МС
Мир сегодня с "Юрий Подоляка"
ТУ
Труха⚡️Україна
ЛХ
Лёха в Short’ах Long’ует
ЛХ
Лёха в Short’ах Long’ует
РВ
Реальна Війна
ЛЕ
Легитимный
TO

Time out🌴

اینجا نویسنده میومیو براتون فن فیک تایم اوت رو آپ میکنه و همراه اون وانشات هم از کاپل های دیگه ای که ممکنه دوست داشته باشید میذاره پس راحت باشید از خودتون پذیرایی کنید و اگر کاپلی رو دوست دارید بهم بگید
به تایم‌اوت بار خوش اومدید
TGlist रेटिंग
0.69
प्रकारसार्वजनिक
सत्यापन
असत्यापित
विश्वसनीयता
अविश्वसनीय
स्थान
भाषाअन्य
चैनल निर्माण की तिथिMar 10, 2025
TGlist में जोड़ा गया
Mar 10, 2025
संलग्न समूह

टेलीग्राम चैनल Time out🌴 का आंकड़ा

सदस्य

152

24 घंटों00%सप्ताह00%महीना00%
03.04.2025
0-

उद्धरण सूचकांक

0

उल्लेख0चैनलों पर शेयर0चैनलों पर उल्लेख0
03.04.2025
0-

प्रति पोस्ट औसत दृश्य

37

12 घंटों00%24 घंटों370%48 घंटों00%
03.04.2025
0-

सगाई (ER)

10.81%

रिपोस्ट0टिप्पणियाँ0प्रतिक्रियाएँ4
03.04.2025
0%-

सगाई दर (ERR)

24.34%

24 घंटों0%सप्ताह0%महीना0%
03.04.2025
0%-

प्रति विज्ञापन पोस्ट औसत दृश्य

0

1 घंटा00%1 - 4 घंटे00%4 - 24 घंटे00%
03.04.2025
0-
हमारे बॉट को चैनल में जोड़ें और इस चैनल की दर्शक संख्या जानें।
24 घंटों में कुल पोस्ट
14
डायनेमिक्स
8

समूह "Time out🌴" में नवीनतम पोस्ट

For my cutie 🌴
چان به اطراف نگاهی کرد کراش عزیزش امروز نیومده بود اما چان امروز از قصد لباس آستین حلقه ای تنگش رو پوشیده بود تا توجه چانگبین رو جلب کنه...به بازوهای قدرتمندش توجه کنه و شاید به چیزهایی خیلی بیشتر از قدرت بدن چان فکر کنه...شاید خیلی فراتر.
ولی الان که اونجا نبود چان کسل تر از همیشه بعد از هر ست کمتر استراحت میکرد.
وقتی وزنه ها رو توی دستش گرفت و درست موقعی که برای اسکات نشست حس کرد فرم بدنش بهم ریخته وزنه ها بیش از حد نبودن اما امروز خیلی هواس پرت بود. اما همون موقع دست هایی روی کمرش قرار گرفت و به تعادل چان کمک کرد و بعد زمزمه ای کنار گوشش شنید که باعث شد تمام تمرکزش رو از دست بده.
"منتظرم بودی آقای بنگ؟..."
بنگچان سریع بلند شد و به چانگبین خیره شد با تعجب اما نمیتونست ریشه هایی از خوشحالی و چیزی بیشتر رو مخفی کنه.
"اومدم گفتم شاید دلت برام تنگ شه...."
چان اروم خندید حقا که چانگبین پسر شیطونی بود که با حرف هاش دل چان رو برده بود.
"خوب شد اومدی...امروز هیچکسی نبود بره رومخم..."
For my cutie 🌴
اون لباس بیچاره وقتی به وجود اومده بود هیچ وقت فکر نمی‌کرد سرنوشتش انقدر بد باشه... طوری که هیونجین یقه های لباس رو چنگ زد و پسر کوچیکتر رو به دیوار کوبید باعث شد سونگمین از تعجب بناله.
"چیکار میکنی؟ دیوونه شدی؟"
"یا کیم سونگمین....یا من رو میبوسی....یا...."
سونگمین به هیونجین مست خیره شد...نمیتونست خنده اش رو کنترل کنه
"یا چی؟"
هیونجین شروع به گریه کرد
"منظورت چیه یا چی؟...واقعا بیشعوری اصلا باهات قهرم....باید همون اول گزینه ی بوسه رو انتخاب میکردی..."
سونگمین از این شرایط دوست پسرش خندید.... پسر بزرگتر رو هل داد و وقتی روی تخت افتاد زمزمه کرد
"بگیر بخواب...من با هیونجین مست کاری نمیکنم ولی فردا صبح که بیدار شدی قرار نیست در امان بمونی‌..."
هیونجین بین پتو ها چرخید درست وقتی که هیونجین توقع نداشت لب هاش رو بوسید و بعد بین اون بوسه ی عمیق و طولانی به دنیای رویاهاش رفت و توی رویا تا صبح سونگمین رو بوسید.
For my cutie 🌴
جیسونگ مقابل مرد نشست
"باید تمومش کنیم چان...."
اشک توی چشم های قشنگش حلقه زده بود
"پدر و مادرم ازم متنفرن...متنفر نبودن ولی وقتی فهمیدن من به پسرها تمایل دارم ازم متنفر شدن... باید....با یه دختر وارد رابطه شم وگرنه....وگرنه"
نتونست ادامه بده بغض گلوش رو چنگ میزد و درد روحش رو از درون اتیش میزد و تیکه های باقی مینده اش احساساتش رو فاسد میکرد...
چان چیزی نگفت پسر کوچیکتر رو توی آغوش کشید اجازه داد گرمای وجودش پسر رو توی آغوشش ذوب کنه.
"شششش همه چیز قراره درست شه....من مطمعنم جیس...."
اجازه داد گریه پسر توی شونه اش خفه بشه.
"چان....لطفا ولم نکن باشه؟ اشتباه کردم که گفتم باید تمومش کنیم لطفا بمون..."
جیسونگ به پسر تکیه کرد. کل وجودش پر شد از یک جمله.
"چان نقطه ی امن زندگی منه....چان زندگیه منه"
For my cutie 🌴
چان آخرین کلمه رو تایپ کرد دستش رو عقب کشید و با حس بازو های پسرک دور کمرش لبخندی زد.
"پیرمرد اگه همینجوری پیش بری چشم هات ضعیف میشه نمیتونی خوشگلی دوست پسرتو ببینی"
چان خندید و سرش رو چرخوند
"دوست پسر کوچولوی من یادش رفته این پیرمرد چشمش فقط یک نفر و یک چیز رو میبینه‌...تو و عشق تو"
سونگمین خندید
"برو یکم بخواب پیرمرد....تا صبح بیدار بودی"
"تموم شد....فردا میدمش به ناشر تا چک کنه..."
"پس باید جشن بگیریم"
چان بلند شد پسرک رو به سمت تخت هدایت کرد و بعد هردو روی تخت لم دادند
"بیا فعلا بخوابیم بیبی‌..‌فردا باید بهم جایزه بدی"
"تو روز روشن؟ واقعا که کریس"
"کیم سونگمین انقدر منحرف نباش..."
بیبی های من امشب دوباره میخوام بر اساس کاپل مورد علاقتون و وایبی که بهم میدید براتون سناریو بنویسم
چون سری قبلی برای خیلی لذت بخش بود👰‍♂
پس تو کامنتا بهم بگید‌.
+we broke up a few months ago...so I'm up for a new relationship
-it doesn't matter what he is up for I'm ready to kill for him...so he can be mine.
से पुनः पोस्ट किया:
ηαвι'ѕ ρℓαηєт˖ ִֶָ𐀔 (Rest) avatar
ηαвι'ѕ ρℓαηєт˖ ִֶָ𐀔 (Rest)
🖤 Comfort person :
a comfort person is someone who makes you feel happy and safe whenever you see them. They give you so much comfort.
The person who
saved you 𖹭
فردا آپش میکنم
به زودی

"^HL COMPANYAPP 1:23^
^HWANG HYUNJIN requested you^"


"کمپانی ال اچ یه برنامه برای کارآموز هاش ساخته که توی اون برنامه باهم چت کنن و همگروه آیندشون رو خودشون انتخاب کنن"


منتظر پارت جدید تایم اوت باشید
+روز اولی که دیدمت اخم های توی همت و جسه ی بزرگت باعث میشد حس کنم قراره با یک اشتباه سرم داد بکشی‌..
+درسته اشتباه کردم و توی یک چشم بهم زدن شده بودی کل زندگیم
+امروز دارم بهت اینها رو میگم تا از احساساتم باخبر باشی مطمعن باش بعد از اعتراف فرار میکنم پس اگه دوستم داری دستم رو بگیر و نذار برم....کریس

#theroomisout #chanlix
---------------------------------------
| timeout |
به خودم افتخار میکنم که استی هستم😃

🌴: #Straykids , #ot8
-----------------------------------
| Time out |
ویژوال لینو قدرت حرف زدن برای ادم نمیزاره

🌴: #Leeknow
--------------------------
| Time out |
پدر؟!
کشتیمون با این استیجت🤧

🌴: #Bangchan
--------------------------
| Time out |
Goodmorning my babies😉
-میدونی مشکل من کجاست؟ اونجا که وقتی باهام قدم میزدی میدونستی به تیزی تو کمرم دارم....که فقط منتظر بودم یکی بیاد، یکی بهت نگاه بد کنه تا بزنم.
-میدونی کجا دردم گرفت؟ جایی که نگاه بد اونا رو به آغوش مردت ترجیح دادی.
-لیاقت نداشتی بدویی ولی من یکی رو میخواستم باهام باشه حتی اگه بخوام باهاش بانک بزنم.
-رفتی اجازه دادی دستت بزنه فدا سرت...فدا سرم ولی نگو کم کردم، که من کل زندگیم برای تو بود‌.

🌴: #Theroomisout
--------------------------------
| Timeout |

Time out🌴 में विज्ञापन

रिकॉर्ड

10.03.202523:59
152सदस्य
09.03.202523:59
0उद्धरण सूचकांक
10.02.202518:48
37प्रति पोस्ट औसत दृश्य
03.04.202505:15
0प्रति विज्ञापन पोस्ट औसत दृश्य
09.03.202518:48
10.81%ER
09.03.202518:48
24.34%ERR

विकास

सदस्य
उद्धरण सूचकांक
एक पोस्ट का औसत दृश्य
एक विज्ञापन पोस्ट का औसत दृश्य
ER
ERR
16 MAR '2523 MAR '2530 MAR '25

Time out🌴 के लोकप्रिय पोस्ट

10.03.202518:06
For my cutie 🌴
اون لباس بیچاره وقتی به وجود اومده بود هیچ وقت فکر نمی‌کرد سرنوشتش انقدر بد باشه... طوری که هیونجین یقه های لباس رو چنگ زد و پسر کوچیکتر رو به دیوار کوبید باعث شد سونگمین از تعجب بناله.
"چیکار میکنی؟ دیوونه شدی؟"
"یا کیم سونگمین....یا من رو میبوسی....یا...."
سونگمین به هیونجین مست خیره شد...نمیتونست خنده اش رو کنترل کنه
"یا چی؟"
هیونجین شروع به گریه کرد
"منظورت چیه یا چی؟...واقعا بیشعوری اصلا باهات قهرم....باید همون اول گزینه ی بوسه رو انتخاب میکردی..."
سونگمین از این شرایط دوست پسرش خندید.... پسر بزرگتر رو هل داد و وقتی روی تخت افتاد زمزمه کرد
"بگیر بخواب...من با هیونجین مست کاری نمیکنم ولی فردا صبح که بیدار شدی قرار نیست در امان بمونی‌..."
هیونجین بین پتو ها چرخید درست وقتی که هیونجین توقع نداشت لب هاش رو بوسید و بعد بین اون بوسه ی عمیق و طولانی به دنیای رویاهاش رفت و توی رویا تا صبح سونگمین رو بوسید.
10.03.202517:35
For my cutie 🌴
چان آخرین کلمه رو تایپ کرد دستش رو عقب کشید و با حس بازو های پسرک دور کمرش لبخندی زد.
"پیرمرد اگه همینجوری پیش بری چشم هات ضعیف میشه نمیتونی خوشگلی دوست پسرتو ببینی"
چان خندید و سرش رو چرخوند
"دوست پسر کوچولوی من یادش رفته این پیرمرد چشمش فقط یک نفر و یک چیز رو میبینه‌...تو و عشق تو"
سونگمین خندید
"برو یکم بخواب پیرمرد....تا صبح بیدار بودی"
"تموم شد....فردا میدمش به ناشر تا چک کنه..."
"پس باید جشن بگیریم"
چان بلند شد پسرک رو به سمت تخت هدایت کرد و بعد هردو روی تخت لم دادند
"بیا فعلا بخوابیم بیبی‌..‌فردا باید بهم جایزه بدی"
"تو روز روشن؟ واقعا که کریس"
"کیم سونگمین انقدر منحرف نباش..."
Goodmorning my babies😉
به خودم افتخار میکنم که استی هستم😃

🌴: #Straykids , #ot8
-----------------------------------
| Time out |
جیسونگ تو چیکار کردی با ما
کاور اهنگ die with smile

🌴: #Jisung , #Han
------------------------------------
| Timeout |
"این محتوا برای بیبی گرل من زیادیه"

#minsung × #chan × #stay

"😏" #fakechat
پدر؟!
کشتیمون با این استیجت🤧

🌴: #Bangchan
--------------------------
| Time out |
BABY BREAD?🤧

#Jeongin , #IN
ویژوال لینو قدرت حرف زدن برای ادم نمیزاره

🌴: #Leeknow
--------------------------
| Time out |
से पुनः पोस्ट किया:
ηαвι'ѕ ρℓαηєт˖ ִֶָ𐀔 (Rest) avatar
ηαвι'ѕ ρℓαηєт˖ ִֶָ𐀔 (Rest)
10.03.202516:58
🖤 Comfort person :
a comfort person is someone who makes you feel happy and safe whenever you see them. They give you so much comfort.
The person who
saved you 𖹭
چانگبینی جاش خیلی راحته😁😁

#changmin
ویژوال هیونگ لاین خطرناک و کشندس🫢🫡

#Bangchan , #Leeknow , #Changbin , #Hyunjin
-میدونی مشکل من کجاست؟ اونجا که وقتی باهام قدم میزدی میدونستی به تیزی تو کمرم دارم....که فقط منتظر بودم یکی بیاد، یکی بهت نگاه بد کنه تا بزنم.
-میدونی کجا دردم گرفت؟ جایی که نگاه بد اونا رو به آغوش مردت ترجیح دادی.
-لیاقت نداشتی بدویی ولی من یکی رو میخواستم باهام باشه حتی اگه بخوام باهاش بانک بزنم.
-رفتی اجازه دادی دستت بزنه فدا سرت...فدا سرم ولی نگو کم کردم، که من کل زندگیم برای تو بود‌.

🌴: #Theroomisout
--------------------------------
| Timeout |
+روز اولی که دیدمت اخم های توی همت و جسه ی بزرگت باعث میشد حس کنم قراره با یک اشتباه سرم داد بکشی‌..
+درسته اشتباه کردم و توی یک چشم بهم زدن شده بودی کل زندگیم
+امروز دارم بهت اینها رو میگم تا از احساساتم باخبر باشی مطمعن باش بعد از اعتراف فرار میکنم پس اگه دوستم داری دستم رو بگیر و نذار برم....کریس

#theroomisout #chanlix
---------------------------------------
| timeout |
10.03.202518:20
For my cutie 🌴
چان به اطراف نگاهی کرد کراش عزیزش امروز نیومده بود اما چان امروز از قصد لباس آستین حلقه ای تنگش رو پوشیده بود تا توجه چانگبین رو جلب کنه...به بازوهای قدرتمندش توجه کنه و شاید به چیزهایی خیلی بیشتر از قدرت بدن چان فکر کنه...شاید خیلی فراتر.
ولی الان که اونجا نبود چان کسل تر از همیشه بعد از هر ست کمتر استراحت میکرد.
وقتی وزنه ها رو توی دستش گرفت و درست موقعی که برای اسکات نشست حس کرد فرم بدنش بهم ریخته وزنه ها بیش از حد نبودن اما امروز خیلی هواس پرت بود. اما همون موقع دست هایی روی کمرش قرار گرفت و به تعادل چان کمک کرد و بعد زمزمه ای کنار گوشش شنید که باعث شد تمام تمرکزش رو از دست بده.
"منتظرم بودی آقای بنگ؟..."
بنگچان سریع بلند شد و به چانگبین خیره شد با تعجب اما نمیتونست ریشه هایی از خوشحالی و چیزی بیشتر رو مخفی کنه.
"اومدم گفتم شاید دلت برام تنگ شه...."
چان اروم خندید حقا که چانگبین پسر شیطونی بود که با حرف هاش دل چان رو برده بود.
"خوب شد اومدی...امروز هیچکسی نبود بره رومخم..."
अधिक कार्यक्षमता अनलॉक करने के लिए लॉगिन करें।
Cookie

हम आपके ब्राउज़िंग अनुभव को बेहतर बनाने के लिए कुकीज़ का उपयोग करते हैं। 'सभी स्वीकार करें' पर क्लिक करके, आप कुकीज़ के उपयोग के लिए सहमति देते हैं।