tapswap community
tapswap community
Notcoin Community
Notcoin Community
Notcoin Community
Notcoin Community
Time out🌴 avatar

Time out🌴

اینجا نویسنده میومیو براتون فن فیک تایم اوت رو آپ میکنه و همراه اون وانشات هم از کاپل های دیگه ای که ممکنه دوست داشته باشید میذاره پس راحت باشید از خودتون پذیرایی کنید و اگر کاپلی رو دوست دارید بهم بگید
به تایم‌اوت بار خوش اومدید
TGlist рейтинг
0
0
ТипАчык
Текшерүү
Текшерилбеген
Ишенимдүүлүк
Ишенимсиз
Орду
ТилиБашка
Канал түзүлгөн датаБер 10, 2025
TGlistке кошулган дата
Бер 10, 2025
Тиркелген топ

Рекорддор

10.03.202523:59
152Катталгандар
09.03.202523:59
0Цитация индекси
10.02.202518:48
371 посттун көрүүлөрү
28.03.202522:00
01 жарнама посттун көрүүлөрү
09.03.202518:48
10.81%ER
09.03.202518:48
24.34%ERR
Катталуучулар
Citation индекси
Бир посттун көрүүсү
Жарнамалык посттун көрүүсү
ER
ERR
16 БЕР '2523 БЕР '25

Time out🌴 популярдуу жазуулары

10.03.202518:06
For my cutie 🌴
اون لباس بیچاره وقتی به وجود اومده بود هیچ وقت فکر نمی‌کرد سرنوشتش انقدر بد باشه... طوری که هیونجین یقه های لباس رو چنگ زد و پسر کوچیکتر رو به دیوار کوبید باعث شد سونگمین از تعجب بناله.
"چیکار میکنی؟ دیوونه شدی؟"
"یا کیم سونگمین....یا من رو میبوسی....یا...."
سونگمین به هیونجین مست خیره شد...نمیتونست خنده اش رو کنترل کنه
"یا چی؟"
هیونجین شروع به گریه کرد
"منظورت چیه یا چی؟...واقعا بیشعوری اصلا باهات قهرم....باید همون اول گزینه ی بوسه رو انتخاب میکردی..."
سونگمین از این شرایط دوست پسرش خندید.... پسر بزرگتر رو هل داد و وقتی روی تخت افتاد زمزمه کرد
"بگیر بخواب...من با هیونجین مست کاری نمیکنم ولی فردا صبح که بیدار شدی قرار نیست در امان بمونی‌..."
هیونجین بین پتو ها چرخید درست وقتی که هیونجین توقع نداشت لب هاش رو بوسید و بعد بین اون بوسه ی عمیق و طولانی به دنیای رویاهاش رفت و توی رویا تا صبح سونگمین رو بوسید.
10.03.202517:35
For my cutie 🌴
چان آخرین کلمه رو تایپ کرد دستش رو عقب کشید و با حس بازو های پسرک دور کمرش لبخندی زد.
"پیرمرد اگه همینجوری پیش بری چشم هات ضعیف میشه نمیتونی خوشگلی دوست پسرتو ببینی"
چان خندید و سرش رو چرخوند
"دوست پسر کوچولوی من یادش رفته این پیرمرد چشمش فقط یک نفر و یک چیز رو میبینه‌...تو و عشق تو"
سونگمین خندید
"برو یکم بخواب پیرمرد....تا صبح بیدار بودی"
"تموم شد....فردا میدمش به ناشر تا چک کنه..."
"پس باید جشن بگیریم"
چان بلند شد پسرک رو به سمت تخت هدایت کرد و بعد هردو روی تخت لم دادند
"بیا فعلا بخوابیم بیبی‌..‌فردا باید بهم جایزه بدی"
"تو روز روشن؟ واقعا که کریس"
"کیم سونگمین انقدر منحرف نباش..."
Goodmorning my babies😉
به خودم افتخار میکنم که استی هستم😃

🌴: #Straykids , #ot8
-----------------------------------
| Time out |
جیسونگ تو چیکار کردی با ما
کاور اهنگ die with smile

🌴: #Jisung , #Han
------------------------------------
| Timeout |
"این محتوا برای بیبی گرل من زیادیه"

#minsung × #chan × #stay

"😏" #fakechat
پدر؟!
کشتیمون با این استیجت🤧

🌴: #Bangchan
--------------------------
| Time out |
BABY BREAD?🤧

#Jeongin , #IN
ویژوال لینو قدرت حرف زدن برای ادم نمیزاره

🌴: #Leeknow
--------------------------
| Time out |
10.03.202516:58
🖤 Comfort person :
a
comfort person is someone who makes you feel happy and safe whenever you see them. They give you so much comfort.
The person who saved you 𖹭
چانگبینی جاش خیلی راحته😁😁

#changmin
ویژوال هیونگ لاین خطرناک و کشندس🫢🫡

#Bangchan , #Leeknow , #Changbin , #Hyunjin
-میدونی مشکل من کجاست؟ اونجا که وقتی باهام قدم میزدی میدونستی به تیزی تو کمرم دارم....که فقط منتظر بودم یکی بیاد، یکی بهت نگاه بد کنه تا بزنم.
-میدونی کجا دردم گرفت؟ جایی که نگاه بد اونا رو به آغوش مردت ترجیح دادی.
-لیاقت نداشتی بدویی ولی من یکی رو میخواستم باهام باشه حتی اگه بخوام باهاش بانک بزنم.
-رفتی اجازه دادی دستت بزنه فدا سرت...فدا سرم ولی نگو کم کردم، که من کل زندگیم برای تو بود‌.

🌴: #Theroomisout
--------------------------------
| Timeout |
+روز اولی که دیدمت اخم های توی همت و جسه ی بزرگت باعث میشد حس کنم قراره با یک اشتباه سرم داد بکشی‌..
+درسته اشتباه کردم و توی یک چشم بهم زدن شده بودی کل زندگیم
+امروز دارم بهت اینها رو میگم تا از احساساتم باخبر باشی مطمعن باش بعد از اعتراف فرار میکنم پس اگه دوستم داری دستم رو بگیر و نذار برم....کریس

#theroomisout #chanlix
---------------------------------------
| timeout |
10.03.202518:20
For my cutie 🌴
چان به اطراف نگاهی کرد کراش عزیزش امروز نیومده بود اما چان امروز از قصد لباس آستین حلقه ای تنگش رو پوشیده بود تا توجه چانگبین رو جلب کنه...به بازوهای قدرتمندش توجه کنه و شاید به چیزهایی خیلی بیشتر از قدرت بدن چان فکر کنه...شاید خیلی فراتر.
ولی الان که اونجا نبود چان کسل تر از همیشه بعد از هر ست کمتر استراحت میکرد.
وقتی وزنه ها رو توی دستش گرفت و درست موقعی که برای اسکات نشست حس کرد فرم بدنش بهم ریخته وزنه ها بیش از حد نبودن اما امروز خیلی هواس پرت بود. اما همون موقع دست هایی روی کمرش قرار گرفت و به تعادل چان کمک کرد و بعد زمزمه ای کنار گوشش شنید که باعث شد تمام تمرکزش رو از دست بده.
"منتظرم بودی آقای بنگ؟..."
بنگچان سریع بلند شد و به چانگبین خیره شد با تعجب اما نمیتونست ریشه هایی از خوشحالی و چیزی بیشتر رو مخفی کنه.
"اومدم گفتم شاید دلت برام تنگ شه...."
چان اروم خندید حقا که چانگبین پسر شیطونی بود که با حرف هاش دل چان رو برده بود.
"خوب شد اومدی...امروز هیچکسی نبود بره رومخم..."
Көбүрөөк функцияларды ачуу үчүн кириңиз.