.
🟧 رشد و توسعه و نقش متفکر و رهبر سیاسی به مثابهی پیشرانانِ آن
🖊غلامرضا علیزاده
هانا آرنت، جملهای دارد با این مضمون که:
《از رهبران سیاسی نباید پرسید، چرا یک سرزمین را نابود میکنید؛ چون رهبر سیاسی کاری به توسعه یا عدم توسعهی سرزمینش ندارد... رهبر سیاسی تا زمانیکه گروهش بهش وفادارند، میگوید: من قدرتمندم!》
↙️در سطور ذیل، به بررسی این انگارهی هانا آرنت خواهم پرداخت.
پرسش نخست این است آیا هانا آرنت این جمله را به همه رهبران سیاسی تعمیم داده است؟ اگر اینگونه است، پس توسعه اروپا یا شرق و جنوب شرقیِ آسیا و ایضاً توسعه تکساحتی در برخی کشورهای عربی، ذیل کدام اتوریته یا گفتمانِ صورتبندیشده صورت گرفته است؟
در تاریخ معاصرِ ایران، آن روزی که عباسمیرزا، چراییِ پیشرفتِ شگرف اروپا را از ژوبر (فرستاده ناپلئون) پرسید، تا عصر حکومت نوهاش ناصرالدینشاه و آنگاه دوره پهلوی اول، و نیز پهلوی دوم، و سپس دوره موسوم به سازندگی، توسعه سختافزاری و در پارهای جهات، فرهنگی با عاملیّت چه کسانی انجام شد؟
به باور من، آنگونه که هانا آرنت ادعا میکند نبوده است، مصداق عینیاش را در چینِ جدید مییابیم؛ آنگاه که دنگ شیائو پینگ پس از تاییدشدن به عنوان رهبر برجستهی چین در دسامبر ۱۹۷۸ چنین گفت:
《نکتهی اساسی این است که باید بپذیریم، عقب ماندهایم، بسیاری از روشهای ما برای انجام کارها نامناسب است و باید تغییر کنیم.》
در عصر دنگ شیائو پینگ، چین از دو مغالطهی بزرگ سوسیالیستی بیرون آمد. ابتدا کشاورزیِ خانگی احیا شد (کشاورزی با فاصله نخستین پازل توسعه چینی است) و سپس پس از بازدیدهای دنگ از ایالات متحده، ژاپن و کشورهای جنوب شرقی آسیا در سال ۱۹۷۹ (که نشاندهندهی تعامل مجدد این کشور با جهان بود) دروازههای چین به روی تجارت و بهتدریج سرمایهگذاری خارجی باز شد. (۱)
◾️اکنون پرسش این است آیا رهبر سیاسی لزوماً باید واجد یک ذهنِ آگاه و هوش و ذکاوت درجه۱ باشد؟
#دنیل_ای_بل در کتاب "مدل چین" میگوید: توانایی فکری برای رهبران سیاسی بسیار مهم است، اما ممکن است این توانایی، مهمترین ویژگی برای نشاندادنِ کیفیت رهبران سیاسی نباشد. (۲)
#اولیور_وندل_هولمز بر این باور است که؛ "فرانکلین روزولت سی و دومین رئیس جمهوری ایالات متحده دارای عقل و هوش درجه ۲ بود، اما خلق و خوی درجه ۱ داشت. اما بیل کلینتون یک نکته مهم را یادآور میشود:
《موضوع مهم این است که روزولت خود را در مرکز مشاورانِ درخشانی قرار داده بود که بیشتر از او در مورد مسائل خاص میدانستند و به آنها اجازه میداد با یکدیگر و با او بحث کنند.》
چنین خصیصهای را در دوره حکومت پهلوی اول نیز شاهد بودیم که رضاشاه، به رغم سواد اندک آکادمیک، از هوش اجتماعی (Social Intelligence) برخوردار بوده و مشاورانِ باذکاوتی را به کار گرفت و خود نیز از پشتکاری منحصربفرد برخوردار بود و برای بودجهی عمرانی کشور که در اختیار بانک ملی یا پیمانکاران آلمانی قرار میداد، وسواسی شگرف داشت. (۳)
◾️حال، نقش متفکر به مثابهی پیشرانِ توسعه چیست؟
نباید این نکته را نادیده انگاشت که در پسِ پیشرفتهای صنعتی در اروپا و رشد بازار سرمایه، یا بسط و نهادینهشدن قانون و تفکیک قوا، بیتردید تفکراتِ جان لاک، هابز، کانت، ژان ژاک روسو، هگل، ماکس وبر و ... قرار داشتند.
نمیدانم ژوبر به عباسمیرزا که جانش از غصهی وطن رفت چه پاسخی داد، اما اگر بهجای ژوبر بودم بدو خاطرنشان میکردم که آفتاب توسعه از مشرق ذهنِ متفکرانی برمیآید که دود چراغ خوردهاند، و عمر خود را بر سرِ آن گذاشتهاند. بدو میگفتم تنها سه سال از جلوس آغامحمدخان قاجار بر سریرِ سلطنت نگذشته بود که امانوئل کانت، کتاب "نقد عقل محض"اش را نوشته و درآورده بود.
در باره عواملِ توسعهی شگرف اروپا به نقشِ اندیشهورزیِ منسجم متفکران و رفرمیستهای اروپایی اشاره شده، از جمله از دلایلی که برای پیشرفت آلمان (پروس) مطرح میکنند؛ تاثیر اخلاق پروتستانی بر روح سرمایهداری است، همچنانکه #ماکس_وبر میگوید؛ ریشههای سرمایهداری را به عنوان حاصل یا نتیجه عمل اخلاقی پروتستان که مجموعهای از کار سخت، فعالیت روشمند اقتصادی، زندگی صرفه جویانه و سرمایهگذاری مجدد پساندازها را شامل میشد به وضوح قابل مشاهده است.
🔻منابع بهکار رفته در نوشتار:
۱. جو، استادول، "آسیا چگونه کار میکند؟" ترجمه: احمد دیبا، چاپ اول، تهران، انتشارات اژدهای طلایی، ۱۴۰۲: ص ۳۴۹.
۲. دنیل ای.بل " مدل چین؛ شایستهسالاری سیاسی و محدودیتهای دموکراسی" ترجمه: آرش بیدالله خانی، چاپ اول، نشر علم، ۱۴۰۰: صص ۲۳۸-۲۳۷.
۳. ر.ک به: رشید آرمین خطیب شهیدی، "سیاست خارجی آلمان و ایران در دوره رضاشاه"، ترجمه شهلا طهماسبی، چاپ اول، انتشارات ققنوس، ۱۳۹۹: صص ۱۳۳-۱۴۵
@tahlilvarasad