𝖩𝖾𝗅︎𝗅︎𝗒𝖿︎𝗂𝗌𝗁︎
𓍯 : 𝖠︎𝗍 𝗅︎𝖾𝖺𝗌𝗍𝗏︎𝖺𝗌 @Jaykiebot 𝖽𝖾𝖾𝗉 𝖺𝗌
𝗍𝗁︎𝖾 𝗉𝖺𝖼︎𝗂𝖿︎𝗂𝖼︎ 𝗈𝖼︎𝖾an
_________________________________
𝖼︎𝗁︎ : @jellupie
𝖾𝗇︎𝗁︎𝖺 𝗀︎𝗉 : https://t.me/+77Vf2FJru3VhYmE8
𝗍𝗁︎𝖾 𝗉𝖺𝖼︎𝗂𝖿︎𝗂𝖼︎ 𝗈𝖼︎𝖾an
_________________________________
𝖼︎𝗁︎ : @jellupie
𝖾𝗇︎𝗁︎𝖺 𝗀︎𝗉 : https://t.me/+77Vf2FJru3VhYmE8
TGlist rating
0
1.23
TypePublic
Verification
Not verifiedTrust
Not trustedLocation
LanguageOther
Channel creation dateFeb 13, 2025
Added to TGlist
Feb 22, 2025Subscribers
297
24 hours00%Week
134.6%Month
7131.2%
04.04.2025
0-
Citation index
0
Mentions0Shares on channels0Mentions on channels0
04.04.2025
0-
Average views per post
11
12 hours190%24 hours11
80.4%48 hours570%
04.04.2025
0-
Engagement rate (ER)
1.75%
Reposts0Comments0Reactions3
04.04.2025
0%-
Engagement rate by reach (ERR)
19.19%
24 hours0%Week0%Month
1.47%
04.04.2025
0%-
Average views per ad post
11
1 hour11100%1 – 4 hours19.09%4 - 24 hours00%
04.04.2025
0-
Total posts in 24 hours
0
Dynamic
5
Latest posts in group "𝖩𝖾𝗅︎𝗅︎𝗒𝖿︎𝗂𝗌𝗁︎ "
04.04.202520:59
-
Reposted from:
ㅤㅤ ✿𝆬͜͡𝐷𝑒𝑡𝑜́𝑥𝑖
04.04.202520:59
این پیامو + پست فور کنید پستتونو ریپلای کنید فور کنم اینجا ویو بگیره
لیمیت : 70 چنل اول
حتما یک پست ریپلای کنید ⚠️
پستم داخل چنلتون ۲۰+ باشه
Reposted from:
ㅤㅤ ✿𝆬͜͡𝐷𝑒𝑡𝑜́𝑥𝑖
04.04.202520:59
𝐵𝖺𝗆𝖻𝗂 𝖼𝖺𝗏𝖾𝗋 𝖼𝗈𝗅𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇 𝖼𝗁𝖺𝗇𝗀𝖾 𝗌𝖺𝗏𝖾
𝗁𝖾𝗅𝗅𝗈 𝗄𝗂𝗍𝗍𝗒 ٭ 𝖺𝖽𝖽 𝗌𝗍𝗂𝖼𝗄𝖾𝗋𝗌
𝗁𝖾𝗅𝗅𝗈 𝗄𝗂𝗍𝗍𝗒 ٭ 𝖺𝖽𝖽 𝗌𝗍𝗂𝖼𝗄𝖾𝗋𝗌
Reposted from:
novocaine 🆕️

Reposted from:
𝘍𝘢𝘵𝘦 ୨شیپ پارتی୧

04.04.202520:58
For You ~~
𝘐 𝘴𝘢𝘸 𝘩𝘰𝘸 𝘪𝘵 𝘣𝘳𝘰𝘬𝘦 ...
𝘐 𝘴𝘢𝘸 𝘩𝘰𝘸 𝘮𝘶𝘤𝘩 𝘭𝘰𝘷𝘦 𝘩𝘶𝘳𝘵 ...
𝘋𝘰𝘦𝘴 𝘵𝘩𝘢𝘵 𝘮𝘦𝘢𝘯 𝘐 𝘤𝘢𝘯 𝘩𝘢𝘯𝘥𝘭𝘦 𝘪𝘵?


Reposted from:
قاصـدڪِ خـاڪستـری

04.04.202520:58
ོ پسـرڪے را به خاطـر دارم ڪه در گـوشـهای از خـاطـرات سـیاه رنگـِ قـلب بـےفـروغـم تنـها، سـاڪت و خـاموش جای گـرفتـه؛ گـویی ڪه پسـرڪ صـاحـب آن قلـبِ تاریڪ باشد و مـن...
مـن تنهـا انسـانـے باشـم ڪه او و خـاطـراتـش را با خـود حـمـل میڪنـد.
ོ پسـرڪے را به خاطـر دارم ڪه در گـوشـهای از خـاطـرات سـیاه رنگـِ قـلب بـےفـروغـم تنـها، سـاڪت و خـاموش جای گـرفتـه؛ گـویی ڪه پسـرڪ صـاحـب آن قلـبِ تاریڪ باشد و مـن...
مـن تنهـا انسـانـے باشـم ڪه او و خـاطـراتـش را با خـود حـمـل میڪنـد.
Reposted from:
نیــلوفـر آبــے

04.04.202520:57
بیسـتُ نہـمین روز از مــاه مـاࢪچ
تعداد جلسات از دستشان در رفته بود. بار چندم بود که تراپیستش را ملاقات میکرد؟ نمیدانست.
روی صندلی رو به روی تراپیست عینکیش نشست و به تقویم روی میز خیره شد. سیو دومین روزی که پسرکش را ندیده.
باز هم مانند روزهای قبل، فقط به ساعت دیواری پشت سر تراپیستش زل زد و منتظر ماند تا وقتشان تمام شود. نمیخواست چیزی بگوید. اصلا چه باید میگفت؟
- آقای چوی، بهم گوش میدین؟ اگه با من درمیون نذارین که برای بومگیو چه اتفاقی افتاد به جرم آدمربایی میندازنتون زندان!
یونجون اخمی کرد و جواب تراپیست را داد. "من پسرمو ندزدیم!"
- میدونم که شما ندزدیدینش اما باید بهم بگین اون روز چه اتفاقی افتاد.
یونجون بازهم عصبی بود، او پسرکش را ندزدیده بود. چه کسی میتواند پسر خودش را بدزدد؟
"روز بارونی بود، بومگیو بستنی دوست داشت و از دکه کنار خونه بستنی خرید. اما من از اینکه اون بستنی فروش دستای بومگیو رو لمس کرد عصبی بودم. وقتی به خونه رسیدیم از بومگیو پرسیدم که چرا گذاشته اون بستنی فروش دستاشو لمس کنه، اما اون ازش طرفداری کرد."
- بعدش چی شد؟ بومگیو فرار کرد؟
"نه، اون تا ابد باید برای من بمونه. وقتی قلبش توی جعبهای زیر تختمه یعنی اون تا ابد برای منه.."
04.04.202520:25
عاشق ماشقتت مرسی نانازیی😭😭
04.04.202520:24
ادیت فوق العادس خسته نباشیددددیپژنژممژ
04.04.202520:22
نازییی
04.04.202520:21
تو دومممم
Records
02.04.202523:59
297Subscribers15.02.202523:59
0Citation index03.04.202520:46
57Average views per post06.02.202512:46
19Average views per ad post27.02.202517:48
50.00%ER03.04.202520:46
19.19%ERRGrowth
Subscribers
Citation index
Avg views per post
Avg views per ad post
ER
ERR
Log in to unlock more functionality.