Мир сегодня с "Юрий Подоляка"
Мир сегодня с "Юрий Подоляка"
Труха⚡️Україна
Труха⚡️Україна
Николаевский Ванёк
Николаевский Ванёк
Труха⚡️Україна
Труха⚡️Україна
Николаевский Ванёк
Николаевский Ванёк
Лёха в Short’ах Long’ует
Лёха в Short’ах Long’ует
نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری avatar
نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری
نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری avatar
نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری
14.02.202518:04
🔺ترامپ علیه ترامپ!

خبرگزاری رویترز از تحرکات فشرده عربستان برای ارائه طرحی در مواجهه با طرح دونالد ترامپ برای کوچاندن ساکنان نوار غزه خبر داد.

بهانه ترامپ این است که غزه ویران شده و غیر قابل ‌سکونت است؛ اما طرح عربستان نیز برای گرفتن این بهانه مبتنی بر بازسازی سریع نوار غزه بدون کوچاندن ساکنان آن است. در عین حال هم پیشنهادهایی درباره آینده حکمرانی در نوار غزه مطرح شده که اساس آن‌ها همان پیشنهاد چند ماه پیش مصر است که با موافقت حماس هم همراه شد و آن هم تشکیل کمیته‌ای فلسطینی متشکل از تکنوکرات‌ها برای اداره نوار غزه است؛ اما جنبش فتح با آن مخالفت کرد و این طرح مسکوت ماند.

اما طرفه اینجاست که گفته می‌شود احتمالا عربستان طرح خود را «طرح ترامپ» بنامد؛ یعنی ابتکاری که برای به شکست کشاندن طرح ترامپ جهت کوچاندن ساکنان نوار غزه در دست تهیه و ارائه است، «طرح ترامپ» نام گیرد. دو انگیزه در پس این نامگذاری احتمالی وجود دارد؛ نخست این که عربستان کاملا با در نظر گرفتن شخصیت خودشیفته ترامپ نمی‌خواهد آن را تحریک کند و دوم این که با این نامگذاری او را ترغیب به پذیرش این طرح و منصرف کردن از پیشنهاد خود کند.

چنان که نگارنده قبلا هم در یادداشت‌های مختلفی بیان داشته، شخصیت خودشیفته ترامپ چه بسا اساسی‌ترین عنصر و مولفه تصمیم‌گیری‌‎های او است. به این علت کشورها و بازیگران مختلف امروز با کاربست نوعی روانشناختی شخصیتی به طرق مختلفی تلاش دارند که هم از شر او در امان باشند و هم در مخالفت با ترامپ و همچنین کسب موافقت او تا حدود زیادی آن را در نظر بگیرند.

پوتین هم رگ خواب ترامپ را پیدا کرده و معمولا سخنان او درباره سیاست‌های آمریکا معطوف به نوعی تعریف و تمجید از ترامپ است.

نشست خبری چند روز قبل پادشاه اردن با ترامپ نیز نشانه دیگری بر این مدعاست. با این که عبدالله دوم چه قبل و چه بعد از سفر بر موضع کشورش مبنی بر مخالفت «قاطع» با کوچاندن فلسطینی‌ها تاکید داشت؛ اما در این نشست خبری در برابر دوربین‌ها به نوعی دستپاچه ظاهر شد و مخالفت آشکاری با طرح ترامپ نکرد و نگران اتخاذ موضعی صریح بود که موجب خشم و عصبانیت ترامپ در برابر دوربین‌ها نشود.

علت هم این است که واقعا پیش‌بینی‌ناپذیری ترامپ برای خیلی‌ها بیمناک است و همین باعث می‌شود که برخی چنان محتاطانه رفتار کنند که نکند مثلا جلو دوربین بی‌احترامی بدی از ترامپ سر بزند و یا واکنش و موضعی انفعالی اتخاذ کند که برای کشوری مانند اردن بسیار گران تمام شود. به همین جهت به نظر می‌رسد پادشاه اردن ترجیح داده که در برابر خود ترامپ مخالفت مستقیم خاصی نشان ندهد که مبادا میزبان قلدر در برابر جهانیان منفعل و ناچار به موضع‌گیری سختی شود که بعدا عدول از آن ناممکن گردد. همین احتیاط مضاعف عبدالله دوم چهره‌ای ضعیف، آشفته و پریشان از او به نمایش گذاشت؛ تا جایی که ترامپ به برخی سوالات رسانه‌ها از مهمانش جواب داد.

ناگفته هم نماند که در این «تنگنا» لسان حال پادشاه اردن به نوعی این بود که نهایت چیزی که اردن می‌پذیرد پذیرش 2 هزار کودک سرطانی و مجروح فلسطینی برای درمان است نه کوچ اجباری. بعد از دیدار هم طی چند پست در شبکه اکس به زبان انگلیسی و عربی دوباره «مخالفت قاطع» کشورش با کوچاندن فلسطینی‌ها را بیان داشت و نخست وزیر و وزیر خارجه‌اش هم سخت موضع‌گیری کردند.

چنان که در یادداشت قبلی هم گفته شد ترامپ چند روز پیش نیز با تعیین ضرب‌الاجلی برای حماس برای آزادی «همه» گروگان‌ها در فردا شنبه حتی نتانیاهو را در معذوریت و تنگنا قرار داد. بی‌بی که می‌دانست امکان‌ آزادی همه آن‌ها فراهم نیست، با فشار میانجیگران و جامعه اسرائیل برای تداوم مرحله نخست آتش‌بس با خواسته‌های طرف فلسطینی در مقابل آزادی سه گروگان موافقت کرد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
01.02.202517:02
🔺سیسی از شر ترامپ به مردم پناه برد!

دیروز جمعه سمت مصری گذرگاه رفح صحنه راهپیمایی اعتراضی هزاران مصری در مخالفت با پیشنهاد ترامپ برای کوچاندن ساکنان نوار غزه بود.
اما جالب اینجاست که این اعتراضات را نه اخوان‌المسلمین و نه بقیه مخالفان نظام حاکم بر مصر، بلکه احزاب طرفدار این نظام و رئیس جمهور عبدالفتاح سیسی همچون حزب «مستقبل وطن» و «حماةالوطن» برگزار کردند.

این احزاب هزاران شهروند مصری را از استان‌های دلتا به استان سینای شمالی و گذرگاه رفح در مرز باریکه غزه منتقل کردند و آن‌ها با حمل پرچم‌های مصر و فلسطین و پارچه نوشته‌هایی با مضمون «نه به کوچ اجباری» و «نه به ظلم به بی‌گناهان» و «نه به نابودی آرمان فلسطین» واکنش نشان دادند.

دولت مصر و شخص سیسی پس از طرح پیشنهاد ترامپ سریعا علیه آن موضع گرفتند. امروز هم نشست شش جانبه وزرای خارجه عربستان، اردن، قطر، امارات، مصر و دبیر کمیته اجرایی سازمان آزادی‌بخش فلسطین در قاهره برگزار و در بیانیه پایانی آن بر مخالفت قاطع با هر گونه طرحی برای کوچاندن فلسطینی‌ها تاکید شد.

این تحرکات فشرده مصر منعکس‌کننده نگرانی جدی قاهره نسبت به طرح ترامپ برای کوچاندن ساکنان نوار غزه و همچنین اقدامی سریع برای در نطفه خفه کردن آن است. اما تحرک مهم‌تر و قابل توجه و تامل راه‌اندازی اعتراضات مردمی مصری در مخالفت با این طرح ترامپ است؛ زیرا که اساسا حکومت مصر مجوز تظاهرات و اعتراض ولو در واکنش به مسائل خارجی را نمی‌دهد. گویا سیسی به این جمع‌بندی رسیده است که در کنار اتخاذ مواضع سیاسی و تحرکاتی دیپلماتیک اما تنها با کشاندن مردم به خیابان و اعطای بعد مردمی به مخالفت خود با طرح کوچ اجباری ساکنان باریکه غزه به مصر است که می‌تواند در مقابل ترامپ بایستد و او را مجبور به عقب‌نشینی از این خواسته خود کند.

یک روی دیگر این ماجرا این است که شاید بتوان با قلع و قمع بر ملتی حکومت کرد و این حکمرانی هم سال‌ها ادامه یابد، اما بدون حمایت این ملت نمی‌توان با خطرها و تهدیدهای وجودی خارجی مقابله کرد. در واقع این درکی است که حکومت مصر به آن رسیده است.

در این میان اما با توجه به محبوبیت آرمان فلسطین در مصر و تهدید ناشی از کوچ اجباری ساکنان نوار غزه برای امنیت ملی این کشور، اجماعی مصری در مخالفت قاطع با طرح ترامپ وجود دارد و مصری‌ها چه طرفداران حکومت چه مخالفان آن در این خصوص آمادگی ریختن یکپارچه به خیابان را دارند؛ اما چنین تظاهرات عظیمی هم خالی از اشکال برای حکومت مصر نیست؛ از این جهت که امکان دارد از کنترل خارج و به شعارهای دیگری نیز علیه خود آن کشیده شود.

به همین علت فعلا احتمالا دولت مصر به همین اعتراضات در مرز غزه اکتفا کند، اما اگر ترامپ برای اجرای طرح خود مصمم‌تر و جدی‌تر شود، بعید نیست که سیسی بخواهد همه موافقان و مخالفان خود را به خیابان بکشاند و شهرهای مصر عرصه تظاهرات تاریخی بی‌سابقه‌ای شوند.

البته چنان که برخی تحلیل‌گران اسرائیلی هم گفته‌اند طرح ترامپ برای کوچاندن ساکنان غزه قابلیت اجرا ندارد. چه بسا تصویر بازگشت آوارگان فلسطینی از جنوب نوار غزه به ویرانه‌های منازل خود در شمال این منطقه نیز رساترین دلیل بر غیر قابل اجرا بودن این کوچاندن باشد که دبیر کل سازمان ملل آن را «پاکسازی نژادی» توصیف کرد.

در همین حال هم حتی هزاران فلسطینی که قبل از جنگ به خارج از نوار غزه رفته بودند، هم اکنون در العریش مصر در انتظار بازگشایی گذرگاه رفح برای بازگشت به نوار غزه ویران شده هستند؛ چه رسد به این که ساکنان این منطقه بخواهند ترک دیار کنند و به گفته برخی کنشگران فلسطینی اگر مرزها باز شود آوارگان فلسطینی در خارج هم به این منطقه باز می‌گردند.

امروز هم ترامپ با سیسی در این باره تلفنی گفتگو کرده است. آنگونه که برخی منابع می‌گویند ترامپ تلاش کرده است با این حربه همتای مصری خود را قانع کند که انتقال فلسطینی‌های ساکن غزه موقتی و صرفا برای دوره بازسازی این منطقه است.

اما بعید است که کسی این توجیه و بهانه را بپذیرد؛ اگر واقعا دغدغه بازسازی غزه در میان بود که راه‌حل‌های منطقی زیادی جز کوچاندن آن‌ها وجود دارد. اما اگر هم فرضا عزمی برای بازگرداندن آن‌ها در کار باشد، باز انتقال‌شان با هدف بازسازی این منطقه نیست، بلکه هدف با خاک یکسان کردن کل آن و استفاده از هزاران بمب سنگرشکن دیگر است که شاید تونل‌های حماس و نیروهایش نابود شوند. بعید نیست ترامپ همین را هم به سیسی گفته باشد که او را قانع کند.

اینجا مقاومت مصر در کنار مخالفت مردم غزه تعیین‌کننده است؛ از این جهت که اگر مصر کوتاه بیاید، بعید نیست که ترامپ بخواهد برای مجبور ساختن ساکنان غزه به کوچ، مانع ارسال هر نوع کمکی به این منطقه شود و از سلاح گرسنگی و قطحی استفاده کند.
در کل دورنمای روشنی برای اجرای طرح ترامپ وجود ندارد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
26.01.202511:53
🔺مردم غزه کوچ می‌کنند؟!

ترامپ در تازه‌ترین اظهارنظر خود پیشنهاد انتقال بخشی از ساکنان نوار غزه به مصر و اردن و کشورهای دیگری را به بهانه ویرانی این منطقه مطرح کرده است. این گفته ترامپ در تناقض با سخنان او پس از مراسم تحلیف است که نوار غزه را منطقه‌ای زیبا توصیف کرده بود که باید بازسازی شود و حتی از امکان مشارکت آمریکا در این بازسازی سخن گفته بود.

در واقع سخن گفتن او از بازسازی غزه برآمده از نگاه مالی او به مسائل و طرح پیشنهاد کوچ از این منطقه هم بازگشت به ایده راست افراطی اسرائیل و اوانجلیست‌های آمریکاست. ترامپ پس از فشار برای توقف جنگ غزه با نوعی نارضایتی اولتراراست‌‎های اسرائیل و حامیان آن‌ها در آمریکا مواجه شد. حالا هم گویا با لغو محدودیت‌های فروش بمب‌های 2 هزار پوندی، تحریم برخی شهرک‌نشینان تندرو در کرانه باختری و طرح پیشنهاد انتقال بخشی از ساکنان غزه می‌خواهد پایبندی و وفاداری خود به اسرائیل را نشان دهد.

این پیشنهاد رئیس جمهور جدید آمریکا بخشی از ایده کهنه راستگرایان تندرو در اسرائیل و جریان صهیونیسم مسیحی در آمریکاست و چیز تازه‌ای نیست. این جریان‌ها از سال‌ها و چه بسا دهه‌ها قبل این ایده را مطرح می‌کردند که ساکنان نوار غزه به مصر، ساکنان کرانه باختری به اردن و عرب‌ها یا فلسطینی‌های ساکن خود اسرائیل به کشورهای دیگری کوچانده شوند.

در حقیقت تصویب قانون «اسرائیل به عنوان كشور ملی یهوديان» در سال 2018 پیش‌درآمدی برای اجرای ایده پیشگفته بود که اسرائیل تنها مخصوص یهودیان است و دیگران جای در آن ندارند. اینجا اسرائیل که هنوز حد و مرزی برای آن تعریف نشده است، از منظر راست اسرائیلی تنها شامل همین محدوده‌ای نیست که در سال 1948 در آن تشکیل شد، بلکه مشتمل بر کرانه باختری و نوار عزه و کل قدس نیز هست.

به این معنا که در اسرائیل کوچاندن فلسطینی‌ها حتی به شکل غیر مستقیم جنبه قانونی پیدا کرده است و راستگرایان تندرو اسرائیلی به پشتوانه اوانجلیست‌های آمریکا مترصد اجرای آن بوده و هستند. اکنون هم بخش خطرناک ماجرا این است که پیشنهاد ترامپ در بازنمایی این ایده تبدیل به یک پروژه رسمی آمریکایی برای اجرا شود.

اسرائیل در جنگ ویرانگر غزه به بدترین شکل ممکن با این نسل‌کشی و جنایت علیه بشریت در پی اجرا کردن طرح کوچاندن ساکنان نوار غزه بود و صرفا هدف نابودی حماس در میان نبود. در واقع جنگ بدترین ابزار ممکن برای پیاده کردن این ایده بود؛ اما شکست خورد و ساکنان نوار غزه ترجیح دادند که در خانه و کاشانه خود بمانند و در معرض این نسل کشی قرار گیرند، اما جلای وطن نکنند.

حتی تعداد زیادی از ساکنان شمال نوار غزه هم از عزیمت به جنوب این منطقه پرهیز کردند و با ماندن در خانه و کاشانه خود استقامتی تاریخی از خود به نمایش گذاشتند. آنهایی هم که در اوایل جنگ به جنوب باریکه غزه رفتند، وقتی به طرح اسرائیل برای تخلیه شمال این باریکه پی بردند، در پی بازگشت برآمدند و عده‌ای هم رفتند اما در میانه راه کشته شدند.

ناگفته هم نماند که کشورهای عربی به ویژه مصر و اردن نیز در طول جنگ مخالفت قاطع خود را با کوچاندن فلسطینی‌ها اعلام کردند.

اکنون هم به نظر می‌رسد ترامپ و اسرائیل به دنبال بهره‌برداری از ابربحران بازسازی نوار غزه و ممانعت از آن برای اجبار ساکنان آن به کوچ هستند؛ به این معنا که مرگ تدریجی را جایگزین مرگ فوری از طریق جنگ برای تحقق این هدف کنند.

اما فلسطینی‌های ساکن نوار غزه که خطرناک‌ترین پلان اجرای این ایده از طریق این جنگ تاریخی را پشت سر گذاشته‌اند و کوچ نکردند و حالا هم پس از توقف جنگ در حال بازگشت به ویرانه‌های منازل خود هستند، بعید است که پس از جنگ به آن تن دهند. با این حال، کاربست کمک‌های انسانی به نوار غزه و بازسازی آن به عنوان ابزاری در این راستا، فصل جدید و خطرناکی از درد و رنج‌ تاریخی را برای آن‌ها رقم می‌زند و بر مشکلات حماس در اداره این منطقه ویران شده خواهد افزود؛ البته بعید هم نیست انگیزه دیگر ترامپ از طرح این مساله فشار بر حماس برای واگذاری مدیریت نوار غزه باشد که از اهداف جنگ هم بود.

البته موضع کشورهای عربی از همین ابتدای طرح این پیشنهاد برای به شکست کشاندن آن و جلوگیری از پیگیری آن تعیین کننده است.

واقعیت این است که 15ماه جنگ ویرانگر تصمیم‌سازان آمریکا را به درک عمق و ریشه بحران و رهیافتی برای پایان اشغال و تشکیل کشور فلسطین نکشاند و با طرح کوچ فلسطینی‌ها ابتدا از نوار غزه و سپس کرانه باختری و داخل خود اسرائیل به دنبال پاک کردن صورت مساله و نابودی آرمان فلسطین برای همیشه هستند. اما تلاش برای کوچ بیش از دو میلیون فلسطینی نوار غزه و سپس حدود 6 میلیون فلسطینی (کرانه باختری و قدس و اسرائیل) امری نیست که به این آسانی امکانپذیر باشد و موجب انفجار اوضاع منطقه به شکل بی‌سابقه‌ای خواهد شد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
20.01.202519:24
15.01.202516:35
🔺اداره غزه بعد از جنگ!

به نظر می‌رسد که توافق آتش‌بس میان حماس و اسرائیل نهایی شده است و به احتمال زیاد امشب یا فردا اعلام می‌شود. در این میان از دیروز مدام در معرض پرسشی درباره روز بعد از جنگ قرار گرفته‌ام و این که آیا متن توافق به این مساله و واگذاری مدیریت نوار غزه و سلب آن از حماس پرداخته است؟

هنوز متن توافق منتشر نشده است، اما تا جایی که نگارنده رصد کرده است، متن توافق هیچ اشاره‌ای به روز بعد از جنگ غزه و ماندن یا نماندن حکومت حماس در آن نکرده است و حماس با پرداختن به این مساله -به این دلیل که شان داخلی فلسطینی است- از روز اول مذاکرات با اسرائیل مخالفت کرده‌ است.

با این حال از چند ماه پیش به موازات مذاکرات آتش‌بس میان حماس و اسرائیل گفتگوهای فلسطینی- فلسطینی با مشارکت گروه‌های مختلف در قاهره برگزار شده و ماحصل این گفتگوها هم طرح مصر برای مدیریت مشترک فتح و حماس بر نوار غزه از طریق کمیته‌ای متشکل از شخصیت‌های تکنوکرات‌ و مستقل بوده است که با نظر موافق گروه‌های فلسطینی به ویژه دو گروه عمده فتح و حماس انتخاب شوند.

منتها فتح از امضای طرح مصر سرباز زد و همراه با‌تشکیلات خودگردان بر ضرورت عدم مشارکت حماس در اداره نوار غزه تاکید کرد؛ خواسته‌ای که حماس نپذیرفت. به دنبال آن و با‌از سرگیری مذاکرات آتش‌بس، گفتگوی فلسطینی- فلسطینی مسکوت ماند و فشارهای رئیس جمهور مصر بر محمود عباس به نتیجه نرسید.

البته در این میان خود اسرائیل هم در ماه‌های گذشته به علت عدم محکوم کردن حمله هفتم اکتبر حماس از جانب تشکیلات خودگردان و به دلایل دیگری مخالف بازگشت آن به غزه بوده است.

حالا هم پس از توافق آتش‌بس احتمالا گفتگوی فلسطینی- فلسطینی دوباره در میانه مرحله نخست این آتش‌بس از سر گرفته شود. در این صورت هم بعید است که حماس معطوف به نتایج جنگ غزه به چیزی غیر از کمیته مشترک برای اداره نوار غزه رضایت دهد و حالا که پس از ۱۵ ماه جنگ ویرانگر با اسرائیل ساختار نظامی و امنیتی خود را حفظ کرده است، به نوعی دست بالا را خواهد گرفت و بعید است با واگذاری کامل اداره غزه به تشکیلات خودگردان بدون مشارکت خود موافقت کند.

در واقع موافقت حماس با کمیته مشترکی با فتح برای اداره غزه هم بیشتر معطوف به الزامات بازسازی نوار غزه و نگرانی از مانع‌تراشی‌های اسرائیل در این مسیر است تا در چارچوب گفتگوهای قدیمی فلسطینی- فلسطینی برای آشتی ملی.

البته وظایف این کمیته چنان که در طرح مصری مورد توافق گروه‌های فلسطینی به استثنای فتح هم آمده است، بیشتر اداره امور اقتصادی و خدماتی غزه است تا کنترل امنیتی آن.

اما چنین کمیته‌ای در صورت تشکیل مزایا و معایب خود را برای حماس دارد. منفعت بزرگ آن این است که بازسازی نوار غزه به عنوان مهم‌ترین چالش و تهدید فراروی حماس پس از جنگ به شکل مستقیم از روی دوش این تشکیلات برداشته می‌شود و دیگر اسرائیل نمی‌تواند چندان در روند این بازسازی اخلال ایجاد کند، اما در عین حال هم این کمیته می‌تواند در آینده مدخل و محملی برای مداخله طرف‌های خارجی برای به چالش کشیدن کنترل امنیتی و نظامی حماس بر این باریکه تبدیل شود.

در مقابل اسرائیل نیز که جنگ را بدون به زانو درآوردن حماس و ایجاد جایگزینی دلخواه خود برای آن به پایان می‌رساند، درباره آینده نوار غزه با معضلی بزرگ مواجه است؛ از یک طرف، دیگر ابزار کارآمد و موثری برای حذف حکومت حماس در اختیار ندارد. کما این که جنگ هم نتوانست این مهم را محقق کند و از دیگر سو نیز کمیته مشترک پیشگفته هم در صورت تشکیل هر چند به ظاهر به جای حماس امور اقتصادی و خدماتی غزه را اداره ‌ خواهد کرد و این امر از فشار روانی تصویر پایان جنگ بدون نابودی حماس می‌کاهد، اما در سایه تداوم کنترل امنیتی و نظامی این تشکیلات بر غزه نمی‌تواند حکمرانی عملی حماس را تضعیف کند و به چالش بکشاند و به نوعی هم حماس از وجود آن برای بازسازی غزه و رهایی از فشار سنگین ناشی از آن در این شرایط سخت که کل این منطقه ویران شده است، رهایی می‌یابد.

همچنین وجود این کمیته مشترک برای اداره غزه نیز می‌تواند به مدخلی برای اتحاد سیاسی و اداری دوباره کرانه غربی و نوار غزه هم تبدیل شود و این چیزی نیست که باز اسرائیل بخواهد.

در هر حال، غزه بعد از جنگ در سایه این بحران انسانی بی‌سابقه و ویرانی همه زیرساخت‌ها و در صورت عدم تشکیل کمیته مذکور، چالش بزرگی برای حماس خواهد بود و به احتمال زیاد اسرائیل تلاش خواهد کرد که با مانع‌تراشی در بازسازی این منطقه و اجرای توافق این چالش را به تهدیدی بزرگ تبدیل کند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
12.01.202506:33
🔺۱۵ ماه جنگ؛ غزه سقوط کرده است؟!

۱۵ ماه از جنگ ویرانگر غزه گذشت و فارغ از چند و چون و درستی یا نادرستی محاسبات حمله هفتم اکتبر حماس اما جنگی که متعاقب آن شروع شد، به تمام معنا از هر لحاظ در تاریخ معاصر جهان بی‌سابقه است.

اگرچه طبیعی این بود که حماس حداکثر ظرف دو سه ماه اول جنگ نابود شود؛ اما نشد و این جنگ ۱۵ ماه است که تداوم دارد و این در منطق نظامی متعارف پدیده‌ای غیر طبیعی است!

دلیل آن هم واضح است؛ اولا جنگ غزه نابرابرترین جنگ معاصر است؛ یک طرف جنگ قدرتی منطقه‌ای و برخوردار از تکنولوژی نظامی فراپیشرفته و حمایت همه جانبه نظامی، امنیتی، اطلاعاتی و سیاسی ابرقدرت جهان (آمریکا) با 23 میلیارد دلار فقط کمک نظامی و بیشتر قدرت‌های غربی و طرف دیگر نه یک کشور بلکه سازمانی کوچک در یک جغرافیای ذره‌بینی و کاملا محصور است که از هیچ نوع حمایت لجستیکی در طول جنگ برخوردار نبوده و نیست.

جنگ غزه هیچ شباهتی با جنگ‌های نامتقارنی چون ویتنام، الجزایر و افغانستان ندارد؛ از این جهت که دستکم هیچ کدام از آن‌ها مساحتی به کوچکی غزه نداشته و تحت محاصره همه جانبه از هوا، دریا و خشکی نبودند و به طریقی عقبه بازی برای دریافت کمک از خارج داشتند.

از دیگر سو، طرف نامتعارف هیچ کدام از جنگ‌های معاصر مانند غزه در این فضای ناچیز شاهد چنین هزینه‌های بی‌سابقه‌ای نبوده؛ کاربرد 100هزار تن بمب، نابودی همه زیرساخت‌های آموزشی، بیمارستانی، عمرانی و اقتصادی و غیره، تخریب ۸۰ درصد منازل، محاصره همه جانبه غذایی و دارویی، کشتار گسترده کودکان و زنان، کاربست گرسنگی به عنوان سلاح و آوارگی همه ساکنان ....

برخی در تحلیل جنگ غزه به این حجم تخریب و کشتار به عنوان پیروزی اسرائیل نگاه می‌کنند، در حالی که این ویرانی نظر به قدرت و تکنولوژی پیشرفته تخریب اسرائیل و برقراری پل هوایی پایدار آمریکا طبیعی است و فراتر از غزه چه بسا این قدرت تخریب بتواند مصر و کشورهای پیرامونی را نیز به این وضعیت برساند.

اما آنچه غیر طبیعی است اعمال افسارگسیخته این توان تخریب و نسل‌کشی در دنیای امروز و نقض همه قوانین بشردوستانه جنگ است.

اما با این حال چرا جنگ هنوز ادامه دارد؟
علت این است که طرف ضعیف جنگ یعنی حماس هنوز وجود دارد و می‌جنگد. بعد غیرطبیعی جنگ غزه دقیقا همین است. در حالی که اسرائیل در غزه تنها از بمب اتم استفاده نکرده، اما هنوز نتوانسته است که با نابودی حماس به هدف اصلی جنگ برسد، بلکه این سازمان بنا به گزارش نهادهای امنیتی اسرائیل در ماه‌های اخیر توان رزمی آسیب دیده خود را بازسازی کرده و دیروز هم مجله اسرائیلی ایبوک به نقل از منابع امنیتی نوشت که حماس تولید موشک را از سرگرفته و دوباره نیروی جدید جذب کرده است.

وضعیت میدانی غزه در ماه‌های اخیر موید این مدعای اسرائیلی‌هاست؛ به نحوی که هم کشته‌های نظامی اسرائیلی بیشتر از اوایل جنگ و در دو هفته اخیر روزانه شده و هم حملات موشکی حماس آن هم در شمال غزه که با خاک یکسان شده، از سر گرفته شده است. البته اساسا سازمان رزم حماس متکی به قدرت چریکی و زمینی آن است نه موشکی.

چه بسا برای خیلی‌ها جای تعجب باشد که گفته شود غزه با وجود سیطره کامل آتش اسرائیل و این حجم لجام‌گسیخته از تخریب و کشتار هنوز در منطق نظامی و به معنای واقعی کلمه سقوط نکرده است.

مفروض منطقی سقوط در یک جنگ نامتقارن شکست کامل طرف مقابل و اشغال کامل جغرافیای آن است. اما اسرائیل اکنون تنها در 36 درصد مساحت باریکه غزه حضور نظامی فیزیکی دارد! بخش‌هایی از شمال نوار غزه، محور نتساریم در مرکز و محور فیلادلفیا و بخش‌هایی از رفح در جنوب!
عملیات‌های فلسطینی در این مناطق هم به استثنای دو محور فیلادلفیا و نتساریم بیشتر از قبل ادامه دارد.

البته ارتش اسرائیل در ۱۵ ماه گذشته به طور پراکنده وارد بیش از ۹۰ درصد مساحت غزه شده؛ اما با حمله به هر منطقه با ضد حمله شدید و مستمر طرف مقابل بعد از مدتی دوباره عقب‌نشینی کرده است. همین شمال نوار غزه از اول جنگ بیش از ۱۰ بار رفت و برگشتی هدف حمله زمینی بوده که طولانی‌ترین آن علیه اردوگاه جبالیا از سه ماه پیش آغاز شده است؛ اما همین منطقه یک و نیم کیلومتری با وجود نابودی کامل ساختمان‌هایش به پرتلفات‌ترین نقطه غزه برای نظامیان اسرائیل تبدیل شده است.

جدا از تداوم و شدت یافتن عملیات‌های حماس سه نشانه دیگر موید عدم سقوط نوار غزه است؛ نخست این که اشغال کامل آن رخ نداده است و نیروهای اسرائیلی در 64 درصد این منطقه حضور ندارند. دوم این که نتیجه طبیعی هر سقوطی این بود که اسرائیل یا خودش نوار غزه را اداره کند یا جایگزینی برای حماس ایجاد کند؛ اما هیچ کدام اتفاق نیفتاده است.
سوم هم تلاش برای پایان جنگ از طریق مذاکرات و توافق است که اگر سقوطی بود مذاکره و توافق معنایی نداشت.
در یادداشت بعدی به چرایی عدم نابودی حماس خواهم پرداخت.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
08.02.202516:37
🔺نتانیاهو در آمریکا به دنبال چیست؟

نتانیاهو به نوشته روزنامه اسرائیلی معاریو در سفر به آمریکا مسیر هوایی پر پیچ و خم و طولانی را طی و هواپیمای او از بیم بازداشتش از عبور از حریم هوایی برخی کشورهای عضو دادگاه لاهه پرهیز کرده است.
نتانیاهو فردا با ترامپ دیدار می‌کند و پرسش کانونی از چند روز قبل هم درباره این سفر اهداف و نتایج آن است.

بر خلاف برخی تحلیل‌ها که گفته‌اند هدف از سفر قانع کردن ترامپ به از سرگیری جنگ در غزه است، به گمانم نتانیاهو به این جمع‌بندی رسیده است که مخالفت ترامپ با این مساله جدی است و بعید است که بخواهد در این باره سر به سر او بگذارد. در این میان اما به احتمال زیاد در روزهای آینده همزمان با ازسرگیری مذاکرات میان حماس و اسرائیل ترامپ بخواهد با ابراز تردید نسبت به تداوم آتش بس بر طرف فلسطینی فشار آورد.

چنان که قبلا هم گفته شد، تداوم جنگ در غزه به معنای معطل شدن طرح‎‌های خاورمیانه‌‎ای ترامپ از جمله ادامه پروژه پیمان ابراهیم و همچنین تنش نظامی در منطقه است و این چیزی نیست که او بخواهد. در همین حال هم این جنگ برای آمریکا هزینه مالی سنگینی دارد و ترامپ مخالف چنین هزینه‌هایی خارج از آمریکاست.

البته چندان هم محتمل نیست که خود بی بی هم عملا به دنبال از سرگیری جنگ باشد. چیزی که در 15 ماه جنگ تمام عیار به دست نیامده، بعید است که با زمان بیشتری محقق شود. از سرگیری جنگ در سایه مخالفت جامعه اسرائیل و نبود دورنمای روشنی برای آن دردسرهای خود را برای نتانیاهو دارد. اگر قبلا بودن گروگان‌ها در غزه توجیهی برای ادامه جنگ بود، اما تداوم تلفات نظامی با شروع مجدد جنگ بدون هدف مشخصی و عدم امکان نابودی حماس چه بسا دردسری بزرگ‌تر از عدم از سرگیری جنگ برای نتانیاهو داشته باشد.

نتانیاهو به دنبال گرفتن امتیازاتی در آمریکا در قبال آتش بس است که نه تنها با آن بتواند دولتش را حفظ کند، بلکه مهم‌تر از آن پیروزی مجدد راستگرایان تندرو و به تبع آن تداوم حکومت آن‌ها در انتخابات آتی را تضمین کند.

اما تحقق این دو هدف با اجرای بقیه مراحل آتش‌بس به ویژه مرحله دوم آن امکان‌پذیر نیست و این مرحله برای نتانیاهو و شرکای راستگرایش بسیار پرپیامدتر از مرحله اول توافق است. به این علت که گروگان‌های اسرائیلی باقیمانده نظامی و افسران ارتش هستند و حماس هم بهای سنگین‌تری در مقابل آزادی آن‌ها می‌خواهد.

به نظر می‌رسد که نتانیاهو در وهله نخست نهایت تلاش خود را خواهد کرد که دستکم ترامپ را به یافتن راه‌حلی برای پایان دادن به حکومت حماس در نوار غزه قانع کند. تداوم این حکومت پس از 15 ماه جنگ ویرانگر و رژه‌های نظامی نیروهای حماس در مناطق مختلف باریکه غزه در دو هفته اخیر نتانیاهو را در معرض انتقادات و فشار سنگینی به ویژه از جانب شرکای اولترا راستش قرار داده است. در چنین شرایطی اجرای مرحله دوم توافق حکم مرگ را برای دولت نتانیاهو دارد. به همین علت احتمالا نتانیاهو بخواهد از ترامپ تضمینی برای ربط دادن بازسازی به پایان حکومت حماس بگیرد.

اما امتیاز دوم چیزی است که نتانیاهو در کرانه باختری می‌خواهد و به احتمال زیاد آن به دنبال ضمیمه کردن بخش‌های مهم این منطقه به اسرائیل و یا گرفتن موافقت آمریکا برای گسترش بی‌‎سابقه شهرک‌سازی در آن است. در این زمینه هم بعید نیست که بخواهد ترامپ را به ایجاد تغییراتی در تشکیلات خودگردان و کنار گذاشتن محمود عباس از ریاست آن قانع کند.

امتیاز سومی که نتانیاهو می‌خواهد پیوند زدن اجرای مراحل بعدی آتش بس به شروع سریع روند عادی‌سازی با عربستان و یا حتی کلید زدن نسخه دوم فشار حداکثری علیه ایران با هدف کنترل پیامدهای مرحله دوم توافق با غزه است.

در این میان هم نتانیاهو نگران این است که عادی‌سازی روابط با عربستان با آغاز مذاکرات و فرایندی سیاسی با حکومت خودگردان همراه شود که این هم با توجه به مخالفت سرسختانه شرکایش با چنین مذاکراتی پرهزینه است و خود عادی‌سازی را به عنوان یک منفعت برای نتانیاهو تحت الشعاع قرار می‌دهد. از این رو، بی بی می‌خواهد ترامپ را قانع کند که برقراری روابط با ریاض بدون کم‌ترین بهایی از جانب اسرائیل باشد.

پرونده حساس دیگری که نتانیاهو با ترامپ بررسی خواهد کرد، ایران است. در این خصوص از بین سطور تحلیل‌ها و اظهارات راستگرایان اسرائیلی نوعی ناخرسندی نسبت به تاخیر ترامپ در اعلام سیاستش در قبال تهران وجود دارد. در این باره احتمالا نتانیاهو از ترامپ بخواهد که هر چه سریع‌تر سیاست بسیار سختگیرانه‌‎ای علیه ایران اعلام کند و هر روزنه‌ای برای دیپلماسی و دستیابی به توافق را ببندد.

آنچه بیان شد، اهداف نتانیاهو در این سفر است، اما این که ترامپ تا چه اندازه هم در پرونده فلسطین هم ایران همراهی کند، باید منتظر سیاست اعمالی و نه اعلامی او در این باره در هفته‌‎ها و ماه‌‎های آینده ماند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
🔺سوریه و چند اتفاق!

سوریه این دو روز شاهد رویدادهای مهمی بود؛ نخست این که احمدالشرع (جولانی) به عنوان رئیس جمهور این کشور منصوب شد. تا چند ماه قبل کسی تصور نمی‌کرد که روزی رهبر هیئت تحریر الشام و مخالفان بر مسند ریاست جمهوری سوریه تکیه زند. دنیای سیاست همین است؛ دنیای اتفاقات غیرمنتظره اما امکانپذیر؛ به این معنا که غیرممکنی وجود ندارد و نباید به سیاست و پدیده‌های آن به عنوان امری حیثیتی نگریست.

الشرع امروز در اولین سخنرانی خود در این کسوت از تشکیل کمیته‌ای برای تعیین اعضای مجلسی کوچک در دوره انتقالی به جای پارلمان و انتشار اعلامیه قانون اساسی برای این دوره در روزهای آینده خبر داد.

رویداد دوم نیز سفر امروز امیر قطر به سوریه پسااسد به عنوان عالی‌ترین مقام خارجی است که در فرودگاه مورد استقبال گرم و بدرقه الشرع قرار گرفت.

قطر نقشی اصلی در حمایت از مخالفان سوریه در 15 سال گذشته داشت و ادامه حیات و پا گرفتن حکومت آن‌ها در ادلب بدون حمایت‌های آن میسر نبود؛ تا جایی که گفته می‌شود در «نرمالیزه کردن» جولانی بیشتر از ترکیه نقش داشت و در حالی که تمرکز آنکارا بر حمایت از «ارتش ملی سوری» بود، دوحه بر روی تحریر الشام کار می‌کرد.

در سال‌های اخیر هم با وجود تغییر موضع خیلی از کشورهای عربی و در راس آن‌ها عربستان و امارات، اما قطر همچنان بر موضع خود علیه نظام اسد و حمایت از مخالفانش پافشاری کرد. امروز نیز سفر شیخ تمیم از یک طرف نشانگر عزم قطر برای حمایت همه جانبه از متحد سوری خود و فربه‌تر شدن موقعیت منطقه‌ای آن به ویژه در مقابل رقیب اماراتی و از دیگر سو برونداد گذار ترافیک دیپلماتیک خارجی به سوریه به مرحله سفر رهبران کشورهاست.

اما سفر امیر قطر پس از انتصاب الشرع به ریاست جمهوری سوریه و پیام‌های تبریک متوالی رهبران عربستان، اردن، ترکیه، امارات و کشورهای دیگر منعکس‌کننده سه تحول نیز هست؛ نخست این که نظام جدید سوریه از فیلتر «مشروعیت و شناسایی» منطقه‌ای و بین‌المللی عبور کرده است. با این حال ناگفته نماند که هر چند تماس‌ها و دیدارهایی هم میان دمشق و ابوظبی شکل گرفته است؛ اما امارات همچنان نسبت به تحولات سوریه ناخرسند به نظر می‌رسد.

دوم این که سوریه با حمایت منطقه‌ای و بین‌المللی با چراغ سبز آمریکا در جهت ثبات سیاسی و امنیتی علی رغم برخی درگیری‌ها و تنش‌ها حرکت می‌کند. اما دو اتفاق پیشگفته می‌تواند کاتالیزور اتفاق سومی نیز در آینده باشد و آن هم این که رفع تحریم‌ها یا دستکم تعلیق و کاهش جدی آن‌ها از سوی آمریکا و اروپا به احتمال زیاد در آینده نه چندان دور رخ می‌دهد و همین هم به معنای شروع به کار بازسازی سوریه خواهد بود.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
24.01.202515:17
🔺نمایش جابجایی ژئوپلیتیک در شام!

در حالی وزیر خارجه عربستان به شامات(لبنان و سوريه) سفر كرده است که این منطقه قبلا مقصد سفرهای فشرده مقامات ایرانی بود. در واقع سفر بن‌فرحان به لبنان پس از 15 سال، سپس به دمشق برای نخستین بار پس از سقوط نظام اسد و دستکم پایان دید و بازدیدهای فشرده مسئولین ایرانی از بیروت و قطع ارتباط با دمشق برونداد یک جابجایی ژئوپلیتیکی در اطلس شامات و تغییراتی است که در بلوک‌بندی‌های منطقه‌ای رخ داده است.

منطقه به شکل مستمر در این چند دهه شاهد این نوسانات و جابجایی‌ها بوده است و آنچه در این دوره جدید می‌تواند از پیامدهای منفی آن برای منطقه و روابط میان بازیگران بزرگ آن تا حدودی بکاهد، این است که مناسبات و رقابت منطقه‌ای میان دو بازیگر رقیب (تهران و ریاض) دیگر مثل گذشته آن صبغه خصومت و عداوت را ندارد. چه بسا عزیمت فیصل بن‌فرحان به عین‌التینه برای دیدار با نبیه بری رئیس مجلس لبنان و نزدیک به ایران و عدم اکتفا به دیدار با نخست وزیر و رئیس جمهور جدید این کشور نیز پیامی و اماره‌ای در این راستاست.

سفر وزیر خارجه عربستان به دمشق در امتداد ترافیک دیپلماتیک در سوریه بر دو گزاره کلیدی تاکید دارد که نگارنده از همان ابتدای تحولات سوریه بر خلاف خط تحلیلی رایج پیش‌بینی کرد و آن هم وجود اراده‌ای منطقه‌ای و بین‌المللی بر ثبات نسبی در سوریه پسا اسد و همچنین همکاری تدریجی با نظام جدید این کشور است که تاکنون نوعی «مقبولیت» و «مشروعیت» به آن بخشیده است.

در این میان اما برخی گسترش روابط ریاض و هیئت حاکمه جدید سوریه را از دریچه رقابت عربستان و ترکیه در منطقه می‌نگرند؛ اما به نظر نگارنده این احتمال در مورد ریاض و ابوظبی وارد است؛ ولی نقش ریاض در سوریه «فعلا» در واقع در امتداد و مکمل نقش ترکیه است. بازسازی سوریه و رفع مشکلات آن و «مشروعیت‌بخشی» به نظام جدید آن تنها از عهده ترکیه بر نمی‌آید.

این گونه به نظر می‌رسد که آنکارا از همان ابتدای کار توانست ریاض را وارد این بازی کند؛ تا جایی که امروز وزیر خارجه عربستان از رایزنی فشرده کشورش با آمریکا و اروپا برای رفع تحریم‌های سوریه خبر داد. همان اوایل سقوط نظام سوریه نیز هاکان فیدان بیان داشت که ترکیه در پرونده سوریه کاملا با عربستان هماهنگ است.

لبنان و سوریه هر دو اقتصادی ورشکسته دارند. در سال‌های اخیر لبنان متعاقب قطع کمک‌های خارجی به ویژه از عربستان پس از تشکیل دولت نزدیک به حزب‌الله و متحدانش دچار قسمی فروپاشی شد و ایران هم در سایه تحریم‌ها و بی‌پولی نتوانست جای عربستان را در این کشور پر کند و حتی دولت نجیب میقاتی به علت بیم از تحریم‌های ثانویه آمریکا از همکاری اقتصادی با ایران و واردات سوخت از پرهیز می‌کرد.

در واقع در کنار نحیف بودن اقتصاد ایران و نبود حکمرانی توسعه‌محور، تحریم‌های آمریکا هم جدا از تاثیرات ویرانگرش بر این اقتصاد، پیامدهای زیادی نیز بر فروکاست موقعیت منطقه‌ای ایران در یک دهه اخیر داشته است و همین خود یکی از عوامل برهم خوردن موازنه قوا در شامات بود.

اکنون اما با بازگشت عربستان به لبنان و برقراری روابط با نظام جدید سوریه و درخواست ریاض برای لغو تحریم‌ها هر دو کشور به بهبود اقتصاد ورشکسته خود از طریق کمک‌های مالی امیدوار شده‌اند.

به احتمال زیاد هم وضعیت معیشتی لبنانی‌ها بهتر از قبل شود؛ اما تداوم آن و یک بهبودی پایدار معطوف به اصلاحات اقتصادی و تحقق رشدی مستمر است. معضل بنیادین لبنان نظام حکمرانی فرقه‌ای، بحران‌های سیاسی و کشمکش‌های مستمر داخلی، تبدیل شدن به میدان رقابت‌های خارجی و نبود حکمرانی اقتصادی است. بدون پایان دادن به این وضعیت و همچنین تحقق قسمی از حکمرانی توسعه محور این کمک‌های خارجی صرفا نقش یک مسکن و بهبود دهنده مقطعی را دارند.

گویا رهبران و نیروهای سیاسی لبنانی تا حدودی به درکی نسبی در این باره رسیده‌اند و «ضرورت توسعه» کلید واژه سخنرانی جوزف عون پس از کسب رای مجلس لبنان بود. اما لبنان تا رسیدن به این مطلوب و حل بحران اقتصادی خود راه درازی در پیش دارد.

سوریه هم با دو معضل بازسازی و تحریم‌‌ها روبرو است که بدون رفع دومی، اولی هم امکان‌پذیر نیست. نظر به تکاپوی ترکیه، قطر و عربستان و وعده‌های اروپا و بعضا آمریکایی‌ها به احتمال زیاد دستکم این تحریم‌ها در آینده پیش‌رو پس از تخفیف جزئی آن‌ها در دوره بایدن کاهش قابل ملاحظه‌ای پیدا کند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
19.01.202511:22
🔺غزه و اسرائیل و دو تصویر متفاوت!

صبح امروز آتش‌بس در باریکه غزه رسما آغاز شد و جنگ ویرانگر 15 ماهه در این منطقه متوقف شد.
لحظه توقف این جنگ نه فقط برای مردم غزه بلکه برای منطقه و جهان نیز مسرت‌بخش است و دستکم برای مدتی و لو چند ماه یا چند سال صحنه‌های نسل‌کشی و قتل عام آنلاین کودکان و زنان از صفحات شبکه‌های تلویزیونی کنار می‌رود.

بازگشت آرامش به غزه کلید بازگشت آرامش به منطقه است و متعاقب آن هم حملات حوثی‌های یمن به اسرائیل نیز متوقف می‌شود و آب‌های دریای سرخ و باب المندب هم «فعلا» آرام می‌گیرند.

به طور حتم مواردی از نقض آتش‌بس در سطحی محدود رخ می‌دهد و به احتمال زیاد هم بعد از مرحله نخست آن مرحله دوم شروع خواهد شد؛ هر چند ممکن است که مذاکرات آتی ظرف دو هفته آینده درباره این مرحله با دشواری‌ها و مشکلاتی و حتی تا سر حد انفجار مواجه شود. در کل چنان که قبلا هم در یادداشتی گفته شد، جنگ بعد از سه مرحله آتش‌بس به دو دلیل بعید است از سرگرفته شود؛ نخست مخالفت دونالد ترامپ و دیگری این که بازگشت اسرائیل به جنگ در واقع به معنای افتادن دوباره در «چرخه فرسایشی» و «بن‌بستی راهبردی» است.

پیام دیشب دونالد ترامپ در تایید مدعای پیشگفته روشن بود. وی به شبکه «ان بی سی» گفت که «معنای احترام به ما پایداری آتش‌بس است و عکس آن یعنی جهنمی که برپا خواهد شد.» این سخنان او در حالی است که برخی منابع اسرائیلی از وعده نتانیاهو به شرکای اولتراراست خود مبنی بر بازگشت به جنگ در آینده خبر داده بودند.

قبل از توافق آتش‌بس نیز دو بار ترامپ این «تهدید جهنمی» خود را تکرار کرد و همان زمان هم بیان شد که مقصود او نتانیاهو است؛ به این علت که ترامپ این آتش‌بس را برای آغاز سیاست خاورمیانه‌ای خود ضروری می‌داند، اما ابزار فشاری بر حماس برای به تسلیم واداشتن آن نداشت؛ ولی در مقابل بر نتانیاهو فشار آورد و احیانا جنبه رسانه‌ای هم به آن داد‌. این مواجهه واقع‌بینانه ترامپ با جنگ غزه مولود این باور بود که اهداف جنگ پس از 15 ماه دیگر قابل تحقق نیست. حالا هم تهدید جهنمی جدید ترامپ بعد از توافق می‌تواند ضامن عدم از سرگیری جنگ شود.

ناگفته هم نماند که اقتضای شخصیت خودشیفته ترامپ کار با رهبران «قوی و مقتدر» است؛ اما به نظر می‌رسد که بی‌بی از نظر او دیگر چنین خصوصیتی ندارد و دستکم این که آینده‌‎ای سیاسی برای او در اسرائیل نمی‌بیند که خود را در گیر و دار کار با او ببیند. از این منظر می‌توان گفت که همین رویکرد ترامپ در صورت استمرار بعید نیست که پایان عمر سیاسی نتانیاهو و دولت راستگرایان تندرو را نزدیک‌تر کند.

این که ترامپ «بهترین» رئیس جمهور آمریکا برای اسرائیل باشد، لزوما به این معنا نیست که برای نتانیاهو نیز چنین باشد. این موضوع را در آینده بیشتر می‌توان شکافت.

در این میان، دیروز نتانیاهو پس از چند روز از اعلان توافق آتش‌بس، سکوت خود را شكست و سخنرانی کرد که«ضعیف‌‌ترین» سخنرانی او از آغاز جنگ غزه تاکنون بود و برونداد بدترین روزهای بی‌بی است که با پذیرش توافق آتش‌بس شروع شده است. اجماع اسرائیلی مبنی بر شکست جنگ غزه در تحقق اهدافش روزهای پرفشار و پردردسری برای او رقم خواهد زد. چه بسا گریه دیروز برخی وزرای اسرائیلی پس از تصویب توافق آتش‌بس تصویری سوررئال در اسرائیل درباره پایان جنگی است که غزه را با خاک یکسان کرد؛ با این حال طرف قوی معادله احساس شکست می‌کند و طرف مقابل با وجود این حجم تاریخی ویرانی احساس پیروزی می‌کند.

در این باره هم آنچه فشار روانی توافق را بر نتانیاهو مضاعف کرده است این که اسرائیل هنوز نمی‌داند که چه تعداد از 33 گروگانی که قرار است در مرحله اول آزاد شوند، زنده و چه تعدادی مرده هستند.

به احتمال زیاد از امروز هم فشار افکار عمومی، مخالفان و شرکای او با انتشار تصاویر جشن ساکنان نوار غزه و بازگشت نیروهای پلیس حماس به خیابان‌های غزه مضاعف شود. تحلیلگران اسرائیلی از جمله امیحای استاین این بازگشت را به معنای تداوم حکمرانی حماس و شکست ایجاد جایگزینی برای آن دانسته و نوعم امیر تحلیل‌گر اسرائیلی هم این پرسش را مطرح کرد که پس از 15 ماه جنگ چرا باید جیپ‌های نظامی حماس همچنان در خیابان‌های غزه بچرخند؟

البته این حکمرانی هم در سایه پیامدهای انسانی و اقتصادی سنگین جنگ از جمله ویرانی بی‌سابقه باریکه غزه و مانع‌تراشی‌ها برای بازسازی آن با چالش‌های بزرگی مواجه خواهد بود.

گفته می‌شود که قطر و کشورهای دیگری برای بازسازی غزه وعده داده‌اند، اما در سایه تداوم حکمرانی حماس در این منطقه احتمالا، اسرائیل در آینده به اهرم‌های فشار دیگری به ویژه تشدید محاصره اقتصادی برای جلوگیری از بازسازی غزه روی آورد.

حالا باید دید که کمیته مشترک میان فتح و حماس برای اداره نوار غزه تشکیل می‌شود یا خیر و حماس به تنهایی به مواجهه با این معضل خواهد رفت.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
14.01.202520:14
🔺جنگ از سر گرفته می‌شود؟!

اکنون که تقریبا توافق آتش‌بس در دسترس قرار گرفته و در حال نهایی شدن است، برخی ناظران معتقدند که با اتمام مبادله اسرا نتانیاهو دوباره جنگ را را از سرخواهد گرفت.

هر چند گفته می‌شود که از آمریکا تضمین یا تضمین‌‎هایی به واسطه میانجیگران برای توقف کامل جنگ و از سرنگیری آن پس از انجام مراحل مختلف توافق گرفته شده است، اما مادام که طرف مقابل اسرائیل است، اصل این حرف که تضمینی وجود ندارد، درست است؛ به این معنا که اسرائیل اساسا به تعهدات خود پایبند نیست و مدام متون توافق را تفسیر به رای می‌کند و نمونه آن توافق لبنان است.

البته در این زمینه می‌توان گفت که مذاکرات آتش‌بس در جنگ غزه یکی از سخت‌ترین مذاکرات تاریخ فلسطین بوده است و برخی ناظران اسرائیلی آن را پیچیده‌ترین از سال 1948 می‌دانند.

در واقع یکی از عوامل کش پیدا کردن مذاکرات - جدا از موافقت دیرهنگام اسرائیل با توقف جنگ و عقب‌نشینی از غزه – مذاکره فشرده طرف فلسطینی درباره تک تک کلمات برای بستن هر نوع روزنه تفسیر به رای به روی اسرائیل به ویژه در سایه تجربه توافق لبنان و تفسير به رای آن بوده است.

به عنوان مثال، مرحله نخست آتش‌بس بر خروج نیروهای اسرائیلی از «مناطق مسکونی» به سمت منطقه حایل در مرز تاکید داشت. برای جلوگیری از تفسیر به رای آن و از بیم مستثنی نکردن مناطق خالی از سکنه به علت جنگ، حماس خواستار مشخص شدن همه مناطق مسکونی بر روی نقشه و پیوست نقشه‌های آن‌ها شده است.

یا این که در متن توافق بر آزادی تردد به شمال نوار غزه به استثنای حمل سلاح تصریح شده است؛ به این معنا که کسی در هنگام بازگشت به این منطقه سلاحی به همراه نداشته باشد، اما از بیم این که اسرائیل این اصطلاح «مسلحین» را تفسیر موسع به معنای کسی که قابلیت حمل سلاح داشته باشد، نکند و با این بهانه مانع بازگشت جوانان شود، درخواست شده است که این کلمه دقیقا تعریف شود.

علی رغم این سخت‌گیری‌ها و محکم‌کاری‌ها در نگارش توافق باز امکان تفسیر به رای اسرائیل و شانه خالی کردن آن از تعهداتش وجود دارد؛ اما به دو دلیل بعید است که نتانیاهو بعد از بازگرداندن گروگان‌ها دوباره جنگ را از سر گیرد یا دوباره قصد حمله زمینی به نوار غزه را داشته باشد.

با این حال احتمال حملات جسته گریخته هوایی وجود دارد. البته تداوم این حملات هم به احتمال زیاد متقابلا موجب حملات موشکی طرف فلسطینی به شهرک‌های اطراف غزه شود که این امر هم ممکن است که به چالش و دردسر بزرگی برای روایت اسرائیل در تامین امنیت این شهرک‌ها بعد از هفتم اکتبر و این جنگ 15 ماهه تبدیل شود.

دلیل نخست این که دونالد ترامپ بعید است که به نتانیاهو اجازه دهد که با از سرگیری جنگ در غزه دوباره باعث بازگشت تنش نظامی به خاورمیانه شود. از این رو اگر هم نشانه جدی در این باره ظاهر شود، به احتمال زیاد مانع شروع مجدد جنگ شود. کما این که از سرگیری جنگ پیشبرد طرح‌های خاورمیانه‌ای ترامپ مثل گسترش «پیمان ابراهیم» را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و به ضرر آن است و این چیزی نیست که ترامپ می‌‎خواهد.

علت دوم نیز این که پایان جنگ غزه در حقیقت خروج از بن‌بستی راهبردی است که اسرائیل در 15 ماه در آن قرار داشت و آزادسازی گروگان‌ها به عنوان خواست اکثریت جامعه اسرائیل در واقع محملی «آبرومندانه» برای این مهم است. از این رو‌ بسیار بعید است که اسرائیل با از سرگیری جنگ دوباره خود را وارد این «چرخه فرسایشی» کند.

با شروع جنگ غزه متعاقب حمله هفتم اکتبر پیش‌بینی نمی‌شد که جنگ زیاد به طول بیانجامد و یا حمله زمینی گسترده‌ای رخ دهد. علت هم این بود که با توجه به وضعیت میدانی پیچیده غزه، زیرساخت‌های زیرزمینی آن و تحولات و نتایج ۵ جنگ قبلی (از سال ۲۰۰۸) تحقق پیروزی راهبردی برای اسرائیل با دستیابی به اهداف جنگ تقریبا غیر ممکن می‌نمود.

از این رو که اساسا در چنین جنگ نامتقارنی به دلایل پیشگفته فروپاشی تشکیلات نظامی حماس در نوار غزه چندان محتمل نبود.

به این علت نیز ارتش اسرائیل که مدام از ورود به جنگ‌های پرهزینه و طولانی پرهیز می‌کرد گمان نمی‌رفت که این چنین خود را نظر به دشواری تحقق اهداف تعریف شده دچار این بن‌بست فرسایشی کند؛ اما این بار نخست‌وزیری متفاوت بنام نتانیاهو در اسرائیل حاکم است که هم و غمش ماندن در قدرت بوده و هست و بر خلاف اسلافش ارتش و وزارت دفاع را در تصمیم‌گیری‌های کلان درباره آینده جنگ شریک نمی‌کند که اگر دخیل بودند جنگ ماه‌ها قبل پایان می‌یافت و این اندازه به طول نمی‌انجامید؛ چنان که یواو گالانت وزیر دفاع سابق هم به دنبال آن بود.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
11.01.202513:18
🔺عربستان مقصد سفر اولی‌ها!

عربستان مقصد اولین سفر خارجی مقامات هیئت حاکمه جدید سوریه بود و ده روز پیش وزیر خارجه، دفاع و رئیس سازمان اطلاعات این کشور قبل از ترکیه به عربستان رفتند. همچنین جوزف عون رئیس جمهور جدید لبنان امروز اعلام کرده است که به زودی به عربستان به عنوان اولین ایستگاه سفر خارجی خود خواهد رفت. قبلا هم مقصد اولین سفر برخی روسا و نخست وزیرانی از کشورهای دیگر هم بوده است.

اما در این میان سفر دو هیات سوری و لبنانی در این بازه زمانی در منطقه در وهله نخست منعکس‌کننده جابجایی و چرخشی است که در سپهر جبهه‌بندی‌های منطقه‌ای ایجاد شده است که وزنه عربستان را می‌تواند در منطقه به ویژه شامات سنگین‌تر کند. این آورده ژئوپلیتیک (سنگین‌تر شدن وزنه عربستان) محصول قدرت و نفوذ نرم عربستان است. قابل تامل هم این که اکنون روابط جدیدی میان لبنان و سوریه در حال شکل‌گیری است و سفر امروز نجیب میقاتی به دمشق به عنوان اولین سفر نخست وزیر لبنان از سال 2010 بروندادی از آن است و نزدیکی همزمان دو کشور به ریاض هم می‌تواند به بهبود مناسبات بیروت و دمشق کمک کند.

این در حالی است که در دو سال اخیر عربستان بر چشم‌انداز 2030 خود متمرکز شده و تقریبا از مداخله در پرونده‌های منطقه‌ای از جمله سوریه و لبنان مثل قبل فاصله گرفته بود.

اما پس از سقوط اسد و در امتداد سیاست بین‌الملل قدرت نرم خود را در لبنان به کار گرفت و تکاپوی زیادی با محوریت یزید بن فرحان فرستاده خود برای ریاست جمهوری جوزف عون انجام داد.

در وهله بعدی هم تبدیل شدن عربستان به مقصد سفر اولی‌ها در منطقه فارغ از جایگاه دینی و تاریخی آن، دو علت مهم‌تر از آن دارد؛ نخست این است که کشور پولداری است و اقتصادش هم بین‌المللی شده است. حالا که جوزف عون و احمد الشرع (جولانی) بر امر توسعه و بهبود اوضاع اقتصادی کشور خود تاکید دارند، معتقد هستند که کلید این مهم ارتباط با کشورهای پولدار و جذب کمک‌ها و سرمایه‌گذاری آن‌هاست.

علت دوم هم این است که عربستان خواه ناخواه به دروازه خاورمیانه‌ای سیاست بین‌الملل تبدیل شده است؛ به این معنا که این کشورها بر این باور هستند که اگر چتر حمایتی عربستان را داشته باشند، این کشور می‌تواند با چانه‌زنی با ارکان این سیاست یعنی آمریکا و اروپا و در درجه بعدی چین و روسیه موجبات کسب حمایت و مشروعیت بین‌المللی را نیز برای آن‌ها فراهم کند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
06.02.202516:42
🔺ترامپ و غزه؛ دلیل یک پافشاری!

تکرار اظهارات جنجالی ترامپ درباره کوچاندن ساکنان غزه و امکان کنترل آمریکا بر این منطقه، طی ساعات گذشته واکنش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی شدید و گسترده‌ای را به دنبال داشته است؛ تا جایی که بعضا حتی خود اسرائیلی‌ها هم نسبت به پافشاری ترامپ انگشت به دهان مانده‌اند.

به گفته برخی ناظران اسرائیلی حداکثر چیزی که در این باره می‌توان مطرح کرد پیشنهاد کوچ اختیاری ساکنان نوار غزه است که آن هم مثمر ثمر نخواهد بود. البته این کوچ اختیاری هم به نوعی اجباری است؛ به این علت که پیشنهاد داده‌اند که با حربه جلوگیری از بازسازی غزه و ارسال کمک‌های مکفی عملیاتی شود.

این پیشنهاد ترامپ نه به این علت که آواره کردن ۲ میلیون انسان و یک ملت از سرزمین تاریخی خود جنایتی علیه بشریت و به گفته دبیر کل سازمان ملل «پاکسازی نژادی» است، بلکه به چند دلیل زیر امکان اجرا ندارد:

۱. اگر مقصود ترامپ «کوچ اختیاری» ساکنان نوار غزه است که شواهد و قراین عینی زیادی چه در 15 ماه جنگ چه بعد از توافق آتش‌بس دال بر مخالفت قاطع مردم غزه با چنین کوچی وجود دارد.

۲. اگر مقصود ترامپ کوچاندن اجباری ساکنان نوار غزه با اعمال قوه قهریه باشد که اسرائیل این هدف را با جنگ ویرانگر بی‌سابقه‌ای از هر لحاظ در طول 15 ماه گذشته دنبال کرد، اما محقق نشد. کما این که این امر نیازمند ارسال دهها هزار نیروی آمریکا به باریکه غزه و راه‌اندازی جنگی گسترده در آن است؛ اما ترامپ که پایان دادن به جنگ‌ها را هدف خود قرار داده، آیا حاضر است که چنین جنگ پرهزینه‌ای را راه بیندازد؟ پاسخ منفی است.

۳. هیچ کشوری در منطقه حاضر به پذیرش ۲ میلیون فلسطینی آواره نیست. هم اکنون هم اتحادی قابل توجه میان خود متحدان عرب آمریکا از مصر و اردن تا عربستان و امارات و قطر در مخالفت با این پیشنهاد ترامپ و برای شکست کشاندن آن شکل گرفته است و هیچ کشوری حاضر به همراهی با این امر نیست. این مخالفت متحدان عرب آمریکا که قاطعانه هم به نظر می‌رسد و نوعی همراهی ناخواسته و نانوشته با حماس نیز هست، دلایل مختلفی دارد از پیامدهای این مساله برای امنیت ملی این کشورها و منطقه و از نگرانی نسبت به قرار گرفتن در مظان اتهام نابودی آرمان فلسطین و همچنین بیم خود این کشورها نسبت به پلان‌های بعدی طرح ترامپ می‌باشد. به عنوان مثال در برخی محافل منطقه‌ای مطرح است که کوچاندن ساکنان نوار غزه پیش‌درآمد طرحی بزرگ‌تر برای آواره کردن همه فلسطینی‌های کرانه باختری، قدس و خود اسرائیل است. در این راستا هم گفته می‌شود که ترامپ به دنبال نابودی کشوری به نام اردن و کوچاندن بخش اعظم فلسطینی‌ها به این کشور و تغییر نام اردن به کشور فلسطین است. همین هم نگرانی عمیق پادشاهی اردن را به دنبال داشته و تحرکات ملک عبدالله دوم در این راستاست.
کما این که هر نوع تحرک عملی برای کوچاندن ساکنان نوار غزه انفجار اوضاع منطقه را کلید خواهد زد.

۴. این طرح ترامپ خود بزرگ‌ترین تهدید برای پروژه پیمان ابراهیم است؛ در حالی که تکمیل آن و پیوستن عربستان به این پیمان اولویت نخست خود ترامپ در منطقه است؛ اما هر تحرکی برای کوچاندن ساکنان غزه عملا به معنای نابود کردن امکان برقراری رابطه میان تل‌آویو و ریاض است.

در کل طرح کوچاندن ساکنان غزه به گفته باراک نخست وزیر اسبق اسرائیل یک تخیل بوده و امکانپذیر نیست. اما جدا از این که ترامپ شناختی عمیق از این ابربحران و منطقه ندارد، چندان هم محتمل نیست که نسبت به عدم امکان اجرای این پیشنهاد خود بی‌اطلاع باشد. از این رو، باید دید در پس این طرح چه سرّ و رمزی نهفته است.

یک احتمال این است که با توجه به اینکه عربستان عادی‌سازی روابط با اسرائیل را منوط به تشکیل کشور فلسطین کرده است و عملا اسرائیل و آمریکا اراده‌ای برای ایجاد آن ندارند، بعید نیست که ترامپ با طرح کوچاندن ساکنان غزه تلاش کند ریاض را از این خواسته خود منصرف کند و پس گرفتن پیشنهاد خود را با موافقت عربستان با برقراری روابط با اسرائیل طاق بزند؛ یا کلا محملی آبرومندانه برای ریاض برای برقراری این روابط فراهم شود.

احتمال دیگر این که ترامپ از طریق جنجال‌آفرینی درباره غزه با هدف راضی کردن راستگرایان تندروی اسرائیلی و متحدان آمریکایی آن‌ها می‌خواهد پوششی برای پیشبرد سیاست خود در قبال ایران فراهم کند. این سیاست هم چنان که دو روز پیش اعلام شد، علی رغم امضای فرمان اجرایی بازگشت فشار حداکثری «هنوز» با خواسته‌های حداکثری نتانیاهو و تندروهای اسرائیلی و آمریکایی فاصله دارد و لحن ترامپ در قبال ایران و تاکید او بر گفتگو فعلا در سطح مطلوب این جریان‌ها نیست.

از احتمالات دیگری فشار بر حماس برای واگذاری اداره نوار غزه، وادار کردن دول عربی به دخالت در غزه و به حاشیه راندن تصویر سنگین پس از توقف جنگ و توافق آتش بس برای اسرائیل و….
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
28.01.202518:46
🔺مذاکره و معامله با ترامپ!

اخیرا با افزایش احتمال مذاکره ایران و ترامپ دوباره دعوای داغی میان مخالفان و مدافعان در گرفته و هر کدام در دفاع از موضع خود سخن می‌گویند.

جدا از این که این جدال برونداد دعوایی قدیمی است، اما در شرایط فعلی یک انگیزه آن می‌تواند بالا بردن قدرت چانه زنی ایران در مذاکرات پیش‌رو باشد. بعید نیست همین خود یکی از اهداف سخنان معاون راهبردی ریاست جمهوری در اجلاس داووس در انتقاد از جناح رقیب در ایران باشد و از این منظر احتمالا اقدامی حساب شده برای تاثیرگذاری بر محاسبات طرف آمریکایی باشد. این که موثر خواهد بود یا نه، چیز دیگری است.

اما به نظر می‌رسد مخالفت‌ها با مذاکره تاثیر خاصی در تصمیم‌گیری نهایی نخواهد داشت. با پیروزی ترامپ هم نوشتم که مذاکره با او انجام خواهد شد. به نظرم جمهوری اسلامی ایران به دلایل مختلفی این تصمیم را خواهد گرفت و چه بسا گرفته باشد.

در کنار هشدارهای همیشگی، اما ظاهرا سخنان امروز مقام رهبری نیز نه تنها متضمن مخالفتی با مذاکره نبود، بلکه دال بر امکان معامله هم بود؛ اما به نوعی آن را معطوف به شناخت پیشینی از طرف مقابل کرد؛ به نحوی که بیان داشت: «انسان وقتی طرف مقابل خود را شناخت، ممکن است معامله کند، اما می‌داند چه باید بکند. باید بشناسیم و بدانیم.»

معنای این کلام احتمالا این باشد که می‌توانید مذاکره و معامله کنید؛ اما بر اساس شناخت قبلی و بدانید چکار می‌کنید. یعنی این که بدانید چه می‌گیرید و چه می‌دهید و معامله‌ای سفت و سخت انجام دهید که طرف مقابل نتواند زیر آن بزند.

احتمالا ارتباطاتی هم با دولت ترامپ شروع شده و به احتمال زیاد پیام‌هایی رد و بدل شده است. مجموع رفتارها و مواضع ترامپ و دولتش درباره ایران تا این لحظه به گونه‌ای نیست که فضا را برای مذاکره با ایران سخت و دشوار کند.

در مجموع می‌توان گفت که مذاکره شروع خواهد شد؛ اما پرسش این است که دستور کار آن چه خواهد بود؟ و این که چه مقدار این مذاکرات طول خواهد کشید؟ آیا به توافقی منجر می‌‎شود یا خیر؟

درباره دستور کار مذاکرات برخی خواهان گذاشتن همه پرونده‌های اختلافی روی میز مذاکره و توافقی جامع هستند که البته مذاکره جامع و توافق جامع بعید بنظر می‌رسد.
به نظر نگارنده مذاکرات احتمالی با محوریت برنامه هسته‌ای آغاز خواهد شد؛ هر چند بعید نیست که طرف آمریکایی مسائل دیگری همچون قضایا منطقه‌ای و برنامه موشکی را نیز مطرح کند.

درباره منطقه می‌توان گفت که اتفاقا شرایط کنونی در سایه تحولات سوریه، آتش‌بس در لبنان و غزه و توقف حملات یمن و عراق و در کل آرام شدن اوضاع منطقه مشوق مذاکره و توافق هسته‌ای است و اساسا فعلا چالش و مساله‌ای آنی در سطح منطقه برای مذاکره میان دو طرف وجود ندارد؛ مگر این که آمریکا خواستار مذاکره درباره توقف حمایت ایران از گروه‌های ضداسرائیلی و ترتیبات امنیتی در منطقه شود. طرح این مسائل چه قبل و چه در اثنای مذاکرات هیچ بعید نیست؛ اما بعید است که در نهایت به شرطی و مانعی جدی بر سر راه توافق هسته‌ای تبدیل شود.

درباره منطقه بعید نیست که تفاهماتی در حاشیه توافق هسته‌ای احتمالی میان دو طرف شکل بگیرد و درباره برنامه موشکی هم احتمالا ایران صرفا بر همان عدم افزایش برد آن‌ها بدون مذاکره درباره خود برنامه تاکید کند.

با این حساب چنان که گفته شد، دستور کار کانونی مذاکرات احتمالی همان برنامه هسته‌ای خواهد بود.

در این باره نیز ترامپ به میزان تعهدات ایران در برجام رضایت نخواهد داد و بیشتر از آن را خواهد خواست. در کل او‌ برجامی را می‌خواهد که با قبلی متمایز باشد و در مقابل اوباما و بایدن با آن "پز" دهد.

فعلا باید منتظر شروع مذاکرات بود. اگر هم شروع شود، بعید است که دستکم در یک سال آینده به نتیجه روشنی برسد. البته پیش‌بینی نتیجه هم فعلا زود است؛ اما احتمال توافق در نهایت بیشتر از عدم توافق است.

اگر توافق حاصل شود که ایران باید خود را برای اظهارات جنجالی ترامپ آماده کند. او خیلی دوست دارد که با اولین مذاکره و هر توافقی بر روی آن مانوور دهد و آن را نشانه پیروزی خود بداند و چه بسا کلماتی بر زبان جاری کند که برای تهران آزاردهنده باشد.
اگر هم توافقی حاصل نشود، باید دید تنش تا چه سطح بی‌سابقه‌ای پیش خواهد رفت.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
23.01.202514:59
🔺سفر 600 میلیاردی ترامپ!

دیروز محمد بن سلمان ولیعهد عربستان و حاکم فعلی این کشور با دونالد ترامپ تماس گرفت و شروع به کار مجدد او در مقام ریاست جمهوری را تبریک گفت. بن‌سلمان اولین حاکم در منطقه است که پس از تحلیف ترامپ تلفنی با او صبحت کرده است.

منابع خبری گفته‌اند که دو طرف در این گفتگو صلح و ثبات در منطقه و روابط و شراکت راهبردی دو جانبه را مورد بحث و بررسی قرار داده‌اند؛ اما نکته کانونی این گفتگو وعده بن‌سلمان برای سرمایه‌گذاری 600 میلیارد دلاری در آمریکا طی چهار سال آینده است که البته تاکید کرده که این رقم ممکن است افزایش یابد.

فکر نمی‌کنم در تاریخ اتفاق افتاده باشد که رهبر یک کشور در تماسی تلفنی وعده این رقم سرمایه‌گذاری کلان را در کشوری دیگر داده باشد. رقم خیلی بزرگی است و تقریبا معادل چهار یا پنج سال بودجه ایران است.

دو روز پیش ترامپ در جریان امضای فرمان‌های اجرایی خود در پاسخ به سوالی درباره اولین مقصد سفر خارجی خود گفت که عربستان اگر این بار هم 450 یا 500 میلیارد دلار کالای آمریکا بخرد، ممکن است در دور دوم ریاست جمهوری‌اش نیز مقصد نخست او باشد. همین خود باز تاکیدی بر این مدعاست که ترامپ همه چیز را پول می‌بیند که موتور محرکه سیاست‌هایش است.

دو روز پیش نیز دونالد ترامپ از سرمایه‌گذاری 500 میلیارد دلاری سافت بانک، غول سرمایه‌گذاری دنیا (که عربستان هم از سهامداران مهم آن است) با همکاری اوپن‌ای‌آی و اوراکل در حوزه زیرساخت هوش مصنوعی آمریکا خبر داد که آن را «بزرگ‌ترین پروژه زیرساخت هوش مصنوعی در تاریخ» دانست.

به این لیست می‌توان سرمایه‌گذاری 144 میلیارد دلاری ریاض در اوراق بهادار آمریکا، و سرمايه‌گذاری شرکت‌های آمریکایی از جمله امپراتوری املاک خود ترامپ در عربستان و قراردادهای مشترک را افزود.

این سرمایه‌گذاری‌های کلان و تاریخی روابط آمریکا و عربستان را از چهارچوبی غالبا امنیتی و سیاسی از 8 دهه گذشته وارد سطحی عمیق‌تر و بالاتر یعنی شراکت و اتحاد راهبردی می‌کند. هنوز روشن نیست که سرمایه‌گذاری 600 میلیاردی بن‌سلمان در امریکا چه نوع آورده امنیتی و ژئوپلیتیکی برای عربستان در خاورمیانه به همراه دارد؛ اما همین بهای سفر ترامپ به عربستان و به عبارتی دیگر این حجم سرمایه‌گذاری در اقتصاد آمریکا در صورت تحقق ضریب نفوذ ریاض و لابی آن را در این کشور در سال‌های ما بعد ترامپ هم به شکل قابل توجهی افزایش می‌دهد.

در کل می‌توان حدس زد که این کشور رفته رفته در حال تبدیل شدن به دروازه سیاست خارومیانه‌ای آمریکاست و اگر نتانیاهو در دور اول ریاست جمهوری ترامپ نقش موثری در جهت‌دهی به سیاست خاورمیانه‌ای او داشت، احتمالا در دور دوم بن‌سلمان این نقش را بازی می‌کند.

ترامپ به دنبال بنای «امپراتوری آمریکا» و به گفته خود او احیای «مجد و عظمت» آن است و می‌خواهد این هدف را از دریچه اقتصاد محقق کند، نه لشکرکشی و راه‌اندازی جنگ در گوشه و کنار جهان. در این راستا هم وعده اصلاحات اقتصادی بی‌سابقه و رشد پایدار سالیانه سه درصدی را داده است؛ اما پیشران و ضامن تحقق این اصلاحات و رشد هم جذب پول و سرمایه‌گذاری‌های کلان خارجی به ویژه از شیخ‌نشین‌های پولدار خلیج فارس و جنگ تجاری با اروپا و چین می‌داند؛ هدف هم تضعیف تدریجی این دو قطب دیگر اقتصاد جهان است.

البته محصول ائتلاف غول‌های مالی و پولداران در داخل و خارج امریکا با ترامپ در کنار خوی نهادگریزی و بین‌الملل‌گریزی او فربه‌تر شدن بیشتر ترامپیسم، لاغرتر شدن لیبرال دموکراسی در خود آمریکا و نوعی «دیکتاتوری اقتصادی» در سیاست بین‌الملل است که می‌رود نظم نوین را -چه در جهان و چه در خاورمیانه- در آینده پیش‌رو صورت‌بندی کند؛ تا جایی که صدها ثروتمند عموما لیبرال‌مسلک در نامه‌ای به اجلاس داووس نسبت به طغیان ثروت علیه دموکراسی هشدار داده‌اند.

صف میلیاردرهای غول‌های فناوری درمراسم تحلیف بازرگان ترامپ، حضور مستقیم ایلان ماسک به عنوان ثروتمندترین فرد جهان در قدرت، اتحاد اقتصادی با شاهزادگان ثروتمند عرب و غول‌های جهانی و تغییر تدریجی رفتار کمپانی‌های بزرگ آمریکا در هفته‌های اخیر متناسب با سیاست‌های ترامپ انعکاسی از این واقعیت است که یک جابجایی در مولفه‌های جهت‌دهنده به سیاست داخلی و سیاست خارجی آمریکا در حال رخ دادن است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
14.01.202508:22
🔺جنگ غزه در ایستگاه توافق!

ظاهرا جنگ غزه ساعات و روزهای پایان خود را می‌گذراند و اگر مشکل خاصی حادث نشود، به احتمال زیاد به زودی توافق آتش‌بس اعلام شود.

اساس توافق احتمالی هم به گفته دولت آمریکا و منابع اسرائیلی و آمریکایی همان پیشنهاد جو بایدن در 27 می گذشته است که حماس با آن موافقت کرد و نتانیاهو نپذیرفت. این طرح متضمن پایان جنگ و عقب نشینی تدریجی ارتش اسرائیل از نوار غزه بود.

«پیشرفت بزرگ» به دست آمده در مذاکرات به موافقت نتانیاهو با دو شرط کلیدی توقف جنگ و عقب‌نشینی از باریکه غزه باز می‌گردد.

البته ارتش اسرائیل از دیروز خروج از نوار غزه را آغاز کرده و بنا به اعلام شبکه عبری «کان» در حال برچیدن پایگاه‌ها و تجهیزات نظامی خود در محور نتساریم حد فاصل شمال و جنوب باریکه غزه است.

این محور نتساریم هم خود داستانی طولانی دارد و تحولات آن نشان می‌دهد که در سیاست امر ثابت و حیثیتی وجود ندارد. نتساریم یا جاده 749 یکی از پنج ستون راهبرد آریل شارون در مواجهه با نوار غزه بود که آن را به مثابه تل‌آویو برای اسرائیل می‌دانست و تاکید داشت که هرگز از آن عقب‌نشینی نخواهد کرد، اما در سال 2005 از آن و محور فیلادلفیا با موافقت همه اعضای کابینه خود به استثنای نتانیاهو خارج شد.

وقتی هم که در این جنگ دوباره نتساریم و فیلادلفیا توسط ارتش اشغال شد، نتانیاهو تاکید داشت که از دارایی‌های راهبردی اسرائیل هستند که از آنها و لو موقتا عقب‌نشینی نخواهد کرد و امنیت اسرائیل را با ماندن در این دو منطقه گره زد؛ اما اکنون باز مثل شارون خود را ناچار به عقب نشینی از هر دو می‌بیند.

اما چهار عامل کوتاه آمدن نتانیاهو و برداشتن موانع اصلی توافق:

نخست فشار دونالد ترامپ که به نوشته روزنامه فایننشال‌تایمز باعث تغییر موضع نتانیاهو شد. این در حالی است که بی‌بی با تعویق توافق و مخالفت با پیشنهاد بایدن مشتاقانه منتظر بازگشت ترامپ بود تا به او در اشغال نوار غزه و به زانو درآوردن حماس کمک کند؛ اما این اتفاق نیفتاد و چنان که نگارنده قبلا هم پس از پیروزی ترامپ در انتخابات بیان داشت، چه بسا نتانیاهو از این پیروزی متضرر شود و همین اتفاق هم (البته در پرونده غزه) در حال رخ دادن است.

اما چرا ترامپ با اعزام فرستاده خود به اسرائیل و ارسال پیامی «شدیداللحن» بر خلاف توقعات نتانیاهو عمل کرد؟ اینجا نقش عامل و پیشران دوم یعنی وضعیت میدانی غزه برجسته می‌شود. واقعیت این است که فشار ترامپ معطوف به مواجهه واقع‌بینانه او با جنگ غزه است. از یک طرف می‌بیند که اسرائیل و نتانیاهو هر آنچه در توان داشتند در غزه انجام دادند و دیگر کاری انجام نشده باقی نمانده اما نتوانسته است که حماس را به زانو درآورد و جنگ را یک طرفه خاتمه دهد و در مقابل عملیات‌های فلسطینی سیر تصاعدی عجیبی در هفته‌های اخیر پیدا کرده است.

از دیگر سو نیز ترامپ که اساسا میانه‌ای با اعزام نیرو از آمریکا به مناطق جنگی ندارد و تجربه افغانستان را پیش‌روی خود داشت، به این جمع‌بندی رسید که ادامه جنگ نه تنها موجب تسلیم حماس نمی‌شود؛ بلکه تداوم آن به معنای تداوم تنش نظامی در خاورمیانه و مانعی بر سر راه طرح‌های خود اوست، بنابراین راه چاره را در فشار بر نتانیاهو برای پذیرش توقف جنگ و عقب‌نشینی از نوار غزه برای تسهیل توافق دید. در واقع اگر ترامپ می‌دانست که فشار بیشتر از این در غزه موجب تغییر موضع حماس می‌شود، مسلما طرف نتانیاهو را می‌گرفت.

عامل سوم نیز تغییر نگاه اکثریت جامعه اسرائیل است که بیش از دو سوم آن در دو ماه اخیر نه صرفا برای آزادی گروگان‌ها بلکه به علت تلفات مستمر ارتش اسرائیل به ویژه در هفته‌های اخیر خواهان توقف جنگ غزه نیز شده‌اند. این عامل نیز مسبب فشار مضاعفی بر نتانیاهو بوده و تداوم جنگ غزه بدون آزادی گروگان‌ها، تحقق اهداف آن و در سایه تلفات بیشتر دوباره موقعیت نتانیاهو در جامعه اسرائیلی را در سیری نزولی قرار داد، این در حالی است که محبوبیت او تحت تاثیرات ترورها در منطقه، تحولات جنگ لبنان، حمله به ایران و تغییر در سوریه تصاعدی شده بود.

اما عامل چهارم نیز ضعیف شدن موقعیت بن گویر و سموتریچ به عنوان دو اولترا راست مخالف سرسخت هر گونه توافق با حماس در کابینه است. این امر هم این باور را نزد نتانیاهو ایجاد کرد که در صورت انجام این توافق کابینه‌اش سقوط نمی‌کند. البته برای قضاوت در این باره فعلا زود است و باید دید موجی که علیه نتانیاهو از دو روز پیش با بالا گرفتن احتمال توافق در میان نخبگان و جامعه اسرائیلی در حال شکل‌گیری است به کدام سمت می‌رود.

این موج صرفا از جانب راستگرایان تندرو نیست، بلکه حامیان توافق نیز این پرسش منتقدانه را مطرح می‌کنند که چرا نتانیاهو همان می گذشته پیشنهاد بایدن را نپذیرفت و با رد آن موجب شد چندین گروگان و همچنین دهها نظامی ارتش جان خود را از دست بدهند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
09.01.202507:56
🔺جوزف عون رئیس جمهور لبنان می‌شود؟!

پارلمان لبنان صبح امروز پنجشنبه خود را برای انتخاب رئیس جمهور جدید این کشور بحران‌زده پس از بیش از دو سال از خلا این پست آماده می‌کند.

این سیزدهمین جلسه مجلس لبنان از اکتبر 2022 برای انتخاب رئیس جمهور و البته متفاوت‌ترین آن‌هاست؛ به این علت که جلسات قبلی معطوف به چنین تکاپو و تحرک مثلث خارجی پرنفوذ در لبنان یعنی عربستان، آمریکا و فرانسه نبوده است.

به علت نظام سیاسی خاص، پیچیدگی وضعیت داخلی و وابستگی خارجی نیروهای سیاسی، معمولا بازیگران خارجی نقشی تعیین‌کننده در تحولات لبنان دارند و برای شناخت سپهر سیاست این کشور ابتدا باید دید بازیگران موثر منطقه‌ای و بین‌المللی در لبنان چه می‌خواهند که معمولا در دو جبهه رقیب ایران و مثلث پیشگفته تعریف می‌شوند.

اکنون اراده منطقه‌ای و بین‌المللی بر انتخاب جوزف عون فرمانده ارتش لبنان به عنوان رئیس جمهور جدید این کشور است و او از شانس‌ بیشتری نسبت به دیگر نامزدها برخوردار است و تا امروز صبح حدود 75 رای داشت اما به حد نصاب 86 رای نرسیده است.

شاهزاده یزیدبن‌فرحان فرستاده عربستان و جان اف لودریان فرستاده فرانسه در بیروت حضور دارند و در تکاپوی گسترده‌ای برای انتخاب عون هستند. قبلا هم آموس هوگشتاین فرستاده آمریکا تماس‌ها و رایزنی‌های خود را داشته است.

در مقابل هم حزب‌الله و امل به عنوان دو متحد ایران مخالفتی با ریاست جمهوری فرمانده ارتش نکرده و البته اعلام حمایت هم نکرده‌اند. در نشست امروز روشن می‌شود که رای سفید می‌دهند یا با رای مثبت حد نصاب لازم برای پیروزی عون را فراهم می‌کنند.

اگر در ساعات اخیر تمایلی برای بر هم زدن بازی شکل نگرفته باشد، بعید نیست که در نهایت حزب‌الله و امل نیز به او رای دهند. از این رو که به دلایلی از جمله این که در این وضعیت حساس لبنان در مواجهه با ارتش و فرمانده آن قرار نگیرد.

در کل، ارتش لبنان نظر به نقشی که در اجرای آتش‌بس میان اسرائیل و حزب‌الله پیدا کرده است، در حال ورود عمیق‌تر به سپهر سیاست لبنان است و همین مساله هم کفه جوزف عون را برای احراز این پست سنگین کرد.

این انتخاب احتمالی و توافقی ضمنی که حول عون شکل گرفته است، می‌تواند دوره باثباتی را برای لبنان به همراه داشته باشد؛ چنین ثباتی هم برگردان اقتصادی مناسبی در جهت کاهش بحران اقتصادی و ایجاد نوعی ثبات اقتصادی خواهد داشت؛ به ویژه که عربستان و قدرت‌های غربی از سرگیری کمک‌ها به لبنان را منوط به انتخاب جوزف عون کرده‌اند.

ثبات سیاسی و امنیتی در لبنان هم می‌تواند به آرام شدن اوضاع در منطقه کمک کند.

حل بحران اقتصادی و ضرورت بازسازی ضاحیه بیروت و جنوب لبنان نیز چه بسا انگیزه حزب‌الله را هم برای رای دادن به عون بیشتر کند. با این حال با قطعیت نمی‌توان نظر داد و باید به انتظار نتیجه جلسه پارلمان لبنان ماند.

اما انتخاب ژنرال عون به علت حضور در پستی دولتی مشکل قانونی هم دارد ولی اگر در نشست امروز اکثریت لازم دو سوم آرا را یعنی 86 رای را کسب کند و کار به دور بعدی کشیده نشود، این مشکل هم برطرف می‌شود و عرفا نیازی به اصلاح قانون اساسی نیست؛ درست مانند اتفاقی که در سال 2008 برای میشل سلیمان افتاد و با این تعداد رای رئیس جمهور شد و همین رای دو سوم تعداد نمایندگان خود به معنای اصلاح ضمنی ماده 49 قانون اساسی تفسیر می‌شود.

در واقع برای رئیس جمهور شدن در جلسه اول باید دو سوم آرا کسب شود اما در جلسه بعدی به 65 رای نیاز است و اگر کار عون به جلسه دوم کشیده شود به 65 رای نیاز دارد و در این صورت باید از مشکل قانونی از طریق اصلاح قانون اساسی عبور کند که آن هم پروسه خاص خود را دارد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
05.02.202510:14
🔺بازگشت به استعمار قدیم!

ظاهرا نظام بین‌الملل باید خود را برای تکانه‌های بزرگی در دوره چهار ساله دوم دونالد ترامپ آماده کند. سازمان ملل هم که رفته رفته در دو دهه اخیر تضعیف شده، اگر ترامپ به این شکل و بدون ترمز پیش رود، در این دوره جز پوسته‌ای از آن باقی نخواهد ماند. حقوق و معاهدات بین‌الملل هم به عنوان یک میراث بشری نیز می‌تواند چنین سرنوشتی پیدا می‌کند.

در واقع ذهنیت ترامپ ذهنیت استعمار قدیم و کشورگشایی است؛ با این تفاوت که ابزار او نه جنگ، بلکه ارعاب جنگی و «دیکتاتوری اقتصادی» است.

در این میان دوست و دشمن هم برای ترامپ فرقی ندارد. این که کانادا باشد با آن سابقه دوستی دیرینه در حد شراکت راهبردی با آمریکا که خواهان تبدیل شدن آن به ایالتی آمریکایی شد و یا کانال پاناما، خلیج مکزیک و جزیره گرینلند در قطب شمال که تحت کنترل دانمارک دیگر متحد اروپایی آمریکاست. اخیرا هم بعد از طرح پیشنهاد انتقال ساکنان نوار غزه به مصر و اردن مساله سیطره آمریکا بر این منطقه را مطرح کرده است.

باریکه غزه منطقه‌ای خوش آب و هوا در سواحل دریای مدیترانه است؛ ظاهرا ترامپ با خود اندیشیده است که اگر بتواند ساکنان آن را به خارج از این منطقه بفرستد، می‌تواند با بازسازی آن و ساخت چند برج مثل برج‌های ترامپ آن جا را به منطقه‌ای سیاحتی و پردرآمد برای آمریکا تبدیل کند.

مساله اینجا این نیست که تا چه اندازه اساسا این ایده قابلیت اجرا دارد، مساله این است که آمریکایِ ترامپ به عنوان ابرقدرت جهان امروز اینگونه می‌اندیشد‌ که به هر جا چشم طمع کند، خواستار الحاق آن به آمریکا می‌شود؛ چه کانادا باشد چه گرینلند، چه غزه و چه پاناما. فردا پس فردا هم اگر کارش بگیرد، بعید نیست اگر از منطقه و جزیره‌ای در خلیج فارس خوشش بیاید به آن طمع کند و خواستار واگذاری آن به آمریکا شود.

در حقیقت نظم بین‌الملل اکنون با بازگشت ترامپ به قدرت در حساس‌ترین دوره خود پس از جنگ سرد قرار دارد و در صورت تداوم این رویکرد او در جهت نوعی نظم آنارشی و قانون‌گریز حرکت خواهد ‌کرد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
27.01.202519:34
🔺ریال و دلار و گردشگری!

داستان سقوط ریال هر روز رکوردهای جدیدی را ثبت می‌کند و رفته رفته به رقم صد هزار تومان در مقابل هر دلار نزدیک می‌شود. این روند هر روز سفره ایرانی را کوچک‌تر ساخته و کمر مردم زیر بار سنگین گرانی و تورم در حال شکستن است، اما در مقابل بهشت گردشگران خارجی است که با دلار سر به فلک کشیده به ایران می‌آیند و با ریال رو به حضیض خرج می‌کنند.

در فیلم بالا گردشگر عراقی با شوق و ذوق زائدالوصفی می‌گوید که بعد از چهار روز که بهترین رستوران را رفته و تفریحش و خریدهایش را هم کرده است؛ تازه صد دلاری‌اش تمام شده است.

معمولا وقتی پول ملی یک کشور افت پیدا می‌کند، فرصتی ناخواسته برای جذب گردشگر نیز فراهم می‌شود. در دل این فراز تاریخی دلار و فرود رکوردی ریال در ایران در عین حال فرصتی نیز برای جذب گردشگران برای رونق و لو محدود در برخی بخش‌های اقتصادی نهفته است؛ اما هیچ نشانه‌ای از اغتنام این فرصت دیده نمی‌شود؛ چون اساسا صنعت توریسم جایگاه خاصی در سیاست و اقتصاد ایران ندارد.

اگر غیر از این بود که می‌بایست هم اکنون ایران مملو از توریست می‌بود. واقعیت این است که موانع و محدودیت‌های زیادی از جمله وجود نگاه غیر اقتصادی حاکم بر این صنعت، فراروی توسعه آن و سفر گردشگران به ایران وجود دارد که آن را از دایره رقابت‌پذیری با ترکیه و همسایگان در جنوب کشور خارج ساخته است؛ تا جایی که ارزان بودن سفر به ایران هم به عنوان یک مزیت در مقایسه با این کشورها از حیز انتفاع افتاده است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
22.01.202512:02
🔺پالس‌های ترامپ و جنگ با ایران!

ترامپ رسما کار خود را به عنوان ۴۷ امین رئیس جمهور آمریکا آغاز کرد. انتخاب دوباره ترامپ محصول عناد و ارادهٔ تسلیم‌ناپذیری او در مقابل مخالفانش بود.

پس از نشستن ترامپ بر کرسی ریاست جمهوری آمریکا همه به نوعی منتظرند تا ببینند که چه سیاستی در قبال ایران اتخاذ خواهد کرد. سخنرانی او در مراسم تحلیف بیشتر بر اولویت‌های داخلی استوار بود و اشاره‌ خاصی به خاورمیانه -نه اسرائیل، نه ایران، نه عادی‌سازی روابط در منطقه میان تل‌آویو و کشورهای دیگر- نکرد. البته بر خلاف برخی تحلیل‌ها عدم اشاره به این پرونده‌ها به معنای از اولویت خارج شدن آن‌ها نیست.

او در سخنرانی تحلیف در سال 2017 هم اشاره خاصی به آن‌ها نکرده بود، اما هم از برجام خارج شد و هم پیمان ابراهیم را کلید زد و قدس را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخت و جولان را هم به او بخشید.

فعلا ترامپ سیاست خود در قبال ایران را اعلام نکرده است؛ ولی می‌توان گفت که او به دنبال جنگ نیست و در مراسم تحلیف هم بار دیگر بر این نکته تاکید کرد؛ اما در عین حال صلح را هم با معیارهای خود و از موضع قدرت می‌خواهد.

ممکن هم هست که تا لب پرتگاه جنگ پیش برود و تهدید نظامی هم بکند، اما بعید است که جنگی را شروع کند؛ مگر این که قبل از آن مطمئن باشد که یک طرفه خواهد بود و زیانی کلان بر آن مترتب نیست. او عملا با کمک به پایان دو جنگ لبنان و غزه این موضع را نشان داده است و به احتمال زیاد به جنگ اوکراین هم پایان خواهد داد. پایان این جنگ هم بعید است با ماراتن مذاکرات همراه باشد و چه بسا هم با اعلام توافقی غافلگیرکننده همراه شود.

در واقع ترامپ چه بسا تنها رئیس جمهور آمریکا باشد که بدون تهدید به جنگ و گزینه نظامی تصویری رعب‌آور از خود ساخته است. او بین‌الملل‌گرا نیست و ضد ساختارها و نهادهای بین‌المللی است و باوری به کار جمعی با متحدان سنتی آمریکا ندارد و به نوعی «تک خور» است و همه چیز را برای آمریکا می‌خواهد.

ترامپ خاورمیانه آرامی می‌خواهد که در بستر آن سیاست‌های خود (پیشبرد پیمان ابراهیم و....) در این منطقه و تنش تجاری با اروپا و چین و نیز اولویت‌های داخلی را پیش ببرد. تا این‌جای کار ترامپ بر خلاف انتظارات نتانیاهو ظاهر شده است و نمونه آن فشار او برای توقف جنگ غزه و حتی تهدید ضمنی بی‌بی بود. خود همین رفتار او و همچنین بازنشر اظهارات جفری ساکس اقتصاددان آمریکایی در انتقاد شدید از نتانیاهو و تکاپوی او برای وارد کردن آمریکا به جنگ با ایران می‌تواند حامل پالس‌های مثبتی به تهران باشد.

موارد دیگری از این پالس‌ها را نیز می‌توان برشمرد؛ از جمله صدور دستور لغو حفاظت فیزیکی از جان بولتون و انتقادش از نقش او در جنگ عراق و متهم کردن او به انفجار اوضاع در خاورمیانه و نشانه دیگر هم اخراج برایان هوک که از ارکان سیاست فشار حداکثری علیه ایران بود و بر ضرورت ازسرگیری آن تاکید داشت.
همچنین انتخاب مایکل دیمینو به عنوان چهره‌ای مخالف جنگ و تنش نظامی با ایران به ریاست سیاستگذاری پنتاگون در خاورمیانه نیز می‌تواند در این راستا باشد.

این که طرف ایرانی چه مواجهه‌ای با این پیام‌های ضمنی ترامپ داشته باشد چگونه آن‌ها را تفسیر کند، مساله دیگری است؛ اما نباید صرفا هیاهوی رسانه‌ای در مخالفت با مذاکره و … را ملاک تحلیل قرار داد.

در همین حال نیز، اقتضای شخصیت خودشیفته ترامپ ثبت اتفاقات و توافق‌های تاریخی بنام خودش است و می‌خواهد کارهایی را انجام دهد که اسلاف او از انجام آن عاجز بوده‌اند.

مفروض تاکید مداوم ترامپ بر پرهیز از جنگ آن هم در خاورمیانه این است که به دنبال دیپلماسی و توافق با ایران است؛ اما چه توافقی؟ قبلا نیز گفته شد که توافقی فراتر از برجام با تمرکز بر مساله هسته‌‎ای که در آن امتیازاتی بگیرد که اوباما و بایدن نتوانستند و اگر پیام پسغام‌ها روندی جدی را کلید نزند، احتمالا بخواهد این هدف را از ابتدا با تشدید فشار حداکثری و تلاش برای قطع کامل صادرات نفت ایران دنبال کند. در کل به احتمال زیاد مذاکرات مستقیم-محرمانه یا آشکار- دیر یا زود شروع شود. در دنیای سیاست هیچ بعید نیست که در نهایت شاهد دود سفید غیرمنتظره و غافلگیرکننده در این مذاکرات باشیم.

برخلاف دیدگاه‌های آخرالزمانی به سیاست خاورمیانه‌ای ترامپ بر این باورم که نه او به دنبال برهم زدن موازنه‌های کنونی در منطقه به شکل بنیادین است و نه فعلا اراده‌ای بین‌المللی برای آن وجود دارد. ترامپ همه چیز را از دریچه پول و اقتصاد می‌بیند و صف صاحبان غول‌های اقتصادی و فناوری -امثال ایلان ماسک، جف بزوس، مارک زاکر برگ، لارن سانچز و ساندار پیچای- در مراسم تحلیف او خود و تعلیق 90 روزه همه کمک‌های خارجی حتی به اسرائیل انعکاسی از این واقعیت است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
15.01.202519:42
🔺آتش‌بس و سکوت نتانیاهو!

بالاخره در پایان مارتن مذاکرات، نخست وزیر قطر محمد بن عبدالرحمن آل‌ثانی و رئیس جمهور آمریکا جو بایدن آتش بس میان حماس و اسرائیل را اعلام و دو طرف هم بر دایمی بودن آن تاکید کردند. حماس هم طی بیانیه‌ای این آتش بس را تایید کرد و ترامپ نیز اظهارنظر خود را داشت.

صرف نظر از این که بعد از اعلام آتش بس چه اتفاقی می‌افتد، اما در این میان آنچه جای تامل دارد، سکوت نتانیاهو تا این لحظه است. هر چند ممکن است بی‌بی طی ساعات یا روزهای آینده در این باره اظهارنظر کند، اما همین سکوت او تا این لحظه خود منعکس‌کننده تصویری است که با این توافق به زیان او شکل گرفته است.

اگرچه غزه در این جنگ بهای تاریخی بسیار سنگینی پرداخت کرد و هدف یک نسل‌کشی بی‌سابقه قرار گرفت؛ اما با این آتش‌بس نیز اسرائیل و نتانیاهو به آورده‌ای راهبردی در جهت تحقق اهداف خود نرسیدند و وعده و قولش عملی نشد؛ نه ساکنان غزه کوچ کردند، نه شمال و جنوب غزه از هم جدا شدند، نه حماس به زانو درآمد و نه گروگان‌ها بدون توافق آزاد شدند. علت سکوت نتانیاهو دقیقا همین است و اگر غیر از آن بود اولین کسی بود که روبروی دوربین می‌آمد و با آب و تاب توافق را اعلام می‌کرد.

اکنون در حالی جنگ غزه به اتمام می‌رسد که نتانیاهو هم در داخل اسرائیل هم در خارج آن تحت محاکمه است. این توافق را می‌توان سرآغازی جدی بر پایان عمر سیاسی نتانیاهو دانست. اگر هم دولت نتانیاهو بتواند تا پایان عمر قانونی خود در نوامبر 2025 دوام بیاورد، اما بسیار بعید است که در سایه صدور حکم جلب بین‌المللی علیه او و سیر نزولی محبوبیتش در هفته‌های اخیر و احتمالا سرعت گرفتن آن در آینده بتواند بار دیگر بر کرسی نخست‌وزیری اسرائیل تکیه زند.

توافق به دست آمده اساسا همان طرح بایدن در می گذشته است که نتانیاهو با آن مخالفت کرده بود؛ اما این مخالفت از نگاه جامعه و ناظران اسرائیلی به قیمت کشته شدن چندین گروگان و دهها نظامی اسرائیلی تمام شده است. همین خود دردسر بزرگی برای نتانیاهو طی روزها و هفته‌‎های پیش‌رو خواهد بود که با آزادی زندانیان فلسطینی به ویژه محکومان به حبس ابد این دردسرها بیشتر هم خواهد شد.

اما چه بسا آنچه برای نتانیاهو دردناک‌تر باشد، متفاوت ظاهر شدن دونالد ترامپ بر خلاف توقعات او است؛ در حالی که بی‌بی انتظار دیگری از ترامپ داشت و می‌خواست به او در تحقق اهداف جنگ کمک کند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
12.01.202517:42
🔺چرا حماس نابود نشد؟

گفته شد که علت این که غزه سقوط نکرده این است که حماس به عنوان طرف حاکم بر این منطقه هنوز وجود دارد. اما چرا حماس به عنوان طرف ضعیف جنگ کنونی با وجود کاربست این حجم از خشونت و تخریب نابود نشده است و همچنان بر 65 درصد مساحت غزه بدون حضور فیزیکی ارتش اسرائیل با امکانات ناچیز کنترل دارد و در بقیه مناطق هم با نظامیان اسرائیلی درگیر است؟

۱. جبهه داخلی غزه
مهم‌ترین عامل تداوم حیات حماس تاب‌آوری تاریخی جبهه داخلی غزه است.
فهم جامعه غزه ظرافت و دقت خاصی را می‌طلبد. این جامعه مانند کل فلسطین متکثر است و همه طرفدار حماس نیستند و قبل از جنگ حدود 40 درصد از مردم هوادار احزاب دیگر و یا حتی مستقل از آن‌ها بودند. اما در مجموع شاهد نوعی همراهی جامعه غزه با حماس در این جنگ هستیم که لزوما به معنای تایید خود حماس و یا حتی واقعه هفتم اکتبر نیست!

طیفی مردمی و‌ برخی از جریان‌های سیاسی غزه از این تصمیم حمایت نمی‌کنند؛ اما این هم بدان معنا نیست که حاضر باشند با اسرائیل علیه حماس کار کنند؛ بلکه برعکس در کنار پایگاه اجتماعی سنتی حماس چتر حمایتی مستحکمی را برای این تشکیلات در مقابل اسرائیل خلق کردند که در مخالفت با کوچ اجباری از این منطقه و عدم شورش علیه حماس و غیره با وجود این همه مصیبت و گرفتاری در این یک سال و نیم نمود یافته است.

در این مدت، اسرائیل از هیچ فشاری برای وادار کردن مردم غزه به شورش عمومی و تحریک برخی جریان‌ها همچون جمعیت عشایر و قبایل برای جایگزینی حماس فروگذار نکرد، اما ناکام ماند و این قبایل نپذیرفتند.

در واقع اگر سیل شورش به راه می‌افتاد، حماس هرگز قادر به ادامه جنگ نبود. واقعیت این که مردم بی‌خانمان غزه جنگ را نه فقط علیه یک گروه بلکه علیه انسان فلسطینی و حق خود بر سرزمین‌شان می‌دانند و با وجود از دست دادن خیلی چیزها، اما باورمند به آرمان خود، نمی‌خواهند سرزمین‌شان را از دست بدهند.

البته کشته شدن رهبران حماس و بسیاری از اعضای خانواده‌های آن‌ها در این جنگ و فراگیری تیغ نسل‌کشی هم در تحمل‌پذیر کردن این فاجعه برای ساکنان غزه تاثیر داشته است.

۲. ساختار حماس
عامل دیگر به ساختار خود حماس باز می‌گردد که آن را از دیگر احزاب و تشکل‌های اسلامگرا در منطقه متمایز ساخته است. ساختار تشکیلاتی حماس متکی به زعامت یک فرد و متمرکز نیست و بلکه سیستمی شورایی با نهادهای متعدد است و رهبری آن بیش از دو دوره چهار ساله نمی‌تواند رئیس دفتر سیاسی‌اش شود؛ به همین خاطر وقتی هنیه رییس این دفتر شد که دو رهبر پیشین آن (خالد مشعل و ابومرزوق) حضور داشتند. به همین علت وقتی هنیه و معاونش و سپس سنوار کشته شدند، خلا و خللی عمده در ساختار حماس ایجاد نشد و به کار خود ادامه داد.

در واقع همین ساختار تاکنون مانع انشقاق حماس مانند دیگر احزاب فلسطینی شده است؛ در حالی که بیش از بقیه عوامل بالقوه انشقاق را در خود دارد که یکی از آن‌ها چندپارگی جغرافیایی و پراکندگی در سه جغرافیای منفصل غزه، کرانه باختری و خارج از فلسطین است. همین عامل جغرافیایی بزرگ‌ترین چالش و تهدید و خود مولد انشقاق است؛ اما ساختار تاکنون آن را هضم کرده است. در همین حال نیز حماس گرایش‌های فکری متفاوتی را در خود جای داده است؛ از نوعی سلفیت گرفته تا لیبرال مسلکی.

۳. نظام بسته امنیتی
دیگر نقطه قوت حماس را می‌توان نظام بسته امنیتی آن دانست که ابتدا با اصل غافلگیری در حمله هفتم اکتبر و بعدا هم در طول جنگ در حفظ بیش از 100 گروگان، ساختار فرماندهی و کنترل خود، شاکله زیرساخت‌های تونلی و همچنین حفظ فرماندهان و رهبران ارشدش در غزه امثال برادر سنوار، ابوعبیده و دهها نفر دیگر نمود دارد.

چند روز پیش، شبکه 12 اسرائیل به نقل از شاباک از دشواری نفوذ به حماس در این سال‌ها خبر داد و گفت حتی برخی جاسوسان در غزه با حماس همکاری کرده و تل‌آویو را فریب می‌دادند.

در واقع حماس در خارج از غزه با ترور هنیه و عاروری بیشتر از داخل در سطح رهبری خود تلفات داده است؛ اما در داخل خود سنوار هم به طور تصادفی کشته شد.

در ماه‌های اخیر نیز حماس حدود 7 هزار نیروی جدید جذب کرده؛ اما مساله اینجاست که این تعداد نیروی مبتدی آموزش می‌خواهد و سوال این است که این آموزش‌ها و تدارکات در چنین جنگ ویرانگری چگونه به وسیله سازمان رزم حماس انجام می‌شود؟

همچنین به گفته منابع اسرائیلی هنوز کارگاه‌های تولید سلاح حماس فعال است، اما این کارگاه‌ها کجا هستند و چگونه در این محاصره همه جانبه کار می‌کنند؟ و دهها پرسش دیگر.

اینها نشان می‌دهد که سازمان رزم حماس هم سازمانی پیچیده با زیرساخت‌های نظامی مستحکمی در زیر زمین به دور از چشم اسرائیل است که با کاربست تاکتیک دفاع خوشه انگوری تاکنون مانع تحقق هدف اصلی جنگ شده و بن‌بستی راهبردی برای اسرائیل در غزه خلق کرده است که در یادداشت بعدی به آن می‌پردازم.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
08.01.202514:16
🔺عراق برای آمدن ترامپ آماده می‌شود؟!

نخست وزیر عراق در شرایط منطقه‌ای بسیار حساسی به تهران آمده است تا طیفی از پرونده‌های متعدد را به بحث و مناقشه بگذارد؛ از روابط دو جانبه و مساله گروه‌های نزدیک به ایران تا پرونده سوریه و میانجیگری احتمالی بغداد میان تهران و دمشق.

به نظر می‌رسد که این سفر بیشتر معطوف به نگرانی عمیق حکومت عراق بیش از هر زمانی نسبت به آینده این کشور به علت بالا گرفتن تنش میان ایران با آمریکا و اسرائیل در منطقه است. سودانی به دنبال دور کردن عراق از ترکش‌ها و آثار این تنش است و آنچه بیشتر او را نگران می‌کند بازگشت ترامپ است.

بغداد به ویژه در ماه‌های اخیر از جانب آمریکا و غرب برای دوری از ایران تحت فشار بوده است که در سایه تحولات سهمگین در منطقه دیگر رفتار کج دار و مریز قبلی مطلوب آمریکا نیست. دولت عراق در سیاست‌های کلان به ویژه در سالیان اخیر همواره ملاحظات آمریکا را بیشتر از ایران در نظر می‌گرفت؛ اما در عین حال هم به نحوی رفتار می‌کرد که این مساله چندان موجب خشم و نگرانی تهران نشود.

در ماه‌های اخیر متعاقب حملات گروه‌های همسو با ایران به اسرائیل و فشارها برای توقف این حملات و افزایش احتمال حملات متقابل اسرائیل، دولت سودانی تاکنون توانسته است که وضعیت را با متقاعد کردن این نیروها به توقف حملات خود مدیریت کند.

اما اکنون آمریکا به دنبال انحلال این گروه‌ها و خلع سلاح آن‌هاست و به بغداد فشار می‌آورد در حالی که بغداد از طرف دیگر نیز تحت فشار تهران و نگران پیامدهای امنیتی این اقدام است.

گرچه تشکیلات حشد شعبی از سال 2016 با تصویب قانونی و اختصاص بودجه مجزایی در نيروی نظامی عراق ادغام شده؛ اما عملا همچنان تشکیلات نظامی شبه‌مستقلی است و برخی گروه‌های آن تابع دستورات دولت و نهاد نظامی نبوده و تحت عناوین مختلفی مدام حملاتی جسته گریخته به منافع آمریکا در عراق انجام داده‌اند و پس از جنگ غزه نیز اسرائیل وارد دایره این حملات شد.

دستور کار اصلی سفر تعیین تکلیف این گروه‌ها بدون پیامدهای امنیتی خاص است. البته فارغ از فشارهای آمریکا، بین سطور مواضع و اظهارنظرهای مقامات عراقی هم بیانگر نوعی تمایل در این قضیه به سیاست آمریکاست.

گویا سودانی قبل از شروع ریاست جمهوری ترامپ و آغاز دور دیگری از فشارهای حداکثری علیه ایران می‌خواهد با سامان دادن به اوضاع داخلی عراق تا حد امکان آن را از پیامدهای این فشار و قرار گرفتن آن در معرض سیاست مشابهی از جانب ترامپ دور نگه دارد.

در این میان هم نظر به تهدیدهای ترامپ بعید است که مثل دولت بایدن با معافیت‌های عراق از تحریم‌های آمریکا علیه ایران همراهی کند و احتمالا بغداد را برای کاهش مناسبات تجاری با ایران تحت فشار قرار دهد.

بعید هم نیست که ترامپ در چهار سال پیش‌رو پس از عادی کردن روابط میان اسرائیل و عربستان، به سراغ عراق هم برود تا بغداد نیز به شکلی و در سطحی -نه لزوما مانند بقیه- وارد «پیمان ابراهیم» شود.

ترامپ چه برای دور کردن بیشتر عراق از ایران و چه جهت ملحق کردن آن به نظمی منطقه‌ای با مشارکت اسرائیل احتمالا از اهرم اقتصادی استفاده کند؛ به ویژه که امروز شریان اقتصادی عراق عملا در اختیار آمریکاست و بر خلاف برخی نگاه‌ها، تاثیر و نفوذ آمریکا در عراق صرفا بسته به حضور دو سه هزار نظامی نیست.

از سال 2003 در نتیجه توافقاتی درآمدهای نفتی عراق به همان حساب در بانک مرکزی آمریکا واریز می‌شود و با وجود انتقال مدیریت و نظارت بر این اموال به بانک مرکزی عراق در چارچوب توافقنامه سال 2008، ولی آمریکا همچنان بر این اموال که به حدود 110 میلیارد دلار رسیده است، نظارت دارد و عراق نمی‌تواند حتی یک دلار از آن را بدون موافقت بانک مرکزی آمریکا برداشت کند.

برداشت از این حساب هم مکانیسم خاص خود را دارد که ابتدا بانک مرکزی عراق باید طی درخواستی دلیل و محل هزینه اموال را توضیح دهد و بررسی این درخواست نیز حدود 20 روز طول می‌کشد و سپس دلار از طریق هواپیما با محاسبه هزینه انتقال و بیمه به بغداد منتقل می‌شود.
در کنار آن هم عراق در سال‌های اخیر سرمایه‌گذاری در اوراق بهادار آمریکا را دو برابر کرده و به 40 میلیارد دلار رسانده است.

مخلص کلام این که دولت عراق اگر هم فرضا بخواهد، اما خود را قادر به مقاومت در برابر فشارهای آمریکا نمی‌بیند و از این رو، تلاش دارد برای مدیریت اوضاع و عبور از مرحله از کیسه نفوذ ایران در عراق و روابط با آن خرج کند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
Көрсетілген 1 - 24 арасынан 137
Көбірек мүмкіндіктерді ашу үшін кіріңіз.