26.02.202506:59
☸️جُستاری در مناقشاتِ روش شناسی(فلسفۀ روش)
[بخش دوم]
✍️محمدباقر تاج الدین
✅لذا می توان تا این جا و به طور خلاصه مسأله و موضوع مورد بحث را این گونه صورت بندی کرد که دست کم دو پارادایم(paradigm) یا سنت فکری-فلسفی یعنی فلسفۀ تحلیلی(analytical philosophy) که در قالب دیدگاه های اثبات گرایی، واقع گرایی یا تجربه گرایی پدیدار شده اند از یک سو و فلسفۀ قاره ای(continental philosophy) که در قالب دیدگاه های تفسیرگرایی، ذهن گرایی یا معناگرایی شکل گرفته اند، از سوی دیگر در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده اند و در حقیقت سبب ساز شکل گیری پژوهش های اثباتی(positive research) و تفسیری(interpretive research) شده که بعدها در قالب پژوهش های"کمّی(quantitative)" و "کیفی(qualitative)" در مراکز علمی و دانشگاهی رایج و پر کاربرد شده اند.
✳️بنابراین ریشه های رواج گسترده و همه جانبۀ پژوهش های کمّی و کیفی و همچنین ترکیبی در بسیاری از مراکز علمی و دانشگاهی دنیا و ایران را بیش از همه می بایست در پارادایم های فلسفی و روش شناختی دست کم دو قرن پیش دانست و گمان نکنیم که فقط محصول کوشش های پژوهشگران دانش هایی چون جامعه شناسی یا روان شناسی از قرن نوزدهم تا به امروز است. به دیگر سخن و به زبان ساده تر اگر جامعه شناسی چون امیل دورکیم فرانسوی از روش اثباتی و جامعه شناسی دیگر چون ماکس وبر آلمانی از روش تفسیری-تفهمی سخن گفته است چنین اندیشه هایی ریشه در دو سنت فلسفی-فکری پیش از آنان داشته است که بحث آن را در حد توان علمی خودم پی خواهم گرفت تا برسم به بحث پژوهش های کمّی، کیفی و ترکیبی و تفاوت های این سه و همچنین مناقشات پژوهشی و روشی میان متخصصان و محققان مبتنی بر متون روشی و پژوهشی داخلی و خارجی.
(ادامه دارد....)
#فلسفه_علم
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#فلسفه_روش
#روش_شناسی
#پارادایم
#پارادایم_اثباتی
#پارادایم_تفسیری
#پژوهش_کمی
#پژوهش_کیفی
@tajeddin_mohammadbagher
[بخش دوم]
✍️محمدباقر تاج الدین
✅لذا می توان تا این جا و به طور خلاصه مسأله و موضوع مورد بحث را این گونه صورت بندی کرد که دست کم دو پارادایم(paradigm) یا سنت فکری-فلسفی یعنی فلسفۀ تحلیلی(analytical philosophy) که در قالب دیدگاه های اثبات گرایی، واقع گرایی یا تجربه گرایی پدیدار شده اند از یک سو و فلسفۀ قاره ای(continental philosophy) که در قالب دیدگاه های تفسیرگرایی، ذهن گرایی یا معناگرایی شکل گرفته اند، از سوی دیگر در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده اند و در حقیقت سبب ساز شکل گیری پژوهش های اثباتی(positive research) و تفسیری(interpretive research) شده که بعدها در قالب پژوهش های"کمّی(quantitative)" و "کیفی(qualitative)" در مراکز علمی و دانشگاهی رایج و پر کاربرد شده اند.
✳️بنابراین ریشه های رواج گسترده و همه جانبۀ پژوهش های کمّی و کیفی و همچنین ترکیبی در بسیاری از مراکز علمی و دانشگاهی دنیا و ایران را بیش از همه می بایست در پارادایم های فلسفی و روش شناختی دست کم دو قرن پیش دانست و گمان نکنیم که فقط محصول کوشش های پژوهشگران دانش هایی چون جامعه شناسی یا روان شناسی از قرن نوزدهم تا به امروز است. به دیگر سخن و به زبان ساده تر اگر جامعه شناسی چون امیل دورکیم فرانسوی از روش اثباتی و جامعه شناسی دیگر چون ماکس وبر آلمانی از روش تفسیری-تفهمی سخن گفته است چنین اندیشه هایی ریشه در دو سنت فلسفی-فکری پیش از آنان داشته است که بحث آن را در حد توان علمی خودم پی خواهم گرفت تا برسم به بحث پژوهش های کمّی، کیفی و ترکیبی و تفاوت های این سه و همچنین مناقشات پژوهشی و روشی میان متخصصان و محققان مبتنی بر متون روشی و پژوهشی داخلی و خارجی.
(ادامه دارد....)
#فلسفه_علم
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#فلسفه_روش
#روش_شناسی
#پارادایم
#پارادایم_اثباتی
#پارادایم_تفسیری
#پژوهش_کمی
#پژوهش_کیفی
@tajeddin_mohammadbagher


25.02.202519:19
🔵همان گونه که در این جدول از کتاب مورد اشاره دیده می شود روش تفسیری زیر مجموعۀ پژوهش کیفی آمده است. از قول دنزین و لینکلن هم چنین بحثی آمده است. (جان کرسول، 2013، ص 9 و 10).
@tajeddin_mohammadbagher
@tajeddin_mohammadbagher


12.02.202505:50
🔵پوستر فیلم چشم اندازی در مه اثری از تئو آنجلوپولوس کارگردان مشهور یونانی
@tajeddin_mohammadbagher
@tajeddin_mohammadbagher
04.02.202506:28
☸️"نیرویِ اصیلِ تاریخی" چه ویژگی هایی دارد؟
(پاسخ و نقد و نظری به پرسش دکتر بیژن عبدالکریمی از روشنفکران ایرانی)
[بخش چهارم]
✍️محمدباقر تاج الدین
8. لذا پرسش از عبدالکریمی این است: هنگامی که هویتِ سنتی(هویت ناب، یکدست، ساده و ثابت) دچار فروپاشی شده و "هویت چهل" تکه البته با غلبۀ "هویت مدرن و جهانی" شکل گرفته و در واقع هویت به پدیده ای سیّال، تعیّن ناپذیر، متنوع، متکثر، تکّه تکّه شده و حتی دیجیتال بدل شده است تکیه بر کدام هویت می تواند نیروی تاریخیِ اصیل را شکل بدهد و رقم بزند؟ نکتۀ مهم تر این است که انسان مدرن از آن جا که خودراهبر شده و به فردیت(Subjectivity)خاص این دوران بدل شده است لذا از مرحلۀ هویت داشتن(identity) به مرحلۀ هویت یابی(identification) رسیده و اگر پیش از آن هویتی یکدست و ثابت و ناب را جستجو می کرد امروزه دیگر چنین نمی کند و اساساً خود را جهان وطن می داند و تعریفی دیگر از هویت برای خودش بنا کرده است. لذا در چنین فضای ایجاد شده برای هویت توضیح دهید که بنا کردن نیروی تاریخی اصیل مبتنی بر هویت مورد نظر شما(که البته تعریف نکردید و ابعاد و شاخص های آن را تعیین نکردید) چگونه امکان پذیر است؟ و این که به چه دلیل نسل جدید و این دوران نمی تواند بنابر هویت مدرن نیروی تاریخی اصیل قلمداد شود؟ و دست به تاریخ سازی و جریان سازی بزند؟
9. دربارۀ این که گفته شد نیروی تاریخیِ اصیل ضرورت دارد با ملتِ خودش نسبت داشته باشد نیز محل بحث و گفت و گو است چرا که مفاهیمی چون ملت، دولت، دولت-ملت، دولت ملی، شهروند و حقوق شهروندی همگی برخاسته از زمانه و زمینۀ جهان مدرن اَند و هیچ سابقه ای در جهان پیشامدرن ندارند. مردم روزگاران پیشامدرن در ایران رعیت هایی بوده اند که یا در قالب اقوام در کنار هم زندگی می کردند و یا در قالب امت(پس از اسلام) آن هم به صورت پراکنده و سازمان نیافته با حکومت های پادشاهی ای که مردم را فقط رعیت و بردۀ خویش فرض می کردند. لذا ارجاع به ملت و هویت این ملت بیش از آن که مربوط به جهان مدرن باشد مربوط به جهان پیشامدرن(سنتی) است و همان گونه پیش تر بحث شد چنین هویتی امروزه چندان معنایی برای انسان ایرانی مدرن ندارد. البته اگر بخواهیم بحث زبان پارسی، آیین ها و رسوم ایرانی، فرهنگ گذشتۀ ایرانی، ادبیات پارسی و سایر مؤلفه ها و عناصر را معیار قرار دهیم آن ها هم محل بحث و جدل قرار می گیرند که اگر قرار باشد به همۀ آن ها پرداخته شود بحثی مفصل و طولانی است که در نوشتار حاضر امکان پذیر نیست.
10.این که گفته شد نیروی تاریخی اصیل "شبکۀ اجتماعی گسترده ای" دارد حرفی است درست اما ضرورت دارد گفته شود که شبکۀ اجتماعی گسترده هم دچار تحولات و تغییرات می شود کما این که شبکۀ اجتماعی گسترده ای که در جامعۀ پیشامدرنِ ایران وجود داشت تا حدود زیادی از بین رفت و دیگر وجود خارجی ندارد و نسل های امروزینِ ایرانی بنابر باورها، ارزش ها، الگوها و قواعد روزگار مدرن دست به ایجاد شبکۀ اجتماعی گسترده ای زده اند و از قضا بدون شبکۀ اجتماعی هم نیستند. دربارۀ "مفاهیم" هم ضرورت دارد گفته شود که مفاهیم جهان پیشامدرن چندان به کار امروز نمی آید و بسیاری از آن ها در اثر تحولات فکری، فرهنگی و اجتماعی سده ها و دهه های گذشته از بین رفته اند و مفاهیم جدیدی مطابق با فهم و معنای مربوط به جامعۀ مدرن به وجود آمده اَند که به کار انسان های امروزی بیاید. مفاهیم پیشامدرنی چون: رعیت، اطاعت، تقلید، پدرسالاری، مردسالاری، بندگی، بردگی، اسطوره اندیشی، تعصب اندیشی، جزم اند یشی، تقدیرگرایی، قوم گرایی، قبیله گرایی، نژادگرایی، آیین گرایی، عقیده پرستی و ده ها و بلکه صدها مفهوم دیگر امروزه چگونه می توانند مورد استفاده باشند؟ و به چه کار امروزیان می آیند؟ این در حالی است که مفاهیم مربوط به جامعۀ مدرن مانند شهروند، شهروندی، حقوق شهروندی، تحقیق، علم اندیشی، آینده نگری، توسعه گرایی، استدلال گرایی، آزادی، برابری، سبک زندگی مدرن، انتخاب گرایی، فردگرایی، کیفیت زندگی، هویت جهانی و ده ها و بلکه صدها مفهوم جدید دیگر سازندۀ نیروی تاریخی اصیل می توانند باشند.
(ادامه دارد......)
@tajeddin_mohammadbagher
(پاسخ و نقد و نظری به پرسش دکتر بیژن عبدالکریمی از روشنفکران ایرانی)
[بخش چهارم]
✍️محمدباقر تاج الدین
8. لذا پرسش از عبدالکریمی این است: هنگامی که هویتِ سنتی(هویت ناب، یکدست، ساده و ثابت) دچار فروپاشی شده و "هویت چهل" تکه البته با غلبۀ "هویت مدرن و جهانی" شکل گرفته و در واقع هویت به پدیده ای سیّال، تعیّن ناپذیر، متنوع، متکثر، تکّه تکّه شده و حتی دیجیتال بدل شده است تکیه بر کدام هویت می تواند نیروی تاریخیِ اصیل را شکل بدهد و رقم بزند؟ نکتۀ مهم تر این است که انسان مدرن از آن جا که خودراهبر شده و به فردیت(Subjectivity)خاص این دوران بدل شده است لذا از مرحلۀ هویت داشتن(identity) به مرحلۀ هویت یابی(identification) رسیده و اگر پیش از آن هویتی یکدست و ثابت و ناب را جستجو می کرد امروزه دیگر چنین نمی کند و اساساً خود را جهان وطن می داند و تعریفی دیگر از هویت برای خودش بنا کرده است. لذا در چنین فضای ایجاد شده برای هویت توضیح دهید که بنا کردن نیروی تاریخی اصیل مبتنی بر هویت مورد نظر شما(که البته تعریف نکردید و ابعاد و شاخص های آن را تعیین نکردید) چگونه امکان پذیر است؟ و این که به چه دلیل نسل جدید و این دوران نمی تواند بنابر هویت مدرن نیروی تاریخی اصیل قلمداد شود؟ و دست به تاریخ سازی و جریان سازی بزند؟
9. دربارۀ این که گفته شد نیروی تاریخیِ اصیل ضرورت دارد با ملتِ خودش نسبت داشته باشد نیز محل بحث و گفت و گو است چرا که مفاهیمی چون ملت، دولت، دولت-ملت، دولت ملی، شهروند و حقوق شهروندی همگی برخاسته از زمانه و زمینۀ جهان مدرن اَند و هیچ سابقه ای در جهان پیشامدرن ندارند. مردم روزگاران پیشامدرن در ایران رعیت هایی بوده اند که یا در قالب اقوام در کنار هم زندگی می کردند و یا در قالب امت(پس از اسلام) آن هم به صورت پراکنده و سازمان نیافته با حکومت های پادشاهی ای که مردم را فقط رعیت و بردۀ خویش فرض می کردند. لذا ارجاع به ملت و هویت این ملت بیش از آن که مربوط به جهان مدرن باشد مربوط به جهان پیشامدرن(سنتی) است و همان گونه پیش تر بحث شد چنین هویتی امروزه چندان معنایی برای انسان ایرانی مدرن ندارد. البته اگر بخواهیم بحث زبان پارسی، آیین ها و رسوم ایرانی، فرهنگ گذشتۀ ایرانی، ادبیات پارسی و سایر مؤلفه ها و عناصر را معیار قرار دهیم آن ها هم محل بحث و جدل قرار می گیرند که اگر قرار باشد به همۀ آن ها پرداخته شود بحثی مفصل و طولانی است که در نوشتار حاضر امکان پذیر نیست.
10.این که گفته شد نیروی تاریخی اصیل "شبکۀ اجتماعی گسترده ای" دارد حرفی است درست اما ضرورت دارد گفته شود که شبکۀ اجتماعی گسترده هم دچار تحولات و تغییرات می شود کما این که شبکۀ اجتماعی گسترده ای که در جامعۀ پیشامدرنِ ایران وجود داشت تا حدود زیادی از بین رفت و دیگر وجود خارجی ندارد و نسل های امروزینِ ایرانی بنابر باورها، ارزش ها، الگوها و قواعد روزگار مدرن دست به ایجاد شبکۀ اجتماعی گسترده ای زده اند و از قضا بدون شبکۀ اجتماعی هم نیستند. دربارۀ "مفاهیم" هم ضرورت دارد گفته شود که مفاهیم جهان پیشامدرن چندان به کار امروز نمی آید و بسیاری از آن ها در اثر تحولات فکری، فرهنگی و اجتماعی سده ها و دهه های گذشته از بین رفته اند و مفاهیم جدیدی مطابق با فهم و معنای مربوط به جامعۀ مدرن به وجود آمده اَند که به کار انسان های امروزی بیاید. مفاهیم پیشامدرنی چون: رعیت، اطاعت، تقلید، پدرسالاری، مردسالاری، بندگی، بردگی، اسطوره اندیشی، تعصب اندیشی، جزم اند یشی، تقدیرگرایی، قوم گرایی، قبیله گرایی، نژادگرایی، آیین گرایی، عقیده پرستی و ده ها و بلکه صدها مفهوم دیگر امروزه چگونه می توانند مورد استفاده باشند؟ و به چه کار امروزیان می آیند؟ این در حالی است که مفاهیم مربوط به جامعۀ مدرن مانند شهروند، شهروندی، حقوق شهروندی، تحقیق، علم اندیشی، آینده نگری، توسعه گرایی، استدلال گرایی، آزادی، برابری، سبک زندگی مدرن، انتخاب گرایی، فردگرایی، کیفیت زندگی، هویت جهانی و ده ها و بلکه صدها مفهوم جدید دیگر سازندۀ نیروی تاریخی اصیل می توانند باشند.
(ادامه دارد......)
@tajeddin_mohammadbagher
Repost qilingan:
هفت اقلیم (سعید معدنی)

01.02.202512:39
کارکردهای پنهان اصلاحات ارضی
✍سعید معدنی
ششم بهمن ۱۳۴۱ بود که رژیم پهلوی و شخص محمدرضا شاه رفراندومی برگزار کرد تا نظر مردم را در باره اصلاحات ارضی که بعدها «انقلاب شاه و ملت» یا «انقلاب سفید» نام گرفت جویا شود.
این رفراندوم به این خاطر برگزار شد که هم ملاکان و هم بخشی از روحانیون با این اقدام مخالف بودند. همچنین بخش اعظم نمایندگان مجلس که از ملاکان بوده و یا تحت نفوذ و مورد حمایت ملاکان قرار داشتند با این قانون مخالفت کردند. شاه پهلوی به دفعات آن را اصلاح و حک و تعدیل کرد تا اینکه به رفراندوم گذاشته شد. درصد بالایی از افراد شرکت کننده رای مثبت دادند و این مهر تاییدی مهم برای شاه بود. این رفراندوم یک اتفاق مهم دیگر هم درپی داشت، آن اینکه زنان برای اولین بار اجازه شرکت در نظردهی و رفراندوم را داشتند که امتیاز بزرگی برای زنان در آن جامعه جهان سومی و کمسواد ۶۰ سال پیش ایران بود. اگرچه این مشارکت محدود زنان با مخالفت هایی از سوی بخشی از مذهبیها و تفکرات سنتی مواجه شد.
در باره اصلاحات ارضی و پیامدهای مثبت و منفی آن بسیار سخن گفته و مطالب زیادی نوشته شده است. اغراق نیست که بگوییم در این ۶۰ سال بیش از ۶۰ هزار مطلب در باره آن در قالب کتاب، مقاله، تحقیق، پایاننامه، سخنرانی و.... وجود داشته باشد. هر چه بود این اتفاق سرنوشت ایران را عمیقا تحت تاثیر قرار داد و کارکردهای آشکار و پنهان فراوانی با خود بههمراه داشت. همچنین اولین جرقههای مخالفت علنی آیت الله خمینی با رژیم شاه در مقام مخالفت با انقلاب سفید یا اصلاحات ارضی و محتوای قوانین و نحوه اجرای آن بوجود آمد. همان آیتاللهی که بعدها رهبر انقلاب ۱۳۵۷ شد و امام خمینی نام گرفت و شهرت جهانی یافت.
یکی از کارکردهای پنهان این اصلاحات موسوم به انقلاب، تسریع مهاجرت پدران و پدربزرگهای ما به شهرها بود که اگر چه نسل اول غالبا در مناطق محروم شهرها ساکن شدند اما برخی فرزندان شان در آینده تحصیل کرده و معلم و نظامی و مهندس و دکتر شدند. اگر اصلاحات ارضی نمیشد و اگر یکی از قوانین آن یعنی فرستادن سپاه دانش به روستاها نبود شاید بسیاری از نسل ما که الان در این موقعیتها هستیم این نبودیم.
سالها پیش زندگینامه و خاطرات شهیدی از شهدای جنگ ایران و عراق را میخواندم. این شهید بزرگوار متولد ۱۳۳۰ بوده در خاطراتاش نکتهای را گفته بود که اگر اصلاحات ارضی و رهایی از یوغ اربابان نبود معلوم نبود سرنوشت نسل ما چگونه رقم میخورد. این شهید گفته بود قبل از اصلاحات ارضی هروقت معلم به روستا میآمد نماینده ارباب، ما کودکان در سنین تحصیل را میتاراند و به خارج از روستا میفرستاد و به معلم میگفتند بچهها سر مزرعه هستند. یا بهانههای مختلف میآوردند تا ما باسواد نشویم. هم ملای مکتبی ده که مکتبخانه اش بیرونق میشد موافق نبود و هم خانها از ترس اینکه آگاهی مردم بالا برود، ما را از درس و مشق و مدرسه دور نگه میداشتند.
بدین ترتیب با انجام اصلاحات ارضی و آمدن سپاهیان دانش به روستاها از سویی و کندن از روستا و آمدن برخی از پدران و اجداد ما به شهرها از سوی دیگر، اتفاقات مهمی را برای نسلهای بعدی رقم زد. طبعا هدف اصلاحات ارضی این نبود اما این اتفاق که از دل آن اقشار مدرن شهری مثل کارخانهدار و نویسنده و فیلمساز و دانشجو و مهندس و دکتر و استاد دانشگاه و امثالهم بیرون آمد که حاصل همان کارکرد پنهان اصلاحات ارضی بود. اگر اصلاحات ارضی نبود این تغییرات اجتماعی و رشد جامعه شهری ایران احتمالا چند دهه دیرتر و به شکلهای متفاوتی اتفاق میافتاد. البته این برای محمدرضا شاه و رژیماش چندان هم مبارک نبود! زیرا فرزندان اکثریت همان طبقه متوسط شهری و یا روستازادههای باسواد و دانشگاه رفته، بعدها در قالب عضویت در گروههای مبارز و سازمانهای چریکی مخالف شاه، نقشی مهم در سرنگونی نظام پهلوی در انقلاب ۱۳۵۷ داشتند.
دوازدهم بهمنماه ۱۴۰۳
#سعید_معدنی
#اصلاحات_ارضی
#انقلاب_سفید
#رفراندم
#پهلوی
@Saeed_Maadani
✍سعید معدنی
ششم بهمن ۱۳۴۱ بود که رژیم پهلوی و شخص محمدرضا شاه رفراندومی برگزار کرد تا نظر مردم را در باره اصلاحات ارضی که بعدها «انقلاب شاه و ملت» یا «انقلاب سفید» نام گرفت جویا شود.
این رفراندوم به این خاطر برگزار شد که هم ملاکان و هم بخشی از روحانیون با این اقدام مخالف بودند. همچنین بخش اعظم نمایندگان مجلس که از ملاکان بوده و یا تحت نفوذ و مورد حمایت ملاکان قرار داشتند با این قانون مخالفت کردند. شاه پهلوی به دفعات آن را اصلاح و حک و تعدیل کرد تا اینکه به رفراندوم گذاشته شد. درصد بالایی از افراد شرکت کننده رای مثبت دادند و این مهر تاییدی مهم برای شاه بود. این رفراندوم یک اتفاق مهم دیگر هم درپی داشت، آن اینکه زنان برای اولین بار اجازه شرکت در نظردهی و رفراندوم را داشتند که امتیاز بزرگی برای زنان در آن جامعه جهان سومی و کمسواد ۶۰ سال پیش ایران بود. اگرچه این مشارکت محدود زنان با مخالفت هایی از سوی بخشی از مذهبیها و تفکرات سنتی مواجه شد.
در باره اصلاحات ارضی و پیامدهای مثبت و منفی آن بسیار سخن گفته و مطالب زیادی نوشته شده است. اغراق نیست که بگوییم در این ۶۰ سال بیش از ۶۰ هزار مطلب در باره آن در قالب کتاب، مقاله، تحقیق، پایاننامه، سخنرانی و.... وجود داشته باشد. هر چه بود این اتفاق سرنوشت ایران را عمیقا تحت تاثیر قرار داد و کارکردهای آشکار و پنهان فراوانی با خود بههمراه داشت. همچنین اولین جرقههای مخالفت علنی آیت الله خمینی با رژیم شاه در مقام مخالفت با انقلاب سفید یا اصلاحات ارضی و محتوای قوانین و نحوه اجرای آن بوجود آمد. همان آیتاللهی که بعدها رهبر انقلاب ۱۳۵۷ شد و امام خمینی نام گرفت و شهرت جهانی یافت.
یکی از کارکردهای پنهان این اصلاحات موسوم به انقلاب، تسریع مهاجرت پدران و پدربزرگهای ما به شهرها بود که اگر چه نسل اول غالبا در مناطق محروم شهرها ساکن شدند اما برخی فرزندان شان در آینده تحصیل کرده و معلم و نظامی و مهندس و دکتر شدند. اگر اصلاحات ارضی نمیشد و اگر یکی از قوانین آن یعنی فرستادن سپاه دانش به روستاها نبود شاید بسیاری از نسل ما که الان در این موقعیتها هستیم این نبودیم.
سالها پیش زندگینامه و خاطرات شهیدی از شهدای جنگ ایران و عراق را میخواندم. این شهید بزرگوار متولد ۱۳۳۰ بوده در خاطراتاش نکتهای را گفته بود که اگر اصلاحات ارضی و رهایی از یوغ اربابان نبود معلوم نبود سرنوشت نسل ما چگونه رقم میخورد. این شهید گفته بود قبل از اصلاحات ارضی هروقت معلم به روستا میآمد نماینده ارباب، ما کودکان در سنین تحصیل را میتاراند و به خارج از روستا میفرستاد و به معلم میگفتند بچهها سر مزرعه هستند. یا بهانههای مختلف میآوردند تا ما باسواد نشویم. هم ملای مکتبی ده که مکتبخانه اش بیرونق میشد موافق نبود و هم خانها از ترس اینکه آگاهی مردم بالا برود، ما را از درس و مشق و مدرسه دور نگه میداشتند.
بدین ترتیب با انجام اصلاحات ارضی و آمدن سپاهیان دانش به روستاها از سویی و کندن از روستا و آمدن برخی از پدران و اجداد ما به شهرها از سوی دیگر، اتفاقات مهمی را برای نسلهای بعدی رقم زد. طبعا هدف اصلاحات ارضی این نبود اما این اتفاق که از دل آن اقشار مدرن شهری مثل کارخانهدار و نویسنده و فیلمساز و دانشجو و مهندس و دکتر و استاد دانشگاه و امثالهم بیرون آمد که حاصل همان کارکرد پنهان اصلاحات ارضی بود. اگر اصلاحات ارضی نبود این تغییرات اجتماعی و رشد جامعه شهری ایران احتمالا چند دهه دیرتر و به شکلهای متفاوتی اتفاق میافتاد. البته این برای محمدرضا شاه و رژیماش چندان هم مبارک نبود! زیرا فرزندان اکثریت همان طبقه متوسط شهری و یا روستازادههای باسواد و دانشگاه رفته، بعدها در قالب عضویت در گروههای مبارز و سازمانهای چریکی مخالف شاه، نقشی مهم در سرنگونی نظام پهلوی در انقلاب ۱۳۵۷ داشتند.
دوازدهم بهمنماه ۱۴۰۳
#سعید_معدنی
#اصلاحات_ارضی
#انقلاب_سفید
#رفراندم
#پهلوی
@Saeed_Maadani
31.01.202504:59
🔵نمودار رشد جمعیت در ایران. به خوبی مشاهده می شود که پس از آغاز روند صنعتی شدن کشور رشد جمعیت به ویژه جمعیت شهری نیز افزایش می یابد. جمعیت ایران در سال 1300 معادل 10 میلیون نفر بود که 10 درصد از این جمعیت در شهرها زندگی می کردند. در سال 1335 جمعیت ایران به 18 میلیون نفر رسید و 32 درصد از این جمعیت در شهرها زندگی می کردند یعنی افزایش 22 درصد جمعیت شهرها در طی 20 سال. و هرچه جلوتر آمدیم درصد جمعیت شهری بیش تر و بیش تر شد و این یعنی تأثیر قطعی صنعتی و مدرن شدن جامعۀ ایران بر شهرنشینی مدرن.
#ایران
#صنعتی_شدن
#رشد_جمعیت
#رشد_شهر_نشینی
@tajeddin_mohammadbagher
#ایران
#صنعتی_شدن
#رشد_جمعیت
#رشد_شهر_نشینی
@tajeddin_mohammadbagher
26.02.202506:54
☸️جُستاری در مناقشاتِ روش شناسی(فلسفۀ روش)
[بخش نخست]
✍️محمدباقر تاج الدین
✅پرداختن به بحث پژوهش و روش بدون پرداختن به ریشه ها و سرچشمه های فلسفی و فکری آن دست کم به نظر من کاری بیهوده و بی نتیجه است که فقط سبب ساز برخی جدال های بی حاصل و و ملال آور خواهد شد. ضمن این که بدون پرداختن به ریشه های اصلی بحث مورد نظر حقیقت موضوع آن گونه که شایسته و سزاوار است هرگز روشن و تدقیق نخواهد شد. بنابراین کوشش خواهم کرد در چند نوشتار به این موضوع پرداخته و ابعاد بحث را در حد توان علمی و پژوهشی اَم روشن تر سازم. هیچ ادعایی مبنی بر درستی این که آن چه می نویسم و منتشر می کنم ندارم و تنها بر آنم تا به حقیقتی از حقایق موجود در این حوزه بپردازم و از این رهگذر نوری بر برخی تاریکی ها و ابهامات ی موجود بیفکنم و سهم خودم را ادا کرده باشم. ضمن این که بحث حاضر بحثی بسیار گسترده و عمیق است و خواننده نباید انتظار داشته باشد تمام حقیقت در چند نوشتار نه چندان بلند به سرانجام برسد و لذا ضرورت دارد که علاقمندان به این بحث به کتاب ها و مقالاتی که در پایان نوشتار ارائه خواهم کرد مراجعه کنند و در فرصت مناسب آن ها را در مطالعه گیرند و البته نقد و نظر خود را نیز بیان کنند.
✳️واقعیت این است که مناقشات روش شناختی بیش از آن که ریشه در دانش های جدیدی چون روان شناسی یا جامعه شناسی داشته باشد ریشه در مباحث مهمی چون فلسفۀ علم، فلسفۀ علوم اجتماعی و هم چنین فلسفۀ روش(روش شناسیِ فلسفی) دارد و فروکاستن آن به بحث های مکانیکی و رایج و مشهوری چون پژوهش های کمّی، کیفی یا ترکیبی جفای بزرگی در حق معرفت=شناخت(knowledge)، دانش=علم(science)، پژوهش(research) و روش(method) است. روش شناسی و پرداختن به انواع روش ها البته تاریخی کم و بیش طولانی دارد که تا یونان باستان نیز می توان آن را پی گرفت، زمانی که ارسطو به زبان آن روزگار از تمایز میان علوم طبیعی و علوم انسانی سخن گفته است. البته روشن است که ارسطو از "علوم طبیعی"(natural sciences) و "علوم انسانی"(human sciences) آن گونه که امروزه رایج است و معنا می شود، سخن نگفته است، بلکه در «کتاب بوطیقا(یا به گفتۀ برخی طوبیقا=Topics) "قضایا" را بر سه قسم اخلاقی، طبیعی و منطقی مورد شناسایی قرار داد و طی آن "قضیۀ اخلاق" را به معنای اجتماعیات و آن چه مربوط به رفتار انسان است، تعریف کرد»( ویلهلم دیلتای، مقدمه بر علوم انسانی/ ترجمۀ منوچهر صانعی دره بیدی/مقدمۀ مترجم، 1388: 14). همچنین است بحث دربارۀ سنت فکری هرمنوتیک و تفسیری که تا یونان باستان قابل ردیابی و واکاوی است. «هرمنوتیک یکی از قدیمی ترین سنت های علوم انسانی است. پیش از روش های جدید تحقیق کیفی به وجود آمد و تاریخچۀ آن به آغاز دوران باستان باز می گردد»(ایون شِرَت، فلسفۀ علوم اجتماعی قاره ای، ترجمه هادی جلیلی، 1387: 35). بعدتر در همین نوشتار بیش تر به این موضوع خواهم پرداخت.
❇️حال، اگر از دوران باستان گذر کنیم و به سده های جدیدتر یعنی سده های پس از دورۀ رنسانس(renaissance) یا همان نوزایی فلسفی، فرهنگی و علمی برسیم و سربرآوردن علوم طبیعی جدید مانند زیست شناسی، فیزیک، شیمی و بعدها و به دنبال و تحت تأثیر علوم طبیعی شکل گیری علوم انسانی جدید مانند روان شناسی، جامعه شناسی و اقتصاد را مورد واکاوی قرار دهیم به خوبی می بینیم که اگرچه دو سنت فکری تجربه گرایی(empiricism) یا اثبات گرایی(positivism) یا واقع گرایی(realism) و در مقابل تفسیرگرایی(interpretivism)، یا ذهن گرایی(idealism) کم و بیش پا به پای هم از گذشته های دور پیش آمده اند، اما در قرن نوزدهم بود که به دنبال چیرگی و غلبۀ علوم طبیعی که خود ناشی از غلبۀ اندیشۀ تجربه گرایانه یا اثبات گرایانه در اروپای آن روزگار بود، شاهد تسلط پژوهش اثبات گرایانه و تجربه گرایانه و نیز تسلط پژوهش ها و روش های کمّی گرایانه نه تنها در علوم طبیعی بلکه در علوم انسانی ای چون جامعه شناسی و روان شناسی بوده ایم و این تسلط و چیرگی تا دهۀ هفتاد میلادی قرن بیستم نیز ادامه یافت.
(ادامه دارد....)
#فلسفه_علم
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#فلسفه_روش
#روش_شناسی
#پارادایم
#پارادایم_اثباتی
#پارادایم_تفسیری
#پژوهش_کمی
#پژوهش_کیفی
@tajeddin_mohammadbagher
[بخش نخست]
✍️محمدباقر تاج الدین
✅پرداختن به بحث پژوهش و روش بدون پرداختن به ریشه ها و سرچشمه های فلسفی و فکری آن دست کم به نظر من کاری بیهوده و بی نتیجه است که فقط سبب ساز برخی جدال های بی حاصل و و ملال آور خواهد شد. ضمن این که بدون پرداختن به ریشه های اصلی بحث مورد نظر حقیقت موضوع آن گونه که شایسته و سزاوار است هرگز روشن و تدقیق نخواهد شد. بنابراین کوشش خواهم کرد در چند نوشتار به این موضوع پرداخته و ابعاد بحث را در حد توان علمی و پژوهشی اَم روشن تر سازم. هیچ ادعایی مبنی بر درستی این که آن چه می نویسم و منتشر می کنم ندارم و تنها بر آنم تا به حقیقتی از حقایق موجود در این حوزه بپردازم و از این رهگذر نوری بر برخی تاریکی ها و ابهامات ی موجود بیفکنم و سهم خودم را ادا کرده باشم. ضمن این که بحث حاضر بحثی بسیار گسترده و عمیق است و خواننده نباید انتظار داشته باشد تمام حقیقت در چند نوشتار نه چندان بلند به سرانجام برسد و لذا ضرورت دارد که علاقمندان به این بحث به کتاب ها و مقالاتی که در پایان نوشتار ارائه خواهم کرد مراجعه کنند و در فرصت مناسب آن ها را در مطالعه گیرند و البته نقد و نظر خود را نیز بیان کنند.
✳️واقعیت این است که مناقشات روش شناختی بیش از آن که ریشه در دانش های جدیدی چون روان شناسی یا جامعه شناسی داشته باشد ریشه در مباحث مهمی چون فلسفۀ علم، فلسفۀ علوم اجتماعی و هم چنین فلسفۀ روش(روش شناسیِ فلسفی) دارد و فروکاستن آن به بحث های مکانیکی و رایج و مشهوری چون پژوهش های کمّی، کیفی یا ترکیبی جفای بزرگی در حق معرفت=شناخت(knowledge)، دانش=علم(science)، پژوهش(research) و روش(method) است. روش شناسی و پرداختن به انواع روش ها البته تاریخی کم و بیش طولانی دارد که تا یونان باستان نیز می توان آن را پی گرفت، زمانی که ارسطو به زبان آن روزگار از تمایز میان علوم طبیعی و علوم انسانی سخن گفته است. البته روشن است که ارسطو از "علوم طبیعی"(natural sciences) و "علوم انسانی"(human sciences) آن گونه که امروزه رایج است و معنا می شود، سخن نگفته است، بلکه در «کتاب بوطیقا(یا به گفتۀ برخی طوبیقا=Topics) "قضایا" را بر سه قسم اخلاقی، طبیعی و منطقی مورد شناسایی قرار داد و طی آن "قضیۀ اخلاق" را به معنای اجتماعیات و آن چه مربوط به رفتار انسان است، تعریف کرد»( ویلهلم دیلتای، مقدمه بر علوم انسانی/ ترجمۀ منوچهر صانعی دره بیدی/مقدمۀ مترجم، 1388: 14). همچنین است بحث دربارۀ سنت فکری هرمنوتیک و تفسیری که تا یونان باستان قابل ردیابی و واکاوی است. «هرمنوتیک یکی از قدیمی ترین سنت های علوم انسانی است. پیش از روش های جدید تحقیق کیفی به وجود آمد و تاریخچۀ آن به آغاز دوران باستان باز می گردد»(ایون شِرَت، فلسفۀ علوم اجتماعی قاره ای، ترجمه هادی جلیلی، 1387: 35). بعدتر در همین نوشتار بیش تر به این موضوع خواهم پرداخت.
❇️حال، اگر از دوران باستان گذر کنیم و به سده های جدیدتر یعنی سده های پس از دورۀ رنسانس(renaissance) یا همان نوزایی فلسفی، فرهنگی و علمی برسیم و سربرآوردن علوم طبیعی جدید مانند زیست شناسی، فیزیک، شیمی و بعدها و به دنبال و تحت تأثیر علوم طبیعی شکل گیری علوم انسانی جدید مانند روان شناسی، جامعه شناسی و اقتصاد را مورد واکاوی قرار دهیم به خوبی می بینیم که اگرچه دو سنت فکری تجربه گرایی(empiricism) یا اثبات گرایی(positivism) یا واقع گرایی(realism) و در مقابل تفسیرگرایی(interpretivism)، یا ذهن گرایی(idealism) کم و بیش پا به پای هم از گذشته های دور پیش آمده اند، اما در قرن نوزدهم بود که به دنبال چیرگی و غلبۀ علوم طبیعی که خود ناشی از غلبۀ اندیشۀ تجربه گرایانه یا اثبات گرایانه در اروپای آن روزگار بود، شاهد تسلط پژوهش اثبات گرایانه و تجربه گرایانه و نیز تسلط پژوهش ها و روش های کمّی گرایانه نه تنها در علوم طبیعی بلکه در علوم انسانی ای چون جامعه شناسی و روان شناسی بوده ایم و این تسلط و چیرگی تا دهۀ هفتاد میلادی قرن بیستم نیز ادامه یافت.
(ادامه دارد....)
#فلسفه_علم
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#فلسفه_روش
#روش_شناسی
#پارادایم
#پارادایم_اثباتی
#پارادایم_تفسیری
#پژوهش_کمی
#پژوهش_کیفی
@tajeddin_mohammadbagher


25.02.202519:18
🔵کتاب پویش کیفی و طرح پژوهش اثری از جان کرسول
✍️محمدباقر تاج الدین
✅در این کتاب کرسول برخی روش های مرتبط با پارادایم تفسیری-برساختی را در ذیل پژوهش کیفی آورده است. همچنین در یک جدول جداگانه ضمن اشاره به پژوهشگران حوزۀ روش تحقیق روش تفسیری را زیر مجموعه پژوهش کیفی دیده است. در این زمینه بیش تر و مستند خواهم نوشت ضمن اشاره به پاره ای از دیدگاه های نویسندگان این حوزه. ضمنا در بین متخصصان روش در دانشگاه های معتبر دنیا نیز بر سر این که روش تفسیری و کیفی مشابه هستند یا متفاوت مناقشاتی وجود دارد که با ارائۀ اسناد و منابع مورد نظر بحث خواهم کرد.
@tajeddin_mohammadbagher
✍️محمدباقر تاج الدین
✅در این کتاب کرسول برخی روش های مرتبط با پارادایم تفسیری-برساختی را در ذیل پژوهش کیفی آورده است. همچنین در یک جدول جداگانه ضمن اشاره به پژوهشگران حوزۀ روش تحقیق روش تفسیری را زیر مجموعه پژوهش کیفی دیده است. در این زمینه بیش تر و مستند خواهم نوشت ضمن اشاره به پاره ای از دیدگاه های نویسندگان این حوزه. ضمنا در بین متخصصان روش در دانشگاه های معتبر دنیا نیز بر سر این که روش تفسیری و کیفی مشابه هستند یا متفاوت مناقشاتی وجود دارد که با ارائۀ اسناد و منابع مورد نظر بحث خواهم کرد.
@tajeddin_mohammadbagher
12.02.202505:41
☸️مردم را می خندونم و شاد می کنم، می دونستی این کار چقدر سخته؟
✍️محمدباقر تاج الدین
✅عنوان نوشتۀ حاضر مربوط به بخشی از دیالوگ های فیلم درخشان "چشم اندازی در مه" ساختۀ کارگردان مشهور یونانی "تئو آنجلوپولوس" به سال 1988 میلادی است. ناگفته نماند که آنجلوپولوس سازندۀ چندین فیلم ارزشمند دیگر از جمله فیلم های "ابدیت و یک روز" و "علفزار گریان" است که هر دو جایزۀ نخل طلایی کن را دریافت کردند. فیلم در ژانر درام ساخته شد و صحنه های فیلم عمدتاً در فضایی مه آلود با آهنگ سازی بی نظیر آهنگساز مشهور یونانی "النی کاریندرو" برداشته شد. فیلم سفر دور و دراز و البته دردناک دو کودکی را روایت می کند که در پی یافتن پدر خود هستند و قصد رفتن به کشور آلمان را دارند که در راه دچار انواع حوادث تلخ و دردناک و البته در مواردی شادی بخش می شوند. فیلم مورد نظر همچنین به گرفتاری ها و مشکلات مردم یونان نیز می پردازد که برای گذران زندگی شان دچار انواع محدودیت ها و موانع هستند.
✳️پیام اصلی این فیلم نه تنها بیان درد و رنج های دو کودک یاد شده و بلکه مردم یونان است اما در عین حال از کوشش های فردی جوان پرده بر می دارد که در پی خنداندن و شاد کردن مردم است البته با تمام دشواری هایی که پیش رو دارد. فضای مه آلود صحنه های فیلم دقیقاً یادآور فضای مه آلود و مبهم جامعۀ آن روز یونان است که مردم با انواع مشکلات و مسائل دست به گریبان اَند. فیلم مورد اشاره یک پیام مهم دیگر هم دارد و آن زیستن در میانه ای از ابهام ها و آرزوهای دور و دراز و مسیری طولانی و دشوار برای رسیدن به مقصد و درد و رنج هایی که در این مسیر باید کشید. روایتِ فیلم روایت بسیاری از انسان هایی است که به این جهان می آیند و با درد و رنج های بسیار رزوگاران خود را سپری می کنند و تأسف بارتر این که به بسیاری از آرزوهای خود دست نمی یابند و در نهایت ناکامانه و دردمندانه جهان را ترک می کنند.
❇️آن چه که در این فیلم از همه چیز مهم تر و برجسته تر می آید همان اقدام جوانی است که کوشش می کند مردم را شاد نگه دارد و البته می داند که چه مسئولیت دشواری را هم بر دوش گرفته است. او نسبت به موانع و کمبودهای زیادی که برای شاد نگه داشتن مردم جامعه اش در کشور وجود دارد به خوبی آگاه است و این را هم می داند که گویی سیاستمداران و در مجموع نظام حکمرانی کشور اقدام درخوری برای کاهش درد و رنج های مردم و شاد نگه داشتن شان نمی کنند. این جوان با خود می اندیشد حالا که سیاستمداران نسبت به مسئولیت مهم و بنیادین شان یعنی کاهش درد و رنج شهروندان از سویی و شاد و راضی نگه داشتن شان از سوی دیگر آگاه نیستند و یا آگاه هستند و آن را کنار گذاشته اند پس او باید این مسئولیت را در حد توان و امکاناتی که دارد، انجام دهد.
✅نتیجۀ کلیدی ای که از روایت گری این فیلم می توان گرفت این است که در جامعه ای که نظام حمکرانی به جای کوشش برای کاهش درد و رنج شهروندان و شاد و راضی نگه داشتن شان به اموری دیگر و در واقع بیهوده ای می پردازد که از اساس مسأله و مشکل شهروندان اَش نیست خروجی چنین وضعی می شود زندگی تلخ و اسف باری که شهروند ان جامعه را به طرز وحشتناکی گرفتار می کند. قصّۀ دردناک دو کودک آواره و بی پناه در فیلم در حقیقت نماد وضعیت تلخ بسیاری از شهروندان جامعه ای است که حمایت و پشتیبانی های ضروری از سوی نظام حکمرانی دریافت نمی کنند و لذا خود باید دست به کار شوند تا اندکی از درد و رنج های بی شمارشان را کاهش دهند!!!
#مردم
#شادی
#درد_و_رنج
#آرزوها
#زندگی
#چشم_اندازی_در_مه
#انجلوپولوس
@tajeddin_mohammadbagher
✍️محمدباقر تاج الدین
✅عنوان نوشتۀ حاضر مربوط به بخشی از دیالوگ های فیلم درخشان "چشم اندازی در مه" ساختۀ کارگردان مشهور یونانی "تئو آنجلوپولوس" به سال 1988 میلادی است. ناگفته نماند که آنجلوپولوس سازندۀ چندین فیلم ارزشمند دیگر از جمله فیلم های "ابدیت و یک روز" و "علفزار گریان" است که هر دو جایزۀ نخل طلایی کن را دریافت کردند. فیلم در ژانر درام ساخته شد و صحنه های فیلم عمدتاً در فضایی مه آلود با آهنگ سازی بی نظیر آهنگساز مشهور یونانی "النی کاریندرو" برداشته شد. فیلم سفر دور و دراز و البته دردناک دو کودکی را روایت می کند که در پی یافتن پدر خود هستند و قصد رفتن به کشور آلمان را دارند که در راه دچار انواع حوادث تلخ و دردناک و البته در مواردی شادی بخش می شوند. فیلم مورد نظر همچنین به گرفتاری ها و مشکلات مردم یونان نیز می پردازد که برای گذران زندگی شان دچار انواع محدودیت ها و موانع هستند.
✳️پیام اصلی این فیلم نه تنها بیان درد و رنج های دو کودک یاد شده و بلکه مردم یونان است اما در عین حال از کوشش های فردی جوان پرده بر می دارد که در پی خنداندن و شاد کردن مردم است البته با تمام دشواری هایی که پیش رو دارد. فضای مه آلود صحنه های فیلم دقیقاً یادآور فضای مه آلود و مبهم جامعۀ آن روز یونان است که مردم با انواع مشکلات و مسائل دست به گریبان اَند. فیلم مورد اشاره یک پیام مهم دیگر هم دارد و آن زیستن در میانه ای از ابهام ها و آرزوهای دور و دراز و مسیری طولانی و دشوار برای رسیدن به مقصد و درد و رنج هایی که در این مسیر باید کشید. روایتِ فیلم روایت بسیاری از انسان هایی است که به این جهان می آیند و با درد و رنج های بسیار رزوگاران خود را سپری می کنند و تأسف بارتر این که به بسیاری از آرزوهای خود دست نمی یابند و در نهایت ناکامانه و دردمندانه جهان را ترک می کنند.
❇️آن چه که در این فیلم از همه چیز مهم تر و برجسته تر می آید همان اقدام جوانی است که کوشش می کند مردم را شاد نگه دارد و البته می داند که چه مسئولیت دشواری را هم بر دوش گرفته است. او نسبت به موانع و کمبودهای زیادی که برای شاد نگه داشتن مردم جامعه اش در کشور وجود دارد به خوبی آگاه است و این را هم می داند که گویی سیاستمداران و در مجموع نظام حکمرانی کشور اقدام درخوری برای کاهش درد و رنج های مردم و شاد نگه داشتن شان نمی کنند. این جوان با خود می اندیشد حالا که سیاستمداران نسبت به مسئولیت مهم و بنیادین شان یعنی کاهش درد و رنج شهروندان از سویی و شاد و راضی نگه داشتن شان از سوی دیگر آگاه نیستند و یا آگاه هستند و آن را کنار گذاشته اند پس او باید این مسئولیت را در حد توان و امکاناتی که دارد، انجام دهد.
✅نتیجۀ کلیدی ای که از روایت گری این فیلم می توان گرفت این است که در جامعه ای که نظام حمکرانی به جای کوشش برای کاهش درد و رنج شهروندان و شاد و راضی نگه داشتن شان به اموری دیگر و در واقع بیهوده ای می پردازد که از اساس مسأله و مشکل شهروندان اَش نیست خروجی چنین وضعی می شود زندگی تلخ و اسف باری که شهروند ان جامعه را به طرز وحشتناکی گرفتار می کند. قصّۀ دردناک دو کودک آواره و بی پناه در فیلم در حقیقت نماد وضعیت تلخ بسیاری از شهروندان جامعه ای است که حمایت و پشتیبانی های ضروری از سوی نظام حکمرانی دریافت نمی کنند و لذا خود باید دست به کار شوند تا اندکی از درد و رنج های بی شمارشان را کاهش دهند!!!
#مردم
#شادی
#درد_و_رنج
#آرزوها
#زندگی
#چشم_اندازی_در_مه
#انجلوپولوس
@tajeddin_mohammadbagher
03.02.202515:02
☸️"نیرویِ اصیلِ تاریخی" چه ویژگی هایی دارد؟
(پاسخ و نقد و نظری به پرسش دکتر بیژن عبدالکریمی از روشنفکران ایرانی)
[بخش سوم]
✍️محمدباقر تاج الدین
6.تاریخ سازی در دوران پیشا مدرن با تاریخ سازی در دورۀ مدرن به لحاظ هستی شناسانه(ontological) ، معرفت شناسانه(epistemological) و روش شناسانه(methodological)بسیار متفاوت است به گونه ای که اگر نیرویی در جهان سنتی و پیشامدرن دست به تاریخ سازی و جریان سازی زد لزوماً نمی توان نتیجه گرفت که بتواند در جهان مدرن نیز دست به تاریخ سازی و جریان سازی بزند. تاریخ سازی دورۀ پیشامدرن قواعد، الزامات و الگوهای هستی شناسانه، معرفت شناسانه و روش شناسانۀ خاص خودش را داشت و تاریخ سازی دورۀ مدرن نیز قواعد، الگوها و الزمات مربوط به خود را. با قواعد و الگوهای جهان پیشامدرن بسیار دور از ذهن و انتظار است که بتوان در دورۀ مدرن دست به تاریخ سازی و جریان سازی زد. لذا این که عبدالکریمی انتظار دارد نیروی تاریخی اصیل لزوماً مبتنی بر سنت پیشین خودش باید دست به تاریخ سازی بزند امری غریب و غیر قابل فهم است. نیروی تاریخی ای که در جهان مدرن زندگی می کند و زیست جهان خود را مطابق با الگوها و قواعد این جهان تنظیم می کند به چه دلیل باید براساس سنت پیشامدرن خودش دست به تاریخ سازی بزند و اگر چنین کند به عنوان نیروی تاریخی اصیل شناخته می شود و اگر چنین نکند شناخته نمی شود؟ و مگر تاریخ سازی و جریان سازی پدیده ای دستوری است و فقط یک قالب و کلیشه و فرمول مشخص و از پیش تعیین شده ای دارد؟ عبدالکریمی که بارها بر روشنفکران ایرانی تاخته اند که فهم و درک درستی از موضوع نداشته و این موضوع هستی شناساته، معرفت شناسانه و تاریخی را به امر پیش پا افتاده بدل کرده اند حال چرا خودشان در همان دام گرفتار شده اد؟!
7.اما برویم سراغ موضوع هویت. هویت(identity) بنا به تعریف روان شناسانه عبارت است از« احساس تمايز شخصي، احساس تداوم شخصي و احساس استقلال شخصي »(جاکوبسن، 1996: 9). به لحاظ جامعه شناسانه نیز :« هویت برساخته اي اجتماعی است. کیفیتی ثابت یا ذاتی نداشته، بلکه ساخته می شود و سپس در تعامل با دیگران تغییر می کند و امری اکتسابی، انعطاف پذیر و توأم با احساس تعلق است. این که بدانیم چه کسی هستیم از یک سو و عضویت در گروه هاي اجتماعی نیز از سوی دیگر اهمیت دارد(جنکینز، 1394/ گیدنز، 1386/تاجفل، 1382). نکتۀ مهم در رابطه با هویت این است که هویت در جهان پیشامدرن متفاوت از هویت در جهان مدرن است. ضمن این که منبع هویت سازی افراد در جهان پیشامدرن واحد، ثابت، یکپارچه و یکدست بود اما در جهان مدرن با منابع متعدد و متکثر هویت سازی روبرو هستیم. برای مثال در جامعۀ سنتی خانواده مهم ترین منبع هویت ساز برای افراد بود یا قومیت و دین که همگی در یک پیوستار مشابه و یکدست و ثابت عمل می کردند. اما در جامعۀ مدرن علاوه بر خانواده منابع دیگری چون نظام آموزشی(از مدرسه تا دانشگاه)، نظام رسانه ای، شبکه های مجازی گسترده، نهادهای حقوقی، مدنی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، روشنفکران، اندیشمندان، سلبریتی های هنری و ورزشی و بسیاری افراد و نهادهای دیگر همگی در حال هویت سازی هستند. به تعبر دکتر داریوش شایگان «در جامعۀ مدرن با هویت چهل تکه مواجه هستیم و هویت های ناب و یکدست و ساده ای که در جامعۀ سنتی وجود داشت همگی دچار فروپاشی شده اند»(شایگان، 1382). از نظر استوارت هال« هويتهاي مدرن در معرض نوعي "تمركز زدايي" قرار گرفتهاند. به اعتقاد وي، هويت تمامي گرانيگاهها و خاستگاههاي ثابت خود، نظير، جنسيت، مليت، قوميت و نژاد را از دست داده و تصور فرد از "خود" به عنوان يك فرديت كامل، نيز كاملاً مخدوش شده است. در اين شرايط، هويت تنها زماني مورد بحث قرار ميگيرد كه در معرض بحران قرار گرفته باشد. استوارت هال با رديابيِ تغييرات مفهوميای كه به وسيلۀ آن ها مفاهيم مدرنيتۀ متأخر يا پستمدرنِ سوژه يا هويت ظهور كردهاند، به اين سؤال باز میگردد كه "سوژۀ پارهپاره " چگونه بر حسب هويتهاي فرهنگياش به ویژه هويت ملي شناخته میشود؟(هال، 1382).
(ادامه دارد....)
@tajeddin_mohammadbagher
(پاسخ و نقد و نظری به پرسش دکتر بیژن عبدالکریمی از روشنفکران ایرانی)
[بخش سوم]
✍️محمدباقر تاج الدین
6.تاریخ سازی در دوران پیشا مدرن با تاریخ سازی در دورۀ مدرن به لحاظ هستی شناسانه(ontological) ، معرفت شناسانه(epistemological) و روش شناسانه(methodological)بسیار متفاوت است به گونه ای که اگر نیرویی در جهان سنتی و پیشامدرن دست به تاریخ سازی و جریان سازی زد لزوماً نمی توان نتیجه گرفت که بتواند در جهان مدرن نیز دست به تاریخ سازی و جریان سازی بزند. تاریخ سازی دورۀ پیشامدرن قواعد، الزامات و الگوهای هستی شناسانه، معرفت شناسانه و روش شناسانۀ خاص خودش را داشت و تاریخ سازی دورۀ مدرن نیز قواعد، الگوها و الزمات مربوط به خود را. با قواعد و الگوهای جهان پیشامدرن بسیار دور از ذهن و انتظار است که بتوان در دورۀ مدرن دست به تاریخ سازی و جریان سازی زد. لذا این که عبدالکریمی انتظار دارد نیروی تاریخی اصیل لزوماً مبتنی بر سنت پیشین خودش باید دست به تاریخ سازی بزند امری غریب و غیر قابل فهم است. نیروی تاریخی ای که در جهان مدرن زندگی می کند و زیست جهان خود را مطابق با الگوها و قواعد این جهان تنظیم می کند به چه دلیل باید براساس سنت پیشامدرن خودش دست به تاریخ سازی بزند و اگر چنین کند به عنوان نیروی تاریخی اصیل شناخته می شود و اگر چنین نکند شناخته نمی شود؟ و مگر تاریخ سازی و جریان سازی پدیده ای دستوری است و فقط یک قالب و کلیشه و فرمول مشخص و از پیش تعیین شده ای دارد؟ عبدالکریمی که بارها بر روشنفکران ایرانی تاخته اند که فهم و درک درستی از موضوع نداشته و این موضوع هستی شناساته، معرفت شناسانه و تاریخی را به امر پیش پا افتاده بدل کرده اند حال چرا خودشان در همان دام گرفتار شده اد؟!
7.اما برویم سراغ موضوع هویت. هویت(identity) بنا به تعریف روان شناسانه عبارت است از« احساس تمايز شخصي، احساس تداوم شخصي و احساس استقلال شخصي »(جاکوبسن، 1996: 9). به لحاظ جامعه شناسانه نیز :« هویت برساخته اي اجتماعی است. کیفیتی ثابت یا ذاتی نداشته، بلکه ساخته می شود و سپس در تعامل با دیگران تغییر می کند و امری اکتسابی، انعطاف پذیر و توأم با احساس تعلق است. این که بدانیم چه کسی هستیم از یک سو و عضویت در گروه هاي اجتماعی نیز از سوی دیگر اهمیت دارد(جنکینز، 1394/ گیدنز، 1386/تاجفل، 1382). نکتۀ مهم در رابطه با هویت این است که هویت در جهان پیشامدرن متفاوت از هویت در جهان مدرن است. ضمن این که منبع هویت سازی افراد در جهان پیشامدرن واحد، ثابت، یکپارچه و یکدست بود اما در جهان مدرن با منابع متعدد و متکثر هویت سازی روبرو هستیم. برای مثال در جامعۀ سنتی خانواده مهم ترین منبع هویت ساز برای افراد بود یا قومیت و دین که همگی در یک پیوستار مشابه و یکدست و ثابت عمل می کردند. اما در جامعۀ مدرن علاوه بر خانواده منابع دیگری چون نظام آموزشی(از مدرسه تا دانشگاه)، نظام رسانه ای، شبکه های مجازی گسترده، نهادهای حقوقی، مدنی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، روشنفکران، اندیشمندان، سلبریتی های هنری و ورزشی و بسیاری افراد و نهادهای دیگر همگی در حال هویت سازی هستند. به تعبر دکتر داریوش شایگان «در جامعۀ مدرن با هویت چهل تکه مواجه هستیم و هویت های ناب و یکدست و ساده ای که در جامعۀ سنتی وجود داشت همگی دچار فروپاشی شده اند»(شایگان، 1382). از نظر استوارت هال« هويتهاي مدرن در معرض نوعي "تمركز زدايي" قرار گرفتهاند. به اعتقاد وي، هويت تمامي گرانيگاهها و خاستگاههاي ثابت خود، نظير، جنسيت، مليت، قوميت و نژاد را از دست داده و تصور فرد از "خود" به عنوان يك فرديت كامل، نيز كاملاً مخدوش شده است. در اين شرايط، هويت تنها زماني مورد بحث قرار ميگيرد كه در معرض بحران قرار گرفته باشد. استوارت هال با رديابيِ تغييرات مفهوميای كه به وسيلۀ آن ها مفاهيم مدرنيتۀ متأخر يا پستمدرنِ سوژه يا هويت ظهور كردهاند، به اين سؤال باز میگردد كه "سوژۀ پارهپاره " چگونه بر حسب هويتهاي فرهنگياش به ویژه هويت ملي شناخته میشود؟(هال، 1382).
(ادامه دارد....)
@tajeddin_mohammadbagher
01.02.202512:39
☸️کارکردهای پنهان اصلاحات ارضی در ایران
✍️دکتر سعید معدنی
✅در ادامۀ مباحثی که در رابطه با صنعتی شدن، اصلاحات ارضی در ایران و همچنین مهاجرت به شهرها مطرح شد نوشتۀ دوست و همکار فرهیخته ام آقای دکتر سعید معدنی با عنوان«کارکردهای پنهان اصلاحات ارضی» خدمت شما همراهان گرامی ارائه می شود.
@tajeddin_mohammadbagher
✍️دکتر سعید معدنی
✅در ادامۀ مباحثی که در رابطه با صنعتی شدن، اصلاحات ارضی در ایران و همچنین مهاجرت به شهرها مطرح شد نوشتۀ دوست و همکار فرهیخته ام آقای دکتر سعید معدنی با عنوان«کارکردهای پنهان اصلاحات ارضی» خدمت شما همراهان گرامی ارائه می شود.
@tajeddin_mohammadbagher
25.02.202519:38
🔵این هم بخشی از متن همان کتاب به شرح زیر:
In terms of practice, the questions become broad and general so that the participants can construct the meaning of a situation, a meaning typi¬cally forged in discussions or interactions with other persons. The more open-ended the questioning, the better, as the researcher listens carefully to what people say or do in their life setting. Thus, constructivist research¬ers often address the “processes” of interaction among individuals. They also focus on the specific contexts in which people live and work in order to understand the historical and cultural settings of the participants. Researchers recognize that their own background shapes their interpreta¬tion, and they “position themselves” in the research to acknowledge how their interpretation flows from their own personal, cultural, and historical experiences. Thus the researchers make an interpretation of what they find, an interpretation shaped by their own experiences and background. The researcher’s intent, then, is to make sense of (or interpret) the mean¬ings others have about the world. This is why qualitative research is often called “interpretive” research(creswell, 2013: 25).
✳️ترجمه بخش پایانی پاراگراف: بنابراین، این پژوهشگران، تفسیری از آن چه می یابند ارائه می کنند، تفسیری برخاسته از تجارب و پیشینۀ شخصی خودشان. لذا هدف پژوهشگر معنابخشی(یا تفسیر) معانی دیگران از دنیا است. به همین دلیل است که پژوهش کیفی اغلب پژوهش «تفسیری» نامیده می شود.
#پژوهش_کیفی
#پژوهش_تفسیری
#جان_کرسول
@tajeddin_mohammadbagher
In terms of practice, the questions become broad and general so that the participants can construct the meaning of a situation, a meaning typi¬cally forged in discussions or interactions with other persons. The more open-ended the questioning, the better, as the researcher listens carefully to what people say or do in their life setting. Thus, constructivist research¬ers often address the “processes” of interaction among individuals. They also focus on the specific contexts in which people live and work in order to understand the historical and cultural settings of the participants. Researchers recognize that their own background shapes their interpreta¬tion, and they “position themselves” in the research to acknowledge how their interpretation flows from their own personal, cultural, and historical experiences. Thus the researchers make an interpretation of what they find, an interpretation shaped by their own experiences and background. The researcher’s intent, then, is to make sense of (or interpret) the mean¬ings others have about the world. This is why qualitative research is often called “interpretive” research(creswell, 2013: 25).
✳️ترجمه بخش پایانی پاراگراف: بنابراین، این پژوهشگران، تفسیری از آن چه می یابند ارائه می کنند، تفسیری برخاسته از تجارب و پیشینۀ شخصی خودشان. لذا هدف پژوهشگر معنابخشی(یا تفسیر) معانی دیگران از دنیا است. به همین دلیل است که پژوهش کیفی اغلب پژوهش «تفسیری» نامیده می شود.
#پژوهش_کیفی
#پژوهش_تفسیری
#جان_کرسول
@tajeddin_mohammadbagher
21.02.202505:15
☸️چراغِ شفقت ورزی بیفروزیم
✍️محمدباقر تاج الدین
✅"شفقت ورزی" جمع میان دو امر مهم اخلاقی یعنی "همدلی" و "همدردی" است و درجۀ آن از محبت ورزی و عشق ورزی هم بالاتر است. همدلی به معنای این است که فرد بتواند خود را به جای دیگریِ آسیب دیده مثلا بیمار قرار دهد و گویی که خودِ وی است که درد و رنج می کشد و درد و رنج دیگری را چون درد و رنج خود فرض کند. به عبارت دیگر، همدلی حالتی ذهنی است که طی آن فردِ شفقت ورز در هر حالت خود را همانند انسان هایی می پندارد که درد و رنجی دارند و ناراحتی و گرفتاری شان را چونان گرفتاری خود می داند، نوعی هم ذات پنداری. همدردی اما حالتی عینی و عملی دارد که طی آن فردِ شفقت ورز اقدام عملی برای کاهش درد و رنج دیگران انجام می دهد، برای مثال به سراغ بیماران در بیمارستان می رود و امور بیمارستانی شان را انجام می دهد. جمعِ بین همدلی(حالت ذهنی) و همدردی(حالت عینی) می شود شفقت ورزی.
✳️شفقت ورزی بنابر آن چه که معنویان و عارفان بیان داشته اند اوج انسانیت و بالاترین حد اخلاقی بودن و اخلاقی زیستن است و اگرچه ممکن است نتوان از همۀ انسان ها انتظار انجام چنین کاری را داشت، اما به نظر می رسد به طور بالقوه چنین توانمندی ای در تمامی انسان ها به صورت کم و بیش یکسان وجود داشته باشد. روشن است که آن چه که در عمل توسط انسان ها صورت می گیرد یعنی در حالت بالفعل در بین انسان ها متفاوت است. بوده اند و هستند انسان های شفقت ورزی که تمام یا بخش مهمی از زندگی خود را صرف دردمندان و گرفتاران نموده اند و خودشان بهره و نصیب اندکی از زندگی این جهانی بردند. برای مثال انسانی که با رها کردن زرق و برق های زندگی این جهانی و در پیش گرفتن ساده زیستی یعنی بسنده کردن به یک زندگی بدون آلایش و با حداقل امکانات ضروری به دنبال کاهش درد و رنج دیگران می رود نمونه مسلّم و روشنی از شفقت ورز بودن است و از این منظر حتی می توان او را یک قدّیس اخلاقی نیز خطاب کرد.
❇️این که چرا انسان ها عموماً شفقت ورزی را به کنار نهاده و حداکثر در حد محبت ورزی یا عشق ورزی عمل می کنند دلایل گوناگون تربیتی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی می تواند داشته باشد که در جای خود ضرورت دارد مورد بررسی همه جانبه قرار گیرد. اما از منظر اخلاقی می توان گفت که دنیا طلبی، حرص و آز، زیاده خواهی، سیری ناپذیری و خودخواهی از جمله دلایلی هستند که می تواند انسان ها را از شفقت ورزی دور کند. انسان هایی که می پندارند صدها سال در این جهان زیست می کنند و هر چه بیشتر ثروت و سرمایه جمع کنند برای شان خوش بختی می آورد و حال این که سایر انسان ها در چه وضع و حال بغرنج و دشواری زندگی می کنند البته به آنان ربطی ندارد!!!
✅ناگفته نماند که به دلیل نداشتن شفقت ورزی بیشتر ساکنان زمین بوده است که طبیعت و منابع طبیعی این گونه به دست نابودی سپرده شد، نوعی نابرابری و بی عدالتی وحشتناک در جهان رواج یافت و میلیاردها انسان فقیر و بیچاره در همین قرن بیست و یکم در نهایت فقر و بدبختی در بدترین شرایط زندگی می کنند!!! به راستی اگر اندکی آری فقط اندکی شفقت ورزی را پیشه خویش می کردیم آیا امروز سرنوشت بشر این گونه بود؟ و اکنون انسان باید خودش را سرزنش و ملامت کند که نادانسته و مغرورانه چنین سرنوشت تلخی را برای خود رقم زده است!!!
#انسان
#همدلی
#همدردی
#شفقت_ورزی
#اخلاقی_زیستن
@tajeddin_mohammadbagher
✍️محمدباقر تاج الدین
✅"شفقت ورزی" جمع میان دو امر مهم اخلاقی یعنی "همدلی" و "همدردی" است و درجۀ آن از محبت ورزی و عشق ورزی هم بالاتر است. همدلی به معنای این است که فرد بتواند خود را به جای دیگریِ آسیب دیده مثلا بیمار قرار دهد و گویی که خودِ وی است که درد و رنج می کشد و درد و رنج دیگری را چون درد و رنج خود فرض کند. به عبارت دیگر، همدلی حالتی ذهنی است که طی آن فردِ شفقت ورز در هر حالت خود را همانند انسان هایی می پندارد که درد و رنجی دارند و ناراحتی و گرفتاری شان را چونان گرفتاری خود می داند، نوعی هم ذات پنداری. همدردی اما حالتی عینی و عملی دارد که طی آن فردِ شفقت ورز اقدام عملی برای کاهش درد و رنج دیگران انجام می دهد، برای مثال به سراغ بیماران در بیمارستان می رود و امور بیمارستانی شان را انجام می دهد. جمعِ بین همدلی(حالت ذهنی) و همدردی(حالت عینی) می شود شفقت ورزی.
✳️شفقت ورزی بنابر آن چه که معنویان و عارفان بیان داشته اند اوج انسانیت و بالاترین حد اخلاقی بودن و اخلاقی زیستن است و اگرچه ممکن است نتوان از همۀ انسان ها انتظار انجام چنین کاری را داشت، اما به نظر می رسد به طور بالقوه چنین توانمندی ای در تمامی انسان ها به صورت کم و بیش یکسان وجود داشته باشد. روشن است که آن چه که در عمل توسط انسان ها صورت می گیرد یعنی در حالت بالفعل در بین انسان ها متفاوت است. بوده اند و هستند انسان های شفقت ورزی که تمام یا بخش مهمی از زندگی خود را صرف دردمندان و گرفتاران نموده اند و خودشان بهره و نصیب اندکی از زندگی این جهانی بردند. برای مثال انسانی که با رها کردن زرق و برق های زندگی این جهانی و در پیش گرفتن ساده زیستی یعنی بسنده کردن به یک زندگی بدون آلایش و با حداقل امکانات ضروری به دنبال کاهش درد و رنج دیگران می رود نمونه مسلّم و روشنی از شفقت ورز بودن است و از این منظر حتی می توان او را یک قدّیس اخلاقی نیز خطاب کرد.
❇️این که چرا انسان ها عموماً شفقت ورزی را به کنار نهاده و حداکثر در حد محبت ورزی یا عشق ورزی عمل می کنند دلایل گوناگون تربیتی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی می تواند داشته باشد که در جای خود ضرورت دارد مورد بررسی همه جانبه قرار گیرد. اما از منظر اخلاقی می توان گفت که دنیا طلبی، حرص و آز، زیاده خواهی، سیری ناپذیری و خودخواهی از جمله دلایلی هستند که می تواند انسان ها را از شفقت ورزی دور کند. انسان هایی که می پندارند صدها سال در این جهان زیست می کنند و هر چه بیشتر ثروت و سرمایه جمع کنند برای شان خوش بختی می آورد و حال این که سایر انسان ها در چه وضع و حال بغرنج و دشواری زندگی می کنند البته به آنان ربطی ندارد!!!
✅ناگفته نماند که به دلیل نداشتن شفقت ورزی بیشتر ساکنان زمین بوده است که طبیعت و منابع طبیعی این گونه به دست نابودی سپرده شد، نوعی نابرابری و بی عدالتی وحشتناک در جهان رواج یافت و میلیاردها انسان فقیر و بیچاره در همین قرن بیست و یکم در نهایت فقر و بدبختی در بدترین شرایط زندگی می کنند!!! به راستی اگر اندکی آری فقط اندکی شفقت ورزی را پیشه خویش می کردیم آیا امروز سرنوشت بشر این گونه بود؟ و اکنون انسان باید خودش را سرزنش و ملامت کند که نادانسته و مغرورانه چنین سرنوشت تلخی را برای خود رقم زده است!!!
#انسان
#همدلی
#همدردی
#شفقت_ورزی
#اخلاقی_زیستن
@tajeddin_mohammadbagher


07.02.202515:06
🔵نمودارها از نابرابری آموزشی در ایران سخن می گویند
✍️محمدباقر تاج الدین
✅این نمودار به خوبی هر چه تمام تر فریاد می زند که مدارس دولتی یا همان عادی در بدترین وضعیت به لحاظ کیفیت آموزشی قرار دارند. بدترین بودن در کیفیت آموزشی یعنی بدترین و اسف بار بودن در امکانات و خدمات آموزشی و ورزشی و فراغتی دانش آموزان این مدارس در مقایسه با سایر مدارس. چرا؟ چون دولت توان رسیدگی به این مدارس را ندارد و با کم ترین امکانات و خدمات آن ها را مدیریت می کند و البته همان را هم با پول ناچیزی که از والدین دانش آموزان می گیرد. دانش آموزان این دارس با تعداد زیاد در هر کلاس از معلمان ضعیف تر و خدمات نامطلوب تر نیز برخوردارند!!! فقر آموزشی در کنار نابرابری آموزشی!!!
#نابرابری_آموزشی
#مدارس_عادی
#شکاف_آموزشی
#فقر_آموزشی
@tajeddin_mohammadbagher
✍️محمدباقر تاج الدین
✅این نمودار به خوبی هر چه تمام تر فریاد می زند که مدارس دولتی یا همان عادی در بدترین وضعیت به لحاظ کیفیت آموزشی قرار دارند. بدترین بودن در کیفیت آموزشی یعنی بدترین و اسف بار بودن در امکانات و خدمات آموزشی و ورزشی و فراغتی دانش آموزان این مدارس در مقایسه با سایر مدارس. چرا؟ چون دولت توان رسیدگی به این مدارس را ندارد و با کم ترین امکانات و خدمات آن ها را مدیریت می کند و البته همان را هم با پول ناچیزی که از والدین دانش آموزان می گیرد. دانش آموزان این دارس با تعداد زیاد در هر کلاس از معلمان ضعیف تر و خدمات نامطلوب تر نیز برخوردارند!!! فقر آموزشی در کنار نابرابری آموزشی!!!
#نابرابری_آموزشی
#مدارس_عادی
#شکاف_آموزشی
#فقر_آموزشی
@tajeddin_mohammadbagher
02.02.202513:06
☸️"نیرویِ اصیلِ تاریخی" چه ویژگی هایی دارد؟
(پاسخ و نقد و نظری به پرسش دکتر بیژن عبدالکریمی از روشنفکران ایرانی)
[بخش دوم]
✍️محمدباقر تاج الدین
4.به خوبی می بینیم که "نسبتِ تاریخی" لزوماً پدیده و امر آسانی نیست که با یک کلی گویی تکلیف موضوع را روشن کرده باشیم و خوش خیالی بورزیم که نیروی تاریخیِ اصیل را یافته و ساخته و پرداخته ایم. نکتۀ مهم دیگر در همین زمینه این است که هم اکنون درصد قابل ملاحظه ای از ایرانیان که گرایش های ملی گرایانۀ قوی ای دارند خود را به کوروش و دورۀ هخامنشیان نسبت می دهند و می گویند تاریخِ اصیل فقط مربوط به همین دوره است و ضرورت دارد که ویژگی های فرهنگی و اجتماعی این دوره را مورد توجه قرار داد و هویت ایرانی خود را در این دوره جستجو کرد و بقیۀ دوره های تاریخی را به کنار نهاد. یعنی تاریخ سازی و نیروی اصیل تاریخی را در دورۀ تاریخی مورد اشاره جستجو می کنند. جناب عبدالکریمی بفرمایند این می شود نیرویِ تاریخیِ اصیل؟ برخی دیگر که گرایش های دینی قوی ای دارند می گویند دورۀ پس از اسلام به ویژه دورۀ عباسیان که در پیِ گسترش و عمق دین اسلام در ایران و سایر سرزمین ها بودند نیروی تاریخی اصیل محسوب می شوند و ویژگی ها و مؤلفه های تاریخی و فرهنگی و اجتماعی این دوره را باید به عنوان نیروی اصیل تاریخی به حساب آورد.
5. به طور خلاصه این که در زمانه و زمینۀ کنونی در جامعۀ ایران سه نیروی تاریخ ساز متفاوت در کنار یکدیگر و حتی در مواقعی مقابل یکدیگر قرار گرفته اند و هر کدام داعیۀ تاریخ سازی و جریان سازی دارند. نیروهای دین گرا، نیروهای ملی گرا و نیروهای مدرن گرا و باید از عبدالکریمی پرسید کدام یک از این سه نیرو را می توان "نیروی تاریخیِ اصیل" نامید؟ و اگر نیروی مدرن گرا مبتنی بر مؤلفه ها و عناصر جهانی و مدرن از تمام یا بخش قابل ملاحظه ای از سنت تاریخی گذشتۀ خودش فاصله گرفته و از آن عبور اساسی کرده باشد و بخواهد فقط مبتنی بر الگوهای جهان مدرن دست به تاریخ سازی و جریان سازی بزند نمی توان آن را نیروی تاریخی اصیل نامید؟ هنگامی که نسل های جدید زیست جهان و هویت اجتماعی و فرهنگی شان مطابق با باورها، ارزش ها، الگوها و قواعد جهان مدرن شکل گرفته و ساخته و پرداخته شده است چرا نتواند تاریخ سازی خودش را داشته باشد؟ و چرا نتواند به عنوان نیروی تاریخی اصیل قلمداد شود؟
(ادامه دارد....)
@tajeddin_mohammadbagher
(پاسخ و نقد و نظری به پرسش دکتر بیژن عبدالکریمی از روشنفکران ایرانی)
[بخش دوم]
✍️محمدباقر تاج الدین
4.به خوبی می بینیم که "نسبتِ تاریخی" لزوماً پدیده و امر آسانی نیست که با یک کلی گویی تکلیف موضوع را روشن کرده باشیم و خوش خیالی بورزیم که نیروی تاریخیِ اصیل را یافته و ساخته و پرداخته ایم. نکتۀ مهم دیگر در همین زمینه این است که هم اکنون درصد قابل ملاحظه ای از ایرانیان که گرایش های ملی گرایانۀ قوی ای دارند خود را به کوروش و دورۀ هخامنشیان نسبت می دهند و می گویند تاریخِ اصیل فقط مربوط به همین دوره است و ضرورت دارد که ویژگی های فرهنگی و اجتماعی این دوره را مورد توجه قرار داد و هویت ایرانی خود را در این دوره جستجو کرد و بقیۀ دوره های تاریخی را به کنار نهاد. یعنی تاریخ سازی و نیروی اصیل تاریخی را در دورۀ تاریخی مورد اشاره جستجو می کنند. جناب عبدالکریمی بفرمایند این می شود نیرویِ تاریخیِ اصیل؟ برخی دیگر که گرایش های دینی قوی ای دارند می گویند دورۀ پس از اسلام به ویژه دورۀ عباسیان که در پیِ گسترش و عمق دین اسلام در ایران و سایر سرزمین ها بودند نیروی تاریخی اصیل محسوب می شوند و ویژگی ها و مؤلفه های تاریخی و فرهنگی و اجتماعی این دوره را باید به عنوان نیروی اصیل تاریخی به حساب آورد.
5. به طور خلاصه این که در زمانه و زمینۀ کنونی در جامعۀ ایران سه نیروی تاریخ ساز متفاوت در کنار یکدیگر و حتی در مواقعی مقابل یکدیگر قرار گرفته اند و هر کدام داعیۀ تاریخ سازی و جریان سازی دارند. نیروهای دین گرا، نیروهای ملی گرا و نیروهای مدرن گرا و باید از عبدالکریمی پرسید کدام یک از این سه نیرو را می توان "نیروی تاریخیِ اصیل" نامید؟ و اگر نیروی مدرن گرا مبتنی بر مؤلفه ها و عناصر جهانی و مدرن از تمام یا بخش قابل ملاحظه ای از سنت تاریخی گذشتۀ خودش فاصله گرفته و از آن عبور اساسی کرده باشد و بخواهد فقط مبتنی بر الگوهای جهان مدرن دست به تاریخ سازی و جریان سازی بزند نمی توان آن را نیروی تاریخی اصیل نامید؟ هنگامی که نسل های جدید زیست جهان و هویت اجتماعی و فرهنگی شان مطابق با باورها، ارزش ها، الگوها و قواعد جهان مدرن شکل گرفته و ساخته و پرداخته شده است چرا نتواند تاریخ سازی خودش را داشته باشد؟ و چرا نتواند به عنوان نیروی تاریخی اصیل قلمداد شود؟
(ادامه دارد....)
@tajeddin_mohammadbagher


31.01.202515:17
🔵زمستان بی برف و آلودۀ لواسان نگران کننده است
✳️امروز برای پیاده روی و هواخوری به لواسان و روستای افجه رفتم تا نزدیکی های دشت هویج. بسیار عجیب بود که لواسان هم هوای آلوده ای داشت و این آلودگی تا روستاهای این منطقه را هم دربر گرفته بود. نگران کننده تر این که کوه های بلند و مرتفع منطقه هم خالی از برف بود در این زمستانی که می بایست اصولا پر از برف باشد!! من قبلا هم کم و بیش به لواسان و دست هویج زیاد رفته بودم اما این میزان آلودگی هوا و کم برفی و در واقع خشکسالی را هرگز ندیده بودم. تو گویی که هوایی بهاری را تجربه می کردم و اگرچه برخی می گویند به به عجب هوایی!! اما در حقیقت باید گفت چه بد هوایی!! آلوده و بی برف و خشک!!! این ها واقعا برای محیط زیست بسیار نگران کننده است که چنین بلایی بر سر آن رفته و می رود. در راه برگشت وقتی به سمت تهران می آمدم از بلندای کوه تهران را می دیدم که زیر انبوهی از آلودگی دفن شده بود!!!
محمدباقر تاج الدین
جمعه/ دوازدهم بهمن ماه یکهزار و چهارصد و سه خورشیدی
@tajeddin_mohammadbagher
✳️امروز برای پیاده روی و هواخوری به لواسان و روستای افجه رفتم تا نزدیکی های دشت هویج. بسیار عجیب بود که لواسان هم هوای آلوده ای داشت و این آلودگی تا روستاهای این منطقه را هم دربر گرفته بود. نگران کننده تر این که کوه های بلند و مرتفع منطقه هم خالی از برف بود در این زمستانی که می بایست اصولا پر از برف باشد!! من قبلا هم کم و بیش به لواسان و دست هویج زیاد رفته بودم اما این میزان آلودگی هوا و کم برفی و در واقع خشکسالی را هرگز ندیده بودم. تو گویی که هوایی بهاری را تجربه می کردم و اگرچه برخی می گویند به به عجب هوایی!! اما در حقیقت باید گفت چه بد هوایی!! آلوده و بی برف و خشک!!! این ها واقعا برای محیط زیست بسیار نگران کننده است که چنین بلایی بر سر آن رفته و می رود. در راه برگشت وقتی به سمت تهران می آمدم از بلندای کوه تهران را می دیدم که زیر انبوهی از آلودگی دفن شده بود!!!
محمدباقر تاج الدین
جمعه/ دوازدهم بهمن ماه یکهزار و چهارصد و سه خورشیدی
@tajeddin_mohammadbagher


25.02.202519:25
🔵و این هم از همان کتاب و از قول دنزین و لینکلن(2005) که دوباره روش تفسیری زیر مجموعه پژوهش یا رویکرد کیفی آمده است.(کرسول، 2013، 10).
@tajeddin_mohammadbagher
@tajeddin_mohammadbagher


15.02.202516:22
🔵لطفا دوستان به خط آخر این پاراگراف البته ضمن توجه به کل بحثی که کرسول ارائه کرده اند توجه نمایند که گفته اند: به همین علت است که پژوهش کیفی اغلب پژوهش تفسیری نامیده می شود. پس از نظر کرسول تحقیق کیفی و تفسیری یکی بوده و دو تا روش مجزایی نیستند
@tajeddin_mohammadbagher
@tajeddin_mohammadbagher
04.02.202506:40
☸️"نیرویِ اصیلِ تاریخی" چه ویژگی هایی دارد؟
(پاسخ و نقد و نظری به پرسش دکتر بیژن عبدالکریمی از روشنفکران ایرانی)
[بخش پنجم و پایانی]
✍️محمدباقر تاج الدین
11.عبدالکریمی گویا توجه ندارد که انسان مدرن به دلیل عبور از "دگرراهبری" و رسیدن به "خودراهبری" نیازی به قهرمان سازی و یا داشتن قهرمانانی ندارد. بت های فکری و اندیشگی نیز درهم شکسته شدند و نسل امروزی گرفتار کیش شخصیت نیست که بخواهد از کسی قهرمان فکری و فرهنگی و سیاسی درست کند چرا که او خود را کم و بیش قهرمان هر عرصه و صحنه ای از زندگی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی می داند. ضمن این که زیست جهان انسان مدرن نیز به کلی متفاوت از زیست جهان انسان پیشامدرن است و فهمی که انسان مدرن از زیست خود در این جهان دارد یکسره با فهم و معنای انسان های سنتی متفاوت شده است. با این همه نسل حاضر نیز اسطوره ها، مفاهیم و اندیشه های خودش را دارد و به نظر می رسد که توان تاریخ سازی را نیز داشته باشد بدون هرگونه ارجاع به گذشته و سنت. چرا عبدالکریمی گمان می کنند که نسل جدید و انسان فعلی توان داشتن نیروی اجتماعی خودش را ندارد؟ عبدالکریمی بر این گمان است که چون انسان مدرن اتمیزه شده و دچار تفرد و پراکندگی شده است دیگر نمی تواند چونان نیرویی اجتماعی یا تاریخی در کنار هم باشد و بایستد که تجربۀ چند سال اخیر جامعۀ ایران و جوامع دیگر به خوبی نشان می دهد که چنین نیست و جناب ایشان اشتباه فکر می کنند. عبدالکریمی بیش از آن دل که نگران وضعیت تلخ انسان های جامعۀ خودش باشد دل نگران انسان های جوامع غربی است که به زعم ایشان دچار نیهیلیسم شده است و خوب است بدانند که مسألۀ جامعۀ ما نیهیلیسم نیست.
12.در مقام نتیجه گیری می توان گفت که تمام مفاهیمی که عبدالکریمی در تعریف نیروی تاریخی اصیل به کار گرفته اند مفاهیم برساخت شدۀ جهان مدرن اَند و آن گاه می خواهد با ذهنیت برساخت شده در جهان مدرن نیرویی از دل سنت و تاریخ استخراج کنند که به نظر می رسد آب در هاون کوفتن و به راه ترکستان رفتن است. بازخوانی اندیشه های سنتی در جهان مدرن نیز نتیجه اَش می شود مدرن اندیشی و نه سنت اندیشی. این که برخی چون عبدالکریمی بر آن شده اند برای مثال متون سنتی ای چون کتاب های فارابی، غزالی، ابن سینا، ابن خلدون، مولوی، حافظ، سعدی و دیگران را بازخوانی کنند کاری نمی کنند به جز این که در پرتو مفاهیم و نظریه های جهان مدرن آن متون را توضیح می دهند و البته نتایج دلخواهانۀ خود را می گیرند و تو گویی که حرف در دهان آن متون و تاریخ می گذارند و نویسندگان آن متون را بر آن می دارند که برای انسان های امروزی حرفی بزنند که این اقدام نوعی روکش کاری مدرن به متون سنتی است و چندان هم مشخص نیست که به کار امروزیان بیاید. هرگز بر آن نیستم بگویم که از سنت نمی توان هیچ گونه حرفی یا راه کاری برای جهان مدرن و انسان های امروزی استخراج کرد بلکه می گویم که چنین کاری ظرافت های بسیاری می خواهد و امری ساده و پیش پا افتاده نیست. چه کسی می تواند بگوید که امثال مولوی و حافظ و سعدی هیچ پیام سازنده و اثرگذاری برای انسان مدرن امروزی ندارند؟ بلکه تمام حرف در این است که آن الگوها و ساختارهای فکری و فرهنگی و اجتماعی جهان پیشامدرن دیگر وجود ندارند و نمی توانند احیاء شوند. گویا عبدالکریمی توجه ندارد که کسی سنت را چونان کوله باری اگر هم با خود و در ذهن و ضمیر خود داشته باشد با آن الگو و ساختار زندگی و زیست امروزینِ خود را تعیین و تنظیم نمی کند و سامان نمی بخشد، بلکه فقط در گوشه ای از ذهن و ضمیر خود دارد که هر از گاهی به سراغش می رود و برخی دل تنگی های خود را با آن تسکین می دهد. این ها که گفته می شود هرگز به معنای آن نیست که زیست مدرن و الگوها و قواعد مربوط به آن عاری از هرگونه عیب و نقص اَند و غیرقابل نقد و بررسی. از قضا زیست مدرن و الگوها و قواعد مروط به آن نیز قابل نقد و بررسی اَند. چرا مدرنیته قابل نقد نباشد؟ چه کسی می تواند این را بگوید؟ قابل نقد بودن مدرنیته اما بسی تفاوات دارد که بخواهیم الگوها و قواعد جهان پیشامدرن در این دوران زنده کنیم و مبتنی بر آن زیست خود را سامان ببخشیم. سخن در این زمینه بسیار است و باید گفت این زمان بگذار تا وقت دگر. در ضمن منتظر می مانم که آیا عبدالکریمی پاسخی به این نقد و نظر خواهد داد یا دوباره روشنفکران را متهم به عدم پاسخ گویی می کتد. البته بدون این که بخواهم خود را در جرگۀ روشنفکران این سرزمین قرار دهم به عنوان دانش آموزی در عرصۀ اندیشگی و تفکر این چند صفحه را قلمی کردم.
#نیروی_اصیل_تاریخی
#روشنفکری
#روشنفکران
#سنت
#مدرنیته
#حسن_محدثی
#بیژن_عبدالکریمی
@tajeddin_mohammadbagher
(پاسخ و نقد و نظری به پرسش دکتر بیژن عبدالکریمی از روشنفکران ایرانی)
[بخش پنجم و پایانی]
✍️محمدباقر تاج الدین
11.عبدالکریمی گویا توجه ندارد که انسان مدرن به دلیل عبور از "دگرراهبری" و رسیدن به "خودراهبری" نیازی به قهرمان سازی و یا داشتن قهرمانانی ندارد. بت های فکری و اندیشگی نیز درهم شکسته شدند و نسل امروزی گرفتار کیش شخصیت نیست که بخواهد از کسی قهرمان فکری و فرهنگی و سیاسی درست کند چرا که او خود را کم و بیش قهرمان هر عرصه و صحنه ای از زندگی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی می داند. ضمن این که زیست جهان انسان مدرن نیز به کلی متفاوت از زیست جهان انسان پیشامدرن است و فهمی که انسان مدرن از زیست خود در این جهان دارد یکسره با فهم و معنای انسان های سنتی متفاوت شده است. با این همه نسل حاضر نیز اسطوره ها، مفاهیم و اندیشه های خودش را دارد و به نظر می رسد که توان تاریخ سازی را نیز داشته باشد بدون هرگونه ارجاع به گذشته و سنت. چرا عبدالکریمی گمان می کنند که نسل جدید و انسان فعلی توان داشتن نیروی اجتماعی خودش را ندارد؟ عبدالکریمی بر این گمان است که چون انسان مدرن اتمیزه شده و دچار تفرد و پراکندگی شده است دیگر نمی تواند چونان نیرویی اجتماعی یا تاریخی در کنار هم باشد و بایستد که تجربۀ چند سال اخیر جامعۀ ایران و جوامع دیگر به خوبی نشان می دهد که چنین نیست و جناب ایشان اشتباه فکر می کنند. عبدالکریمی بیش از آن دل که نگران وضعیت تلخ انسان های جامعۀ خودش باشد دل نگران انسان های جوامع غربی است که به زعم ایشان دچار نیهیلیسم شده است و خوب است بدانند که مسألۀ جامعۀ ما نیهیلیسم نیست.
12.در مقام نتیجه گیری می توان گفت که تمام مفاهیمی که عبدالکریمی در تعریف نیروی تاریخی اصیل به کار گرفته اند مفاهیم برساخت شدۀ جهان مدرن اَند و آن گاه می خواهد با ذهنیت برساخت شده در جهان مدرن نیرویی از دل سنت و تاریخ استخراج کنند که به نظر می رسد آب در هاون کوفتن و به راه ترکستان رفتن است. بازخوانی اندیشه های سنتی در جهان مدرن نیز نتیجه اَش می شود مدرن اندیشی و نه سنت اندیشی. این که برخی چون عبدالکریمی بر آن شده اند برای مثال متون سنتی ای چون کتاب های فارابی، غزالی، ابن سینا، ابن خلدون، مولوی، حافظ، سعدی و دیگران را بازخوانی کنند کاری نمی کنند به جز این که در پرتو مفاهیم و نظریه های جهان مدرن آن متون را توضیح می دهند و البته نتایج دلخواهانۀ خود را می گیرند و تو گویی که حرف در دهان آن متون و تاریخ می گذارند و نویسندگان آن متون را بر آن می دارند که برای انسان های امروزی حرفی بزنند که این اقدام نوعی روکش کاری مدرن به متون سنتی است و چندان هم مشخص نیست که به کار امروزیان بیاید. هرگز بر آن نیستم بگویم که از سنت نمی توان هیچ گونه حرفی یا راه کاری برای جهان مدرن و انسان های امروزی استخراج کرد بلکه می گویم که چنین کاری ظرافت های بسیاری می خواهد و امری ساده و پیش پا افتاده نیست. چه کسی می تواند بگوید که امثال مولوی و حافظ و سعدی هیچ پیام سازنده و اثرگذاری برای انسان مدرن امروزی ندارند؟ بلکه تمام حرف در این است که آن الگوها و ساختارهای فکری و فرهنگی و اجتماعی جهان پیشامدرن دیگر وجود ندارند و نمی توانند احیاء شوند. گویا عبدالکریمی توجه ندارد که کسی سنت را چونان کوله باری اگر هم با خود و در ذهن و ضمیر خود داشته باشد با آن الگو و ساختار زندگی و زیست امروزینِ خود را تعیین و تنظیم نمی کند و سامان نمی بخشد، بلکه فقط در گوشه ای از ذهن و ضمیر خود دارد که هر از گاهی به سراغش می رود و برخی دل تنگی های خود را با آن تسکین می دهد. این ها که گفته می شود هرگز به معنای آن نیست که زیست مدرن و الگوها و قواعد مربوط به آن عاری از هرگونه عیب و نقص اَند و غیرقابل نقد و بررسی. از قضا زیست مدرن و الگوها و قواعد مروط به آن نیز قابل نقد و بررسی اَند. چرا مدرنیته قابل نقد نباشد؟ چه کسی می تواند این را بگوید؟ قابل نقد بودن مدرنیته اما بسی تفاوات دارد که بخواهیم الگوها و قواعد جهان پیشامدرن در این دوران زنده کنیم و مبتنی بر آن زیست خود را سامان ببخشیم. سخن در این زمینه بسیار است و باید گفت این زمان بگذار تا وقت دگر. در ضمن منتظر می مانم که آیا عبدالکریمی پاسخی به این نقد و نظر خواهد داد یا دوباره روشنفکران را متهم به عدم پاسخ گویی می کتد. البته بدون این که بخواهم خود را در جرگۀ روشنفکران این سرزمین قرار دهم به عنوان دانش آموزی در عرصۀ اندیشگی و تفکر این چند صفحه را قلمی کردم.
#نیروی_اصیل_تاریخی
#روشنفکری
#روشنفکران
#سنت
#مدرنیته
#حسن_محدثی
#بیژن_عبدالکریمی
@tajeddin_mohammadbagher
02.02.202513:02
☸️"نیرویِ اصیلِ تاریخی" چه ویژگی هایی دارد؟
(پاسخ و نقد و نظری به پرسش دکتر بیژن عبدالکریمی از روشنفکران ایرانی)
[بخش نخست]
✍️محمدباقر تاج الدین
✅آقای دکتر بیژن عبدالکریمی(از این پس و برای سهولت کار به نام عبدالکریمی) در مناظره ای که با اقای دکتر حسن محدثی داشته اند ادعا کرده اند که:« من بارها این پرسش بنیادین و مهم را در برابر روشنفکران ایرانی نهاده ام و هیچ پاسخی تاکنون دریافت نکرده ام. آن پرسش این است: نیروی اصیل تاریخی چه ویژگی هایی دارد؟». لذا در نوشتار حاضر کوشش می شود به این پرسش ایشان پاسخ و یا شاید بهتر است گفته شود نقد و نظری داشته باشم.
1.پاسخ عبد الکریمی به این پرسش چنین است:«منظور من از نیروی اصیل تاریخی نیرویی است که با تاریخ و هویت آن ملت و کشور نسبت دارد، نیرویی است که شبکۀ اجتماعی گسترده دارد، مفاهیمی دارد، زیست جهانی دارد. اسطوره و قهرمان دارد و بخشی از جامعه را حول آن اسطوره، قهرمان، آرمان ها و زیست جهان مورد نظر جمع می کند».
2.در نگاه آغازینِ این بحث ضرورت دارد از عبدالکریمی پرسش شود که منظور ایشان از نیروی تاریخی چیست؟ تاریخ به کدام معنا؟ به معنای گذشته و سنت پیشین؟ یا به معنای نیروی تاریخ ساز؟ نیروی تاریخ ساز در کدام مقطع تاریخی؟ مگر هر مقطع تاریخی نیروی تاریخ ساز خاص خودش را ندارد؟ آیا نیروی تاریخ ساز دورۀ هخامنشیان یا دورۀ سامانیان یا صفویان لزوماً به کار دورۀ تاریخی امروزین ما می آید و می تواند تاریخ سازی کند؟ تاریخ سازی برای چه اهدافی؟ نیرویی که با "تاریخ" آن "ملت" نسبت دارد به چه معنا است؟ تاریخ ملت ایران کد ام است؟ کدام برهۀ زمانی از تاریخ ایران مد نظر است؟ ربط و نسبت با کدام دورۀ طولانی از دوران تاریخی ایران؟ با کدام ویژگی های تاریخی؟ ایرانیان از کدام مقطعِ زمانی ملت شده اند؟ ملت به کدام معنا؟ با کدام هویت و ویژگی هایی؟ هویت به کدام معنا؟ هویت قومی؟ هویت دینی؟، هویت ملی؟ یا هویت جهانی(مدرن)؟ منظور از شبکۀ اجتماعی گسترده چیست؟ منظور از مفاهیم چیست؟ کدام مفاهیم؟ با چه معناها و تفسیرهایی؟ زیست جهان یعنی چه؟ اسطوره به چه معنایی؟ قهرمان به چه معنایی؟ و چندین پرسش مهم دیگر که همگی نشان از وجود ابهامات فراوانی در تعریف عبدالکریمی از "نیروی اصیل تاریخی" دارد.
3.واقعیت این است که تاریخ طولانی ایران تاریخی یکپارچه و یکدست با ویژگی های کاملاً دقیق و مشخصی نیست که به طور کلی بتوان به آن نسبت داد. ضمن این که نیروی تاریخ ساز و جریان ساز در هر مقطع و دورۀ تاریخی مطابق با مؤلفه ها و عناصر فرهنگی و اجتماعی همان دوره است و بسیار دور از ذهن است که برای دوره های تاریخی دیگر کارساز باشد و تأثیرگذار باشد. به گفتۀ ماکس وبر رویدادهای تاریخی اموری منحصر به فرد بوده و دارای علِیت تاریخی خاص خودشان اند و نمی توان تمام رویدادها و جریان های تاریخی را به صورت یکسان و یکپارچه فرض نمود. به عبارت دیگر، در هر دورۀ تاریخی اندیشه ها، باورها، آیین ها و آداب و رسوم و سبک زندگی مختلف جریان داشت که مبتنی بر این ویژگی ها تاریخ سازی و جریان سازی صورت می گرفت.
(ادامه دارد...)
@tajeddin_mohammadbagher
(پاسخ و نقد و نظری به پرسش دکتر بیژن عبدالکریمی از روشنفکران ایرانی)
[بخش نخست]
✍️محمدباقر تاج الدین
✅آقای دکتر بیژن عبدالکریمی(از این پس و برای سهولت کار به نام عبدالکریمی) در مناظره ای که با اقای دکتر حسن محدثی داشته اند ادعا کرده اند که:« من بارها این پرسش بنیادین و مهم را در برابر روشنفکران ایرانی نهاده ام و هیچ پاسخی تاکنون دریافت نکرده ام. آن پرسش این است: نیروی اصیل تاریخی چه ویژگی هایی دارد؟». لذا در نوشتار حاضر کوشش می شود به این پرسش ایشان پاسخ و یا شاید بهتر است گفته شود نقد و نظری داشته باشم.
1.پاسخ عبد الکریمی به این پرسش چنین است:«منظور من از نیروی اصیل تاریخی نیرویی است که با تاریخ و هویت آن ملت و کشور نسبت دارد، نیرویی است که شبکۀ اجتماعی گسترده دارد، مفاهیمی دارد، زیست جهانی دارد. اسطوره و قهرمان دارد و بخشی از جامعه را حول آن اسطوره، قهرمان، آرمان ها و زیست جهان مورد نظر جمع می کند».
2.در نگاه آغازینِ این بحث ضرورت دارد از عبدالکریمی پرسش شود که منظور ایشان از نیروی تاریخی چیست؟ تاریخ به کدام معنا؟ به معنای گذشته و سنت پیشین؟ یا به معنای نیروی تاریخ ساز؟ نیروی تاریخ ساز در کدام مقطع تاریخی؟ مگر هر مقطع تاریخی نیروی تاریخ ساز خاص خودش را ندارد؟ آیا نیروی تاریخ ساز دورۀ هخامنشیان یا دورۀ سامانیان یا صفویان لزوماً به کار دورۀ تاریخی امروزین ما می آید و می تواند تاریخ سازی کند؟ تاریخ سازی برای چه اهدافی؟ نیرویی که با "تاریخ" آن "ملت" نسبت دارد به چه معنا است؟ تاریخ ملت ایران کد ام است؟ کدام برهۀ زمانی از تاریخ ایران مد نظر است؟ ربط و نسبت با کدام دورۀ طولانی از دوران تاریخی ایران؟ با کدام ویژگی های تاریخی؟ ایرانیان از کدام مقطعِ زمانی ملت شده اند؟ ملت به کدام معنا؟ با کدام هویت و ویژگی هایی؟ هویت به کدام معنا؟ هویت قومی؟ هویت دینی؟، هویت ملی؟ یا هویت جهانی(مدرن)؟ منظور از شبکۀ اجتماعی گسترده چیست؟ منظور از مفاهیم چیست؟ کدام مفاهیم؟ با چه معناها و تفسیرهایی؟ زیست جهان یعنی چه؟ اسطوره به چه معنایی؟ قهرمان به چه معنایی؟ و چندین پرسش مهم دیگر که همگی نشان از وجود ابهامات فراوانی در تعریف عبدالکریمی از "نیروی اصیل تاریخی" دارد.
3.واقعیت این است که تاریخ طولانی ایران تاریخی یکپارچه و یکدست با ویژگی های کاملاً دقیق و مشخصی نیست که به طور کلی بتوان به آن نسبت داد. ضمن این که نیروی تاریخ ساز و جریان ساز در هر مقطع و دورۀ تاریخی مطابق با مؤلفه ها و عناصر فرهنگی و اجتماعی همان دوره است و بسیار دور از ذهن است که برای دوره های تاریخی دیگر کارساز باشد و تأثیرگذار باشد. به گفتۀ ماکس وبر رویدادهای تاریخی اموری منحصر به فرد بوده و دارای علِیت تاریخی خاص خودشان اند و نمی توان تمام رویدادها و جریان های تاریخی را به صورت یکسان و یکپارچه فرض نمود. به عبارت دیگر، در هر دورۀ تاریخی اندیشه ها، باورها، آیین ها و آداب و رسوم و سبک زندگی مختلف جریان داشت که مبتنی بر این ویژگی ها تاریخ سازی و جریان سازی صورت می گرفت.
(ادامه دارد...)
@tajeddin_mohammadbagher
31.01.202505:21
☸️از شهرهای دوران کشاورزی تا شهرهای دوران صنعتی(مدرن)
✍️محمدباقر تاج الدین
✅ممکن است برخی همراهان و خوانندگان گرامی ابن متون برای شان این پرسش مهم مطرح شود که مگر در دوران پیشامدرن یا سنتی پدیدۀ شهرنشینی و یا شهرها وجود نداشتند؟ و یا این که فقط در دورۀ صنعتی شدن به بعد شهرنشینی سربرآورده است؟ در پاسخ باید گفت که شهرنشینی تاریخی به نسبت طولانی در زندگی بشر دارد و شهرهایی با قدمت چند هزار ساله نیز داریم. موضوع از این قرار است که پس از انقلاب کشاورزی و یکجا نشینی و سربرآوردن تمدن های جدید شهرنشینی از به هم پیوستن سکونت گاه های روستایی و رشد و استقرار جمعیت در آن جا به وجود آمدند. اما باید دقت شود که شهرهای مورد نظر شهرهای حاصل از دوران کشاورزی بودند و بزرگ ترین شهرها جمعیتی مثلا یکصد هزار تا دویست هزار نفر داشتند و به هیچ وجه چیزی به نام جمعیت میلیونی در شهرها وجود خارجی هم نداشت. نکتۀ مهم تر بحث مهاجرت است که به دلایلی چون فقدان راه های ارتباطی مناسب، فقدان وسایل حمل و نقل مناسب، عدم آگاهی جمعیت موجود در هر کشور از پدیده ای به نام شهر و شهرنشینی، عدم نیاز به مهاجرت به دلیل خودکفا بودن روستا از شهر و دلایل دیگر وجه غالب در آن دوران روستانشینی بود و نه شهرنشینی. ضمن این که شهرهای موجود در آن دوران نیز شهرهایی با تولید کشاورزی و برخی شهرها هم به عنوان پایتخت شهرهای خدماتی در آن روزگار بودند.
✳️اما تمام بحث در این است که شهرهای مدرن محصول صنعتی شدن(انقلاب صنعتی از قرن نوزدهم) و روند مدرنیته در جهان بوده است که در آغاز در کشورهای غربی(اروپایی) آغاز شد و رفته رفته به کشورهای دیگر جهان سرایت کرد. در این مرحله و در اثر صنعتی شدن و شکل گیری نظام تولید صنعتی و کارخانه ای و نیاز گسترده به نیروی کار بسیاری از روستانشینان برای کار در کارخانه ها و کارگاه های صنعتی به سمت مناطق صنعتی مهاجرت گسترده ای را آغاز کردند و در اثر چنین وضعیتی با پدیده ای به نام شهرهای صنعتی و مدرن روبرو شدیم. این شهرها جمعیتی چند میلیونی پیدا کردند، بسیار بزرگ و وسیع شدند، بعدها به شهرهای خدماتی(بیمارستانی، دانشگاهی، اداری، قضایی، بانکی، مالی و بسیاری امور خدماتی دیگر) تبدیل شدند. این گونه بود که با مهاجرت های گسترده شهرهای چند میلیونی پدیدار شدند که در طول تاریخ بشر هیچ نمونه ای نداشتند.
❇️برای مثال شهر اراک در ایران را در نظر بگیرید. این شهر تا پیش از دهۀ چهل خورشیدی به نام سلطان آباد با جمعیتی حدود 20 هزار نفر بود و در دهۀ چهل خورشیدی تصمیم گرفته شد به عنوان منطقه ای صنعتی بسیاری از کارخانه ها و تأسیسات صنعتی در آن جا مستقر شوند مانند واگن پارس اراک، آذرآب اراک، پتروشیمی شازند ، آلومینیوم اراک و بسیاری صنایع دیگر. همین صنعتی شدن سبب شد که ده ها هزار نفر از کارگران برای کار در کارخانه های مستقر در اراک به این شهر مهاجرت گسترده داشته باشند به گونه ای که امروزه شهر اراک به شهری بزرگ و یا حتی کلان شهری با حدود یک میلیون نفر جمعیت تبدیل شده است!!
#انقلاب_کشاورزی
#انقلاب_صنعتی
#شهر_کشاورزی
#شهر_صنعتی
#ایران
#اراک
@tajeddin_mohammadbagher
✍️محمدباقر تاج الدین
✅ممکن است برخی همراهان و خوانندگان گرامی ابن متون برای شان این پرسش مهم مطرح شود که مگر در دوران پیشامدرن یا سنتی پدیدۀ شهرنشینی و یا شهرها وجود نداشتند؟ و یا این که فقط در دورۀ صنعتی شدن به بعد شهرنشینی سربرآورده است؟ در پاسخ باید گفت که شهرنشینی تاریخی به نسبت طولانی در زندگی بشر دارد و شهرهایی با قدمت چند هزار ساله نیز داریم. موضوع از این قرار است که پس از انقلاب کشاورزی و یکجا نشینی و سربرآوردن تمدن های جدید شهرنشینی از به هم پیوستن سکونت گاه های روستایی و رشد و استقرار جمعیت در آن جا به وجود آمدند. اما باید دقت شود که شهرهای مورد نظر شهرهای حاصل از دوران کشاورزی بودند و بزرگ ترین شهرها جمعیتی مثلا یکصد هزار تا دویست هزار نفر داشتند و به هیچ وجه چیزی به نام جمعیت میلیونی در شهرها وجود خارجی هم نداشت. نکتۀ مهم تر بحث مهاجرت است که به دلایلی چون فقدان راه های ارتباطی مناسب، فقدان وسایل حمل و نقل مناسب، عدم آگاهی جمعیت موجود در هر کشور از پدیده ای به نام شهر و شهرنشینی، عدم نیاز به مهاجرت به دلیل خودکفا بودن روستا از شهر و دلایل دیگر وجه غالب در آن دوران روستانشینی بود و نه شهرنشینی. ضمن این که شهرهای موجود در آن دوران نیز شهرهایی با تولید کشاورزی و برخی شهرها هم به عنوان پایتخت شهرهای خدماتی در آن روزگار بودند.
✳️اما تمام بحث در این است که شهرهای مدرن محصول صنعتی شدن(انقلاب صنعتی از قرن نوزدهم) و روند مدرنیته در جهان بوده است که در آغاز در کشورهای غربی(اروپایی) آغاز شد و رفته رفته به کشورهای دیگر جهان سرایت کرد. در این مرحله و در اثر صنعتی شدن و شکل گیری نظام تولید صنعتی و کارخانه ای و نیاز گسترده به نیروی کار بسیاری از روستانشینان برای کار در کارخانه ها و کارگاه های صنعتی به سمت مناطق صنعتی مهاجرت گسترده ای را آغاز کردند و در اثر چنین وضعیتی با پدیده ای به نام شهرهای صنعتی و مدرن روبرو شدیم. این شهرها جمعیتی چند میلیونی پیدا کردند، بسیار بزرگ و وسیع شدند، بعدها به شهرهای خدماتی(بیمارستانی، دانشگاهی، اداری، قضایی، بانکی، مالی و بسیاری امور خدماتی دیگر) تبدیل شدند. این گونه بود که با مهاجرت های گسترده شهرهای چند میلیونی پدیدار شدند که در طول تاریخ بشر هیچ نمونه ای نداشتند.
❇️برای مثال شهر اراک در ایران را در نظر بگیرید. این شهر تا پیش از دهۀ چهل خورشیدی به نام سلطان آباد با جمعیتی حدود 20 هزار نفر بود و در دهۀ چهل خورشیدی تصمیم گرفته شد به عنوان منطقه ای صنعتی بسیاری از کارخانه ها و تأسیسات صنعتی در آن جا مستقر شوند مانند واگن پارس اراک، آذرآب اراک، پتروشیمی شازند ، آلومینیوم اراک و بسیاری صنایع دیگر. همین صنعتی شدن سبب شد که ده ها هزار نفر از کارگران برای کار در کارخانه های مستقر در اراک به این شهر مهاجرت گسترده داشته باشند به گونه ای که امروزه شهر اراک به شهری بزرگ و یا حتی کلان شهری با حدود یک میلیون نفر جمعیت تبدیل شده است!!
#انقلاب_کشاورزی
#انقلاب_صنعتی
#شهر_کشاورزی
#شهر_صنعتی
#ایران
#اراک
@tajeddin_mohammadbagher
Ko'rsatilgan 1 - 13 dan 13
Ko'proq funksiyalarni ochish uchun tizimga kiring.