مكاتب فلسفی و پژوهش كيفی
زمانی كه عقلانيت دكارت سراسر اروپا را فراگرفته بود، یک فيلسوف ايتاليایی به نام جيامباتيستا ويكو چنين بيان كرد: كه اجرای مطالعات مربوط به جامعه می بايست با ابزارهای علوم انسانی همراه باشد.
دويست سال بعد ويلهلم ديلتای
در تلاش تكوين دانشی تفسيری بود كه به جای پيش بينی و كنترل، ادراک را هدف قرار داده
باشد. دانش تفسيری ديلتای بر اهميت و اولويت تجربه زنده در ادراک تاكيد داشت. وی معتقد بود همانگونه که متن ادبی مورد تفسير قرار می گيرد، جهان نيز كه از طريق تجربه زنده در برابر ما قرار دارد، می تواند از طريق تفسير، قابل ادراک باشد.
بنابراين ايجاد ديدگاههای متفاوت با تفسيرهای مختلفی كه از واقعيت دارند، ما را از ژرفای ادراک ناپذير جهان آگاه می سازد. يعنی توجه اصلی دراين رويكرد معطوف به معنایی است كه افراد به وقايع، پديده ها و به طور كلی به جهان پيرامون خود مي دهند.
هاليدی ضمن توصيف دو پاردايم اصلی طبيعت گرایی و پيشروگرایی
خاطر نشان می كندكه واژه های پسااثبات گرايی و واقع گرایی درواقع به پارادايم طبيعت گرا تعلق دارند و پيشروگرایی نيز اصطلاح مناسبی است كه می تواند در برگيرنده شماری از پارادايمهای متفاوت مانند ساخت گرایی، پسا نوگرایی، انتقادی و...باشد كه ويژگی مشترک تمامی آنها تقابل با طبيعت گرایی است
طبيعت گرايی:
جهان و پديده های اجتماعی مي توانند در محيط طبيعی خود و بدون مداخله مورد مطالعه قرار بگيرند. در اين ديدگاه داده ها به جای اينكه حاصل مطالعات آزمايشگاهی و يا مصاحبه های رسمی و به طور كلی محيط های ساختگی باشند، از محيطهای طبيعی گردآوری می شوند. از اين نقطه نظر، رويكرد طبيعت گرا در مقابل رويكرد اثبات گرا قرار دارد و از سوی ديگر، طبيعت گرايی، ديدگاهی نسبتا سنتی در پژوهش كيفی است كه نگرش مستثنی به آشكار بودن نسبی واقعيت در آن موجب قرابت طبيعت گرايی با اثبات گرایی می شود. به زعم پارادايم طبيعت گرا هر چند كه ژرفای جهان اجتماعی كميت پذير نيست، اما ماهيت واقعی آنرا می توان با توصيفهای دقيق آشكار ساخت .
پيشرو گرایی:
پژهشگران كيفی پيشروگرا برخلاف طبيعت گرايان، انسانها را سازنده جهان اجتماعی می دانند و به اعتقاد آنها پژوهشگران نيز از طريق تفسيرهای خويش سازندگان جهان اجتماعی محسوب می شوند. همچنين اين ديدگاه
برخلاف طبيعت گرایی كه جهان را با حضور داشتن در محيط، قابل اكتشاف می داند، معتقد است كه دانش و واقعيت به جای كشف شدن، توسط ذهن خلق می شود. دانستن جنبه انفعالی ندارد وصرفا محدود به نقش
بستن داده های حسی در ذهن نيست بلكه ذهن در برخورد با اين داده های حسی نقشی فعال دارد و دست كم
به شكل دادن تصورات يا مفاهيم می پردازد. پيشروگرايان ، طبيعت گرايان را به دليل ناديده گرفتن اثرات اجتناب ناپذير ايدئولوژيكی و فرهنگی بر فرايند پژوهش مورد انتقاد قرار می دهند و اين باور را كه می توان اثرات مشاهده گر را به حداقل رساند و محيط را به صورت بكر و همان طور كه هست مورد توجه قرار داد، بسيار ساده انگارانه می يابند.
✍زهرا نجاتی
#بازنشر
@sociology_1