24.02.202515:05
🔸امروز سالروز درگذشت ابوالحسن ابتهاج (۸ آذر ۱۲۷۸ – ۶ اسفند ۱۳۷۷) پایهگذار اصلی برنامهریزی توسعه ( مدیرعامل سازمان برنامه)در ایران است. او هم مدیر و برنامهریزی کارآمد بود و هم چهرهای خوشنام و معتبر در آمریکا و نهادهایی جون بانکجهانی محسوب میشد، سختگیری و دقت و پاکدستیاش لقب «فسادناپذیر» را برای او به ارمغان آورده بود با اینحال سخنرانی و مصاحبههایش در غرب( دانشگاه آکسفورد و کنفرانسی در سانفرانسیسکو) که در آن از سیاستهای کلی شاه انتقاد کرده بود، سبب دستگیری او به هنگام مراجعه به ایران شد. به گفته خود ابتهاج، امینی به او گفته بود که سخنانش شاه را تحریک کرده است. پروندههای منجر به حبس ابتهاج اشارهای به مواضع او نداشت و پاکدستی او را هدف قرار داده بود و پروژههای سدسازی و عمرانی را بهانه کرده بود اما فشار چهرههای بینالمللی و پرداختن نشریاتی چون تایم به این ماجرا، سرانجام به آزادی او منتهی شد.
🔸ابتهاج در صفحه ۵۲۶ از جلد اول خاطرات خود مینویسد:
۱۵ خرداد تازه پیش آمده بود و اوضاع مملکت ناآرام بود. یاتسویچ از اعضای ارشد سفارت آمریکا گفت آمدهام از شما سئوال کنم آیا حاضرید نخستوزیری را قبول کنید؟ گفتم شما از طرف چه کسی چنین سئوالی میکنید؟ جواب داد واشنگتن از من خواسته موضوع را با شما در میان بگذارم.
به یاتسویچ گفتم شرط اول من اینست که هیچ یک از وزراء حق نخواهند داشت مستقیماً پیش شاه بروند و از شاه دستور بگیرند رابطه شاه با دولت فقط توسط شخص نخست وزیر خواهد بود. شرط دوم اینست که نباید قسمت عمده درآمد مملکت خرج ارتش و خرید اسلحه شود. در عینحال نباید دول همسایه را ترساند زیرا این امر موجب رقابت در خرید اسلحه میشود ما در ناحیهای قرار گرفتهایم که همسایگان هم درآمد نفتشان بیشتر است و هم مخارجشان کمتر. در نتیجه میتوانند تسلیحات بیشتری تهیه کنند. شرط دیگرم این است که بتوانم نحوه اجرای اصلاحات ارضی را تغییر دهم در خاتمه گفتم «پیمان سنتو» یک سر سوزن برای ایران مفید نیست و بنابراین یکی از شرائطم این است که ایران باید از پیمان سنتو خارج شود. آن روز به یا تسویچ نگفتم که چه قصدی داشتم، ولی عضویت ایران را در سازمـان مزبور بهطور یک جانبه لغو نمیکردم بلکه قبلاً از روسها تعهداتی میگرفتم...
یاتسویچ پس از شنیدن شرائط من رفت و چون هیچ یک از شرایط من مطابق سلیقه آمریکائی ها نبود دیگر از او خبری نشد.
در اواسط سالهای ١٣٤۰ ، هنگامیکه پس از انجام سفری از واشنگتن به تهران باز میگشتم، سر راهم در لندن توقف کردم و به این فکر افتادم که به ملاقات راجر استیونز معاون وزارت خارجه انگلیس که از زمان سفارتش در تهران با او آشنا بودم و او را آدم واردی میدانستم بروم.
در ملاقات با او وضع ایران را تشریح کردم و گفتم شما و آمریکائیها با پشتیبانی از روش حکومت ایران مرتکب گناه بزرگی میشوید چون میدانید چه فسادی در ایران وجود دارد. میدانید که مردم ناراضی هستند ولی حمایت شما است که باعث ادامه این وضع شده است و نتیجتاً تمام مردم ایران نسبت به انگلیس و آمریکا بدبین شدهاند. شما باید برای جلوگیری از این وضع اسفناک و انفجاری که پیش بینی میکنم دست به کار شوید… عقیده من این است که دولت انگلیس یکی از بالاترین مقامات خود را همراه معاون رئیس جمهور آمریکا به ایران بفرستد که بروند و به شاه بگویند که این کارهائی که تا بهحال کردهاید بس است و باید رویهتان را تغییر بدهید. فساد و زورگوئی باید از بین برود و خلاصه اینکه او را وادار کنید تا به یک سلسله اصلاحات اساسی و نه ظاهری دست بزند اگر موفق بشوید این کار را انجام بدهید ایران نجات پیدا خواهد کرد.
به استیونز گفتم میدانم که میترسید شاه از شما برنجد، ولی اگر شما و آمریکائیها ایستادگی کنید و این اصلاحات را از او بخواهید بالاخره قبول خواهد کرد. هیچکس دیگر هم جز شما نمیتواند شاه را وادار به این کار بکند و اگر امروز چنین اقدامی نکنید مقصر خواهید بود.
استیونز در جواب من گفت درست است که اوضاع و احوال ایران رضایت بخش به نظر نمیآید ولی بهقول ما شیطانی که میشناسیم از شیطانی که نمیشناسیم بهتر است». استیونز پیش خودش خیال کرده بود منظور من این است که تغییری در رژیم داده شود.
@sahandiranmehr
🔸ابتهاج در صفحه ۵۲۶ از جلد اول خاطرات خود مینویسد:
۱۵ خرداد تازه پیش آمده بود و اوضاع مملکت ناآرام بود. یاتسویچ از اعضای ارشد سفارت آمریکا گفت آمدهام از شما سئوال کنم آیا حاضرید نخستوزیری را قبول کنید؟ گفتم شما از طرف چه کسی چنین سئوالی میکنید؟ جواب داد واشنگتن از من خواسته موضوع را با شما در میان بگذارم.
به یاتسویچ گفتم شرط اول من اینست که هیچ یک از وزراء حق نخواهند داشت مستقیماً پیش شاه بروند و از شاه دستور بگیرند رابطه شاه با دولت فقط توسط شخص نخست وزیر خواهد بود. شرط دوم اینست که نباید قسمت عمده درآمد مملکت خرج ارتش و خرید اسلحه شود. در عینحال نباید دول همسایه را ترساند زیرا این امر موجب رقابت در خرید اسلحه میشود ما در ناحیهای قرار گرفتهایم که همسایگان هم درآمد نفتشان بیشتر است و هم مخارجشان کمتر. در نتیجه میتوانند تسلیحات بیشتری تهیه کنند. شرط دیگرم این است که بتوانم نحوه اجرای اصلاحات ارضی را تغییر دهم در خاتمه گفتم «پیمان سنتو» یک سر سوزن برای ایران مفید نیست و بنابراین یکی از شرائطم این است که ایران باید از پیمان سنتو خارج شود. آن روز به یا تسویچ نگفتم که چه قصدی داشتم، ولی عضویت ایران را در سازمـان مزبور بهطور یک جانبه لغو نمیکردم بلکه قبلاً از روسها تعهداتی میگرفتم...
یاتسویچ پس از شنیدن شرائط من رفت و چون هیچ یک از شرایط من مطابق سلیقه آمریکائی ها نبود دیگر از او خبری نشد.
در اواسط سالهای ١٣٤۰ ، هنگامیکه پس از انجام سفری از واشنگتن به تهران باز میگشتم، سر راهم در لندن توقف کردم و به این فکر افتادم که به ملاقات راجر استیونز معاون وزارت خارجه انگلیس که از زمان سفارتش در تهران با او آشنا بودم و او را آدم واردی میدانستم بروم.
در ملاقات با او وضع ایران را تشریح کردم و گفتم شما و آمریکائیها با پشتیبانی از روش حکومت ایران مرتکب گناه بزرگی میشوید چون میدانید چه فسادی در ایران وجود دارد. میدانید که مردم ناراضی هستند ولی حمایت شما است که باعث ادامه این وضع شده است و نتیجتاً تمام مردم ایران نسبت به انگلیس و آمریکا بدبین شدهاند. شما باید برای جلوگیری از این وضع اسفناک و انفجاری که پیش بینی میکنم دست به کار شوید… عقیده من این است که دولت انگلیس یکی از بالاترین مقامات خود را همراه معاون رئیس جمهور آمریکا به ایران بفرستد که بروند و به شاه بگویند که این کارهائی که تا بهحال کردهاید بس است و باید رویهتان را تغییر بدهید. فساد و زورگوئی باید از بین برود و خلاصه اینکه او را وادار کنید تا به یک سلسله اصلاحات اساسی و نه ظاهری دست بزند اگر موفق بشوید این کار را انجام بدهید ایران نجات پیدا خواهد کرد.
به استیونز گفتم میدانم که میترسید شاه از شما برنجد، ولی اگر شما و آمریکائیها ایستادگی کنید و این اصلاحات را از او بخواهید بالاخره قبول خواهد کرد. هیچکس دیگر هم جز شما نمیتواند شاه را وادار به این کار بکند و اگر امروز چنین اقدامی نکنید مقصر خواهید بود.
استیونز در جواب من گفت درست است که اوضاع و احوال ایران رضایت بخش به نظر نمیآید ولی بهقول ما شیطانی که میشناسیم از شیطانی که نمیشناسیم بهتر است». استیونز پیش خودش خیال کرده بود منظور من این است که تغییری در رژیم داده شود.
@sahandiranmehr
23.02.202511:48
✔️زندگی در واقعیت یا برنامه شبیهسازی شده؟
✍️سهند ایرانمهر
این ویدیو را اتفاقی در صفحه اینستاگرامی techmazenews دیدم. ویدیویی تکان دهنده بود و بهانه دستم داد که به عنوان یک «صرفا» علاقمند به این مباحث که به فلسفه یعنی موضوع مورد علاقهام هم تن میزند مطلب مختصری درباره آن بنویسم. نیک بوستروم فیلسوف معاصر مقاله معروفی دارد (۲۰۰۳) با عنوان : آیا در یک شبیهسازی رایانهای زندگی میکنید؟
او در این مقاله معتقد است که این امکان دور از ذهن نیست که ما در یک محیط«شبیهسازی» شده زندگی میکنیم محیطی که شاید توسط تمدنهای پیشرفتهتر ساخته شده باشد.
اولین پرسشی که دیگر فیلسوفان از بوستروم پرسیدهاند این است که اگر جهان ما یک شبیهسازی رایانهای باشد، آیا مغزها و آگاهی ما هم بخشی از این کدها هستند؟ مثلا دیوید جان چالمرز فیلسوف و دانشمند علوم شناختی در زمینه فلسفه ذهن و زبان این پرسش را مطرح کرده است که «چرا فرایندهای فیزیکی مغز باید به تجربههای ذهنی (مثل احساس درد یا دیدن رنگ قرمز) منجر شوند؟ حتی اگر مغز را بهصورت دیجیتالی شبیهسازی کنیم، آیا این کدها میتوانند تجربه واقعی ایجاد کنند؟». به عبارت دیگر در این انتقاد سوال اصلی این است که چونه میتوان از طریق کدها، آگاهی ایجاد کرد؟
راجر پنروز (فیزیکدان)هم انتقاد جالبی دارد به اعتقاد او شبیه سازی کل جهان با تمام ذرات و تعاملاتش، به انرژی و قدرت پردازشی غیرقابل تصوری نیاز دارد و حتی یک ابررایانه پیشرفته هم نمیتواند رفتار کوانتومی تک تک الکترونها را محاسبه کند به ویژه اینکه قوانین فیزیک (مثل آنتروپی) ممکن است اجرای چنین شبیهسازیهایی را غیرعملی کنند. تا اینجای این انتقاد را میتوان اینطور جواب داد که خیلی از ناممکنها از دید بشر اکنون ممکن است اما یک نکته نقد پنزر قابل تامل است و آن اینکه جهان فقط قوانین فیزیکی و کدهای برنامهریزی شده نیست و سیستم آشوبی و پیشبینی ناپذیری هم دارد چه رفتار انسان و چه آبهوا. (پیشنهاد میکنم برای درک بهتر این مساله کتاب سیری در نظریه پیچیدگی/ملانی میچل/نشر نو را مطالعه کنید).
بنابراین کوچکترین خطا در شبیهسازی، نتایج را بهکلی تغییر میدهد (اثر پروانهای) حالا باید پرسید آیا میتوانیم یک شبیهسازی پایدار با انسانهایی دارای «اراده آزاد»، «غیرقابل پیشبینی» و سیستم آشوبی داشته باشیم در حالیکه در یک برنامه شبیهسازی شده بسر میبریم؟ سوالها به همین جا ختم نمیشود: اگر جهان شبیهسازی باشد، چرا و چگونه آگاهی در این سیستم وجود دارد؟ اصلا آگاهی چگونه از ماده به وجود میآید؟
همه این پرسشها در رسیدن به پاسخ قطعی ناموفق بودهاند و شاید به همین دلیل است که فلاسفه میگویند این سوال که آیا ما داخل یک شبیهساز هستیم یا نه؟ غیرقابل ابطال است چون به فرض اینکه داخل آن باشیم ، هرگونه آزمایش برای اثبات آن، توسط سازندگان شبیهسازی قابل دستکاری است! این بخش از پاسخ برای آن دسته از خوانندگان که سریال «from» را دیده یا میبینند کاملا قابل درک است!
@sahandiranmehr
✍️سهند ایرانمهر
این ویدیو را اتفاقی در صفحه اینستاگرامی techmazenews دیدم. ویدیویی تکان دهنده بود و بهانه دستم داد که به عنوان یک «صرفا» علاقمند به این مباحث که به فلسفه یعنی موضوع مورد علاقهام هم تن میزند مطلب مختصری درباره آن بنویسم. نیک بوستروم فیلسوف معاصر مقاله معروفی دارد (۲۰۰۳) با عنوان : آیا در یک شبیهسازی رایانهای زندگی میکنید؟
او در این مقاله معتقد است که این امکان دور از ذهن نیست که ما در یک محیط«شبیهسازی» شده زندگی میکنیم محیطی که شاید توسط تمدنهای پیشرفتهتر ساخته شده باشد.
اولین پرسشی که دیگر فیلسوفان از بوستروم پرسیدهاند این است که اگر جهان ما یک شبیهسازی رایانهای باشد، آیا مغزها و آگاهی ما هم بخشی از این کدها هستند؟ مثلا دیوید جان چالمرز فیلسوف و دانشمند علوم شناختی در زمینه فلسفه ذهن و زبان این پرسش را مطرح کرده است که «چرا فرایندهای فیزیکی مغز باید به تجربههای ذهنی (مثل احساس درد یا دیدن رنگ قرمز) منجر شوند؟ حتی اگر مغز را بهصورت دیجیتالی شبیهسازی کنیم، آیا این کدها میتوانند تجربه واقعی ایجاد کنند؟». به عبارت دیگر در این انتقاد سوال اصلی این است که چونه میتوان از طریق کدها، آگاهی ایجاد کرد؟
راجر پنروز (فیزیکدان)هم انتقاد جالبی دارد به اعتقاد او شبیه سازی کل جهان با تمام ذرات و تعاملاتش، به انرژی و قدرت پردازشی غیرقابل تصوری نیاز دارد و حتی یک ابررایانه پیشرفته هم نمیتواند رفتار کوانتومی تک تک الکترونها را محاسبه کند به ویژه اینکه قوانین فیزیک (مثل آنتروپی) ممکن است اجرای چنین شبیهسازیهایی را غیرعملی کنند. تا اینجای این انتقاد را میتوان اینطور جواب داد که خیلی از ناممکنها از دید بشر اکنون ممکن است اما یک نکته نقد پنزر قابل تامل است و آن اینکه جهان فقط قوانین فیزیکی و کدهای برنامهریزی شده نیست و سیستم آشوبی و پیشبینی ناپذیری هم دارد چه رفتار انسان و چه آبهوا. (پیشنهاد میکنم برای درک بهتر این مساله کتاب سیری در نظریه پیچیدگی/ملانی میچل/نشر نو را مطالعه کنید).
بنابراین کوچکترین خطا در شبیهسازی، نتایج را بهکلی تغییر میدهد (اثر پروانهای) حالا باید پرسید آیا میتوانیم یک شبیهسازی پایدار با انسانهایی دارای «اراده آزاد»، «غیرقابل پیشبینی» و سیستم آشوبی داشته باشیم در حالیکه در یک برنامه شبیهسازی شده بسر میبریم؟ سوالها به همین جا ختم نمیشود: اگر جهان شبیهسازی باشد، چرا و چگونه آگاهی در این سیستم وجود دارد؟ اصلا آگاهی چگونه از ماده به وجود میآید؟
همه این پرسشها در رسیدن به پاسخ قطعی ناموفق بودهاند و شاید به همین دلیل است که فلاسفه میگویند این سوال که آیا ما داخل یک شبیهساز هستیم یا نه؟ غیرقابل ابطال است چون به فرض اینکه داخل آن باشیم ، هرگونه آزمایش برای اثبات آن، توسط سازندگان شبیهسازی قابل دستکاری است! این بخش از پاسخ برای آن دسته از خوانندگان که سریال «from» را دیده یا میبینند کاملا قابل درک است!
@sahandiranmehr
23.02.202507:41
✔️تاریخی که نمیخوانیم
✍️سهند ایرانمهر
🔸 کمی بعد از معاهده گلستان به تحریک سید محمد مجاهد(سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۴۴۳) افرادی چون سيد عبدالله بهبهانی ( با بهبهانی دوران مشروطیت فرق دارد)، آيتالله استرآبادی، ملاهادی نراقی، ملا محمدتقی برغانی، میرزا عبدالوهاب قزوینی، ملا احمد نراقی، سید عزیزالله مجتهد طالشی و آخوند ملامحمد ممقانی به سمت تبریز حرکت میکنند تا چنین القا شود که همه علما خواهان جهادند و به شاه اولتیماتوم داده میشود که اگر به خواست آنها تمکین نکند خود وارد عمل خواهند شد تا به ملت تفهیم شود که اگر شاه عرضه حفظ عزت کشور و مقابله با روسیه(ابرقدرت آن زمان)را ندارد علما اما دارند(عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ص ۲۲۳، انتشارات امیرکبیر).
🔸تردیدی نیست که اگر چنین مقابلهای در توان حاکمیت وقت ایران بود، حرفی در ضرورت این اقدام نبود و چه چیزی بهتر از بازگشت سرزمینها به ایران اما سید محمد مجاهد نه تنها درکی از اوضاع جهان نداشت زیرا بر اساس اصول فکری او نه فساد اداری و نه موروثی بودن و استبداد مانع تداوم سلطنت شاه شیعه نبود و اشکال فقط در عدم جهاد بود لاجرم به جای تعرض به پایه های اصلی توسعه نیافتگی هم و غم علما نیز معطوف به فراهم کردن زمینه جهاد بود زیرا توفیق در آن ، توثیق حکم علما و ارجحیت آن بر شاه را نیز تثبیت میکرد.
🔸فضای جنگ با روسیه در حالی فراهم می شد که عباس میرزا و انسان فهیمی چون قائم مقام بخاطر درک محدودیتها و نیز شناخت بازیگران نظام بین الملل خواهان مذاکره با حکومت اشغالگر برای مدارا با مردم تحت اشغال بودند (تا قبل از ترکمانچای مناطق مذکور اشغالی نامیده می شد و بعد از مذاکرات ایران مجبور شد از این عنوان نیز دست بکشد).در صفحه ۴۲ كتاب «كشتگان بر سر قدرت»آمده است:
🔸فرجام هم این بود که فتحعلیشاه از سید محمد مجاهد، مسوّدهای برای آغاز جنگ با روسیه درخواست کرد، تا درشب اول قبر آن را به نکیر و منکر نشان دهد تا ثابت شود به دستور روحانیون به جنگ پرداخته است (!)و این درحالی بود که مخالفان جنگ به درستی معتقد بودند که با توجه به تمایل نیکلای اول تزار جدید برای بهبود روابط با ایران و حل و فصل اختلافات می توان با مذاکره مشکلات را حل کرد(نقش روحانیت در تاریخ معاصر ایران- نوشته دکتر م.یاوری-۱۳۶۰ – ص ۲۱).
🔸در نهایت و با اصرار علما، جنگ در گرفت و سپاه ایران چنان شکستی خورد که ایوان پاسکویچ فرمانده سپاه روس به درستی ادعا کرد که براحتی می تواند تا تهران بیاید، از اینجا به بعد بود که شاه و علما دوباره دست به دامان همانهایی شدند که از ابتدا مخالف بودند آنهم زمانیکه مشوقان جنگ دم درکشیده بودند و حتی میرفتاح مجتهد تبریزی که جزو فتوادهندگان جهاد بود در ازای خیانتش و تسلیم کردن شهرهای آذربایجان، از طرف روسیه رییس علمای قفقاز شده بود.
از این به بعد هنر قائم مقام و هیات مذاکره کننده ایرانی بود که بادست خالی و ارتشی مضمحل در حالی به از دست دادن دربند، باکو، شیروان، قراباغ رضا دادند که فتح تهران برای سپاه روس کاری ساده بود اما در نهایت و به لطف مذاکرات، روسیه در اوج قدرت و با وجود برتری نظامی، حاضر شد تبریز اشغالی را تخلیه کند و به آن سوی ارس برود هرچند ایران بخاطر آغاز دوباره جنگ مجبور به پرداخت غرامت به عنوان کشور آغازگر جنگ شد.
🔸عهدنامه ترکمانچای قراردادی است که همیشه از منظر«از دست دادن»نگریسته شده و کمتر به این اندیشیده شده است که اولا این قرارداد ناشی از رویکرد غیرعقلانی و هیجانی آغاز دوباره جنگ با روسیه بود و ثانیا مانعی برای از دست رفتن آذربایجان و گیلان و قزوین و سقوط تهران، محسوب میشد و طرف مذاکره روسیهای بود که با وجود مساعد بودن ادامه پیشروی و تثبیت موقعیت به لطف مذاکرهکنندگان ایرانی، در اوج قدرت و پیروزی به مرز ارس عقب نشینی کرد!
✔️اسفندماه(۱ اسفند) مصادف با آن
روزگاران است.
@sahandiranmehr
✍️سهند ایرانمهر
🔸 کمی بعد از معاهده گلستان به تحریک سید محمد مجاهد(سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۴۴۳) افرادی چون سيد عبدالله بهبهانی ( با بهبهانی دوران مشروطیت فرق دارد)، آيتالله استرآبادی، ملاهادی نراقی، ملا محمدتقی برغانی، میرزا عبدالوهاب قزوینی، ملا احمد نراقی، سید عزیزالله مجتهد طالشی و آخوند ملامحمد ممقانی به سمت تبریز حرکت میکنند تا چنین القا شود که همه علما خواهان جهادند و به شاه اولتیماتوم داده میشود که اگر به خواست آنها تمکین نکند خود وارد عمل خواهند شد تا به ملت تفهیم شود که اگر شاه عرضه حفظ عزت کشور و مقابله با روسیه(ابرقدرت آن زمان)را ندارد علما اما دارند(عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ص ۲۲۳، انتشارات امیرکبیر).
🔸تردیدی نیست که اگر چنین مقابلهای در توان حاکمیت وقت ایران بود، حرفی در ضرورت این اقدام نبود و چه چیزی بهتر از بازگشت سرزمینها به ایران اما سید محمد مجاهد نه تنها درکی از اوضاع جهان نداشت زیرا بر اساس اصول فکری او نه فساد اداری و نه موروثی بودن و استبداد مانع تداوم سلطنت شاه شیعه نبود و اشکال فقط در عدم جهاد بود لاجرم به جای تعرض به پایه های اصلی توسعه نیافتگی هم و غم علما نیز معطوف به فراهم کردن زمینه جهاد بود زیرا توفیق در آن ، توثیق حکم علما و ارجحیت آن بر شاه را نیز تثبیت میکرد.
🔸فضای جنگ با روسیه در حالی فراهم می شد که عباس میرزا و انسان فهیمی چون قائم مقام بخاطر درک محدودیتها و نیز شناخت بازیگران نظام بین الملل خواهان مذاکره با حکومت اشغالگر برای مدارا با مردم تحت اشغال بودند (تا قبل از ترکمانچای مناطق مذکور اشغالی نامیده می شد و بعد از مذاکرات ایران مجبور شد از این عنوان نیز دست بکشد).در صفحه ۴۲ كتاب «كشتگان بر سر قدرت»آمده است:
نايب السلطنه «عباس ميرزا»و قائم مقام (صدراعظم) دل خون و ساكت بودند. تا شاه نظر قائم مقام را پرسيد، او بهانه آورد كه: «كار جنگ و لشكرآرايی را بايد از لشكريان خواست كه من مرد قلمم».
شاه اصرار كرد. قائم مقام پاسخ خود را با اين سؤال بيان كرد:
«شاهنشاها! ماليات ممالك محروسه چقدر تواند بود؟»
شاه :
-شش كرور
آنگاه قائم مقام پرسيد:
آيا ماليات ممالك روس به عرض مبارك رسيده است؟
شاه با كمی تندی پاسخ داد:
-آری! ششصد كرور است، می دانيم.
و قائم مقام جوابی را كه آماده كرده بود باز گفت:
جنگ شش كرور و ششصد كرور نه شرط عقل است.
علما اصرار بر جنگ داشتند و شاه خواست طالعی بگیرند...پايان اين جنگ برای قائم مقام روشن بود، پس دم دركشيد و ساكت شد، كه ميدان در دست رمالان بود ..!
🔸فرجام هم این بود که فتحعلیشاه از سید محمد مجاهد، مسوّدهای برای آغاز جنگ با روسیه درخواست کرد، تا درشب اول قبر آن را به نکیر و منکر نشان دهد تا ثابت شود به دستور روحانیون به جنگ پرداخته است (!)و این درحالی بود که مخالفان جنگ به درستی معتقد بودند که با توجه به تمایل نیکلای اول تزار جدید برای بهبود روابط با ایران و حل و فصل اختلافات می توان با مذاکره مشکلات را حل کرد(نقش روحانیت در تاریخ معاصر ایران- نوشته دکتر م.یاوری-۱۳۶۰ – ص ۲۱).
🔸در نهایت و با اصرار علما، جنگ در گرفت و سپاه ایران چنان شکستی خورد که ایوان پاسکویچ فرمانده سپاه روس به درستی ادعا کرد که براحتی می تواند تا تهران بیاید، از اینجا به بعد بود که شاه و علما دوباره دست به دامان همانهایی شدند که از ابتدا مخالف بودند آنهم زمانیکه مشوقان جنگ دم درکشیده بودند و حتی میرفتاح مجتهد تبریزی که جزو فتوادهندگان جهاد بود در ازای خیانتش و تسلیم کردن شهرهای آذربایجان، از طرف روسیه رییس علمای قفقاز شده بود.
از این به بعد هنر قائم مقام و هیات مذاکره کننده ایرانی بود که بادست خالی و ارتشی مضمحل در حالی به از دست دادن دربند، باکو، شیروان، قراباغ رضا دادند که فتح تهران برای سپاه روس کاری ساده بود اما در نهایت و به لطف مذاکرات، روسیه در اوج قدرت و با وجود برتری نظامی، حاضر شد تبریز اشغالی را تخلیه کند و به آن سوی ارس برود هرچند ایران بخاطر آغاز دوباره جنگ مجبور به پرداخت غرامت به عنوان کشور آغازگر جنگ شد.
🔸عهدنامه ترکمانچای قراردادی است که همیشه از منظر«از دست دادن»نگریسته شده و کمتر به این اندیشیده شده است که اولا این قرارداد ناشی از رویکرد غیرعقلانی و هیجانی آغاز دوباره جنگ با روسیه بود و ثانیا مانعی برای از دست رفتن آذربایجان و گیلان و قزوین و سقوط تهران، محسوب میشد و طرف مذاکره روسیهای بود که با وجود مساعد بودن ادامه پیشروی و تثبیت موقعیت به لطف مذاکرهکنندگان ایرانی، در اوج قدرت و پیروزی به مرز ارس عقب نشینی کرد!
✔️اسفندماه(۱ اسفند) مصادف با آن
روزگاران است.
@sahandiranmehr


20.02.202505:13
@sahandiranmehr


02.02.202513:20
@sahandiranmehr


23.01.202508:45
24.02.202513:42
✔️پیروزی در آلمان، شادمانی در واشنگتن
✍️سهند ایرانمهر
در تحولی تازه برای سیاست آلمان، فردریش مرتس، رهبر حزب دموکرات مسیحی (CDU)، پیروز میدان شد. اما این تنها یک تغییر در رأس قدرت نیست؛ این نتیجهای است از نارضایتیهای عمومی، چرخشهای ایدئولوژیک و تغییراتی که فراتر از مرزهای آلمان طنینانداز خواهد شد.
آلمان، مدتها موتور اقتصادی اروپا، در سالهای اخیر با چالشهایی جدی دستوپنجه نرم کرده است. رکود اقتصادی، افزایش هزینههای انرژی و بحرانهای ژئوپلیتیک، اعتماد طبقه متوسط را متزلزل کرده است. مردم، بهویژه کسانی که احساس میکنند از سیاستهای دولتهای پیشین جا ماندهاند، به فردی روی آوردند که وعده بازگرداندن ثبات و قدرت اقتصادی را داده است.
اما اقتصاد تنها عامل این تغییر نبود. سیاستهای مهاجرتی دوران آنگلا مرکل، که زمانی نماد یک آلمان باز و مترقی بود، حالا برای بسیاری به یک تجربه پرهزینه تبدیل شده است. مرتس، با تأکید بر قوانین سختگیرانهتر در قبال مهاجرت، توانست بخش بزرگی از رأیدهندگان نگران را جذب کند.
پیروزی مرتس، تنها یک تحول داخلی نیست. این رویداد بخشی از یک روند وسیعتر در اروپاست: حرکت بهسوی سیاستهای محافظهکارانهتر. از ایتالیا گرفته تا فرانسه، راستگرایان در حال قدرت گرفتن هستند. احتمالاً مرتس در کنار رهبرانی چون جورجیا ملونی در ایتالیا، جبههای قدرتمندتر برای تغییر سیاستهای مهاجرتی و اقتصادی اروپا ایجاد خواهد کرد.
در حوزه سیاست خارجی، او خواستار استقلال بیشتر اروپا از آمریکا شده است. این موضعگیری میتواند رابطه با واشنگتن را تغییر دهد، بهویژه در مورد مسائل دفاعی و نقش ناتو.
با این حال دونالد ترامپ، که همچنان بر سیاستهای جمهوریخواهان آمریکا سایه افکنده، این پیروزی را نشانهای از قدرت گرفتن جنبشهای راستگرا در غرب میبیند.به عبارت دیگر در نگاه اول، به نظر میرسد که سیاستهای مرتس در جهت استقلال اروپا از آمریکا باشد، و این میتواند باعث کاهش نفوذ واشنگتن در بروکسل شود چیزی که معمولاً به مذاق ترامپ خوش نمیآید. اما نکته اینجاست که ترامپ به اروپا به چشم یک متحد سنتی نگاه نمیکند، بلکه آن را بیشتر به عنوان یک رقیب اقتصادی و یک «سربار امنیتی» میبیند.
ترامپ سالها از هزینههای دفاعی پایین اروپا در ناتو شکایت داشت و معتقد بود که کشورهای اروپایی بیش از حد به حمایت نظامی آمریکا وابستهاند. اگر مرتس بهدنبال تقویت استقلال اروپا در حوزه دفاعی باشد، این اتفاق در واقع میتواند به سود ترامپ تمام شود، چرا که از هزینههای آمریکا برای تأمین امنیت اروپا کاسته خواهد شد، موضوعی که ترامپ بارها بر آن تأکید کرده است.
از طرف دیگر، مرتس یک سیاستمدار راستگرا و محافظهکار است که در موضوعاتی مانند مهاجرت، تجارت و اقتصاد، دیدگاههایی دارد که به ترامپ نزدیکتر است. او احتمالاً اتحادیه اروپا را به سیاستهای سختگیرانهتر در برابر چین و مهاجرت سوق خواهد داد دو موضوعی که برای ترامپ اولویت بالایی دارند.
در نهایت، ترامپ بیش از آنکه نگران کاهش نفوذ آمریکا در اروپا باشد، از روی کار آمدن رهبرانی که با ارزشهای او همسو هستند استقبال میکند. برای او، حضور یک چهره محافظهکار در رأس قدرت آلمان، حتی اگر بهدنبال استقلال اروپا باشد، بهتر از ادامه سیاستهای لیبرالی و چندجانبهگرایانهای است که آنگلا مرکل دنبال میکرد.
@sahandiranmehr
✍️سهند ایرانمهر
در تحولی تازه برای سیاست آلمان، فردریش مرتس، رهبر حزب دموکرات مسیحی (CDU)، پیروز میدان شد. اما این تنها یک تغییر در رأس قدرت نیست؛ این نتیجهای است از نارضایتیهای عمومی، چرخشهای ایدئولوژیک و تغییراتی که فراتر از مرزهای آلمان طنینانداز خواهد شد.
آلمان، مدتها موتور اقتصادی اروپا، در سالهای اخیر با چالشهایی جدی دستوپنجه نرم کرده است. رکود اقتصادی، افزایش هزینههای انرژی و بحرانهای ژئوپلیتیک، اعتماد طبقه متوسط را متزلزل کرده است. مردم، بهویژه کسانی که احساس میکنند از سیاستهای دولتهای پیشین جا ماندهاند، به فردی روی آوردند که وعده بازگرداندن ثبات و قدرت اقتصادی را داده است.
اما اقتصاد تنها عامل این تغییر نبود. سیاستهای مهاجرتی دوران آنگلا مرکل، که زمانی نماد یک آلمان باز و مترقی بود، حالا برای بسیاری به یک تجربه پرهزینه تبدیل شده است. مرتس، با تأکید بر قوانین سختگیرانهتر در قبال مهاجرت، توانست بخش بزرگی از رأیدهندگان نگران را جذب کند.
پیروزی مرتس، تنها یک تحول داخلی نیست. این رویداد بخشی از یک روند وسیعتر در اروپاست: حرکت بهسوی سیاستهای محافظهکارانهتر. از ایتالیا گرفته تا فرانسه، راستگرایان در حال قدرت گرفتن هستند. احتمالاً مرتس در کنار رهبرانی چون جورجیا ملونی در ایتالیا، جبههای قدرتمندتر برای تغییر سیاستهای مهاجرتی و اقتصادی اروپا ایجاد خواهد کرد.
در حوزه سیاست خارجی، او خواستار استقلال بیشتر اروپا از آمریکا شده است. این موضعگیری میتواند رابطه با واشنگتن را تغییر دهد، بهویژه در مورد مسائل دفاعی و نقش ناتو.
با این حال دونالد ترامپ، که همچنان بر سیاستهای جمهوریخواهان آمریکا سایه افکنده، این پیروزی را نشانهای از قدرت گرفتن جنبشهای راستگرا در غرب میبیند.به عبارت دیگر در نگاه اول، به نظر میرسد که سیاستهای مرتس در جهت استقلال اروپا از آمریکا باشد، و این میتواند باعث کاهش نفوذ واشنگتن در بروکسل شود چیزی که معمولاً به مذاق ترامپ خوش نمیآید. اما نکته اینجاست که ترامپ به اروپا به چشم یک متحد سنتی نگاه نمیکند، بلکه آن را بیشتر به عنوان یک رقیب اقتصادی و یک «سربار امنیتی» میبیند.
ترامپ سالها از هزینههای دفاعی پایین اروپا در ناتو شکایت داشت و معتقد بود که کشورهای اروپایی بیش از حد به حمایت نظامی آمریکا وابستهاند. اگر مرتس بهدنبال تقویت استقلال اروپا در حوزه دفاعی باشد، این اتفاق در واقع میتواند به سود ترامپ تمام شود، چرا که از هزینههای آمریکا برای تأمین امنیت اروپا کاسته خواهد شد، موضوعی که ترامپ بارها بر آن تأکید کرده است.
از طرف دیگر، مرتس یک سیاستمدار راستگرا و محافظهکار است که در موضوعاتی مانند مهاجرت، تجارت و اقتصاد، دیدگاههایی دارد که به ترامپ نزدیکتر است. او احتمالاً اتحادیه اروپا را به سیاستهای سختگیرانهتر در برابر چین و مهاجرت سوق خواهد داد دو موضوعی که برای ترامپ اولویت بالایی دارند.
در نهایت، ترامپ بیش از آنکه نگران کاهش نفوذ آمریکا در اروپا باشد، از روی کار آمدن رهبرانی که با ارزشهای او همسو هستند استقبال میکند. برای او، حضور یک چهره محافظهکار در رأس قدرت آلمان، حتی اگر بهدنبال استقلال اروپا باشد، بهتر از ادامه سیاستهای لیبرالی و چندجانبهگرایانهای است که آنگلا مرکل دنبال میکرد.
@sahandiranmehr
23.02.202508:47
از ویدیوهای فراگیر این روزها مولودی« نه سازش و نه مذاکره» است. پیشنهاد میکنم اپیزود چهارم از پادکست سهند ایرانمهر( با عنوان: از دیانت تا سیاست) را که سال گذشته تهیه کردم، گوش کنید:
https://castbox.fm/vd/771560362
https://castbox.fm/vd/771560362
23.02.202506:50
@sahandiranmehr
16.02.202509:39
🔸 میتوانید مطالب کانال تلگرامی «سهند ایرانمهر» را علاوه بر تلگرام در کانال
هم دنبال کنید:
https://whatsapp.com/channel/0029VazakAH9WtC9jMbGGL3i
واتساپ«سهند ایرانمهر»
هم دنبال کنید:
https://whatsapp.com/channel/0029VazakAH9WtC9jMbGGL3i
24.01.202513:24
✔️اعلیحضرت گفتند: توقیف توفیق اشتباه بود.
🔸دکتر علیقلی اردلان یکی از رجال خوشنام و بدون تعصب بود. در گذشته بارها سفیر و یکبار وزیر امور خارجه شده بود. او طی دهههای چهل و پنجاه ریاست دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی را به عهده داشت. بچههای دانشکده را دوست داشت و بچهها نیز او را دوست داشتند چون در سالگرد ۱۶ آذر روز دانشجو، که هر سال،دانشجویان شلوغ می گردند بارها آنها را از دست ماموران نجات داده بود. در آن سالها او رئیس دانشکده بوده من در آن دانشکده رشته های جامعه شناسی و روان شناسی اجتماعی را تدریس می کردم. من و دکتر اردلان در ساعات فراغت با هم گپ می زدیم و درد دل می کردیم. من از سانسور و توقیف و گرفتاری های توفیق برایش می گفتم و او از گرفتاری های زمان سفارت و وزارتش.
🔸به عنوان مثال، یکبار برایم تعریف کرد و گفت وقتی به شاه در کاخ سلطنتی تیراندازی شده بود، من سفیر ایران در آلمان بودم . امروز وزارت امور خارجه به ما دستور میداد این خبر را به کلی تکذیب کنیم! فردا دستور میداد بگویید در کاخ سلطنتی تیراندازی شده ولی بین گاردها تیراندازی شده! پس فردا دستور میداد خبر تیراندازی به شاه را تایید کنید ولی اعلام کنید که اعليحضرت صحیح و سالم هستند و ما را سنگ روی یخ می گردند - حالا فکر کنید دیگر کدام روزنامه و خبرگزاری : حرف ما را باور میکرد؟
🔸طی این درد دل ها دکتر اردلان از طریق من دقیقا از جریان توقیف و نابودی غیرقانونی توفیق باخبر شده بود. در آخرین ماههای رژیم، وقتی دکتر اردلان وزیر دربار شد یک روز به من تلفن زد و گفت توفيق جان، کاری با تو دارم و میخواستم ببینمت به دیدنش رفتم و وقتی وارد شده به او گفتم: من به دیدن دوستم دکتر علیقلی اردلان آمدهام نه به دیدن وزیر دربار شاهنشاهی. دکتر اردلان بلند شد و مرا بوسید. اضافه کردم. البته اگر این حرف را من در زمان وزیران سابق دربار زده بودم. حداقل مجازانم زندان بود.دکتر اردلان تبسمی کرد و گفت:. اعليحضرت، اعليحضرت سابق نیستند اعلیحضرت، برخلاف سابق به کسانی که حقایق را هرچند تلخ برایشان بازگو کنند، احساس نیاز می کنند. اعليحضرت، الان برخلاف سابق، عین یک شاگرد می نشینند و به حرفهای همه گوش می کنند. علاوه براعليحضرت و شهبانو مشاوران جدید ایشان نیز معتقدند اکنون به راهنمایی انسان های صدیق، آگاه و شجاعی که عمیقا مردم را بشناسند و نبض اجتماع در دستشان باشد احتیاج است.
سپس دکتر اردلان چند لحظه ای مکث کرد و ادامه داد:. من با اعليحضرت درباره توقیف توفيق صحبت کردهام و اعليحضرت به من گفتند توقيف توفيق اشتباه بود
گفتم :دکترجان ما مگر چه کرده بودیم جز این که گزارشگر صديق افکار عمومی بودیم؟ چیزی که بیش از هر کس شخص شاه به آن نیاز داشت.
🔸دکتر اردلان در ادامه صحبتهایش گفت من به اعليحضرت عرض کردهام به روزنامهای که دیناری از هیچ دستگاهی نمی گرفته با توقیف و تعطیل غیرقانونی تمام نشریات و تمام موسسه مطبوعاتی و چاپخانه آن چه ضرر هنگفتی زده شده است و چه طور در آن را به زور و بر خلاف قانون مهرو موم شد. اخیرا هم که وزارت بهداری میخواسته ساختمان خالی توفیق را بخرد چون رشوه ندادهاند ازشان نخریدهاند ، حالا توفیق جان، اگر موافقيد من وقت بگیرم به اتفاق شرفیاب شویم یا اگر نمیخواهید من خودم با اعليحضرت صحبت کنم که دستور بدهند وزیر بهداری ساختمان را لااقل بخرند این کمترین کاریست که ممکن است بکنند.
گفتم دکتر جان ما طی نیم قرن، همانطور که گفتی، دیناری از هیچ کسی قبول نکردیم حالا با همه احتیاجی که به فروش آن داریم اگر به قیمت هم بخرند که نخواهند خرید، خواهد گفت شاه بهشان رشوه داد؟
از تمام حسن ظن و محبت دکتر اردلان تشکر و خداحافظی کردم و این آخرین دیدارمان بود.
✔️منبع: توفیق چگونه توفیق شد/عباس توفیق/نشر نو
زادروز علیقلی اردلان،
دیپلمات و دولتمرد دوره پهلوی و آخرین وزیر دربار شاهنشاهی
@Sahandiranmehr
🔸دکتر علیقلی اردلان یکی از رجال خوشنام و بدون تعصب بود. در گذشته بارها سفیر و یکبار وزیر امور خارجه شده بود. او طی دهههای چهل و پنجاه ریاست دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی را به عهده داشت. بچههای دانشکده را دوست داشت و بچهها نیز او را دوست داشتند چون در سالگرد ۱۶ آذر روز دانشجو، که هر سال،دانشجویان شلوغ می گردند بارها آنها را از دست ماموران نجات داده بود. در آن سالها او رئیس دانشکده بوده من در آن دانشکده رشته های جامعه شناسی و روان شناسی اجتماعی را تدریس می کردم. من و دکتر اردلان در ساعات فراغت با هم گپ می زدیم و درد دل می کردیم. من از سانسور و توقیف و گرفتاری های توفیق برایش می گفتم و او از گرفتاری های زمان سفارت و وزارتش.
🔸به عنوان مثال، یکبار برایم تعریف کرد و گفت وقتی به شاه در کاخ سلطنتی تیراندازی شده بود، من سفیر ایران در آلمان بودم . امروز وزارت امور خارجه به ما دستور میداد این خبر را به کلی تکذیب کنیم! فردا دستور میداد بگویید در کاخ سلطنتی تیراندازی شده ولی بین گاردها تیراندازی شده! پس فردا دستور میداد خبر تیراندازی به شاه را تایید کنید ولی اعلام کنید که اعليحضرت صحیح و سالم هستند و ما را سنگ روی یخ می گردند - حالا فکر کنید دیگر کدام روزنامه و خبرگزاری : حرف ما را باور میکرد؟
🔸طی این درد دل ها دکتر اردلان از طریق من دقیقا از جریان توقیف و نابودی غیرقانونی توفیق باخبر شده بود. در آخرین ماههای رژیم، وقتی دکتر اردلان وزیر دربار شد یک روز به من تلفن زد و گفت توفيق جان، کاری با تو دارم و میخواستم ببینمت به دیدنش رفتم و وقتی وارد شده به او گفتم: من به دیدن دوستم دکتر علیقلی اردلان آمدهام نه به دیدن وزیر دربار شاهنشاهی. دکتر اردلان بلند شد و مرا بوسید. اضافه کردم. البته اگر این حرف را من در زمان وزیران سابق دربار زده بودم. حداقل مجازانم زندان بود.دکتر اردلان تبسمی کرد و گفت:. اعليحضرت، اعليحضرت سابق نیستند اعلیحضرت، برخلاف سابق به کسانی که حقایق را هرچند تلخ برایشان بازگو کنند، احساس نیاز می کنند. اعليحضرت، الان برخلاف سابق، عین یک شاگرد می نشینند و به حرفهای همه گوش می کنند. علاوه براعليحضرت و شهبانو مشاوران جدید ایشان نیز معتقدند اکنون به راهنمایی انسان های صدیق، آگاه و شجاعی که عمیقا مردم را بشناسند و نبض اجتماع در دستشان باشد احتیاج است.
سپس دکتر اردلان چند لحظه ای مکث کرد و ادامه داد:. من با اعليحضرت درباره توقیف توفيق صحبت کردهام و اعليحضرت به من گفتند توقيف توفيق اشتباه بود
گفتم :دکترجان ما مگر چه کرده بودیم جز این که گزارشگر صديق افکار عمومی بودیم؟ چیزی که بیش از هر کس شخص شاه به آن نیاز داشت.
🔸دکتر اردلان در ادامه صحبتهایش گفت من به اعليحضرت عرض کردهام به روزنامهای که دیناری از هیچ دستگاهی نمی گرفته با توقیف و تعطیل غیرقانونی تمام نشریات و تمام موسسه مطبوعاتی و چاپخانه آن چه ضرر هنگفتی زده شده است و چه طور در آن را به زور و بر خلاف قانون مهرو موم شد. اخیرا هم که وزارت بهداری میخواسته ساختمان خالی توفیق را بخرد چون رشوه ندادهاند ازشان نخریدهاند ، حالا توفیق جان، اگر موافقيد من وقت بگیرم به اتفاق شرفیاب شویم یا اگر نمیخواهید من خودم با اعليحضرت صحبت کنم که دستور بدهند وزیر بهداری ساختمان را لااقل بخرند این کمترین کاریست که ممکن است بکنند.
گفتم دکتر جان ما طی نیم قرن، همانطور که گفتی، دیناری از هیچ کسی قبول نکردیم حالا با همه احتیاجی که به فروش آن داریم اگر به قیمت هم بخرند که نخواهند خرید، خواهد گفت شاه بهشان رشوه داد؟
از تمام حسن ظن و محبت دکتر اردلان تشکر و خداحافظی کردم و این آخرین دیدارمان بود.
✔️منبع: توفیق چگونه توفیق شد/عباس توفیق/نشر نو
زادروز علیقلی اردلان،
دیپلمات و دولتمرد دوره پهلوی و آخرین وزیر دربار شاهنشاهی
@Sahandiranmehr
22.01.202519:44
🔸 جزیینگری در تحلیل نتیجهای جز تناقض وسردرگمی ندارد، پدیده ترامپ از آندست پدیدههاست که نداشتن نگاهی جامع به پیشزمینهها و ریشههای آن موجب خطاهایی فاحش است. ایرانی که مدعی آزادی ولیبرالیسم است ، مواضع او درباره مهاجرین، تراجنسیتیها و دگرباشها را زیرسبیلی باید رد کند، کسی که سوپر انقلابی ایرانی است و خواستار مجازات اوست موضع آنها که مخالف مواضع ترامپ درباره اقلیتهای جنسیاند، نمیپسندد و از آنها که ترامپ را به نزدیکی به پوتین و بیاعتنایی به زلینسکی متهم میکنند، خوشش نمیآید، سلطنتطلب به امید بازگشت پادشاهی وتحتفشار قرارگرفتن جمهوری اسلامی برایش آرزوی موفقیت میکند اما نزدیکی اوبهپوتین و احتمال مذاکره با ایران و احتراز او از جنگ که چندان هم از او دور نیست را چه کند؟
فاشیست و ضدفاشیست و گلوبال و ضد گلوبال و خلاصه راست و چپ و جنگطلب و صلح طلب، مذهبی و ضد مذهبی و غیر مذهبی، جملگی چیزهایی دارند برای اینکه از او خوششان بیاد یا بدشان بیاید!
تنها کسانی که میدانند ترامپ چیست و چه خواهد کرد و آنها از او چه میخواهند و او از آنها چه میخواهد، همان حلقه ماسک و زاکر برگ و تیمکوک و جف بزوس ومابقی اذنابند ولاغیر،…. مابقی دوستان و دشمنان، خارج از دایره و «همدلان وهمراهان» یا «مخالفان ودشمنان» خودخواندهاند!
✍️سهند ایرانمهر
@sahandiranmehr
فاشیست و ضدفاشیست و گلوبال و ضد گلوبال و خلاصه راست و چپ و جنگطلب و صلح طلب، مذهبی و ضد مذهبی و غیر مذهبی، جملگی چیزهایی دارند برای اینکه از او خوششان بیاد یا بدشان بیاید!
تنها کسانی که میدانند ترامپ چیست و چه خواهد کرد و آنها از او چه میخواهند و او از آنها چه میخواهد، همان حلقه ماسک و زاکر برگ و تیمکوک و جف بزوس ومابقی اذنابند ولاغیر،…. مابقی دوستان و دشمنان، خارج از دایره و «همدلان وهمراهان» یا «مخالفان ودشمنان» خودخواندهاند!
✍️سهند ایرانمهر
@sahandiranmehr
24.02.202511:30
اپیزود سیزدهم از پادکست «سهند ایرانمهر» :
Castbox:
https://castbox.fm/vd/781243355
Podcasts:
https://tinyurl.com/yc5fkyss
🔸همراهان و دنبالکنندگان عزیز در صورت تمایل میتوانند از طریق سایت«حامیباش» به ادامه تولید و انتشار پادکست سهند ایرانمهر کمک کنند:
https://hamibash.com/sahandiranmehr.podcast
🔸موسسات، شرکتها و کسبوکارها هم میتوانند از طریق ارسال پیام برای حمایتمالی( اسپانسر) پادکست اعلام آمادگی کنند.
@sahandiranmehr
« جمعِ پریشان مونیخ، چرا غرب دیگر متحد نیست»
Castbox:
https://castbox.fm/vd/781243355
Podcasts:
https://tinyurl.com/yc5fkyss
🔸همراهان و دنبالکنندگان عزیز در صورت تمایل میتوانند از طریق سایت«حامیباش» به ادامه تولید و انتشار پادکست سهند ایرانمهر کمک کنند:
https://hamibash.com/sahandiranmehr.podcast
🔸موسسات، شرکتها و کسبوکارها هم میتوانند از طریق ارسال پیام برای حمایتمالی( اسپانسر) پادکست اعلام آمادگی کنند.
@sahandiranmehr
23.02.202508:17
🔸همراهان و دنبالکنندگان عزیز در صورت تمایل میتوانند از طریق سایت«حامیباش» به ادامه تولید و انتشار پادکست سهند ایرانمهر کمک کنند:
https://hamibash.com/sahandiranmehr.podcast
🔸موسسات، شرکتها و کسبوکارها هم میتوانند از طریق ارسال پیام برای حمایتمالی( اسپانسر) پادکست اعلام آمادگی کنند.
@sahandiranmehr
https://hamibash.com/sahandiranmehr.podcast
🔸موسسات، شرکتها و کسبوکارها هم میتوانند از طریق ارسال پیام برای حمایتمالی( اسپانسر) پادکست اعلام آمادگی کنند.
@sahandiranmehr
22.02.202521:27
ابوالفضل جلیلی کارگردان از تجربه شخصی خودش از واقعیت جنگ میگوید.
مشروح این گفتوگو درسایت «هممیهن»
@sahandiranmehr
«این فیلمهایی که دربارۀ جنگ میسازند خندهدار است، باید واقعیت عریان را به مردم نشان داد».
مشروح این گفتوگو درسایت «هممیهن»
@sahandiranmehr
03.02.202509:40
علاوه بر اپلکست و کستباکس در اینجا هم میتوانید گوش کنید:
https://tinyurl.com/5a7y95p3
https://tinyurl.com/5a7y95p3


24.01.202511:15
🔸ملک گفت... اکنون باید داستانی یاد کنی... در باب کسی که او را از هر جایی دشمنان پیش آیند و کار او سخت گردد و بیم زیان آمدن باشد و جز آن چاره ندارد که با خصمان بسازد و صحبتی یکدل بر دست گیرد تا از آن بلا و اندیشه رستگاری یابد که آن صلح چگونه جوید و درِ آن مراد چگونه گشاده شود.
فیلسوف گفت که بباید دانستن که نه دوستی بر یک قاعده بماند و نه هر دشمنی بر یک نهاد بپاید. بسیار دشمنی بود که دوستی گردد و بسیار دوستی بود که دشمنی گردد.
✔️داستان های بیدپای،(ترجمه فارسی کلیله و دمنه ابن مقفع) ، انتشارات خوارزمی ۱۳۶۲ ص۲۱۵
@sahandiranmehr
فیلسوف گفت که بباید دانستن که نه دوستی بر یک قاعده بماند و نه هر دشمنی بر یک نهاد بپاید. بسیار دشمنی بود که دوستی گردد و بسیار دوستی بود که دشمنی گردد.
✔️داستان های بیدپای،(ترجمه فارسی کلیله و دمنه ابن مقفع) ، انتشارات خوارزمی ۱۳۶۲ ص۲۱۵
@sahandiranmehr
22.01.202519:41
ژست ایلان ماسک که در جریان مراسم تحلیف دونالد ترامپ یک دست خود را بلند کرد واکنشی خشمآلود برانگیخته است.
ماسک برای تشکر از جمعیت مقابل خود یک دستش را روی قلبش قرار داد و سپس آن را بلند کرد، بعد به افراد پشت سر رو کرد و همین حرکت را انجام داد.
بسیاری در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) که تحت مالکیت اوست، این حرکت را به سلام نازیها تشبیه کردهاند.
در پاسخ به این نظرات، ماسک در پیامی در همین شبکه نوشت: «صادقانه بگویم، آنها به ترفندهای کثیف موثرتری نیاز دارند. حمله به کسی با عبارت "همه هیتلر هستند" دیگر کهنه شده است.»
@sahandiranmehr
ماسک برای تشکر از جمعیت مقابل خود یک دستش را روی قلبش قرار داد و سپس آن را بلند کرد، بعد به افراد پشت سر رو کرد و همین حرکت را انجام داد.
بسیاری در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) که تحت مالکیت اوست، این حرکت را به سلام نازیها تشبیه کردهاند.
در پاسخ به این نظرات، ماسک در پیامی در همین شبکه نوشت: «صادقانه بگویم، آنها به ترفندهای کثیف موثرتری نیاز دارند. حمله به کسی با عبارت "همه هیتلر هستند" دیگر کهنه شده است.»
@sahandiranmehr
23.02.202517:34
✔️خواجهنصیرالدین طوسی و میراث فرهنگی و علمی او
✍️سهند ایرانمهر
امروز روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی بود. او از نظر علمی و فرهنگی شخصیتی درخور توجه است اما وجه کمتر بررسی شده او این است که یک «استراتژیست سیاسی» برجسته نیز بود که حوزه علم و فرهنگ میوه آن را چید. کافی است توجه کنیم که مغولان پیشتر در چین و خراسان مراکز علمی را نابود کرده بودند، اما پس از ورود طوسی به دربار هلاکو، رویکرد آنها تغییر کرد، کتابسوزی و قتل عام دانشمندان کنار گذاشته شد و حتی به ابتکار او و حمایت مغولان رصدخانه علمی وکتابخانه عظیم مراغه احداث شد، جایی که دانشمندان برجسته جذب میشدند و تحقیقات علمی انجام میشد.
خواجه میتوانست مانند اسماعیلیان که در قلاع خود راه تقابل را در پیش گرفته بودند وخواجه هم مدتی با آنان زیسته بود، روی به تیغ و دشنه بیاورد یا مثل امام محمد غزالی راه انزوا و زهد را برگزیند اما تصمیم گرفت به مغولان نزدیک شود، در آنها نفوذ کند و چنان به آنها جهت دهد که عملا آنان را تبدیل به نگهبان میراث علمی و فرهنگی ایرانیان کند.
ابن فوطی، مورخ همعصر او، در «الحوادث الجامعه» اشاره میکند که طوسی در برنامهریزی فتح بغداد وسقوط خلافت مشاورههایی ارائه کرده است. اینمساله البته به مذاق امثال ابنتیمیه خوش نیامده است و حتی امروز نیز دستاویزی برای برخی گروههای سلفی شده است که شیعیان را عامل اصلی سقوط دوران خلافت بدانند، دورانی که برای این دسته دورانی طلایی محسوب میشود و هنوز هم رویای احیای آن را دارند، این مساله انقدر برای برخی جریانهای سلفی تلخ است که هنگام سرنگونی صدام و سقوط بغداد هم ایرانیان و خواجهنصیرالدین را باعث و بانی این سنت تکرار شونده خنجر از پشت میدانستند، یکبار با همراهی مغولان و بار دیگر با همراهی آمریکاییها!
فارغ از ایننگاه آناکرونیستی و نه چندان دقیق تاریخی قدر متیقن میتوان گفت که چه این شائبهها درست باشد و چه نباشد، خواجه چیزی فراتر از مرد علم و فرهنگ بوده است، تهمتها و دشنامها را هم به جان خریده بود و در نهایت چاره را در این دیده بود که هلاکو را همراهی کند و از قِبل آن فرهنگ و علم را حفظ کند.
البته روش اودر مقایسه با خواجهنظامالملک وزیر هوشمند و کاردان سلجوقیان متفاوت بود.
خواجه نظامالملک سنی بود و حامی خلافت در عین حال او کاردانی خود را با تلاش برای حفظ اقتدار دولت مرکزی ولو به قیمت سرکوب جریانهای داخلی پیشمیبرد و اگر با تاسیس نظامیه کار علمی میکرد در نهایت آن را در جهت تحکیم موقعیت حکومت درنظر میآورد.
خواجه نصیرالدین طوسی اما تمام تمرکزش بر حفظ مراکز فرهنگی و علمی بود، به عبارتی نظامالملک اقتدار دولت مرکزی وحفظ انسجام را اولویت میدانست و خواجه نصیر حفظ فرهنگ و علم را ضامن بقای آن میدانست با این تفاوت که دوران خواجه نصیرالدین توسی دوران فروپاشی بود و به باور من کار او در جهتدهی و حفظ میراث علمی و فرهنگی به مراتب سختتر.
اکنون که حضور موثر خواجه را با انزوای اماممحمد غزالی مقایسه میکنیم به نظر میرسد خدمات خواجه که با واقعگرایی و انعطاف سیاسی، توسعه علمی و روش تعاملی را برگزید به مراتب موثرتر از غزالی بود که با زهد و کتاب تهافتالفلاسفه راه را بر تفلسف و اندیشه عقلانی برای همیشه بست و حتی پیشروتر از سعدی که اگرچه اهل تقابل نبود و تمرکزش بر حفظ و ماندگاری فرهنگ بود -و الحق که کاری سترگ کرد- اما به نصیحتسیاسی بسنده میکرد و به اندازه خواجه اهل خطر نبود که پا در سیاست بگذارد.
بیآنکه قصد نادیده گرفتن نقش غزالی را در تصوف و کلام، داشته باشم، به هر روی مقایسه خواجه نصیرالدین طوسی و غزالی از حیث عملگرایی سیاسی منتج به نتیجه و منفعت، مقایسهای تاملبرانگیز است اولی گاهی لقب «خائن» گرفت و دومی لقب «امام» محمد غزالی یافت اما ظاهرا در تاریخ این مرزوبوم همیشه اندیشیدن به واقعیت و نگاهبلند مدت به مصلحت ونفع طولانیمدت مستلزم گذشتن از آبرو بوده است.
@sahandiranmehr
✍️سهند ایرانمهر
امروز روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی بود. او از نظر علمی و فرهنگی شخصیتی درخور توجه است اما وجه کمتر بررسی شده او این است که یک «استراتژیست سیاسی» برجسته نیز بود که حوزه علم و فرهنگ میوه آن را چید. کافی است توجه کنیم که مغولان پیشتر در چین و خراسان مراکز علمی را نابود کرده بودند، اما پس از ورود طوسی به دربار هلاکو، رویکرد آنها تغییر کرد، کتابسوزی و قتل عام دانشمندان کنار گذاشته شد و حتی به ابتکار او و حمایت مغولان رصدخانه علمی وکتابخانه عظیم مراغه احداث شد، جایی که دانشمندان برجسته جذب میشدند و تحقیقات علمی انجام میشد.
خواجه میتوانست مانند اسماعیلیان که در قلاع خود راه تقابل را در پیش گرفته بودند وخواجه هم مدتی با آنان زیسته بود، روی به تیغ و دشنه بیاورد یا مثل امام محمد غزالی راه انزوا و زهد را برگزیند اما تصمیم گرفت به مغولان نزدیک شود، در آنها نفوذ کند و چنان به آنها جهت دهد که عملا آنان را تبدیل به نگهبان میراث علمی و فرهنگی ایرانیان کند.
ابن فوطی، مورخ همعصر او، در «الحوادث الجامعه» اشاره میکند که طوسی در برنامهریزی فتح بغداد وسقوط خلافت مشاورههایی ارائه کرده است. اینمساله البته به مذاق امثال ابنتیمیه خوش نیامده است و حتی امروز نیز دستاویزی برای برخی گروههای سلفی شده است که شیعیان را عامل اصلی سقوط دوران خلافت بدانند، دورانی که برای این دسته دورانی طلایی محسوب میشود و هنوز هم رویای احیای آن را دارند، این مساله انقدر برای برخی جریانهای سلفی تلخ است که هنگام سرنگونی صدام و سقوط بغداد هم ایرانیان و خواجهنصیرالدین را باعث و بانی این سنت تکرار شونده خنجر از پشت میدانستند، یکبار با همراهی مغولان و بار دیگر با همراهی آمریکاییها!
فارغ از ایننگاه آناکرونیستی و نه چندان دقیق تاریخی قدر متیقن میتوان گفت که چه این شائبهها درست باشد و چه نباشد، خواجه چیزی فراتر از مرد علم و فرهنگ بوده است، تهمتها و دشنامها را هم به جان خریده بود و در نهایت چاره را در این دیده بود که هلاکو را همراهی کند و از قِبل آن فرهنگ و علم را حفظ کند.
البته روش اودر مقایسه با خواجهنظامالملک وزیر هوشمند و کاردان سلجوقیان متفاوت بود.
خواجه نظامالملک سنی بود و حامی خلافت در عین حال او کاردانی خود را با تلاش برای حفظ اقتدار دولت مرکزی ولو به قیمت سرکوب جریانهای داخلی پیشمیبرد و اگر با تاسیس نظامیه کار علمی میکرد در نهایت آن را در جهت تحکیم موقعیت حکومت درنظر میآورد.
خواجه نصیرالدین طوسی اما تمام تمرکزش بر حفظ مراکز فرهنگی و علمی بود، به عبارتی نظامالملک اقتدار دولت مرکزی وحفظ انسجام را اولویت میدانست و خواجه نصیر حفظ فرهنگ و علم را ضامن بقای آن میدانست با این تفاوت که دوران خواجه نصیرالدین توسی دوران فروپاشی بود و به باور من کار او در جهتدهی و حفظ میراث علمی و فرهنگی به مراتب سختتر.
اکنون که حضور موثر خواجه را با انزوای اماممحمد غزالی مقایسه میکنیم به نظر میرسد خدمات خواجه که با واقعگرایی و انعطاف سیاسی، توسعه علمی و روش تعاملی را برگزید به مراتب موثرتر از غزالی بود که با زهد و کتاب تهافتالفلاسفه راه را بر تفلسف و اندیشه عقلانی برای همیشه بست و حتی پیشروتر از سعدی که اگرچه اهل تقابل نبود و تمرکزش بر حفظ و ماندگاری فرهنگ بود -و الحق که کاری سترگ کرد- اما به نصیحتسیاسی بسنده میکرد و به اندازه خواجه اهل خطر نبود که پا در سیاست بگذارد.
بیآنکه قصد نادیده گرفتن نقش غزالی را در تصوف و کلام، داشته باشم، به هر روی مقایسه خواجه نصیرالدین طوسی و غزالی از حیث عملگرایی سیاسی منتج به نتیجه و منفعت، مقایسهای تاملبرانگیز است اولی گاهی لقب «خائن» گرفت و دومی لقب «امام» محمد غزالی یافت اما ظاهرا در تاریخ این مرزوبوم همیشه اندیشیدن به واقعیت و نگاهبلند مدت به مصلحت ونفع طولانیمدت مستلزم گذشتن از آبرو بوده است.
@sahandiranmehr
23.02.202508:16
قسمت سیزدهم #پادکست_سهند_ایرانمهر
در کنفرانس امنیتی مونیخ، آنچه بیش از همه خبرساز شد، نه یک توافق تاریخی بود و نه یک اعلام جنگ؛ بلکه اشکهای رئیس کنفرانس، کریستوف هوسگن، که در برابر چشم جهانیان جاری شد. اما این یک لحظه احساسی ساده نبود. این اشکها، زنگ خطری برای پایان اتحاد سنتی آمریکا و اروپا معروف به اتحاد فراآتلانتیکی بود. از سخنرانی جنجالی جی دی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، تا واکنشهای تند مقامات اروپایی.
در این اپیزود بررسی میکنم که چرا غرب دیگر آن اتحاد همیشگی را ندارد و چه چیزی در انتظار آینده سیاست بینالملل است. آیا دوران همگرایی غربی به پایان رسیده؟ آیا چنین روزی پیشبینی شده بود؟ اروپا در این معادله جدید چه سرنوشتی خواهد داشت؟
__________________________
✅ شنیدن بدون نیاز به نصب نرم افزار
✅ همزمان در: کست باکس I اپل پادکست | اسپاتیفای
________________
تلگرام I توییتر (X) I یوتیوب I اینستاگرام I واتساپ
@sahandiranmehr
جمع پریشان مونیخ؛ چرا غرب دیگر متحد نیست؟
در کنفرانس امنیتی مونیخ، آنچه بیش از همه خبرساز شد، نه یک توافق تاریخی بود و نه یک اعلام جنگ؛ بلکه اشکهای رئیس کنفرانس، کریستوف هوسگن، که در برابر چشم جهانیان جاری شد. اما این یک لحظه احساسی ساده نبود. این اشکها، زنگ خطری برای پایان اتحاد سنتی آمریکا و اروپا معروف به اتحاد فراآتلانتیکی بود. از سخنرانی جنجالی جی دی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، تا واکنشهای تند مقامات اروپایی.
در این اپیزود بررسی میکنم که چرا غرب دیگر آن اتحاد همیشگی را ندارد و چه چیزی در انتظار آینده سیاست بینالملل است. آیا دوران همگرایی غربی به پایان رسیده؟ آیا چنین روزی پیشبینی شده بود؟ اروپا در این معادله جدید چه سرنوشتی خواهد داشت؟
__________________________
✅ شنیدن بدون نیاز به نصب نرم افزار
✅ همزمان در: کست باکس I اپل پادکست | اسپاتیفای
________________
تلگرام I توییتر (X) I یوتیوب I اینستاگرام I واتساپ
@sahandiranmehr
22.02.202520:04
✔️سخن سهند ایرانمهر بیشعور با شهاب مرادی باشعور
✍️سهند ایرانمهر
🔸بنده البته مسئول نیستم و یک فرد عادی این جامعه هستم اما معتقدم که آقای مرادی در سخنان اخیر خود(ویدیوی پیوست حاوی اظهارات ایشان درباره بیشعوری قائلین به مذاکره) نه فقط مسئولان که همه مخالفین نظر خود را نواختهاند و دچار انواع مغالطه شدهاند.
اول اینکه جای نقد منطقی ایده «مذاکره با آمریکا» به افرادی که این نظر را دارند «برچسبهای توهینآمیز»میزنند و تن به مغالطه «برچسبزنی» میدهند. مغالطه دوم این است که فرض را بر «بیشعور بودن» قائلین به مذاکره میگذارند تا با تحریف موضع مخالف آن را با نقصی عقلی همراه سازند تا ردکردنش سادهتر باشد( مغالطه پهلوانپنبه). مغالطه سوم، مغالطه سیاهوسفید یا حاصلجمع صفر است گوینده دو گزینه متضاد را مطرح میکند: «یا میپذیری که مذاکره غیرممکن است یا بیشعوری!»
این مغالطه، گزینههای ممکن دیگر را نادیده میگیرد، در حالی که در واقعیت، سیاست خارجی طیفی از استراتژیهای متنوع، را در بر میگیرد که صرفاً به دو حالت مطلق ختم نمیشود.
🔸این سخنان نهتنها فاقد استدلال منطقی و تحلیلی است، بلکه با استفاده از مغالطهها، تلاش میکند بحث را از مسیر عقلانی خارج کند. در سیاست، تصمیمگیری باید بر پایه دادهها، ارزیابی امکانات،منافع ملی و بررسی دقیق شرایط باشد، نه بر اساس احساسات و برچسبگذاری.
🔸آنچه در صداوسیما و با این اظهارات مطرح میشود، اغلب بر پایه احساسی و شخصیسازی مفاهیم پیچیده روابط بینالملل استوارند. این مهم نیست ترامپ لجباز است یا قمارباز یا هر چیز دیگر، چنانکه برای ترامپ هم مهم نیست که زلنسکی یا پوتین چه افرادی با چه خصوصیاتی هستند اقدام او بر پایه توان و امکاناتی است که میتواند چاشنی سیاستهایش کند چنانکه اگر امکانات اقتصادی و نظامی و سیاسی ما با آمریکا برابری میکرد برایمان فضایل و رذایل اخلاقی طرف مقابل چندان اهمیتی نداشت و به مقتضای منافع خود عمل میکردیم.
🔸امروز اگر عدهای از مذاکره سخن میگویند بدین معنا نیست که در ذهن خود از آمریکا فرشته رحمت ساختهاند زیرا در سیاست بینالملل چنین موجودی وجود خارجی ندارد بلکه از آن روست که این عده میدانند شرایط جدیدی با متغیرهای جدیدی بوجود آمده است که در آن نگاه داشتن تعادل نه جنگ و نه صلح ممکن نیست و در فضای جدید و بعد از تحولات یکسال گذشته یکی از ایندو راه فرا روی ماست.
جناب مرادی مثل همه آنهایی که برجام را عهدنامه گلستان میدانستند، مخیرند که طریق جنگ را برگزینند اما باید این را هم بدانند که اگر در مقابل مذاکره، ایده رویارویی را در سر دارند چارهای ندارند که در جنگ پیشرو حتما آمریکای شرور را شکست قطعی دهند و اگر نتوانند این کار را بکنند، مذاکره بعد از آن یا میشود ترکمانچای که خسرانی به مراتب بیشتر از گلستان بود یا پیروزی از جنس غزه که هرچند ممکن است تجلی مقاومت وتبلور ارادهها باشد اما بر زمینی سوخته.گیرم که امثال شهاب مرادیها به آن درجه از تابآوری و ایمان مقاومین غزه رسیده باشند اما اگر درکشان از تابآوری و نگرش هشتاد میلیون ایرانی در شرایط سخت و کاملا متفاوت امروز هم این است-نمیگویم بر خطا رفتهاند-اما توصیه میکنم که پیگیر یک نظرخواهی جامع شوند. بازهم ادعا نمیکنم که مردم و امثال بنده که آدمهای عادی و گرفتار معیشت روزمرهایم بر حقایم بلکه میپرسم اگر همه ما جز جناب شهاب مرادی وهمفکرانشان سستعنصر و بر خطا باشیم ایشان چگونه میخواهند با این خیل بیشمار افرادی که نه عمق ایمان و نه سلحشوری ونه یقین امثال شهاب مرادی را داریم، به مصاف آمریکا بروند چون در جریان جنگ غزه دیدیم که خیل بیشمار مردم غزه که البته اکنون جز ویرانی چیزی ندارند لااقل یقینی راسخ به حضور در صحنه تصمیمگیران امر و البته ایمانی همچنان استوار به آنان و باورهایشان داشتند؟!
🔸امروز شرایط کشور به گونهای است که نه گزینه «نه جنگ، نه مذاکره» قابلدوام است ( زیرا ادامه تحریمها و فشار اقتصادی عملا وضعیتی شبیه به حنگ را پیش خواهد آورد) و نه ورود به جنگ با توجه به امکانات موجود تصمیم عاقلانهای خواهد بود. تصمیمگیری در این وضعیت باید با درک صحیح از واقعیتهای داخلی و بینالمللی همراه باشد، نه بر اساس ادبیاتی که سیاست را به جنگ احساسات تقلیل میدهد. مذاکره یا عدم مذاکره نه نشانه ضعف است و نه نشانه سادهلوحی، بلکه بستگی به میزان توانایی و دستاوردی دارد که میتوان از آن کسب کرد و بیشعور خطاب کردن مخالف دردی را دوا نمیکند.
@sahandiranmehr
✍️سهند ایرانمهر
🔸بنده البته مسئول نیستم و یک فرد عادی این جامعه هستم اما معتقدم که آقای مرادی در سخنان اخیر خود(ویدیوی پیوست حاوی اظهارات ایشان درباره بیشعوری قائلین به مذاکره) نه فقط مسئولان که همه مخالفین نظر خود را نواختهاند و دچار انواع مغالطه شدهاند.
اول اینکه جای نقد منطقی ایده «مذاکره با آمریکا» به افرادی که این نظر را دارند «برچسبهای توهینآمیز»میزنند و تن به مغالطه «برچسبزنی» میدهند. مغالطه دوم این است که فرض را بر «بیشعور بودن» قائلین به مذاکره میگذارند تا با تحریف موضع مخالف آن را با نقصی عقلی همراه سازند تا ردکردنش سادهتر باشد( مغالطه پهلوانپنبه). مغالطه سوم، مغالطه سیاهوسفید یا حاصلجمع صفر است گوینده دو گزینه متضاد را مطرح میکند: «یا میپذیری که مذاکره غیرممکن است یا بیشعوری!»
این مغالطه، گزینههای ممکن دیگر را نادیده میگیرد، در حالی که در واقعیت، سیاست خارجی طیفی از استراتژیهای متنوع، را در بر میگیرد که صرفاً به دو حالت مطلق ختم نمیشود.
🔸این سخنان نهتنها فاقد استدلال منطقی و تحلیلی است، بلکه با استفاده از مغالطهها، تلاش میکند بحث را از مسیر عقلانی خارج کند. در سیاست، تصمیمگیری باید بر پایه دادهها، ارزیابی امکانات،منافع ملی و بررسی دقیق شرایط باشد، نه بر اساس احساسات و برچسبگذاری.
🔸آنچه در صداوسیما و با این اظهارات مطرح میشود، اغلب بر پایه احساسی و شخصیسازی مفاهیم پیچیده روابط بینالملل استوارند. این مهم نیست ترامپ لجباز است یا قمارباز یا هر چیز دیگر، چنانکه برای ترامپ هم مهم نیست که زلنسکی یا پوتین چه افرادی با چه خصوصیاتی هستند اقدام او بر پایه توان و امکاناتی است که میتواند چاشنی سیاستهایش کند چنانکه اگر امکانات اقتصادی و نظامی و سیاسی ما با آمریکا برابری میکرد برایمان فضایل و رذایل اخلاقی طرف مقابل چندان اهمیتی نداشت و به مقتضای منافع خود عمل میکردیم.
🔸امروز اگر عدهای از مذاکره سخن میگویند بدین معنا نیست که در ذهن خود از آمریکا فرشته رحمت ساختهاند زیرا در سیاست بینالملل چنین موجودی وجود خارجی ندارد بلکه از آن روست که این عده میدانند شرایط جدیدی با متغیرهای جدیدی بوجود آمده است که در آن نگاه داشتن تعادل نه جنگ و نه صلح ممکن نیست و در فضای جدید و بعد از تحولات یکسال گذشته یکی از ایندو راه فرا روی ماست.
جناب مرادی مثل همه آنهایی که برجام را عهدنامه گلستان میدانستند، مخیرند که طریق جنگ را برگزینند اما باید این را هم بدانند که اگر در مقابل مذاکره، ایده رویارویی را در سر دارند چارهای ندارند که در جنگ پیشرو حتما آمریکای شرور را شکست قطعی دهند و اگر نتوانند این کار را بکنند، مذاکره بعد از آن یا میشود ترکمانچای که خسرانی به مراتب بیشتر از گلستان بود یا پیروزی از جنس غزه که هرچند ممکن است تجلی مقاومت وتبلور ارادهها باشد اما بر زمینی سوخته.گیرم که امثال شهاب مرادیها به آن درجه از تابآوری و ایمان مقاومین غزه رسیده باشند اما اگر درکشان از تابآوری و نگرش هشتاد میلیون ایرانی در شرایط سخت و کاملا متفاوت امروز هم این است-نمیگویم بر خطا رفتهاند-اما توصیه میکنم که پیگیر یک نظرخواهی جامع شوند. بازهم ادعا نمیکنم که مردم و امثال بنده که آدمهای عادی و گرفتار معیشت روزمرهایم بر حقایم بلکه میپرسم اگر همه ما جز جناب شهاب مرادی وهمفکرانشان سستعنصر و بر خطا باشیم ایشان چگونه میخواهند با این خیل بیشمار افرادی که نه عمق ایمان و نه سلحشوری ونه یقین امثال شهاب مرادی را داریم، به مصاف آمریکا بروند چون در جریان جنگ غزه دیدیم که خیل بیشمار مردم غزه که البته اکنون جز ویرانی چیزی ندارند لااقل یقینی راسخ به حضور در صحنه تصمیمگیران امر و البته ایمانی همچنان استوار به آنان و باورهایشان داشتند؟!
🔸امروز شرایط کشور به گونهای است که نه گزینه «نه جنگ، نه مذاکره» قابلدوام است ( زیرا ادامه تحریمها و فشار اقتصادی عملا وضعیتی شبیه به حنگ را پیش خواهد آورد) و نه ورود به جنگ با توجه به امکانات موجود تصمیم عاقلانهای خواهد بود. تصمیمگیری در این وضعیت باید با درک صحیح از واقعیتهای داخلی و بینالمللی همراه باشد، نه بر اساس ادبیاتی که سیاست را به جنگ احساسات تقلیل میدهد. مذاکره یا عدم مذاکره نه نشانه ضعف است و نه نشانه سادهلوحی، بلکه بستگی به میزان توانایی و دستاوردی دارد که میتوان از آن کسب کرد و بیشعور خطاب کردن مخالف دردی را دوا نمیکند.
@sahandiranmehr
02.02.202519:34
✔️چطور میتوان از یک روز عادی، حماسه ساخت؟
✍️سهند ایرانمهر
امروز زادروز «جیمز جویس»نویسنده رمان «اولیس»و صدمین سالگرد انتشار این رمان پیچیده و در عینحال منحصر بهفرد است. شخصا اعتراف میکنم که «روز عادی» برایم یک روز دوردست است اما اگر روز عادی را به مثابه روزی مثل روزهای ملالآور دیگر بگیریم این کتاب
درباره یک روز عادی (۱۶ ژوئن ۱۹۰۴) در دوبلین است اما این روز عادی تبدیل به یک حماسه میشود اما نه از آن حماسههای باستانی که مثلا در آثار هومر میبینیم حماسه آدمی در دنیای مدرن و در هجوم انواع تکرار و ملال این است که به این دریافت برسد که هنوز میارزد ادامه دهد و هنوز در به ظاهر پیشپاافتادهها چیزهایی برای عمیقشدن و لذت بردن وجود دارد.
در این رمان حماسه هومر جایش را میدهد به حماسه از خواب بلند شدن، به سرکار رفتن، قدم زدن، برگشتن به خانه بدون اینکه روح کم بیاورد وخمیازهاش آدم را کلافه کند.
یکی از جذابترین بخشهای «اولیس»،فصل پایانی آن است که از زبان «مولی بلوم»روایت میشود. این فصل، که به «مونولوگ مولی»معروف است، بیش از ۴۰ صفحه بدون نقطهگذاری است! جویس اینگونه افکار درهمتنیده و بیوقفه مولی را به تصویر میکشد.
بلوم، شخصیت اصلی رمان، در طول روز با افراد زیادی ملاقات میکند، اما همچنان احساس تنهایی میکند. این تنهایی، که بسیاری از ما آن را تجربه کردهایم، بخشی از زندگی روزمره است اما اینکه بتوان نشان داد که تنهایی چطور میتواند به معنا پل بزند و با همین ارتباط چیزی جز این تنهایی شود که ما میفهمیم البته که فقط کار جویس است. اولیس روایت این است که چطور چیزهای به ظاهر پیشپاافتاده را انقدر با تامل و عمیق دید که از آن زیبایی دید و با آن زیبایی ادامه داد.
@sahandiranmehr
✍️سهند ایرانمهر
امروز زادروز «جیمز جویس»نویسنده رمان «اولیس»و صدمین سالگرد انتشار این رمان پیچیده و در عینحال منحصر بهفرد است. شخصا اعتراف میکنم که «روز عادی» برایم یک روز دوردست است اما اگر روز عادی را به مثابه روزی مثل روزهای ملالآور دیگر بگیریم این کتاب
درباره یک روز عادی (۱۶ ژوئن ۱۹۰۴) در دوبلین است اما این روز عادی تبدیل به یک حماسه میشود اما نه از آن حماسههای باستانی که مثلا در آثار هومر میبینیم حماسه آدمی در دنیای مدرن و در هجوم انواع تکرار و ملال این است که به این دریافت برسد که هنوز میارزد ادامه دهد و هنوز در به ظاهر پیشپاافتادهها چیزهایی برای عمیقشدن و لذت بردن وجود دارد.
در این رمان حماسه هومر جایش را میدهد به حماسه از خواب بلند شدن، به سرکار رفتن، قدم زدن، برگشتن به خانه بدون اینکه روح کم بیاورد وخمیازهاش آدم را کلافه کند.
یکی از جذابترین بخشهای «اولیس»،فصل پایانی آن است که از زبان «مولی بلوم»روایت میشود. این فصل، که به «مونولوگ مولی»معروف است، بیش از ۴۰ صفحه بدون نقطهگذاری است! جویس اینگونه افکار درهمتنیده و بیوقفه مولی را به تصویر میکشد.
بلوم، شخصیت اصلی رمان، در طول روز با افراد زیادی ملاقات میکند، اما همچنان احساس تنهایی میکند. این تنهایی، که بسیاری از ما آن را تجربه کردهایم، بخشی از زندگی روزمره است اما اینکه بتوان نشان داد که تنهایی چطور میتواند به معنا پل بزند و با همین ارتباط چیزی جز این تنهایی شود که ما میفهمیم البته که فقط کار جویس است. اولیس روایت این است که چطور چیزهای به ظاهر پیشپاافتاده را انقدر با تامل و عمیق دید که از آن زیبایی دید و با آن زیبایی ادامه داد.
@sahandiranmehr


23.01.202517:49
🔸دارا خسروشاهی، مدیرعامل ایرانیالاصل اوبر و شرکتش هرکدام یکمیلیون دلار، به صندوق تحلیف ترامپ کمک کردهاند؛ او جزو معدود شرکتکنندگان ایرانی در مراسم تحلیف دونالد ترامپبود. دارا خسروشاهی برادرزاده حسن خسروشاهی از کارآفرینان پیش از انقلاب است.
حسن خسروشاهی یکی از شش پسر علی خسروشاهی بود که در اواخر دهه ۳۰ شمسی گروه صنعتی مينو را راه اندازی كرد و برادرش كاظم خسروشاهی هم صاحب شركتهای معروف «توليد دارو» و «تولیپرس» بود.
خاندان خسروشاهی پس از انقلاب و مصادره اموال به خارج از کشور مهاجرت کردند و پس از مهاجرت نیز موفق بودهاند. آنگونه که علی اصغر سعیدی در کتاب «موقعیت صاحبان صنایع در ایران عصر پهلوی، زندگی و کارنامه علی خسروشاهی» (صفحه ۳۵۰) آورده است در کیفرخواست مصادره اموال علی خسروشاهی آمده بود: «تغییر ذائقه مردم و ترویج فرهنگ آرایشی غرب از طریق تولید پفک، شیرخشک ولوازم آرایشی بهداشتی».
@sahandiranmehr
حسن خسروشاهی یکی از شش پسر علی خسروشاهی بود که در اواخر دهه ۳۰ شمسی گروه صنعتی مينو را راه اندازی كرد و برادرش كاظم خسروشاهی هم صاحب شركتهای معروف «توليد دارو» و «تولیپرس» بود.
خاندان خسروشاهی پس از انقلاب و مصادره اموال به خارج از کشور مهاجرت کردند و پس از مهاجرت نیز موفق بودهاند. آنگونه که علی اصغر سعیدی در کتاب «موقعیت صاحبان صنایع در ایران عصر پهلوی، زندگی و کارنامه علی خسروشاهی» (صفحه ۳۵۰) آورده است در کیفرخواست مصادره اموال علی خسروشاهی آمده بود: «تغییر ذائقه مردم و ترویج فرهنگ آرایشی غرب از طریق تولید پفک، شیرخشک ولوازم آرایشی بهداشتی».
@sahandiranmehr
22.01.202516:49
🔸برای توضیح تکمیلی بر این ویدیو میتوانید به مطلبی که چندی پیش در این زمینه منتشر کردم( پیوست بالای ویدیو) مراجعه کنید.
@sahandiranmehr
@sahandiranmehr
Көрсетілген 1 - 24 арасынан 37
Көбірек мүмкіндіктерді ашу үшін кіріңіз.