14.02.202520:15
#موقت
"اگر هنر نبود، واقعیت هلاکمان کرده بود"
▫️فردریش نیچه
(اجرای اِما کوک و آندره ریو در کنسرت خیابانیای در هلند. صرفاً جهتِ پالایشِ روحی فرستادم. دقیقه ۳:۳۰ به بعد 👌)
✅ @JasteGorikhte
"اگر هنر نبود، واقعیت هلاکمان کرده بود"
▫️فردریش نیچه
(اجرای اِما کوک و آندره ریو در کنسرت خیابانیای در هلند. صرفاً جهتِ پالایشِ روحی فرستادم. دقیقه ۳:۳۰ به بعد 👌)
✅ @JasteGorikhte
Видалено16.02.202502:33
04.02.202522:59
اصلا چرا باید ۴۰ ۵۰ نفر بیدار باشن ۲ و نیم شب.
03.02.202518:32
🌱 Felix Mandelssohn (1809 - 1847)
✅ @JasteGorikhte
✅ @JasteGorikhte
29.01.202519:31
Mirza Abolhassan Khan Ilchi by William Beechey (1809)
✅ @JasteGorikhte
✅ @JasteGorikhte
15.01.202518:41
🗂️برای ورود به مجموعهای جامع از هنر و فلسفه، کلیک کنید
📼سینما | 💬 فلسفه
🎵موسیقی | 📖ادبیات
👩🎨نقاشی | 👤روانشناسی
لینک ورود⬇️
🤔https://t.me/addlist/jSJ7fKU9NbMxOWNk
➕اگه از قبل پوشه رو داشتید، آپدیت کنید
📌هماهنگ کننده: @Filmsofun
📼سینما | 💬 فلسفه
🎵موسیقی | 📖ادبیات
👩🎨نقاشی | 👤روانشناسی
لینک ورود⬇️
🤔https://t.me/addlist/jSJ7fKU9NbMxOWNk
➕اگه از قبل پوشه رو داشتید، آپدیت کنید
📌هماهنگ کننده: @Filmsofun
14.02.202520:15
Voilà English lyrics by Emma Kok, André Rieu with Johann Orchestra
This material may be protected by copyright (more details). If this material infringes your rights, please report: info.savemedia.com
Glad to help!
Yours, ❤️
This material may be protected by copyright (more details). If this material infringes your rights, please report: info.savemedia.com
Glad to help!
Yours, ❤️
Видалено16.02.202502:32
04.02.202522:56
ممنون از دوستان...
تا چند دقیقهی دیگر متن رو پاک میکنم... 🌱
تا چند دقیقهی دیگر متن رو پاک میکنم... 🌱
30.01.202518:46
20.01.202514:35
🌱 Dido and Aenea (بخشی از اپرا)
▫️Henry Purcell (1659 - 1695)
✅ @JasteGorikhte
▫️Henry Purcell (1659 - 1695)
✅ @JasteGorikhte
11.02.202518:54
🌱 Solitude
▫️Billie Holiday (1915 - 1959)
✅ @JasteGorikhte
▫️Billie Holiday (1915 - 1959)
✅ @JasteGorikhte
Видалено16.02.202502:32
04.02.202522:47
#موقت
سلام... اگه بیدارید، یه چیزِ فوقالعاده غمگینِ مردافکن عذابآور بفرستید گوش کنیم...
و اگه خوابید، خوب بخوابید...
سلام... اگه بیدارید، یه چیزِ فوقالعاده غمگینِ مردافکن عذابآور بفرستید گوش کنیم...
و اگه خوابید، خوب بخوابید...
29.01.202519:33
:) ایلچی اگه زنده بود با این "هایهای میگریست..."
✅ @JasteGorikhte
✅ @JasteGorikhte
17.01.202519:26
🌱 "اشتیاق"
▫️دیلن جان اسپارکس
✅ @JasteGorikhte
▫️دیلن جان اسپارکس
✅ @JasteGorikhte
11.02.202518:54
#یادداشتواره (غیر هنری)
🔰 صلحِ بیحاصِل
اگر کمی با تاریخ مدرن آشنا باشیم، همهی ما، صفهای بیشمار آلمانیهایی که برای پیشوایشان هیتلر صف کشیدهاند را دیدهایم. همهی ما چرچیل را به خاطرِ سیگار مشهورش و علامت V به یاد داریم. اما پیش از آغاز جنگ جهانی دوم که باعثِ به شهرت رسیدن هیتلر و چرچیل شد و آنها را تا مدتها، در اذهان ماندگار کرد، انگلستان نخستوزیری خوشخیالتر داشت که بودجهی نظامی کشور را به دلیلِ مشکلات اقتصادی دههی ۳۰ کاهش داده بود (سیاستی که چرچیل به عنوان یک محافظهکار تندرو در مجلس همیشه با آن مخالفت میکرد.). چمبرلین نخستوزیر سالهای بحرانِ اقتصادی انگلستان عمیقا معتقد بود به دلیلِ مشکلات اقتصادی کشور و خطر نفوذ شوروی نباید با آلمانیها و هیتلر رو به رو شد. چیزی که دقیقا مردم آن را میخواستند. مردم از جنگجهانی اول و تبعات آن خسته بودند و با مشکلات اقتصادی درگیر. درنتیجه، نخستوزیر چمبرلین که میدانست هیچ کشوری در این وضعیت آمادهی جنگی عظیم نیست، به واسطهی موسولینی با هیتلر ارتباط برقرار کرد. چمبرلین میدانست چه او دخالت کند چه نه، هیتلر چِک را ضمیمهی خاک خود خواهد کرد. در حالی که عمومِ مردم از به وجود آمدن هر جنگی میترسیدند از دولت حمایت میکردند تا صلح و تضمینی از هیتلر بگیرد (در همین دوره چرچیل، سیاستمدار شکستخوردهی دوران جنگ جهانی اول که در این برهه به فردی جنگطلب و تندرو شهرت داشت بارها هشدار میداد که دادنِ امتیازات به هیتلر او را گستاختر خواهد کرد.).
نهایتاً سپتامبر ۱۹۳۸ (یک سال قبل از آغاز جنگ جهانی دوم) چمبرلین به مونیخ رفت تا با هیتلر دیدار کند و توافقنامهای حاصل شود. دیداری که به کنفرانس مونیخ مشهور شد. چمبرلین و هیتلر باهم دست دادند. لبخند زدند و توافقنامهای را امضا کردند تا صلح برقرار بماند و هیتلر تضمین بدهد که دیگر تهدیدی برای هیچ کشور اروپایی نخواهد بود. وقتی چمبرلین برگشت، مردم و رسانهها در فرودگاه به او هجوم آوردند (تصاویر در کامنتِ این پست) و او را موعودِ صلح اروپا دانستند. روزنامهها این حرکت چمبرلین را ستودند و برای مدتی چمبرلین از محبوبیت بالایی بین مردم برخوردار شد.
چندماه بعد از کنفرانس مونیخ، هیتلر سریعاً به لهستان اعلان جنگ داد. صبح روزِ بعد، چمبرلین با صدایی غمگین پشتِ میکروفون رادیو قرار گرفت و گفت:
"من اینجا در مقابل شما نشستهام. با احساسی بسیار بسیار غمانگیز... اکنون باید به شما بگویم با وجود تمامی تلاشها برای صلح، این کشور اکنون در حال جنگ با آلمان است... اکنون، برای بار دوم در زندگی بسیاری از ما، جنگ در حال رخ دادن است. ما همگی در وضعیتی بسیار دشوار و غیرمنتظره قرار گرفتهایم. بسیاری از شما این را قبلاً تجربه کردهاید. میدانید که جنگ چه معنایی دارد، میدانید که این جنگ روزهای تاریکی خواهد داشت..."
▫️سخنرانی رادیویی چمبرلین در ۳ سپتامبر ۱۹۳۹
به موازاتِ رخدادهای اروپا، دکترِ چمبرلین به او اطلاع داد که درگیر سرطان وخیمی شده است. پس از هشت ماه ادارهی جنگ، در ده میِ ۱۹۴۰ چمبرلین که در تمامی جوانبِ سیاستهای داخلی و خارجیاش شکست خورده بود به دلیلِ اوج گرفتن بیماریاش از سمت نخستوزیری استعفا داد و چندماه بَعد بر اثر بیماری فوت شد. نمادِ صلح بریتانیا عزل شد و چرچیل، نمادِ جنگطلبی بریتانیا به جای او نشست. فردی که بعدها شهرتِ بسیار بالایی پیدا کرد و به خاطر چاپِ کتاب خاطراتش، صاحبِ نوبلِ ادبیات هم شد.
✅ @JasteGorikhte
🔰 صلحِ بیحاصِل
اگر کمی با تاریخ مدرن آشنا باشیم، همهی ما، صفهای بیشمار آلمانیهایی که برای پیشوایشان هیتلر صف کشیدهاند را دیدهایم. همهی ما چرچیل را به خاطرِ سیگار مشهورش و علامت V به یاد داریم. اما پیش از آغاز جنگ جهانی دوم که باعثِ به شهرت رسیدن هیتلر و چرچیل شد و آنها را تا مدتها، در اذهان ماندگار کرد، انگلستان نخستوزیری خوشخیالتر داشت که بودجهی نظامی کشور را به دلیلِ مشکلات اقتصادی دههی ۳۰ کاهش داده بود (سیاستی که چرچیل به عنوان یک محافظهکار تندرو در مجلس همیشه با آن مخالفت میکرد.). چمبرلین نخستوزیر سالهای بحرانِ اقتصادی انگلستان عمیقا معتقد بود به دلیلِ مشکلات اقتصادی کشور و خطر نفوذ شوروی نباید با آلمانیها و هیتلر رو به رو شد. چیزی که دقیقا مردم آن را میخواستند. مردم از جنگجهانی اول و تبعات آن خسته بودند و با مشکلات اقتصادی درگیر. درنتیجه، نخستوزیر چمبرلین که میدانست هیچ کشوری در این وضعیت آمادهی جنگی عظیم نیست، به واسطهی موسولینی با هیتلر ارتباط برقرار کرد. چمبرلین میدانست چه او دخالت کند چه نه، هیتلر چِک را ضمیمهی خاک خود خواهد کرد. در حالی که عمومِ مردم از به وجود آمدن هر جنگی میترسیدند از دولت حمایت میکردند تا صلح و تضمینی از هیتلر بگیرد (در همین دوره چرچیل، سیاستمدار شکستخوردهی دوران جنگ جهانی اول که در این برهه به فردی جنگطلب و تندرو شهرت داشت بارها هشدار میداد که دادنِ امتیازات به هیتلر او را گستاختر خواهد کرد.).
نهایتاً سپتامبر ۱۹۳۸ (یک سال قبل از آغاز جنگ جهانی دوم) چمبرلین به مونیخ رفت تا با هیتلر دیدار کند و توافقنامهای حاصل شود. دیداری که به کنفرانس مونیخ مشهور شد. چمبرلین و هیتلر باهم دست دادند. لبخند زدند و توافقنامهای را امضا کردند تا صلح برقرار بماند و هیتلر تضمین بدهد که دیگر تهدیدی برای هیچ کشور اروپایی نخواهد بود. وقتی چمبرلین برگشت، مردم و رسانهها در فرودگاه به او هجوم آوردند (تصاویر در کامنتِ این پست) و او را موعودِ صلح اروپا دانستند. روزنامهها این حرکت چمبرلین را ستودند و برای مدتی چمبرلین از محبوبیت بالایی بین مردم برخوردار شد.
چندماه بعد از کنفرانس مونیخ، هیتلر سریعاً به لهستان اعلان جنگ داد. صبح روزِ بعد، چمبرلین با صدایی غمگین پشتِ میکروفون رادیو قرار گرفت و گفت:
"من اینجا در مقابل شما نشستهام. با احساسی بسیار بسیار غمانگیز... اکنون باید به شما بگویم با وجود تمامی تلاشها برای صلح، این کشور اکنون در حال جنگ با آلمان است... اکنون، برای بار دوم در زندگی بسیاری از ما، جنگ در حال رخ دادن است. ما همگی در وضعیتی بسیار دشوار و غیرمنتظره قرار گرفتهایم. بسیاری از شما این را قبلاً تجربه کردهاید. میدانید که جنگ چه معنایی دارد، میدانید که این جنگ روزهای تاریکی خواهد داشت..."
▫️سخنرانی رادیویی چمبرلین در ۳ سپتامبر ۱۹۳۹
به موازاتِ رخدادهای اروپا، دکترِ چمبرلین به او اطلاع داد که درگیر سرطان وخیمی شده است. پس از هشت ماه ادارهی جنگ، در ده میِ ۱۹۴۰ چمبرلین که در تمامی جوانبِ سیاستهای داخلی و خارجیاش شکست خورده بود به دلیلِ اوج گرفتن بیماریاش از سمت نخستوزیری استعفا داد و چندماه بَعد بر اثر بیماری فوت شد. نمادِ صلح بریتانیا عزل شد و چرچیل، نمادِ جنگطلبی بریتانیا به جای او نشست. فردی که بعدها شهرتِ بسیار بالایی پیدا کرد و به خاطر چاپِ کتاب خاطراتش، صاحبِ نوبلِ ادبیات هم شد.
✅ @JasteGorikhte
Видалено16.02.202502:32
Переслав з:
تبادلات درخشان

04.02.202518:32
⭕️ کانال های کاربردی 📣📣📣
🔴«فهرست پیشنهادی کانالهای تلگرامی+ مسیری به سوی دانش، هنر، فلسفه و دنیای ایدهها»
🔘درخواست عضویت در تبادلات
🆔 @tabadolat_derakhshan
🔴«فهرست پیشنهادی کانالهای تلگرامی+ مسیری به سوی دانش، هنر، فلسفه و دنیای ایدهها»
🔘درخواست عضویت در تبادلات
🆔 @tabadolat_derakhshan
29.01.202519:32
#بازنشر
🔰 دیپلماتالسلطنه...!
حالا که این روزها، به لحاظ اجتماعی، بعد از گذشت نزدیک به ده سال دوباره با بحث "مذاکره" در حاکمیت کنونی مواجه هستیم یادی بکنیم از میرزا ابوالحسنخان ایلچی (1845 - 1776)، اولین سفیرِ ایران در بریتانیا و امضاکنندهی دو عهدنامهی گلستان و ترکمنچای. ابوالحسنخان ایلچی مهرهی قاجارها در دیپلماسی محسوب میشد به همین سبب بعد از این که روابط با انگلستان در سال ۱۸۰۹ از سوی ایران از سر گرفته شد، فتحعلیشاه ایلچی را به نمایندگی از ایران به لندن فرستاد. ایلچی در مدت کوتاهی که در لندن سفیر بود، جزو اولین ایرانیهایی به حساب میآمد که توانست زندگی اشرافی، تماشای تئاتر و اُپِرا و رقص والس و سبک و آداب زندگی غربی را از نزدیک مشاهده کند. ایلچی تصویر بسیار بامزهای از ایرانیان را به طبقهی اشراف انگلستان معرفی کرد. او که درواقع یک مسلمانزاده بود در انگلستان، خودش را یک آفتابپرست معرفی کرد. ماجرا از یک مهمانی شروع شد:
"در یکی از ضیافتها که زنان انگلیسی به خاطر دیدار او ترتیب داده بودند، یکی از زنان بسیار مشهور انگلستان برای این که هم شوخی و مزاحی با او کرده باشد و هم از آداب و رسوم آفتابپرستان اطلاعاتی کسب کند، از میرزا پرسید: ایرانیان هنوز هم خورشیدپرستند؟
- بلی، خانم محترم. ما آفتابپرستیم ولی شما هم حتماً چنین میشدید اگر این هوای مهآلود انگلستان اجازه میداد که شکل خورشید را لااقل یکبار در عمرتان ببینید..."
▫️ص ۳۳ میرزا ابوالحسنخان ایلچی - اسمائیل رائین
بعد از آن مُد شده بود تا هنگام دیده شدن خورشید در آسمان، خانومهای انگلیسی به تماشای عبادت مهرپرستانهی ایلچی بروند. هر روزِ زندگی ایلچی در لندن خودش میتواند موضوع یک اپیزودِ سریالی طنز باشد. روزی به اشتباه لب خانومی را بوسید چراکه فکر میکرد خانومهای انگلیسی کلا نوع سلام دادنشان اینطور است. عادتش بود در پارک که با اسب حرکت میکرد نوکرش را جلوتر بفرستد تا از پشت از گوشهی راست و چپِ بدنش نیزه را بیاندازد و رد کند و البته برخی موارد هم خطا میکرد و نوکرِ بدبخت زخمی میشد (اخه این چه تفریحیه مومن...؟!)، عشقبازیها و هوسبازیهای او هم سرِ دراز داشت. جالبتر این که خودِ ایلچی سفرنامهای به نام "حیرتنامه" به یادگار گذاشته که بسیار لحنِ احساسی جالبی از خودش در مواجهه با لندن به نمایش گذاشته. در زیر بخش جالبی از متن را که ایلچی به اُپِرا رفته و با دیدن بازیگری اشکش درآمده قرار دادم:
"آن شب را نیز با محبّان به گاری سوار شده به خانهی اُپرا رفتیم. قضا را خواهر "میس پرسول" که در حُسن، باج از نازنینان اسلامبول و سموات میگرفت...قبل از رفتن ما در اپرا سکنا گرفته بودند. "میس ماکت" [نیز] به جميع محسنات معنوی و صوری که مقبول طبع خردمندان افتاده آراسته بود. با جمعی دخترانِ آفتابطلعتِ حلقهبسته، متوجه سیر اپرا بودند، ما را به مهربانی جای نمود و خواهر میسپرسول هم آمده قرار گرفت. اتفاقا داستان "ستجارو" بود. بازیگر به لعب مینمود چنانچه شب اول که من آن لعبت دیدم به هایهای گریستم..."
▫️ص ۲۰۸ حیرتنامه - ابوالحسن ایلچی
یادداشت تنهایی استراتژیک ایران
✅ @JasteGorikhte
🔰 دیپلماتالسلطنه...!
حالا که این روزها، به لحاظ اجتماعی، بعد از گذشت نزدیک به ده سال دوباره با بحث "مذاکره" در حاکمیت کنونی مواجه هستیم یادی بکنیم از میرزا ابوالحسنخان ایلچی (1845 - 1776)، اولین سفیرِ ایران در بریتانیا و امضاکنندهی دو عهدنامهی گلستان و ترکمنچای. ابوالحسنخان ایلچی مهرهی قاجارها در دیپلماسی محسوب میشد به همین سبب بعد از این که روابط با انگلستان در سال ۱۸۰۹ از سوی ایران از سر گرفته شد، فتحعلیشاه ایلچی را به نمایندگی از ایران به لندن فرستاد. ایلچی در مدت کوتاهی که در لندن سفیر بود، جزو اولین ایرانیهایی به حساب میآمد که توانست زندگی اشرافی، تماشای تئاتر و اُپِرا و رقص والس و سبک و آداب زندگی غربی را از نزدیک مشاهده کند. ایلچی تصویر بسیار بامزهای از ایرانیان را به طبقهی اشراف انگلستان معرفی کرد. او که درواقع یک مسلمانزاده بود در انگلستان، خودش را یک آفتابپرست معرفی کرد. ماجرا از یک مهمانی شروع شد:
"در یکی از ضیافتها که زنان انگلیسی به خاطر دیدار او ترتیب داده بودند، یکی از زنان بسیار مشهور انگلستان برای این که هم شوخی و مزاحی با او کرده باشد و هم از آداب و رسوم آفتابپرستان اطلاعاتی کسب کند، از میرزا پرسید: ایرانیان هنوز هم خورشیدپرستند؟
- بلی، خانم محترم. ما آفتابپرستیم ولی شما هم حتماً چنین میشدید اگر این هوای مهآلود انگلستان اجازه میداد که شکل خورشید را لااقل یکبار در عمرتان ببینید..."
▫️ص ۳۳ میرزا ابوالحسنخان ایلچی - اسمائیل رائین
بعد از آن مُد شده بود تا هنگام دیده شدن خورشید در آسمان، خانومهای انگلیسی به تماشای عبادت مهرپرستانهی ایلچی بروند. هر روزِ زندگی ایلچی در لندن خودش میتواند موضوع یک اپیزودِ سریالی طنز باشد. روزی به اشتباه لب خانومی را بوسید چراکه فکر میکرد خانومهای انگلیسی کلا نوع سلام دادنشان اینطور است. عادتش بود در پارک که با اسب حرکت میکرد نوکرش را جلوتر بفرستد تا از پشت از گوشهی راست و چپِ بدنش نیزه را بیاندازد و رد کند و البته برخی موارد هم خطا میکرد و نوکرِ بدبخت زخمی میشد (اخه این چه تفریحیه مومن...؟!)، عشقبازیها و هوسبازیهای او هم سرِ دراز داشت. جالبتر این که خودِ ایلچی سفرنامهای به نام "حیرتنامه" به یادگار گذاشته که بسیار لحنِ احساسی جالبی از خودش در مواجهه با لندن به نمایش گذاشته. در زیر بخش جالبی از متن را که ایلچی به اُپِرا رفته و با دیدن بازیگری اشکش درآمده قرار دادم:
"آن شب را نیز با محبّان به گاری سوار شده به خانهی اُپرا رفتیم. قضا را خواهر "میس پرسول" که در حُسن، باج از نازنینان اسلامبول و سموات میگرفت...قبل از رفتن ما در اپرا سکنا گرفته بودند. "میس ماکت" [نیز] به جميع محسنات معنوی و صوری که مقبول طبع خردمندان افتاده آراسته بود. با جمعی دخترانِ آفتابطلعتِ حلقهبسته، متوجه سیر اپرا بودند، ما را به مهربانی جای نمود و خواهر میسپرسول هم آمده قرار گرفت. اتفاقا داستان "ستجارو" بود. بازیگر به لعب مینمود چنانچه شب اول که من آن لعبت دیدم به هایهای گریستم..."
▫️ص ۲۰۸ حیرتنامه - ابوالحسن ایلچی
یادداشت تنهایی استراتژیک ایران
✅ @JasteGorikhte
16.01.202518:35
عشقِ مرده، فقط توی جهنم زندهست...
▫️ (یوگِنی آنهگین - پوشکین)
✅ @JasteGorikhte
▫️ (یوگِنی آنهگین - پوشکین)
✅ @JasteGorikhte
Показано 1 - 17 із 17
Увійдіть, щоб розблокувати більше функціональності.