Реальна Війна
Реальна Війна
NOTMEME Agent News
NOTMEME Agent News
І.ШО? | Новини
І.ШО? | Новини
Реальна Війна
Реальна Війна
NOTMEME Agent News
NOTMEME Agent News
І.ШО? | Новини
І.ШО? | Новини
ࢪادیـو ولنـتاینـــ. avatar

ࢪادیـو ولنـتاینـــ.

با سرخےِ خشـمم نوشتم و نُـت‌هاے آبـےِ غـمم رو آواز ڪردم.
[ صدایـے ڪه دیدے و قلمے ڪه شنیده شد. ]
- @imnikie
TGlist रेटिंग
0
0
प्रकारसार्वजनिक
सत्यापन
असत्यापित
विश्वसनीयता
अविश्वसनीय
स्थान
भाषाअन्य
चैनल निर्माण की तिथिAug 05, 2022
TGlist में जोड़ा गया
Nov 27, 2024

रिकॉर्ड

02.04.202523:59
577सदस्य
08.10.202423:59
0उद्धरण सूचकांक
22.02.202523:59
54प्रति पोस्ट औसत दृश्य
29.03.202523:59
36प्रति विज्ञापन पोस्ट औसत दृश्य
12.10.202423:59
5.88%ER
22.02.202523:59
11.79%ERR

ࢪادیـو ولنـتاینـــ. के लोकप्रिय पोस्ट

02.04.202517:30
🖤 🖤 دردهاش زیادے خنده‌دار بودند، نمےشد اون‌ها رو بہ ڪسے گفت. شب ڪہ مےشد دونـہ دونـہ غم‌هاش رو به شعلـہ‌ے فندڪ مےگفت و دود مےشد توی ریـہ‌هاش. دردهاش رو با مشت‌هاے ڪوچیڪش به دیوار سخت مےگفت و رد مےشد روے بند بند انگشت‌هاش. به لیوانِ آب روے میز می‌گفت و خرد می‌شد ڪف اتاق، زخم مےشد روی پاهاش، مرگ مےشد توے چشم‌هاش.
28.03.202513:40
🖤 ڪسے از اعماق وجودم فریاد مےزد "لطفا دوستم داشته باش." ڪسے ڪہ نمےشناختمش.
09.03.202515:06
انرژی مثبتی که از نابی می‌گیرم >>> 🌟
26.03.202511:39
istg getting shot is easier than loving a girl. that's why I haven't been on a date for a long time. enough is enough—i’m done. i’m marrying a man. someone find me a man so we can settle down.
से पुनः पोस्ट किया:
ڪاۅیان غربِ پـاریس avatar
ڪاۅیان غربِ پـاریس
05.04.202517:07
دریا، میبینی مرا؟ باز شکسته‌ام و در پی آزادی، آزادیِ زیستنم را ز دستم ربودند.
میبینی چگونه بال و پر شکسته و در اوان آبیِ وجود، با خون خویش طرح زده به دیدارت امده ام؟
افسوس که این حجم واهیِ معنای شده در هنر کمی دور تر از مرز های متروک اگاهی‌اش بیاد آورد خوی گرفته به بازی با کلمات، در میانگاهِ بازی زندگانی‌اش. همان هنگامه‌ای که با خونش نوشتند آیین و منطقِ ناگریز مرتبهٔ بعد را.
دریا، میبینی که چگونه بازگشتم به تو، در نهایت این داستانِ زاده از رنج تجربهٔ دورهنگامِ یک شوق، برای تجربه شادمانی؟ حال مرا میبخشی بابت بازپس دادن جسمی که در ابتدا به دستان سرد من سپردی، از خاطر تجربه سرمستانه نوشتن بر جدارت؟
دریا، در انتهای این داستان، وقتش است بازپس گیری کالبدی را که به دستان من سپرده ای. بیاد میاوری چگونه در میان امواج شکوهمندت سوگند یاد کردم بهر باز نگشتن و حال، این جسم سردِ نالایق برای درد را در میان خیزآبه هایت به تو باز میگردانم. به تو که باید خیزآبه هایت اخرین شمشیر ها باشند بر تن نوازندهٔ من. تو که برخاسته از کرانِ آبی بودی و من، گوهر کوچکت را تا دور دست ها از کرانه هایت دور کردم. دریا؛ تو آن باش که واپسین نفس های مرا میگیری. تو آن باش که باید برفرازد موج کف‌الودش را بر تن بی‌جانِ آبی.
دریا، تویی که تنها میدانی برای گریختن از میان آغوش درد، دنبالهٔ دردی بزرگتر پر پرواز گشودم. اما آیا در انتهای داستان من مینویسند که آن درد، پایان کار یک رویا بود؟
دریا، تو میدانی که آفتاب سلاخی کننده‌ات طلوع میکند. میدانی که در پس امواج خروشانت، همچنان تلاشی برای تعلقی در قلب جسم های نابخشودنی جریان دارد.
و تو میدانی که فردای این داستان، نه یاد من می‌ماند و نه فردای او.
دریا، تو میدانی؛
03.04.202518:08
صدا من مث بز شده
03.04.202518:08
+++
03.04.202518:00
ساین
03.04.202517:59
++
03.04.202517:59
صداتتتت 😭😭🎀
03.04.202517:59
بابا حسودم خودتونید دوقلومههه
03.04.202517:59
صدات🛐
03.04.202517:59
آخه تو چرا فقط وویس نمیدی
03.04.202517:58
حقیقتارو میگم به خدا
ذوقتم قشنگه
अधिक कार्यक्षमता अनलॉक करने के लिए लॉगिन करें।