Мир сегодня с "Юрий Подоляка"
Мир сегодня с "Юрий Подоляка"
Труха⚡️Україна
Труха⚡️Україна
Николаевский Ванёк
Николаевский Ванёк
Труха⚡️Україна
Труха⚡️Україна
Николаевский Ванёк
Николаевский Ванёк
Лёха в Short’ах Long’ует
Лёха в Short’ах Long’ует
❤️کلیپ کده❤️ avatar
❤️کلیپ کده❤️
❤️کلیپ کده❤️ avatar
❤️کلیپ کده❤️
🟢معرفی ۳ ارز پر سود که ایلان ماسک ازش ميلياردر شد و ترامپ جديدا خريده به مدت ۲۴ ساعت در کانال زیر گفته شده
https://t.me/+pKILn0Ab5_QwZmU0
14.02.202517:46
اولین مینی اپ فیلم و سریال تلگرام✅
۸۰۰۰ هزار فیلم و سریال بدون سانسور🔞
فیلم مورد نظر خودتون رو انتخاب کنید🎥📹
اسم فیلم بالا رو کافیه تو بات سرچ کنید تا برای دانلود لینک ارسال بشه :
Love & other drugs📹
۱۰۰۰ فیلم برتر دنیا📹
۱۰۰ فیلمی که قبل مرگ باید دید📹
۱۰۰ فیلم خاک برسری😀
سریال های ایرانی بروز 📹📹
فیلم های ایرانی بروز 📹
فیلم های ایرانی قبل انقلاب 👑
فیلم های صدا و سیما🎶
سریال های ترکی آرشیو کامل⭐️
سریال های کره ای وآسیا شرقی🧭
و هزارن فیلم و سریال دیگر 🆕
🆘تمام فیلم و سریال ها بدون تبلیغات اضافی و جوین اجباری در اختیار شما قرار میگیرد و اگر امروز در ربات رد موی عضو شوید و فیلم ببنید در قرعه کشی ۱۰۰ میلیون تومنی رد موی میتونید شرکت کنید📹📹📹
📌@Redbotmovie_bot
से पुनः पोस्ट किया:
💜DelNava💛 avatar
💜DelNava💛
🔴به حضرت نرجس خاتون مادر امام زمان متوسل شوید، ایشان چون مادر ولی وقت ما هستند به فرزندشان می‌فرمایند که پسرم، این شخص به من متوسل شده خواسته‌اش را بده

👌ختمی بسیار سریع الاجابه از حضرت نرجس خاتون برای براورده شدن حاجاتی که امیدی به براورده شدنش ندارید
ختمی که تا به حال کسی را دست خالی رد نکرده 👇
https://t.me/joinchat/AAAAAEuimpJ5dCKwL-qIVA

ویژه_نیمه_شعبان😍😍
جا بمونی پشیمون میشی
14.02.202517:47
14.02.202517:47
#قسمت۸۲
#حالم_عوض_میشه
دوچرخه ام از جعبه ی ماشین روزبه در آوردم..تاشو بود و مخصوص مسافرت..بازش کردم.فریان نگاه تمسخر
آمیزی بهم انداخت و در گوش رادمهر چیزی گفت که باعث شد رادمهر نگام کنـه.یه لبخند محوی رو صورتش اومد..نمی دونـم به خاطر حرف فریان بود یا دیدن من..که احتمال اولی
بیشتره..از دیدن رادمهر و فریان کنـارهم حس خوبی نداشتـم..با این که میدونستم هیچ حسی به رادمهر ندارم.فرداد بلند شد و اومد کنارم.
فرداد: دوچرخـه سواری رو دوست دارین؟!
من: خیلی زیاد !
فرداد لبخندی زد و گفت: چه تفاهمی.
من: دوست داشتین میتونین سوار شین..
فرداد :فعلا ترجیح میدم شما رو نگاه کنـم.
منو؟؟؟ یعنی چی مگـه دوچرخه سواری من نگاه کردن داره؟؟سعی کردم نشنیده بگیرم..
سوارش شدم و رفتم تو خیابون..
باد خنکی می وزید که باعث شده بود موهای فرم پخش شـن..سرعت گرفتـم.دور تا دور محوطه رو چرخ زدم..تو این مدت نگاه خیره ی فرداد همراهم بود..نمی دونـم دلیل این نگاه چی بود..ولی یه چیزی تو نگاهش میدیدم که نمی تونستم ترجمـه اش کنـم ..گنگ بود !خستـه از سواری روی یکی از صندلی ها نشستم و دوچرخه رو کنـار خودم پارک کردم..
چند ثانیه بعد حضور کسی رو کنارم حس کردم..فــرداد بود..
فرداد: خستـه نباشین
من: ممنون..
فرداد: عالی بودین و حرفــه ای..
من: زیاد بازی نمی کنـم ولی از بچگی دوچرخه سواری رو دوست داشتـم..شمـا چطور؟؟؟
فرداد: من ازهر فرصتی استفاده می کنـم برای بازی کردن..البتـه بگم به خوبی شمـا نیست ولی شما حتی دوچرخه سواری تون ام خــاصه.خصوصـا" وقتی که موهای فر تون سرکش پخش می شـن.
تعجب کرده بودم.چقدر بی پروا راجع به من حرف میزد..به هر حال اسم کسی به عنوان شوهر تو شناسنامه ی من بود و من حد خودم و رعایت می کردم..با این حال نمی دونـم چرا از این لحن گستاخش ناراحت نشدم..شاید به خاطر لحن دلنشین و صمیمیت صداش بود..ولی در تعجبم که تو یه روز اینقدر زود با آدم صمیمی میشـه..سرمو انداختـم پایین و چیزی نگفتم.
***
فریان: فرداد اون تور و بده به من.
فرنوش: رادین توپ و جانذاشتی کـه؟!
رادین با تمسخر گفت: نه دختردایی،مگـه میشه تو چیزی بگی من از یادم بره؟!
فرنوش خنده ی صداداری کرد و گفت: مرسـی عزیز دلـم !
من و راحیل ریز ریز می خندیدم.
دلنـاز: پس چرا رادمهر نمیاد؟!
فریـان: کار داشت الان میـاد.
چه پرو ..انگـار زنشه !مثلا میخواد بگـه من ازهمه چیِ رادمهر خبردارم.
راحیل: فریان جون خودت و واسـه باخت آمـاده کردی؟!
فریان خنده ای کرد وگفت: اختیار داری عزیزم..چون رادمهر باهامـه شیرِشیـرم.
فرداد: زیاد مطمئن نباش .
فریـان لوس گفت: اِ..فـرداد تو هم تو تیم حریف رفتی؟!
فرنوش به جای فرداد گفت:نه که حریفشون قدره باید یه هم تیمی قوی داشتـه باشن.
راحیل: اِ..رادمهر ام اومد.
قرار به وسطی بود.هارت و پورت هایی که فریان می کرد که عاشق وسطیه ..کال" هر بحثی که پیش می
اومد خودش و وسط می انداخـت و میگفت تو این کار سررشتـه داره..یعنی قشنگ معلوم بود که هیچی
بارش نیستـا فقط قپی می اومد.
من و زن عمو داشتیم حرف میزدیم..زن عمو از خاطرات بچگی می گفت..من و رادین و دلناز و راحیل عشق وسطی بازی کردن بودیم.زن عمو و مامان ام همیشه داور بودن.فریان به بهونه ی آب خوردن خودش و وسط حرف ما انداخت و خیلی ریکس دستشو دور گردن زن عمو انداخت و بحث و به خودش
کشوند..به طرز زیر پوستی ای باهم کل کل می کردیم.آخرشم به فریان گفتم تو که اینقدر اهل ورزش وسطی بازی کردن هستی بیا فردا یه مسابقه بدیم.خلاصه آخرشب جریان و به همه گفتم راحیل و رادین اومدن توی گروه من.فریان ام درجـا رادمهر و انتخاب کرد..وفرنوش..می موند فردادو دلناز
فرداد گروه من و انتخاب کرد.تعجب کردم..فرصت فکر کردن به کاراش و نداشتـم.حس خوبی بهش داشتـم.پسر خوبی بود..ولی ازجانب اون احساس میکردم بهم توجـه داره.نمی دونـم.
تو حیاط باغ بودیم..عمو و باباو زن عمو و مامان و میتراخانوم رو ایون نشسته بودن و چایی می خوردن..ماهم اون پایین بودیم..یه تونیک جذب مشکی و شلوار مشکی پوشیده بودم که خطای مشکی و قرمز داشت.با یه کلاه آفتابی سفید.
فریان یه تاپ قرمز پوشیده بود و دار و ندارش و به نمایش گذاشتـه بود..فرنوش ام که بدتر از اون..رادمهر از صبح بیرون بود.پی کارهاش رفته بوده تو یکی از بیمارستآن های شیراز خلاصـه رئیس بیمارستـان که ازقبل می شناخته رامهر رو دیگه ولش نکرده..ناهار و که دعوتش کرده و یه پیشنهاد کاری ام بهش داده چند تام از کارهای کنفرانس و جور کرده..تو همین حین..یه پسر تصادفی رو میآرن..چهارده سالش بوده..مامانش انقدر زاری و گریه می کرده که حد نداشت..دکترا گفته بودن قلبش آسیب
دیده..
،..............،
بلاخره شد اون روزی که... 😔
دوست دارم تیکه کلامتون نشه✌️❤️💔
से पुनः पोस्ट किया:
💜DelNava💛 avatar
💜DelNava💛
برای گرفتن چشم نظر و دوری از درد و بلا و چشم حسود برای خودتان ،کارهایتان روابط احساسی،عاطفی ،کاری ،ازدواج،مریضی های یکباره ،رزق و روزی ،خرید و فروش ملک یا ماشین و...با سرکار خانم حسینی به صورت شبانه روز با ارسال پیامک یا بصورت تلفنی در تماس باشید 🪬🧿

09922887399 ☎️


https://t.me/+R3nr4QPg79djODdk

@hoseini_y28
से पुनः पोस्ट किया:
💜DelNava💛 avatar
💜DelNava💛
14.02.202517:47
🔴سی میلیون تومان درآمد ماهانه فقط با…🔻

💰ماینر های نسل جدید بایننس💰

✅گوشیت رو تبدیل به ماینر کن و
ازش کسب درامد مطمعن داشته باش

📌فروش انواع ماینرهای خانگی:
✅ بدون صدا🔇
✅ بدون مصرف برق❌
✅ #ضمانت_بازگشت_کالا در صورت عدم درآمد

برای دریافت اطلات بیشتر همین حالا به ما پیام بدید👇

👩‍💻👨‍💻 : @BNB_HomeMiner

☎️ 02188482895
📞 09190511404 📞 09190511424

کانال تلگرام 👇👇
https://t.me/BNBHomeMiner
²⁶
14.02.202517:47
#قسمت۸۱
#حالم_عوض_میشه
درو با کلید باز کردم..رادمهر چند تا کلید ساخته بود تا هرکسی که خواست بیاد اینجـا کلیدش و داشته باشـه..منم بلافاصله یکیشون و واسه خودم برداشتم..شاید پس فردا زد پس کلمو اومدم اینجـا واسه خودم صفا کــنم.
من: بفرمایید
اول پسره رفت تو ،منم پشت سرش.
کسی تو حیاط نبود..فرنوش و فریان رفتـه بودن بیرون،رادین ام که دلناز و برده بود یه آب و هوایی عوض کنــه.رادمهر ام قرار بود با بابا و عمو برن دنبال کارای خونـه.
پسره: جای قشنگ و آرومیه.
من: خیلی،حس خوبی دارم اینجـا
پسره: پس کجا هستن بقیه؟!
من: همه بیرون ان به جز زن عمو و مامان و مادر شمـا سری تکون داد،به سمت داخل راهنماییش کردم..تیپ و قیافه اش خوب بود،چهره ی دلنشینی داشت و لحن حرف زدنش حس خوبی رو به آدم القا می کرد.بعید بود از فریان یه همچین برادری داشته باشــه.
باورود پسره که هنوزم نمی دونستم اسمش چیه همه بلند شدند..برخلاف تصورم رادمهر هنوز نرفتـه بود،ولی لباس پوشیده و آدمـاده بود.حس کردم با دیدن من و این پسره با هم اخمی کرد..یه جوری شد.توجهی نکردم.
پسره به سمتش رفت..رادمهر باهاش دست داد ولی اون بغلش کرد و روبوسی کرد باهاش..رادمهر یه چند سانتی ازش بلند تر بود..ولی هم هیکل بودند.
زن عمو :فرداد جــان ،چطوری آدرس و پیدا کردی؟!
پس اسمش "فرداده"..
فرداد نگاهی به من انداخت و با لبخند به زن عمو گفت: دوسه تا خیابون اون ورتر بودم..که دلپذیر خانوم ودیدم..ایشون ام تا اینجا همراهیم کردن.
میترا خانوم ،مامان فرداد پرسید: دلپذیر رو از کجا شناختی پسرم؟!
فرداد لبخندی به من زد،که نشان از یادآوری اون روز بود.و گفت: قبلا"آشنایی پیدا کرده بودم باهاشون تو
دانشگاه.
با این حرفش به رادمهر نگاهی انداخت..یعنی همون روزی که رادمهر من و از کلاس بیرون کرد.رادمهر بی توجه به فرداد با زن عمو حرف میزد.
***
اومده بودیم بیرون...بعد از اینکه جاهای دیدنی شیراز و گشتیم تو یکی از پارکــا که اتفاقا خیلی بزرگ بود مستقر شدیم..لوس بازیای فریـان همش رو اعصاب بود..هی دور و بر رادمهر رو می گرفت..به بهونـه های مختلف باهاش بیرون می رفت..و حتی گاهی جلوی من میبوسیدش..درستـه رادمهر بهش
توجـه میکرد..هواش و داشت ولی شور و علاقه رو بیشتر از سمت فریان می دیدم..یه بار تو حافظیه فریان اتفاقی کنارم راه میرفت..منم که بی توجه بهش راه میرفتم..دختره ی لوس الکی
خودش و به سمت من پرتاب می کنـه و میندازه زمین..بعد با گریه و زاری گفت که دلپذیر سربه هواست وحواسش نیست به دور و برش .و باعث شد به پای من بخوره و بیفتـم..
چنان حرصم گرفت از این کارش..آدمی نبودم که بی جواب بذارم کاراش و ..
منم با آرامش بهش گفتم که "فریان جون،بلندی پاشنـه ی کفشاتو به سربه هوایی من ربط نده..نمی تونی با
این کفشا راه بری ،نپوش..یعنی پنج–شیش سانت اینقدر مهمه که لذت پیاده روی رو تو این هوا از دست
بدی؟! "
با این حرفم فریان چیزی نگفت..فقط از خشم قرمز شد..راحیل و رادین از همون دور دستی به نشونی "عالی بود" تکون دادن..
رادمهر که کلا" خنثی بود و چیزی نمی گفت..امـا فرداد یه لبخند عمیقی زد که خودم تعجب کردم..رفتم سمت راحیل من: روزبـه کوش؟!
راحیل: همین ورا بودش..کارش داری؟!
من: آره..دوچرخه ام و میخوام.
راحیل: دختر نمی شـه تو دو دقیقه خانومانـه بشینی؟!
من: بشینم عشوه ریزی های فریان و نگاه کنـم؟! بی خیال راحیل !
راحیل اخم کرد و با حرص گفت: دختره ی بیشعور..مثه کنـه فقط چسبیده به رادمهر..رادمهر ام قربونش برم عین خیالش نیست..باید حالش و بگیرم.
من: هه مگـه میتونی؟! اونقدر با رادمهر مچ هستن که رادمهر به خاطرش تو رو پس بزنـه.
راحیل: دلپذیــر فریان و رادمهر چند سال باهم انگلیس زندگی کردن.شاید همین ام باعث نزدیکیشون شده..ولی رادمهر مطمئن ام که مثله یه دختر دایی و یه دوست دوسش داره.این فریانه که هی سوســه میاد و واسـه خودش خیال پردازی کرده.
من: راحیل.تو ساده ای..تو این چند سال کجا بودی؟!اصلا از رابطه ی اونـا خبرداری؟! فریان عاشق رادمهره.ظاهرا" که رادمهر ام بهش بی توجه نیست.
راحیل با شک پرسید: تو چیزی می دونی؟!
من: فریـان از جیک و پوک زندگی من خبرداره.حتی از آب خوردنـم.اون منتظره که من از رادمهر طلاق بگیرم و زن رادمهر بشـه..اون حتی می دونـه که من و رادمهر به هم علاقه نداریم..اونـا پنج سالـه که
باهمن..مطمئن باش که رابطه ی احساسی ای به وجود میاد.اونــم این آدم خودشیرینی که من دیدم.
راحیل با تحکم گفت: هر رابطه ای ام وجود داشتـه باشـه باید قطع بشـه..من اجازه نمی دم که فریان جای تو رو بگیره..
من: راحیــل من اصلا" جایی دارم؟! من تو زندگی رادمهر یه موجود اضافی ام.
راحیل: دلپذیــر تو زن رادمهری.زن قانونیش..چه رادمهر بخواد چه نخواد.
من: روزبـه اومد برم دوچرخه ام و بیارم
،.................،
عشق اشتباهی 😔
😔💔😭
بعضي وقتا شرايط زندگي حق انتخابتو ازت ميگيره💔
से पुनः पोस्ट किया:
💜DelNava💛 avatar
💜DelNava💛
💠 "رنتال اینترست" سیستمی هست که شما میتونید کارت بانکی خودتون و خانوادتون رو داخلش ثبت کنید و به طور همیشگی درآمد ثابت داشته باشید.

🔽حداقل درامد هر 7 روز:
0️⃣0️⃣0️⃣🔤0️⃣0️⃣5️⃣🔤2️⃣ تومان

🔼 حداکثر درامد هر 30 روز:
🔠🔠🔠🔣🔠🔠🔠🔣4️⃣1️⃣ تومان

🤔 از کجا باید شروع کنم؟

همین حالا به آیدی زیر (پشتیبانی) پیام دهید:
💻 t.me/Rentalinterest_Admin

🔵 کانال تلگرام | ✅ کانال رضایت مشتری
से पुनः पोस्ट किया:
💜DelNava💛 avatar
💜DelNava💛
14.02.202517:46
✨ پیشنهاد ویژه تا ۱۵ اسفند ماه ✨

با سالسین دکور خانه‌ای مدرن و شیک بسازید!
🎁 هدیه ویژه: برای ۵ قرارداد اول هود/ سینک/ گاز /یک عدد به صورت رندوم + نورپردازی مخفی (لاینر نور) هدیه 🎇

✅ تجهیز کامل یک واحد از صفر تا صد
✅ کابینت، کمد دیواری، تی‌وی وال، جاکفشی، کافه‌بار و کناف لاینر نور

فرصت محدود! همین حالا تماس بگیرید:
📞 09195605031

📌 مشاهده نمونه‌کارها در تلگرام:
🔗 t.me/salsindecoration
💠 "رنتال اینترست" سیستمی هست که شما میتونید کارت بانکی خودتون و خانوادتون رو داخلش ثبت کنید و به طور همیشگی درآمد ثابت داشته باشید.

🔽حداقل درامد هر 7 روز:
0️⃣0️⃣0️⃣🔤0️⃣0️⃣5️⃣🔤2️⃣ تومان

🔼 حداکثر درامد هر 30 روز:
🔠🔠🔠🔣🔠🔠🔠🔣4️⃣1️⃣ تومان

🤔 از کجا باید شروع کنم؟

همین حالا به آیدی زیر (پشتیبانی) پیام دهید:
💻 t.me/Rentalinterest_Admin

🔵 کانال تلگرام | ✅ کانال رضایت مشتری
दिखाया गया 1 - 24 का 61
अधिक कार्यक्षमता अनलॉक करने के लिए लॉगिन करें।