چه کرده!
کمربند ایمنی را نبسته و حرکت کرده بود. نخستوزیر و خلاف... آنهم در جلوی دید همگان!
پرسشهای خبرنگاران مستقیم از شبکههای تلویزیونی پخش میشد و مردم خودشان دیدند او سوار ماشین شد، و بدون بستن کمربند ایمنی حرکت کرد.
خروش مردم برخاست. او به چه حقی خلاف قانونی مرتکب شده!
شاید دو ساعت نگذشت.
رئیس پلیس آمد مقابل دوربینها.
یک برگ جریمه را روبروی مردم گرفت. از مردم متواضعانه خواست آن را بخوانند؛
نخست وزیر دویست دلار جریمه شده بود.
نخست وزیر، حق کوچکترین خلافی را ندارد. او جریمه هم میشود.
آن دویست دلار نه اقتصاد استرالیا را بهبود بخشید.
نه نخستوزیر را با مشکل مالی مواجه کرد.
اما اتفاق بزرگی را رقم زد.
آن جریمه یک پیام بزرگ داشت
بالاترین مقام کشور
در برابر قانون
باید مطیع باشد
با صدای بلند به همه مقامات گفت؛
مردم ناظرند
و نمیشود به آنها زور گفت
تنها دویست دلار جابجا نشد
یک فرهنگ ساخته شد؛
مردم حاکمان اصلیاند
و مقامات محکوم آنها
یعنی محکوم قانون
آنها نباید تصور کنند تا ابد در قدرتند.
چند هفته بعد روزنامهها نوشتند
دولت سقوط کرد
نخستوزیر از قدرت افتاد
او باید بزودی برود دادگاه
تا قاضی برایش حکم بنویسد.
چرا مردم استرالیا پیشرفت نکنند
و ما روز به روز
بدبختیهای بیشتر را لمس نکنیم!؟
توضیح:
این واقعه در استرالیا
مربوط به سی و چند سال پیش است.
@ghomeishi3
08.02.202508:25
قسمت اول گفتگو با دوستان
پاسخ به این پرسش
چرا پیش از رسیدن ۲۵ بهمن نشانههای روشن موفقیت این اقدام، قابل مشاهده است؟
- نزدیک به یک ماه است اقدام برای ۲۵ بهمن را با صدای رسا اعلام کردهایم و حاکمیت موفق به مقابله با آن نشده.
- این حرکت با عدم استقبال احزاب رسمی، موفق شد نشان دهد فراجناحی خواهد بود و نشان داد جریانات مهم اجتماعی در کشور ما الزاما از مسیر احزاب رسمی نمیگذرند.
@ghomeishi3
پاسخ به این پرسش
چرا پیش از رسیدن ۲۵ بهمن نشانههای روشن موفقیت این اقدام، قابل مشاهده است؟
- نزدیک به یک ماه است اقدام برای ۲۵ بهمن را با صدای رسا اعلام کردهایم و حاکمیت موفق به مقابله با آن نشده.
- این حرکت با عدم استقبال احزاب رسمی، موفق شد نشان دهد فراجناحی خواهد بود و نشان داد جریانات مهم اجتماعی در کشور ما الزاما از مسیر احزاب رسمی نمیگذرند.
@ghomeishi3


05.02.202512:42
رسول جان، اینجا ایران است!
✍️ رحیم قمیشی
حیف که شما آقا رسول را نمیشناسید.
از دوستان خوشمشرب، بامرام و قدیمیام است
ایثارگر است
و با اینکه خیلی خیلی با سواد است و چند کتاب رمان هم نوشته
آنقدر بیادعا و ساده و صمیمی است
که از نشستن با او هیچوقت سیر نمیشوید. آقا رسول ذوالفقاری.
شنیده ۲۵ بهمن میخواهیم دور هم جمع شویم و بگوییم حصر بس است، بی قانونی بس است
یاد خاطره چند سال پیشش افتاده
و آن را با حس و با حرارت برایم تعریف میکند...
آن وقتی که دلش هوس کرده روز تولد یکی از محصورین را تبریک بگوید
یادش هم رفته بوده
اینجا ایران است!!
قیچی و چسب و بنر را گذاشته زیر بغلش
بقول خودمان با جویدن آدامس، هِلِک و هِلِک رفته میدان پاستور.
انگار اینجا اروپاست...
بقیه داستان آن روز را با ببان خودش میگذارم.
ولی کاش ما هم مثل آقا رسول عزیز
همیشه اروپایی رفتار میکردیم
خیلی راحت
خیلی بیدغدغه
خیلی ساده
و بی ترس
میگفتیم؛
این را میخواهیم
این را نمیخواهیم!
این را دوست داریم
این را دوست نداریم!
لطفا خاطره او را با لبخند بخوانید
چون وقتی شفاهی برایم تعریفش میکرد
از سادگی و صفایش
فقط کِیف میکردم
و میخندیدم
"یازدهم اسفند نود و هشت، روز تولد میر حسین موسوی نزدیک بود. دوست داشتم هفتاد و هشتمین سالگرد تولدش را تبریک بگویم.
یک روز رفتم و منطقه را بازدید کردم. به نظرم رسید دیوار نگاره ضلع جنوب شرقی میدان پاستور محل مناسبی برای یک کار خلاقانه است.
به کارگاه چاپ بنر در نزدیکی محل کارم مراجعه کردم و بنر فوق را سفارش دادم.
روز دهم اسفند حدود ساعت سه بعد از ظهر با چسب و قیچی و بنر در محل حاضر شدم. بنر را در محل مورد نظر چسبانده و شروع کردم عکس گرفتن که بتوانم ان را برای دوستانم بفرستم.
چند تایی که عکس گرفتم دو دست را روی شانه هایم حس کردم.
دو نفر با لباس شخصی بودند.
بنر را کندند و مرا همراه خود به مقرشان بردند.
در این قسمت هیچ چیز قابل تعریف ندارم.
البته بجز افسری که فرمانده آنجا بود و گاهی توهین می کرد بقیه خیلی محترمانه رفتار کردند. دو ساعتی همانجا بودم و آخرش با یک تعهد آزاد شدم.
البته همه عکسهای دوربینم را پاک کردند ولی این عکس را همان موقع که گرفتم برای یکی از دوستام ارسال کردم که برایم به یادگار ماند.
حالا این عکس را تقدیم می کنم به شما و همه دوستانی که به گردهمایی 25 بهمن میآیند."
@ghomeishi3
✍️ رحیم قمیشی
حیف که شما آقا رسول را نمیشناسید.
از دوستان خوشمشرب، بامرام و قدیمیام است
ایثارگر است
و با اینکه خیلی خیلی با سواد است و چند کتاب رمان هم نوشته
آنقدر بیادعا و ساده و صمیمی است
که از نشستن با او هیچوقت سیر نمیشوید. آقا رسول ذوالفقاری.
شنیده ۲۵ بهمن میخواهیم دور هم جمع شویم و بگوییم حصر بس است، بی قانونی بس است
یاد خاطره چند سال پیشش افتاده
و آن را با حس و با حرارت برایم تعریف میکند...
آن وقتی که دلش هوس کرده روز تولد یکی از محصورین را تبریک بگوید
یادش هم رفته بوده
اینجا ایران است!!
قیچی و چسب و بنر را گذاشته زیر بغلش
بقول خودمان با جویدن آدامس، هِلِک و هِلِک رفته میدان پاستور.
انگار اینجا اروپاست...
بقیه داستان آن روز را با ببان خودش میگذارم.
ولی کاش ما هم مثل آقا رسول عزیز
همیشه اروپایی رفتار میکردیم
خیلی راحت
خیلی بیدغدغه
خیلی ساده
و بی ترس
میگفتیم؛
این را میخواهیم
این را نمیخواهیم!
این را دوست داریم
این را دوست نداریم!
لطفا خاطره او را با لبخند بخوانید
چون وقتی شفاهی برایم تعریفش میکرد
از سادگی و صفایش
فقط کِیف میکردم
و میخندیدم
"یازدهم اسفند نود و هشت، روز تولد میر حسین موسوی نزدیک بود. دوست داشتم هفتاد و هشتمین سالگرد تولدش را تبریک بگویم.
یک روز رفتم و منطقه را بازدید کردم. به نظرم رسید دیوار نگاره ضلع جنوب شرقی میدان پاستور محل مناسبی برای یک کار خلاقانه است.
به کارگاه چاپ بنر در نزدیکی محل کارم مراجعه کردم و بنر فوق را سفارش دادم.
روز دهم اسفند حدود ساعت سه بعد از ظهر با چسب و قیچی و بنر در محل حاضر شدم. بنر را در محل مورد نظر چسبانده و شروع کردم عکس گرفتن که بتوانم ان را برای دوستانم بفرستم.
چند تایی که عکس گرفتم دو دست را روی شانه هایم حس کردم.
دو نفر با لباس شخصی بودند.
بنر را کندند و مرا همراه خود به مقرشان بردند.
در این قسمت هیچ چیز قابل تعریف ندارم.
البته بجز افسری که فرمانده آنجا بود و گاهی توهین می کرد بقیه خیلی محترمانه رفتار کردند. دو ساعتی همانجا بودم و آخرش با یک تعهد آزاد شدم.
البته همه عکسهای دوربینم را پاک کردند ولی این عکس را همان موقع که گرفتم برای یکی از دوستام ارسال کردم که برایم به یادگار ماند.
حالا این عکس را تقدیم می کنم به شما و همه دوستانی که به گردهمایی 25 بهمن میآیند."
@ghomeishi3
04.02.202507:12
شب مستی - علی زند وکیلی
11.02.202515:45
آخرین اخبار از ۲۵ بهمن
با گذشت یک هفته از تقدیم نامه رسمی به وزارت کشور و سایر مراجع رسمی، مبنی بر برنامهریزی یرای تجمع اعتراضی به ادامه حصر غیرقانونی، خوشبختانه هیچ پیام مخالفتی دریافت نشد.
ما با اطلاع رسانی قبلی به مقامات اجرایی، روز ۲۵ بهمن از حق قانونی خود برای بیان اعتراض، استفاده کرده و ضمن اعلام مخالفت جدی با تداوم ۱۴ ساله حصر ظالمانه و غیر قانونی، ضرورت آزادی آنها و همچنین تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی بیگناه و مظلوم را اعلام خواهیم کرد.
بسیاری از دوستان از راههای دور قصد اضافه شدن به جمع را داشتهاند. ما ضمن احترام به عزم و اراده و تعهد آنها خواستیم خودشان را به زحمت زیاد نیندازند.
نه آب و هوا مناسب است و نه جادهها و وسائل نقلیه عمومی.
گفتهایم این اجتماع با حداقل حضور هم برگزار شود به نتیجه رسیدهایم. ما دنبال عدد بالای مشارکت کننده نیستیم، فقط میخواهیم بگوییم هنوز زنده ایم، خودمان را بدهکار مردم میدانیم، بیتفاوت نیستیم، و هر آنچه از دستمان برآید برای مردم و آینده کشور انجام خواهیم داد.
دست جوانان را میبوسیم و همچنان خواستهایم ما نسل گذشته را بگذارند اندکی به جبران برخی کوتاهیهایمان اهتمام کنیم.
بسیاری از رزمندگان قدیم، از ایثارگران، از خانواده های شهدا، انقلابیون سابق، معلمان، تحصیلکردگان، هنرمندان، اعلام حمایت کردند، ما شرمنده همه آنها هستیم. و میدانیم خیلی هایشان بدلیل راه دور، بیماری و گرفتاری ممکن است حاضر نشوند.
پیامهای همدلی و همراهی آنقدر زیاد بوده که غافلگیر شدیم.
البته که مدعی نیستیم ما اکثر آن اقشاریم، اما تعدادی هستیم واقعی، مصمم و همچنان دلسوز.
پیاده رو مقابل سردر دانشگاه تهران متعلق به هیچکس نیست، ولی ما برای ساعت ۱۱ تا ۱۴ آنجا را رزرو کردهایم! ممکن است هر کسی پس از سی دقیقه یا یکساعت توقف برود. هیچ شعاری نمیدهیم، اگر چه حق داریم شعار هم بدهیم! فقط پلاکارد و دستنوشته خواهیم داشت.
حتما نیروی انتظامی به ما کمک خواهد کرد، تا کسی متعرض ما نشود. مردم حق دارند در اقداماتی مسالمت جویانه خواستهشان را اعلام کنند. ما هم از همان مردم.
دوستانی که میآیند بسیاریشان سالخورده هستند. اگر چه دلهای جوانی دارند. برداشته شدن حصر، آزادی زندانیان بیگناه، لغو احکام اعدام هیچ هزینه مهمی برای نظام ندارد. آنها انتظار ندارند بیمهری ببینند. چون میدانند دل بسباری مردم همراه آنهاست.
گرفتاریهای مردم بیشمار است؛
جنگ طلبیهای بیمورد حاکمیت
وضعیت بحرانی اقتصاد
غارت منابع
مهاجرت نخبگان و سرمایههای کشور
تورم
بی توجهی به مشکلات مردم
بی توجهی به خواست اکثریت
اما فعلا قرار نیست یک دنیا مشکل را اعلام کنیم
قدم به قدم
امیدواریم این حرکت موفق شود
شاید دیگرانی قدمهای بعدی را بردارند
ما هم پشتیبان همه حرکتها برای ساختن ایرانی آباد خواهیم بود.
پنجشنبه برنامه ساده و مهم ما
بخوبی برگزار خواهد شد
حضوری با امید
و مصمم
برای ایران
رحیم قمیشی
@ghomeishi3
با گذشت یک هفته از تقدیم نامه رسمی به وزارت کشور و سایر مراجع رسمی، مبنی بر برنامهریزی یرای تجمع اعتراضی به ادامه حصر غیرقانونی، خوشبختانه هیچ پیام مخالفتی دریافت نشد.
ما با اطلاع رسانی قبلی به مقامات اجرایی، روز ۲۵ بهمن از حق قانونی خود برای بیان اعتراض، استفاده کرده و ضمن اعلام مخالفت جدی با تداوم ۱۴ ساله حصر ظالمانه و غیر قانونی، ضرورت آزادی آنها و همچنین تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی بیگناه و مظلوم را اعلام خواهیم کرد.
بسیاری از دوستان از راههای دور قصد اضافه شدن به جمع را داشتهاند. ما ضمن احترام به عزم و اراده و تعهد آنها خواستیم خودشان را به زحمت زیاد نیندازند.
نه آب و هوا مناسب است و نه جادهها و وسائل نقلیه عمومی.
گفتهایم این اجتماع با حداقل حضور هم برگزار شود به نتیجه رسیدهایم. ما دنبال عدد بالای مشارکت کننده نیستیم، فقط میخواهیم بگوییم هنوز زنده ایم، خودمان را بدهکار مردم میدانیم، بیتفاوت نیستیم، و هر آنچه از دستمان برآید برای مردم و آینده کشور انجام خواهیم داد.
دست جوانان را میبوسیم و همچنان خواستهایم ما نسل گذشته را بگذارند اندکی به جبران برخی کوتاهیهایمان اهتمام کنیم.
بسیاری از رزمندگان قدیم، از ایثارگران، از خانواده های شهدا، انقلابیون سابق، معلمان، تحصیلکردگان، هنرمندان، اعلام حمایت کردند، ما شرمنده همه آنها هستیم. و میدانیم خیلی هایشان بدلیل راه دور، بیماری و گرفتاری ممکن است حاضر نشوند.
پیامهای همدلی و همراهی آنقدر زیاد بوده که غافلگیر شدیم.
البته که مدعی نیستیم ما اکثر آن اقشاریم، اما تعدادی هستیم واقعی، مصمم و همچنان دلسوز.
پیاده رو مقابل سردر دانشگاه تهران متعلق به هیچکس نیست، ولی ما برای ساعت ۱۱ تا ۱۴ آنجا را رزرو کردهایم! ممکن است هر کسی پس از سی دقیقه یا یکساعت توقف برود. هیچ شعاری نمیدهیم، اگر چه حق داریم شعار هم بدهیم! فقط پلاکارد و دستنوشته خواهیم داشت.
حتما نیروی انتظامی به ما کمک خواهد کرد، تا کسی متعرض ما نشود. مردم حق دارند در اقداماتی مسالمت جویانه خواستهشان را اعلام کنند. ما هم از همان مردم.
دوستانی که میآیند بسیاریشان سالخورده هستند. اگر چه دلهای جوانی دارند. برداشته شدن حصر، آزادی زندانیان بیگناه، لغو احکام اعدام هیچ هزینه مهمی برای نظام ندارد. آنها انتظار ندارند بیمهری ببینند. چون میدانند دل بسباری مردم همراه آنهاست.
گرفتاریهای مردم بیشمار است؛
جنگ طلبیهای بیمورد حاکمیت
وضعیت بحرانی اقتصاد
غارت منابع
مهاجرت نخبگان و سرمایههای کشور
تورم
بی توجهی به مشکلات مردم
بی توجهی به خواست اکثریت
اما فعلا قرار نیست یک دنیا مشکل را اعلام کنیم
قدم به قدم
امیدواریم این حرکت موفق شود
شاید دیگرانی قدمهای بعدی را بردارند
ما هم پشتیبان همه حرکتها برای ساختن ایرانی آباد خواهیم بود.
پنجشنبه برنامه ساده و مهم ما
بخوبی برگزار خواهد شد
حضوری با امید
و مصمم
برای ایران
رحیم قمیشی
@ghomeishi3
10.02.202506:54
من ۲۵ بهمن، هستم!
لطفا در زیر این پست، هیچ کامنت متفرقهای نگذارید.
تنها اگر کسی دوست داشت نامش را بنویسد؛ و به اختیار، امضا کند!
من رحیم قمیشی با سابقه چند سال اسارت و جانبازی، به همراه دوستانم، تصمیم گرفتهایم ۲۵ بهمن ماه، رأس ساعت ۱۱ مقابل دانشگاه تهران حاضر باشیم، تا با مسالمتجویانه ترین شکل ممکن، اعتراضمان را به شکل مدنی، بدون خشونت، بدون شعارهایی براندازانه، بیان کنیم.
ما به ۱۴ سال حصر غیر قانونی سه شخصیت ملی معترضیم.
ما به زندان کردن فعالین سیاسی، اجتماعی و اندیشهای معترضیم.
ما به وضعیت معیشتی و اقتصادی کشور و ناکارآمدی حاکمیت، در تامین یک زندگی معمولی، معترضیم.
اعتراض حق اولیه ماست.
هیچکس حق ندارد به بهانه شرایط حساس و یا سوءاستفاده احتمالی دشمنان، این آزادی ما را سلب کند.
هیچکس حق بازداشت ما را ندارد.
قانون به ما اجازه اعتراض را داده.
حداقل، اعتراض در سکوت!
بدون آسیب به اموال عمومی
با یک پلاکارد ساده
بیقانونی کافیست...
من اینها را نوشتم تا فردا در صورت نیاز به قاضی نشان بدهم.
و بگویم اگر شما تحمل یک اعتراض ساده، مدنی و بدون خشونت را ندارید، مشکل از شماست نه ما!!
روز پنجشنبه ۲۵ بهمن، اگر کسانی با شعارهای تند وارد جمع شدند
اگر کسانی قصد درگیری داشتند
از ما نیستند، با جمع ما نیستند.
ما ۲۵ بهمن در چهاردهمین سالگرد حصر ظالمانه خانم رهنورد، آقایان موسوی و کروبی، میخواهیم بگوییم کارهای غیرقانونی ممنوع!
زندانی کردن معترضین و مخالفین ممنوع!
زندان برای اهالی اندیشه ممنوع
دادگاههای غیرعلنی
مجازاتهای امنیتی
بی توجهی به حقوق مردم
ممنوع است
همانطور که ۱۵ سال پیش گفتیم
"دروغ ممنوع"
دوباره میخواهیم بگوییم؛
ما هنوز هستیم
ما زندهایم
و کشور متعلق به همه مردم است
نه عدهای خاص!
لطفا تنها کسانی که علاقه دارند همراه باشند، به دلخواه میتوانند آن را امضا کنند، تا در صورت ایجاد مزاحمت، ناممان را نشان دستگاه قضا دهیم...
و بگوییم متخلف، دستگیر کننده ماست.
شک نداریم قاضیهای باشرافت هم
کم نداریم.
امضا میکنم
و ۲۵ بهمن
مقابل دانشگاه تهران
حاضر هستم
(امضا در بخش کامنت)
https://t.me/ghomeishi3
رحیم قمیشی
@ghomeishi3
لطفا در زیر این پست، هیچ کامنت متفرقهای نگذارید.
تنها اگر کسی دوست داشت نامش را بنویسد؛ و به اختیار، امضا کند!
من رحیم قمیشی با سابقه چند سال اسارت و جانبازی، به همراه دوستانم، تصمیم گرفتهایم ۲۵ بهمن ماه، رأس ساعت ۱۱ مقابل دانشگاه تهران حاضر باشیم، تا با مسالمتجویانه ترین شکل ممکن، اعتراضمان را به شکل مدنی، بدون خشونت، بدون شعارهایی براندازانه، بیان کنیم.
ما به ۱۴ سال حصر غیر قانونی سه شخصیت ملی معترضیم.
ما به زندان کردن فعالین سیاسی، اجتماعی و اندیشهای معترضیم.
ما به وضعیت معیشتی و اقتصادی کشور و ناکارآمدی حاکمیت، در تامین یک زندگی معمولی، معترضیم.
اعتراض حق اولیه ماست.
هیچکس حق ندارد به بهانه شرایط حساس و یا سوءاستفاده احتمالی دشمنان، این آزادی ما را سلب کند.
هیچکس حق بازداشت ما را ندارد.
قانون به ما اجازه اعتراض را داده.
حداقل، اعتراض در سکوت!
بدون آسیب به اموال عمومی
با یک پلاکارد ساده
بیقانونی کافیست...
من اینها را نوشتم تا فردا در صورت نیاز به قاضی نشان بدهم.
و بگویم اگر شما تحمل یک اعتراض ساده، مدنی و بدون خشونت را ندارید، مشکل از شماست نه ما!!
روز پنجشنبه ۲۵ بهمن، اگر کسانی با شعارهای تند وارد جمع شدند
اگر کسانی قصد درگیری داشتند
از ما نیستند، با جمع ما نیستند.
ما ۲۵ بهمن در چهاردهمین سالگرد حصر ظالمانه خانم رهنورد، آقایان موسوی و کروبی، میخواهیم بگوییم کارهای غیرقانونی ممنوع!
زندانی کردن معترضین و مخالفین ممنوع!
زندان برای اهالی اندیشه ممنوع
دادگاههای غیرعلنی
مجازاتهای امنیتی
بی توجهی به حقوق مردم
ممنوع است
همانطور که ۱۵ سال پیش گفتیم
"دروغ ممنوع"
دوباره میخواهیم بگوییم؛
ما هنوز هستیم
ما زندهایم
و کشور متعلق به همه مردم است
نه عدهای خاص!
لطفا تنها کسانی که علاقه دارند همراه باشند، به دلخواه میتوانند آن را امضا کنند، تا در صورت ایجاد مزاحمت، ناممان را نشان دستگاه قضا دهیم...
و بگوییم متخلف، دستگیر کننده ماست.
شک نداریم قاضیهای باشرافت هم
کم نداریم.
امضا میکنم
و ۲۵ بهمن
مقابل دانشگاه تهران
حاضر هستم
(امضا در بخش کامنت)
https://t.me/ghomeishi3
رحیم قمیشی
@ghomeishi3
09.02.202506:35
اگر ۲۵ بهمن کسی نیاید!
✍️ رحیم قمیشی
در نماز جمعه تهران بسیاری از نمازگزاران فریاد زدهاند نخواهند گذاشت مذاکرهای با آمریکا صورت بگیرد. گفتهاند آرزوی مذاکره را آمریکا به گور ببرد!
امام جمعه هم گفته قطعاً همینطور است.
عدهای در گوشه و کنار پایتخت جمع شده و فریاد کشیدهاند دولت اگر برای اجرای قانون حجاب باز هم تعلل کند، خودشان راسا اقدام خواهند کرد!
تعدادی در گوشه دیگر شهری دادگاهی نمادین تشکیل داده و مقامی دولتی را که از نظر آنها آدم خوبی نیست به اعدام محکوم نموده و به شکل نمادین او را به دار کشیدهاند!
عدهای اندک تجمع تشکیل داده و در حضور نماینده مجلس فریاد زدهاند، "حکم خدا نیاز به قانون ندارد".
آنها پایههای ایدئولوژیک تشکیل رسمی داعش در ایران را بنیاد نهاده و مصمم به ادامه راهشان هستند. اجرای حکم خدا بدون نیاز به هیچ قانونی.
از فرداست که مسلسل به دست بگیرند و بگویند ما مجری دستورات خدا هستیم و نیازی نمیبینیم منتظر رای دادگاه و تجدید نظر و استیناف و از این مسخرهبازیها بمانیم، جز حکم خدا با فهم خودمان باقیاش تشریفاتی است زائد!!
امامان جمعه فتوا صادر کردهاند اساسا مذاکره با آمریکا حرام شرعی است!! آنها تحریم را یک نعمت الهی دانسته و برای آن روزانه از خدا تشکر میکنند.
شاید فرزندانشان به نان و نوایی برسند. گناه دارند آنها!
عدهای که پولهایشان را مدتها پیش، با آگاهی از بورس کشیده و تبدیل به دلار و طلا کردهاند، این روزها خیلی سر کِیف هستند، دلار ۹۰ هزار تومانی و صد هزار تومانی، حق همین مردم است.
آنها از وضعیت رضایت دارند...
خانه صد میلیونیشان شده ده میلیارد. دیگر چه میخواهند، این ناشکرها!!
از من میپرسند اگر هیچکس ۲۵ بهمن نیاید.
میگویم چه اشکالی دارد؟
مگر ما مسئول بهشت و جهنم مردمیم. مردمی که علاقه به ادامه وضعیت دارند اصلأ چرا بیایند؟
بعضی مگر بیکارند به هر مناسبتی با دعوت هر گروهی، از خانه بیرون بیایند؟
آنهم در سالگرد حصر!! که خودمان از آنها دل خوشی نداریم. مهم نیست حصر غیر قانونی بوده هست، مهم نیست ۱۴ سال طول کشیده، مهم نیست همه چیز غیر عادلانه بوده... و ممکن است فردا نوبت خودمان بشود.
هوا هم که سرد است. سرما بخوریم چه کسی پاسخگوست؟!
من البته میدانم چنین نخواهد شد. در عصر ارتباطات، در زمانی که حقیقت بهآسانی قابل دسترسی است، مگر میشود مردم اجازه دهند امورشان در دست عدهای بیسواد که هیچ تجربه جهانی ندارند باقی بماند!؟
اما میدانم فرض محال، محال نیست.
اگر هیچکس صدای اعتراضی نداشته باشد، یعنی مقامات چقدر احمق بودهاند که دلار را در همین حد نگاه داشتهاند؟
با دلار صد و پنجاه هزار تومانی درآمد حاکمیت از فروش نفت خام خیلی بهتر میشود.
با بنزین سی هزار تومانی ناترازیها هم رفع خواهد شد.
چرا حاکمیت دست از کارهای غیرقانونی بردارد؟ وقتی اموراتش بهتر پیش میرود.
نگهداری زندانیها کلی هزینه دارند، بگردیم لابلای روایتها، شاید حکم خدا اعدام همه زندانیها و محصوران باشد، قاتلوهم حتی لا تکون فتنه... چرا باید امروز و فردا کنند. تازه برخی حکم اعدام اولیه هم دارند!
اگر ما در خانه بنشینیم.
اگر از فرصتها برای بیان اعتراضمان استفاده نکنیم.
اگر فقط نگاه کنیم کِی دلشان به رحم بیاید و بگویند دیگر ظلم بیشتر نمیشود!
مردم دارند میمیرند...
خوبست دست از لجبازی برداریم و برویم مذاکرهای هم بکنیم!
اصلا شاید اوضاع خودبخود درست شود!
وضع به همین منوال ادامه خواهد یافت.
ما راضی، آنها راضی...
اگر روز ۲۵ بهمن کسی نیاید
هیچ اتفاقی نخواهد افتاد
و کشوری که هیچ اتفاقی نیفتد
هیچ تغییری نخواهد کرد.
نه کسی به زحمت میافتد
نه حاکمیت، نه پلیس، نه مردم
و همه چیز به خوبی و خوشی پیش خواهد رفت!!
برخی هم مطمئن میشوند راه از اول درست بوده!
برخی خواهند گفت دیدید مردم راضی هستند.
و باز جوانها بار و بندیل خواهند بست
و خانههای درب و داغان ما خواهند شد هزار میلیارد تومان
و باز تعداد طلاقها از ازدواجها بیشتر خواهند شد
و باز بیقانونی یک اصل خواهد شد
و باز عدهای اندک، خواهند گفت
چرا سواری نکنیم...
وقتی پس از قرنها
خدا به ما امکان سواری گرفتن را داده.
شب خواب میبینند
صبح فرمان میدهند...
همه مردم راضی هستند!
مگر مردم، جز اندکی آب و علوفه
حقی هم دارند!!
امکان ندارد در عصر ارتباطات
باز داستان کوفه باشد و مسلم تنها
امکان ندارد نیاز به قهرمانبازی باشد.
که مردم شما نیامدید من تنها رفتم، نه!
مردم فرزندان خود را تنها نخواهند گذاشت.
مردم میدانند سکوت یعنی بدبختی
یعنی ادامه همین
و کشور نیازی به هیچ قهرمانی ندارد
وقتی مردم مسئولیت میپذیرند.
@ghomeishi3
✍️ رحیم قمیشی
در نماز جمعه تهران بسیاری از نمازگزاران فریاد زدهاند نخواهند گذاشت مذاکرهای با آمریکا صورت بگیرد. گفتهاند آرزوی مذاکره را آمریکا به گور ببرد!
امام جمعه هم گفته قطعاً همینطور است.
عدهای در گوشه و کنار پایتخت جمع شده و فریاد کشیدهاند دولت اگر برای اجرای قانون حجاب باز هم تعلل کند، خودشان راسا اقدام خواهند کرد!
تعدادی در گوشه دیگر شهری دادگاهی نمادین تشکیل داده و مقامی دولتی را که از نظر آنها آدم خوبی نیست به اعدام محکوم نموده و به شکل نمادین او را به دار کشیدهاند!
عدهای اندک تجمع تشکیل داده و در حضور نماینده مجلس فریاد زدهاند، "حکم خدا نیاز به قانون ندارد".
آنها پایههای ایدئولوژیک تشکیل رسمی داعش در ایران را بنیاد نهاده و مصمم به ادامه راهشان هستند. اجرای حکم خدا بدون نیاز به هیچ قانونی.
از فرداست که مسلسل به دست بگیرند و بگویند ما مجری دستورات خدا هستیم و نیازی نمیبینیم منتظر رای دادگاه و تجدید نظر و استیناف و از این مسخرهبازیها بمانیم، جز حکم خدا با فهم خودمان باقیاش تشریفاتی است زائد!!
امامان جمعه فتوا صادر کردهاند اساسا مذاکره با آمریکا حرام شرعی است!! آنها تحریم را یک نعمت الهی دانسته و برای آن روزانه از خدا تشکر میکنند.
شاید فرزندانشان به نان و نوایی برسند. گناه دارند آنها!
عدهای که پولهایشان را مدتها پیش، با آگاهی از بورس کشیده و تبدیل به دلار و طلا کردهاند، این روزها خیلی سر کِیف هستند، دلار ۹۰ هزار تومانی و صد هزار تومانی، حق همین مردم است.
آنها از وضعیت رضایت دارند...
خانه صد میلیونیشان شده ده میلیارد. دیگر چه میخواهند، این ناشکرها!!
از من میپرسند اگر هیچکس ۲۵ بهمن نیاید.
میگویم چه اشکالی دارد؟
مگر ما مسئول بهشت و جهنم مردمیم. مردمی که علاقه به ادامه وضعیت دارند اصلأ چرا بیایند؟
بعضی مگر بیکارند به هر مناسبتی با دعوت هر گروهی، از خانه بیرون بیایند؟
آنهم در سالگرد حصر!! که خودمان از آنها دل خوشی نداریم. مهم نیست حصر غیر قانونی بوده هست، مهم نیست ۱۴ سال طول کشیده، مهم نیست همه چیز غیر عادلانه بوده... و ممکن است فردا نوبت خودمان بشود.
هوا هم که سرد است. سرما بخوریم چه کسی پاسخگوست؟!
من البته میدانم چنین نخواهد شد. در عصر ارتباطات، در زمانی که حقیقت بهآسانی قابل دسترسی است، مگر میشود مردم اجازه دهند امورشان در دست عدهای بیسواد که هیچ تجربه جهانی ندارند باقی بماند!؟
اما میدانم فرض محال، محال نیست.
اگر هیچکس صدای اعتراضی نداشته باشد، یعنی مقامات چقدر احمق بودهاند که دلار را در همین حد نگاه داشتهاند؟
با دلار صد و پنجاه هزار تومانی درآمد حاکمیت از فروش نفت خام خیلی بهتر میشود.
با بنزین سی هزار تومانی ناترازیها هم رفع خواهد شد.
چرا حاکمیت دست از کارهای غیرقانونی بردارد؟ وقتی اموراتش بهتر پیش میرود.
نگهداری زندانیها کلی هزینه دارند، بگردیم لابلای روایتها، شاید حکم خدا اعدام همه زندانیها و محصوران باشد، قاتلوهم حتی لا تکون فتنه... چرا باید امروز و فردا کنند. تازه برخی حکم اعدام اولیه هم دارند!
اگر ما در خانه بنشینیم.
اگر از فرصتها برای بیان اعتراضمان استفاده نکنیم.
اگر فقط نگاه کنیم کِی دلشان به رحم بیاید و بگویند دیگر ظلم بیشتر نمیشود!
مردم دارند میمیرند...
خوبست دست از لجبازی برداریم و برویم مذاکرهای هم بکنیم!
اصلا شاید اوضاع خودبخود درست شود!
وضع به همین منوال ادامه خواهد یافت.
ما راضی، آنها راضی...
اگر روز ۲۵ بهمن کسی نیاید
هیچ اتفاقی نخواهد افتاد
و کشوری که هیچ اتفاقی نیفتد
هیچ تغییری نخواهد کرد.
نه کسی به زحمت میافتد
نه حاکمیت، نه پلیس، نه مردم
و همه چیز به خوبی و خوشی پیش خواهد رفت!!
برخی هم مطمئن میشوند راه از اول درست بوده!
برخی خواهند گفت دیدید مردم راضی هستند.
و باز جوانها بار و بندیل خواهند بست
و خانههای درب و داغان ما خواهند شد هزار میلیارد تومان
و باز تعداد طلاقها از ازدواجها بیشتر خواهند شد
و باز بیقانونی یک اصل خواهد شد
و باز عدهای اندک، خواهند گفت
چرا سواری نکنیم...
وقتی پس از قرنها
خدا به ما امکان سواری گرفتن را داده.
شب خواب میبینند
صبح فرمان میدهند...
همه مردم راضی هستند!
مگر مردم، جز اندکی آب و علوفه
حقی هم دارند!!
امکان ندارد در عصر ارتباطات
باز داستان کوفه باشد و مسلم تنها
امکان ندارد نیاز به قهرمانبازی باشد.
که مردم شما نیامدید من تنها رفتم، نه!
مردم فرزندان خود را تنها نخواهند گذاشت.
مردم میدانند سکوت یعنی بدبختی
یعنی ادامه همین
و کشور نیازی به هیچ قهرمانی ندارد
وقتی مردم مسئولیت میپذیرند.
@ghomeishi3
07.02.202504:44
آشوب - رضا صادقی
05.02.202511:14
گزارش به مردم؛
ساعت ۱۱ پنجشنبه ۲۵ بهمن
کنار سردرِ دانشگاه تهران
همه دعوتند!
امروز به اتفاق استاد دانشفر عزیز، به وزارت کشور، استانداری تهران و فرمانداری شهرستان تهران، مراجعه نموده و متن نامه اطلاع از برنامه اجتماع اعتراضی، برای رفع حصر را تسلیم نمودیم.
به هر سه نهاد یادآور شدیم این حق مسلم مردم است که برای اعتراض بتوانند اجتماع نموده و صدایشان را به گوش حاکمان برسانند.
به آنها گفتیم حاکمیت نه تنها اجازه جلوگیری ندارد، بلکه باید تمهیدات لازم را برای برگزاری بهتر مراسم فراهم کند.
به آنها گفتیم سر درِ دانشگاه تهران، محل تجمع مسالمت آمیز ماست. گفتیم شاید دو نفر بودیم، شاید هم بیست یا دویست نفر، یک وقت هم چند صد یا چند هزار نفر.
خیالشان را راحت کردیم شعار تند و تیز نمیدهیم. "مرگ بر" نمیگوییم، متمدنانه رفتار میکنیم و نشان میدهیم میشود اعتراض جدی در مخالفت با تصمیمات مهم قسمتی از حاکمیت، ابراز کرد و نترسید.
امروز بار مهمی از دوش ما برداشته شد.
فردا نمیتوانند بگویند چرا اطلاع ندادید.
نمیتوانند مدعی شوند هیچ صدای اعتراضی که وجود نداشت.
حق ندارند بگویند مردم راضی بودند، دیدید اعتراض نکردند...
پنجشنبه ساعت ۱۱ تا ۱۴ همه دعوتند
تهران
خیابان انقلاب
کنار سر در دانشگاه تهران
آنها که فکر میکنند مردم بیتفاوت شدهاند حتما بیایند، ببینند.
ما میخواهیم سکوت را بشکنیم
حصر غیرقانونی
و هر رفتار غیرقانونی
نباید در کشور وجود داشته باشد
زندگی در ایران باید زیبا شود
"اعتراض" یک حق است
آزادی از اصول اولیه زندگی است
که ما حتماً بهدستش می آوریم!!
و مواظبت میکنیم
باز از دست ما نگیرندش
رحیم قمیشی
۱۷ بهمن ۱۴۰۳
@ghomeishi3
پی نوشت:
اینکه در شهرهای دیگر کشور، برنامهای اعلام نمیشود، معنایش آن نیست که نباید برنامهای وجود داشته باشد.
اما مدیریت آن از مرکز ممکن نیست.
در هر شهری چند نفر هم میتوانند ضمن اطلاع قبلی به فرمانداری، اقدام شایسته را داشته باشند.
ساعت ۱۱ پنجشنبه ۲۵ بهمن
کنار سردرِ دانشگاه تهران
همه دعوتند!
امروز به اتفاق استاد دانشفر عزیز، به وزارت کشور، استانداری تهران و فرمانداری شهرستان تهران، مراجعه نموده و متن نامه اطلاع از برنامه اجتماع اعتراضی، برای رفع حصر را تسلیم نمودیم.
به هر سه نهاد یادآور شدیم این حق مسلم مردم است که برای اعتراض بتوانند اجتماع نموده و صدایشان را به گوش حاکمان برسانند.
به آنها گفتیم حاکمیت نه تنها اجازه جلوگیری ندارد، بلکه باید تمهیدات لازم را برای برگزاری بهتر مراسم فراهم کند.
به آنها گفتیم سر درِ دانشگاه تهران، محل تجمع مسالمت آمیز ماست. گفتیم شاید دو نفر بودیم، شاید هم بیست یا دویست نفر، یک وقت هم چند صد یا چند هزار نفر.
خیالشان را راحت کردیم شعار تند و تیز نمیدهیم. "مرگ بر" نمیگوییم، متمدنانه رفتار میکنیم و نشان میدهیم میشود اعتراض جدی در مخالفت با تصمیمات مهم قسمتی از حاکمیت، ابراز کرد و نترسید.
امروز بار مهمی از دوش ما برداشته شد.
فردا نمیتوانند بگویند چرا اطلاع ندادید.
نمیتوانند مدعی شوند هیچ صدای اعتراضی که وجود نداشت.
حق ندارند بگویند مردم راضی بودند، دیدید اعتراض نکردند...
پنجشنبه ساعت ۱۱ تا ۱۴ همه دعوتند
تهران
خیابان انقلاب
کنار سر در دانشگاه تهران
آنها که فکر میکنند مردم بیتفاوت شدهاند حتما بیایند، ببینند.
ما میخواهیم سکوت را بشکنیم
حصر غیرقانونی
و هر رفتار غیرقانونی
نباید در کشور وجود داشته باشد
زندگی در ایران باید زیبا شود
"اعتراض" یک حق است
آزادی از اصول اولیه زندگی است
که ما حتماً بهدستش می آوریم!!
و مواظبت میکنیم
باز از دست ما نگیرندش
رحیم قمیشی
۱۷ بهمن ۱۴۰۳
@ghomeishi3
پی نوشت:
اینکه در شهرهای دیگر کشور، برنامهای اعلام نمیشود، معنایش آن نیست که نباید برنامهای وجود داشته باشد.
اما مدیریت آن از مرکز ممکن نیست.
در هر شهری چند نفر هم میتوانند ضمن اطلاع قبلی به فرمانداری، اقدام شایسته را داشته باشند.
04.02.202505:43
شاید باز خاطرههایمان زنده شوند
۲۵ بهمن!
✍️ رحیم قمیشی
چرا دروغ بگویم!
من در طول جنگ هیچوقت آرزوی شهادت نکردم.
اگر چه به حال آن بچههای عاشقِ شهادت، غبطه میخوردم.
میترسیدم بمیرم، یک باره بفهمم آن دنیای دیگری که آخوندها برایم گفته بودند، با آن توصیفاتی که میکردند، دروغ باشد.
میترسیدم درختهای سر به فلک کشیده و نهرهای سرشیر و عسل باشند، ولی به من بگویند، هووووی کجا؟ این برای عده دیگری است، بفرما آنجا، که قیر است و قیف!
اصلأ من از تنهایی میترسیدم، یک وقت آن دنیا تک و تنها باشم، یا مرا ببرند کوپهای که رفیقهایم نباشند.
یک عده غریبه باشند، اخمو، بد قیافه، بدبو، که فقط چپ چپ نگاهم کنند، انگار جایشان را تنگ کردهام!!
و هزار فکر پریشان دیگری که نمیگذاشت شهادتطلب شوم.
اینکه شهادت را نمی.طلبیدم دلیلی نمیشد بعضی کارهای سخت و خطرناک را، یک وقتها انجام ندهم!
یک غیرت فداییِ رفیق بودن، یک غیرت ایرانی بودن، یک غیرتی که نگذارم دشمن برسد به خانهمان و مزاحم پدر و مادرم و خواهر و برادر کوچکم، شود، همینها کلی به من انرژی میداد.
قناد، دوستم میگفت، یادت هست وقتی تیر خوردم، آمدی مرا کشان کشان ببری عقب، چند بار گفتم عراقیها میرسند، تو برو...
نرفتی
خیلی جدی گفتی کجا بروم؟
یک بار هم گفتی؛ خفه شو!
خندیدم و گفتم واقعا یادم نمیآید!
البته خودش بعدا رفت سوریه و بیخود و بیجهت شهید شد.
من شهادتطلب نبودم اما بعضی وقتها بعضی کارها را کردم، که وجدانم آسوده باشد، و شاید بهخاطر آنها باید کشته میشدم.
چه اهمیتی داشت!
حسین وسط محاصره شهید شده بود، عظیم که دوست خیلی صمیمیاش بود نمیتوانست آن را باور کند، تصور میکرد حسین نمرده، میگفت ببریمش عقب، شاید خوب شود!!
دست خودش نبود. هر چه گفتم بگذار فعلآ خودمان را نجات دهیم، قبول نمیکرد.
من ایستادم و کمکش کردم، صدای شنی تانکهای عراقی را میشنیدم، اما چیزی به من انرژی میداد، اصلأ هم شهادتطلبی نبود! نمیتوانم وصفش کنم. هم حسین احتیاطی و هم عظیم امین دزفولی، که بعداً خودش هم شهید شد، از رفقایم بودند!!
برای همین، دوباره برگردم به آن روز، با همه خطراتش، دوباره همان کار را میکنم...
مگر در زندگی چند بار با این صحنهها مواجه میشوند آدمها!
نمیخواهم یک عمر حسرتش را بخورم که چرا کمکشان نکردم.
اسیر که شدم ما را با کامیونی نظامی، شبانه بردند جای جدیدی، با دستهایی بسته، سراپا خاکی و خونی، رفیقم که حالش خوب نبود، و از سرش تیری خورده بود، در حین انتقال شهید شد. من فکر کردم خواب رفته، اما وقتی موقع پیاده شدن، عراقی آمد بالا و نبضش را گرفت، گفت "مات".
مرا که آخرین نفر بودم و باید پیاده میشدم، دستهایم را باز کرد، و خواست او را بیندازم پایین.
با خشم نگاه نگهبان عراقی کردم. خودش که میترسید دست بزند، نمیخواست هم بگذارد کسی کمکم بیاید.
من عصبانی بودم، عصبانیتر شدم، با خشم گفتم نمیاندازم پایین، گفتم او "شهید" است، احترام دارد...
یادم نبود آنها به کشتههای خود میگویند شهید... و ما "مات" میشویم. آنها هم بهشت را تنها مال خودشان میدانستند، مثل ما!
نگذاشتم رفیقم را بیندازند پایین، با اینکه دیگر جان نداشت.
من به این کارم هنوز هم افتخار میکنم، نه کارم عقلانی بوده نه منتظر بهشت بودم.
هر چند بعدش آنقدر کتک خوردم تا برای اولین بار بیهوش شدن زیر کتک را تجربه کردم. خیلی هم حس قشنگی بود، وقتی که دیگر درد کتک را اصلأ حس نمیکردم!
بعضی وقتها دیگر تکرار نمیشوند. آدم نمیخواهد داغ آنها بر دلش بماند و یک عمر حسرتش را بخورد!
میدانم یکی از آن وقتها ۲۵ بهمن امسال است.
شاید کتک بخورم، شاید دستگیر شوم، شاید اسپری فلفل بزنندم، شاید فحشام بدهند، موتورسوارانی سیاهپوش بیایند، اطرافم ویراژ بدهند.
نه! نمیخواهم آن روز را از دست بدهم.
من سه رفیق دارم سالهاست در حصرند، دهها رفیق دارم سالهاست زندانند، صدها رفیق دارم بخاطر ظلم، رفتهاند زیر خروارها خاک!
یک بار فرصت دارم فریادشان کنم...
نمیخواهم آن فرصت را از دست بدهم.
میخواهم یک بار بگویم نمیترسم.
میخواهم چند سال دیگر حسرت این روز را نخورم، کاش بودم!
میدانم خیلی از رفقایم همین حس را دارند...
مگر چند بار ۲۵ بهمن میشود؟
مگر چند بار میشود گفت؛ من هنوز آزادم، هنوز آزادم...
با وجود همۀ غل و زنجیرها
با شجاعت بگویم
شیر را در غل و زنجیر هم کنید باز شیر است
شغال را لباس شیر هم تنش کنید
باز شغال است...
یعنی میتوانم آن را ۲۵ بهمن بگویم؟
ولو تهدیدم کنند به مرگ
من شهادت طلب نیستم
نمیدانم آن دنیا چه خبر است
اما میخواهم زندگیام در جهنم نباشد
میدانم اگر اینجا جهنم زندگی کنم
آن دنیا هم
حتماً جهنم میبرندم!!
من تا ابد جهنمی میمانم
چون خودم جهنم را خواسته بودهام!
@ghomeishi3
۲۵ بهمن!
✍️ رحیم قمیشی
چرا دروغ بگویم!
من در طول جنگ هیچوقت آرزوی شهادت نکردم.
اگر چه به حال آن بچههای عاشقِ شهادت، غبطه میخوردم.
میترسیدم بمیرم، یک باره بفهمم آن دنیای دیگری که آخوندها برایم گفته بودند، با آن توصیفاتی که میکردند، دروغ باشد.
میترسیدم درختهای سر به فلک کشیده و نهرهای سرشیر و عسل باشند، ولی به من بگویند، هووووی کجا؟ این برای عده دیگری است، بفرما آنجا، که قیر است و قیف!
اصلأ من از تنهایی میترسیدم، یک وقت آن دنیا تک و تنها باشم، یا مرا ببرند کوپهای که رفیقهایم نباشند.
یک عده غریبه باشند، اخمو، بد قیافه، بدبو، که فقط چپ چپ نگاهم کنند، انگار جایشان را تنگ کردهام!!
و هزار فکر پریشان دیگری که نمیگذاشت شهادتطلب شوم.
اینکه شهادت را نمی.طلبیدم دلیلی نمیشد بعضی کارهای سخت و خطرناک را، یک وقتها انجام ندهم!
یک غیرت فداییِ رفیق بودن، یک غیرت ایرانی بودن، یک غیرتی که نگذارم دشمن برسد به خانهمان و مزاحم پدر و مادرم و خواهر و برادر کوچکم، شود، همینها کلی به من انرژی میداد.
قناد، دوستم میگفت، یادت هست وقتی تیر خوردم، آمدی مرا کشان کشان ببری عقب، چند بار گفتم عراقیها میرسند، تو برو...
نرفتی
خیلی جدی گفتی کجا بروم؟
یک بار هم گفتی؛ خفه شو!
خندیدم و گفتم واقعا یادم نمیآید!
البته خودش بعدا رفت سوریه و بیخود و بیجهت شهید شد.
من شهادتطلب نبودم اما بعضی وقتها بعضی کارها را کردم، که وجدانم آسوده باشد، و شاید بهخاطر آنها باید کشته میشدم.
چه اهمیتی داشت!
حسین وسط محاصره شهید شده بود، عظیم که دوست خیلی صمیمیاش بود نمیتوانست آن را باور کند، تصور میکرد حسین نمرده، میگفت ببریمش عقب، شاید خوب شود!!
دست خودش نبود. هر چه گفتم بگذار فعلآ خودمان را نجات دهیم، قبول نمیکرد.
من ایستادم و کمکش کردم، صدای شنی تانکهای عراقی را میشنیدم، اما چیزی به من انرژی میداد، اصلأ هم شهادتطلبی نبود! نمیتوانم وصفش کنم. هم حسین احتیاطی و هم عظیم امین دزفولی، که بعداً خودش هم شهید شد، از رفقایم بودند!!
برای همین، دوباره برگردم به آن روز، با همه خطراتش، دوباره همان کار را میکنم...
مگر در زندگی چند بار با این صحنهها مواجه میشوند آدمها!
نمیخواهم یک عمر حسرتش را بخورم که چرا کمکشان نکردم.
اسیر که شدم ما را با کامیونی نظامی، شبانه بردند جای جدیدی، با دستهایی بسته، سراپا خاکی و خونی، رفیقم که حالش خوب نبود، و از سرش تیری خورده بود، در حین انتقال شهید شد. من فکر کردم خواب رفته، اما وقتی موقع پیاده شدن، عراقی آمد بالا و نبضش را گرفت، گفت "مات".
مرا که آخرین نفر بودم و باید پیاده میشدم، دستهایم را باز کرد، و خواست او را بیندازم پایین.
با خشم نگاه نگهبان عراقی کردم. خودش که میترسید دست بزند، نمیخواست هم بگذارد کسی کمکم بیاید.
من عصبانی بودم، عصبانیتر شدم، با خشم گفتم نمیاندازم پایین، گفتم او "شهید" است، احترام دارد...
یادم نبود آنها به کشتههای خود میگویند شهید... و ما "مات" میشویم. آنها هم بهشت را تنها مال خودشان میدانستند، مثل ما!
نگذاشتم رفیقم را بیندازند پایین، با اینکه دیگر جان نداشت.
من به این کارم هنوز هم افتخار میکنم، نه کارم عقلانی بوده نه منتظر بهشت بودم.
هر چند بعدش آنقدر کتک خوردم تا برای اولین بار بیهوش شدن زیر کتک را تجربه کردم. خیلی هم حس قشنگی بود، وقتی که دیگر درد کتک را اصلأ حس نمیکردم!
بعضی وقتها دیگر تکرار نمیشوند. آدم نمیخواهد داغ آنها بر دلش بماند و یک عمر حسرتش را بخورد!
میدانم یکی از آن وقتها ۲۵ بهمن امسال است.
شاید کتک بخورم، شاید دستگیر شوم، شاید اسپری فلفل بزنندم، شاید فحشام بدهند، موتورسوارانی سیاهپوش بیایند، اطرافم ویراژ بدهند.
نه! نمیخواهم آن روز را از دست بدهم.
من سه رفیق دارم سالهاست در حصرند، دهها رفیق دارم سالهاست زندانند، صدها رفیق دارم بخاطر ظلم، رفتهاند زیر خروارها خاک!
یک بار فرصت دارم فریادشان کنم...
نمیخواهم آن فرصت را از دست بدهم.
میخواهم یک بار بگویم نمیترسم.
میخواهم چند سال دیگر حسرت این روز را نخورم، کاش بودم!
میدانم خیلی از رفقایم همین حس را دارند...
مگر چند بار ۲۵ بهمن میشود؟
مگر چند بار میشود گفت؛ من هنوز آزادم، هنوز آزادم...
با وجود همۀ غل و زنجیرها
با شجاعت بگویم
شیر را در غل و زنجیر هم کنید باز شیر است
شغال را لباس شیر هم تنش کنید
باز شغال است...
یعنی میتوانم آن را ۲۵ بهمن بگویم؟
ولو تهدیدم کنند به مرگ
من شهادت طلب نیستم
نمیدانم آن دنیا چه خبر است
اما میخواهم زندگیام در جهنم نباشد
میدانم اگر اینجا جهنم زندگی کنم
آن دنیا هم
حتماً جهنم میبرندم!!
من تا ابد جهنمی میمانم
چون خودم جهنم را خواسته بودهام!
@ghomeishi3
Показано 1 - 24 из 80
Войдите, чтобы разблокировать больше функциональности.