26.02.202508:32
کسانی این سخنان را با سردی گوش میکنند. به گمان آنها ایرادهایی که ما به پراکندهاندیشی در میان ایرانیان میگیریم ، معنیش آنست که میگوییم «مقصر» این وضع و آنچه بسر کشور آمده تنها مردمند و حکومت ـ چون برآمده از مردمست ـ هیچ تقصیری ندارد. یا اینکه ما گفتهایم برای بهبود وضع در کشور دو مرحله جدا از هم هست : یکی آنکه مردم هیچ کاری به حکومت نداشته تنها بکوشند خود نیک گردند و سپس که نیک گردیدند آنگاه توانند به حکومت پردازند. در حالی که هیچ یک از اینها راست نیست. اینان سخنان ما را نمیخوانند یا سرسری گرفته از پیش خود معنای دلخواه به آنها میدهند.
ما خود همیشه افسوسخوارانه گفتهایم : «مردمی که پیشوایانشان ملایان باشند چه شگفت که چنین نادان بار آیند». ملایان را مثال آوردیم ، تنها آنها نیستند. اساساً داستان «تقصیر» نیست. داستان اینست که اگر این توده میخواهد از بدبختیها و درماندگیها برهد باید به سرمایهی اجتماعیش بیفزاید. روشنست که این بسود حکومت نیست و او تا تواند جلو آن را گیرد. ولی راه دیگری هم نیست و باید مردم آلودگیهای خود را بدانند و درپی پیراستن خود از آنها برآیند. بلکه باید گفت این تنها راهست زیرا پس از آنکه حکومت دلخواه خود را نیز بروی کار آوردند میباید مردمی شاینده باشند تا آن را نگاه دارند و باری به دوش او نبوده به پیشرفتهایی دست یابند.
ایرانیان با این سرمایهی اجتماعی (1) ناچیزِ امروزی بیش از جنبشهای بهار عربی نخواهند توانست کاری از پیش برند. اگر ما خواهان یک دمکراسی پایدار و بازنگردیدن خودکامگی هستیم باید کوششهای بسیار ریشهداری کنیم که پراکندگی اندیشهها از میان برخیزد. برای یگانگی یا اتحاد مردم گذشته از یاد گرفتن حقایق زندگی ، باید پراکندگیها (تفرقه) از میان برخیزد. اعتماد مردم به هم بازگردد. همه خود را به میهنشان وامدار بدانند و در راهش آمادهی از خود گذشتگی و بلکه جانفشانی باشند. این زمینههاست که باید به آنها پروای بیشتر کرد.
پایان
(1) : دفتر سرمایهی اجتماعی ایرانیان خوانده شود.
ما خود همیشه افسوسخوارانه گفتهایم : «مردمی که پیشوایانشان ملایان باشند چه شگفت که چنین نادان بار آیند». ملایان را مثال آوردیم ، تنها آنها نیستند. اساساً داستان «تقصیر» نیست. داستان اینست که اگر این توده میخواهد از بدبختیها و درماندگیها برهد باید به سرمایهی اجتماعیش بیفزاید. روشنست که این بسود حکومت نیست و او تا تواند جلو آن را گیرد. ولی راه دیگری هم نیست و باید مردم آلودگیهای خود را بدانند و درپی پیراستن خود از آنها برآیند. بلکه باید گفت این تنها راهست زیرا پس از آنکه حکومت دلخواه خود را نیز بروی کار آوردند میباید مردمی شاینده باشند تا آن را نگاه دارند و باری به دوش او نبوده به پیشرفتهایی دست یابند.
ایرانیان با این سرمایهی اجتماعی (1) ناچیزِ امروزی بیش از جنبشهای بهار عربی نخواهند توانست کاری از پیش برند. اگر ما خواهان یک دمکراسی پایدار و بازنگردیدن خودکامگی هستیم باید کوششهای بسیار ریشهداری کنیم که پراکندگی اندیشهها از میان برخیزد. برای یگانگی یا اتحاد مردم گذشته از یاد گرفتن حقایق زندگی ، باید پراکندگیها (تفرقه) از میان برخیزد. اعتماد مردم به هم بازگردد. همه خود را به میهنشان وامدار بدانند و در راهش آمادهی از خود گذشتگی و بلکه جانفشانی باشند. این زمینههاست که باید به آنها پروای بیشتر کرد.
پایان
(1) : دفتر سرمایهی اجتماعی ایرانیان خوانده شود.
25.02.202508:34
✴️ پاسخ به برخی خردهگیریها
🖌کوشاد تلگرام
🔸بخش 3 از 4
سخنان او روشن و دلیلهایش استوار است. ما نیز بارها در همین کانال آنها را آورده و خود نیز از پیشامدهای سالهای گذشته دلیل به پشتیبانی آنها آوردهایم. برای مثال او درد بزرگ ایرانیان را «پراکندگی اندیشهها» عنوان میکند. شما نیک بیندیشید : کدام دانشمند جامعهشناس و استاد دانشهای سیاسی و اجتماعی به این روشنی درد این توده را شناسانیده؟!
او چنین دلیل میآورد :
آری ، نخستین گام یگانگیست. ولی آیا با این اندیشههای رنگارنگ و دستهبندیهای گوناگون که ایران را فراگرفته میتوان به یگانگی دست یافت. خواستمان از یگانگی آن نیست که همچون سال 57 همه در یک زمینهی محدودی مانند برانداختن شاه یگانه گردند (و همینکه او رفت دهها دسته و حزب بالا برافرازند). بلکه خواست از یگانگی آنست که آرمان ایرانیان در زمینهی نوع حکومت در ایران یکسان باشد ، همه ارتجاع ملایی را دشمن خود دانند ، همه در راه سود توده بکوشند و آن را بزرگترین آرمان دانسته در آن راه از هوس و کینههای خود بگذرند و به کارشکنیهای کودکانه راه ندهند.
در این زمینه چون تنها با گفتن : «بیایید یگانه شویم و همه دمکراسی را تنها گونهی حکومت در ایران شناسیم» و سخنانی مانند آن ، یگانگی بدست نمیآید ، همه کوشیدهایم برای گفتههای خود دلیل آوریم تا حقانیت آنها روشن گردد و گروهی از مردم بر سر آن سخنان گرد آمده یک دسته باشند و به کوشش پردازند ، به همراهان خود بیفزایند و بکوششهایی در راه رواج دمکراسی ، میهنپرستی ، کوشش از راه حزب (هر سه به معنی راست خود)
این بوده چارچوب کوششهای ما. این بوده آن معنی که ما از کوششهای سیاسی میفهمیم. در این باره گذشته از کتاب ارجمند «در راه سیاست» و نوشتارهای پرچم ، ما دو دفتر نیز بزبان پیشامد و اندیشههای امروزی بنامهای «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» و «چه توانیم کرد؟» بیرون دادیم که در آنها راه یگانگی و همدست بودن را نشان دادهایم.
در آنها نشان دادهایم که چند دستگاه اندیشهایِ شوم ، بزرگترین دشمن این توده است. باید این دستگاههای اندیشهای پراکنده و زیانمند همچون شیعیگری ، بهائیگری ، صوفیگری ، خراباتیگری و مادیگری را از مغزهامان پاک کنیم تا همه بتوانیم در راه دمکراسی ، میهن و برپایی حزبهای ایرانخواه به نتیجه برسیم. این باشد گام نخست این مردم.
👇
🖌کوشاد تلگرام
🔸بخش 3 از 4
سخنان او روشن و دلیلهایش استوار است. ما نیز بارها در همین کانال آنها را آورده و خود نیز از پیشامدهای سالهای گذشته دلیل به پشتیبانی آنها آوردهایم. برای مثال او درد بزرگ ایرانیان را «پراکندگی اندیشهها» عنوان میکند. شما نیک بیندیشید : کدام دانشمند جامعهشناس و استاد دانشهای سیاسی و اجتماعی به این روشنی درد این توده را شناسانیده؟!
او چنین دلیل میآورد :
«در این توده بدترین گرفتاری پراکندگی اندیشههاست. گرفتم که همهی این مردم میهندوستند و برای جانفشانی آمادهاند ، در جایی که صد پراکندگی هست که اگر گروهی بکوشش برخاستند هرآینه دیگران دشمنی خواهند نمود و بکارشکنی خواهند پرداخت ، از آن دلبستگی و جانفشانی چه سودی تواند بود؟!..». (در راه سیاست ، ص24 ،1324)
«ما امروز دردهایی داریم که باید پیش از همه بچارهی آنها پردازیم ، و بدترین آن دردها پراکندگی اندیشههاست. یک توده با اندیشههای پراکنده بهیچ جا نتواند رسید.
اینست ما از گام نخست میکوشیم که باین پراکندگی چاره کنیم و اندیشهها را یکی گردانیم. آن گفتارها که دربارهی مشروطه[=دمکراسی] و معنی آن مینویسیم برای این مقصود است.
برای یک توده چه گرفتاری بالاتر از این که راه حکومتش دانسته نباشد؟! چه بدبختی بدتر از این که انبوهی از مردم نسبت به «راه حکومت» و قانون اساسی کشور بیگانه باشند؟ چه بیچارگی بیشتر از این که صد تن دارای یک اندیشه پیدا نشود؟!
باید نخستین گامی که در راه کوشش برداریم چارهی این درد باشد و شما میبینید که ما بآن آغاز کردهایم». (پرچم روزانه شمارهی 36 ، 1320)
«در همه جای جهان صدا افتاده که باید بکوشیم و کشور خود را نگه داریم و آزادی خود را از دست ندهیم.
اینها جملههایی است که در کشورها تکرار میشود. در ایران هم این سخنان هر روز گفته میشود و با این حال شما اگر دقت کنید تأثیری از آنها درمیان نیست و ایرانیان با صد بیپروایی روز میگذرانند.
اگر این گفتنها در ایرانیان تأثیر داشت بایستی در گام نخست بهمدستی و یگانگی[=اتحاد] کوشند ، (زیرا گام نخست همهی کوششها آنست) ، و شما میبینید که آنچه در ایران نیست یگانگی و همدستیست ، بلکه میبینید که بجای همدستی به دستهبندیهای کودکانه میکوشند و هر چند تنی در یک جا نشسته یک حزبی پدید میآورند.(1)
دیگر چه دلیلی بالاتر از این که آن سخنان را در این مردم تأثیری نیست و هیچگاه تکانی در دلهاشان پدید نمیآورد.
آیا این از چیست؟... چرا این مردم باین حال افتادهاند؟... چرا اندیشهی خود و فرزندان خود نمیکنند؟..». (دادگاه ، ص 17 ، 1323)
آری ، نخستین گام یگانگیست. ولی آیا با این اندیشههای رنگارنگ و دستهبندیهای گوناگون که ایران را فراگرفته میتوان به یگانگی دست یافت. خواستمان از یگانگی آن نیست که همچون سال 57 همه در یک زمینهی محدودی مانند برانداختن شاه یگانه گردند (و همینکه او رفت دهها دسته و حزب بالا برافرازند). بلکه خواست از یگانگی آنست که آرمان ایرانیان در زمینهی نوع حکومت در ایران یکسان باشد ، همه ارتجاع ملایی را دشمن خود دانند ، همه در راه سود توده بکوشند و آن را بزرگترین آرمان دانسته در آن راه از هوس و کینههای خود بگذرند و به کارشکنیهای کودکانه راه ندهند.
در این زمینه چون تنها با گفتن : «بیایید یگانه شویم و همه دمکراسی را تنها گونهی حکومت در ایران شناسیم» و سخنانی مانند آن ، یگانگی بدست نمیآید ، همه کوشیدهایم برای گفتههای خود دلیل آوریم تا حقانیت آنها روشن گردد و گروهی از مردم بر سر آن سخنان گرد آمده یک دسته باشند و به کوشش پردازند ، به همراهان خود بیفزایند و بکوششهایی در راه رواج دمکراسی ، میهنپرستی ، کوشش از راه حزب (هر سه به معنی راست خود)
(2)
و دانستن حقایق زندگی و یاد دادن آنها به دیگران برخیزند. این بوده چارچوب کوششهای ما. این بوده آن معنی که ما از کوششهای سیاسی میفهمیم. در این باره گذشته از کتاب ارجمند «در راه سیاست» و نوشتارهای پرچم ، ما دو دفتر نیز بزبان پیشامد و اندیشههای امروزی بنامهای «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» و «چه توانیم کرد؟» بیرون دادیم که در آنها راه یگانگی و همدست بودن را نشان دادهایم.
در آنها نشان دادهایم که چند دستگاه اندیشهایِ شوم ، بزرگترین دشمن این توده است. باید این دستگاههای اندیشهای پراکنده و زیانمند همچون شیعیگری ، بهائیگری ، صوفیگری ، خراباتیگری و مادیگری را از مغزهامان پاک کنیم تا همه بتوانیم در راه دمکراسی ، میهن و برپایی حزبهای ایرانخواه به نتیجه برسیم. این باشد گام نخست این مردم.
👇
19.02.202512:40
9ـ شادروان ثقةالاسلام و دیگران
بالای دار از راست بچپ :
1) قدیر 2) ضیاءالعلماء 3) دایی او 4) صادقالملک 5) ثقةالاسلام 6) آقا محمدابراهیم 7) حسن 8) شیخ سلیم.
[نامهای بدار کشیدگان از روی کتاب «تاریخ هجدهسالهی آذربایجان» آورده شده.]
بالای دار از راست بچپ :
1) قدیر 2) ضیاءالعلماء 3) دایی او 4) صادقالملک 5) ثقةالاسلام 6) آقا محمدابراهیم 7) حسن 8) شیخ سلیم.
[نامهای بدار کشیدگان از روی کتاب «تاریخ هجدهسالهی آذربایجان» آورده شده.]
18.02.202512:35
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (5 از 21)
این خود جُستاریست که آیا دین بهرِ مردم است یا مردم بهرِ دین میباشند. اگر راستش بخواهیم دین بهر مردم است. دین بهر آنست که آمیغهای زندگانی را بمردم یاد دهد و آنان را از گمراهی بیرون آورد. خدا چنین خواسته است که هر چندگاهی یک بار کسی را از میان مردمان برانگیزد و با دست او شاهراهی برای زندگانی بروی مردم بگشاید. دین بهر اینست. ولی در اندیشهی شیعیان وارونهی این میباشد. در اندیشهی آنان مردم بهر دینند. باینمعنی که خدا «چهارده معصوم» را آفریده و آنان را بسیار گرامی داشته ، و اینجهان و مردمان را آفریده که آن گرامیداشتگان را بشناسند و جایگاه آنان را در نزد خدا بدانند و برای خشنودی خدا همیشه نامهای آنان را بزبان رانند و درودها فرستند ، و بروی گورهاشان گنبدهای سیمین و زرین افرازند و از راههای دور بدیدن آن گنبدها روند ، سرگذشتهای آنان را فراموش نساخته همیشه تازه نگه دارند ، با دشمنان ایشان همیشه دشمن باشند و نفرین و دشنام دریغ نگویند ، و پیداست که بپاداش این کارها در آنجهان به بهشت خواهند رفت و آب کوثر خواهند خورد و هر گناهی که کردهاند بپاس میانجیگری آن گرامیان ، آمرزیده خواهد شد. اینست فهمیدهی شیعیان.
در زمانهای باستان چون خواستندی از پهلوانانی ارجشناسی نشان دهند ، به یک نمایشی برخاستندی. بدینسان که یک کاروان بزرگی پدید آوردندی که دستههایی در پیشِ رو ، و دستههایی در پشت سر ، و آن پهلوانان درمیانه جا گرفتندی ، و به همان حال با موزیک و سرود براه افتادندی ، و همگی ستایش آن پهلوانان کردندی ، و بدینسان سراسر شهر را گردیدندی.
در اندیشهی شیعه دستگاه آفرش یک چنان نمایشی برای نشان دادن ارج و جایگاه «چهارده معصوم» میباشد. دستههایی از پیش رو رفته و درمیانه آن چهارده تن و بستگان و پیرامونیانشان آمدهاند و از پشتسر نیز دستههایی در کار آمدن و گذشتنند.
در سایهی همین باور است که شیعیان زمان آن چهارده تن (صدههای نخست اسلام) را بهترین زمانها شناسند ، و در پندار ایشان زمان هرچه میگذرد بدتر و بیارجتر میگردد.
در سایهی همین باور است که بزمان خود و پیشامدهای این زمان ارج نگزارند و همه دربند زمان آن چهارده تن و پیشامدهای آن زمان باشند.
مثلاً امروز جنگ بسیار بزرگی درمیان دولتهای اروپا میرود و هر تودهای باید از پیشامد بتکان آید و در راه آیندهی خود بکوششهایی پردازد. ولی شیعی پروایی باینها ندارد و چهبسا که بداستانش نیز گوش ندهد. لیکن شما اگر از جنگ صفین بگویید یا داستان مختار سرایید ، آنها را با دلخواه و خوشی بشنوند و خرسندی نمایند.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (5 از 21)
این خود جُستاریست که آیا دین بهرِ مردم است یا مردم بهرِ دین میباشند. اگر راستش بخواهیم دین بهر مردم است. دین بهر آنست که آمیغهای زندگانی را بمردم یاد دهد و آنان را از گمراهی بیرون آورد. خدا چنین خواسته است که هر چندگاهی یک بار کسی را از میان مردمان برانگیزد و با دست او شاهراهی برای زندگانی بروی مردم بگشاید. دین بهر اینست. ولی در اندیشهی شیعیان وارونهی این میباشد. در اندیشهی آنان مردم بهر دینند. باینمعنی که خدا «چهارده معصوم» را آفریده و آنان را بسیار گرامی داشته ، و اینجهان و مردمان را آفریده که آن گرامیداشتگان را بشناسند و جایگاه آنان را در نزد خدا بدانند و برای خشنودی خدا همیشه نامهای آنان را بزبان رانند و درودها فرستند ، و بروی گورهاشان گنبدهای سیمین و زرین افرازند و از راههای دور بدیدن آن گنبدها روند ، سرگذشتهای آنان را فراموش نساخته همیشه تازه نگه دارند ، با دشمنان ایشان همیشه دشمن باشند و نفرین و دشنام دریغ نگویند ، و پیداست که بپاداش این کارها در آنجهان به بهشت خواهند رفت و آب کوثر خواهند خورد و هر گناهی که کردهاند بپاس میانجیگری آن گرامیان ، آمرزیده خواهد شد. اینست فهمیدهی شیعیان.
در زمانهای باستان چون خواستندی از پهلوانانی ارجشناسی نشان دهند ، به یک نمایشی برخاستندی. بدینسان که یک کاروان بزرگی پدید آوردندی که دستههایی در پیشِ رو ، و دستههایی در پشت سر ، و آن پهلوانان درمیانه جا گرفتندی ، و به همان حال با موزیک و سرود براه افتادندی ، و همگی ستایش آن پهلوانان کردندی ، و بدینسان سراسر شهر را گردیدندی.
در اندیشهی شیعه دستگاه آفرش یک چنان نمایشی برای نشان دادن ارج و جایگاه «چهارده معصوم» میباشد. دستههایی از پیش رو رفته و درمیانه آن چهارده تن و بستگان و پیرامونیانشان آمدهاند و از پشتسر نیز دستههایی در کار آمدن و گذشتنند.
در سایهی همین باور است که شیعیان زمان آن چهارده تن (صدههای نخست اسلام) را بهترین زمانها شناسند ، و در پندار ایشان زمان هرچه میگذرد بدتر و بیارجتر میگردد.
در سایهی همین باور است که بزمان خود و پیشامدهای این زمان ارج نگزارند و همه دربند زمان آن چهارده تن و پیشامدهای آن زمان باشند.
مثلاً امروز جنگ بسیار بزرگی درمیان دولتهای اروپا میرود و هر تودهای باید از پیشامد بتکان آید و در راه آیندهی خود بکوششهایی پردازد. ولی شیعی پروایی باینها ندارد و چهبسا که بداستانش نیز گوش ندهد. لیکن شما اگر از جنگ صفین بگویید یا داستان مختار سرایید ، آنها را با دلخواه و خوشی بشنوند و خرسندی نمایند.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
17.02.202502:30


16.02.202514:24
همبسته با گفتار بالا
25.02.202512:35
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸


23.02.202514:35
1ـ بدار رفتگان عاشورای 1290 خورشیدی (1330 قمری) :
1) قدیر (پسر علیمسیو) 2) ضیاءالعلماء 3) محمدقلیخان (دایی ضیاءالعلما) 4) صادقالملک 5) ثقةالاسلام 6) آقا محمدابراهیم قفقایچی 7) حسن (پسر دیگر علیمسیو) 8) شیخ سلیم.
1) قدیر (پسر علیمسیو) 2) ضیاءالعلماء 3) محمدقلیخان (دایی ضیاءالعلما) 4) صادقالملک 5) ثقةالاسلام 6) آقا محمدابراهیم قفقایچی 7) حسن (پسر دیگر علیمسیو) 8) شیخ سلیم.
19.02.202512:35
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
17.02.202514:35
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (شش از نه)
3ـ دربارهی همان صوفی مینگارد : «چون وی در سماع گرم شدی پیراهن امردان چاک کردی و سینه بسینه ایشان بازنهادی. چون به بغداد رسید خلیفه پسری صاحب جمال داشت این سخن بشنید گفت او مبتدع است و کافر اگر در صحبت من از اینگونه حرکتی بکند وی را بکشم چون در سماع گرم شد شیخ بکرامت دریافت (گفت) :
سهل است مرا بر سر خنجر بودن
در پای مراد دوست بیسر بودن
تو آمدهای که کافری را بکشی
غازی چو تویی رواست کافر بودن
پسر و خلیفه سر در پای شیخ نهادند و مرید شدند.»
شنیدنی است که مردک نابکاری که بایستی تن او را بآتش بسوزانند «کرامت» داشته است!
4ـ دربارهی : «شیخ فخرالدین ابراهیم المشتهر بالعراقی قدس الله روحه» داستانهایی آورده که رواست هر غیرتمندی از خواندن آنها سر بشرمساری پایین اندازد. مردک نابکار به هر کجا میرسیده جز با سادهرویان سر و کاری نداشته. آغاز کار او را چنین مینویسد :
تکهی نخست این داستان که پستی و نابکاری است بماند. از تکهی آخری آن شما چه میفهمید؟.. آیا از این مرد چه کار نیکی سر زد که سزاوار خرقهی شیخ گردید؟ آیا خواندن یک غزل که معنی آن را خود خواننده هم نمیفهمد چه ارزشی دارد که کسی بپایهی مرشدی برسد؟. بگویید که این مفت خوردن و بیکار خوابیدن در خانقاه چه ریاضتی بوده است؟..
ما در اینجا فرصت چندانی نداریم وگرنه نشان میدادیم که این دستهی صوفیان چه آسیبهایی را به ایران رسانیدهاند.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (شش از نه)
3ـ دربارهی همان صوفی مینگارد : «چون وی در سماع گرم شدی پیراهن امردان چاک کردی و سینه بسینه ایشان بازنهادی. چون به بغداد رسید خلیفه پسری صاحب جمال داشت این سخن بشنید گفت او مبتدع است و کافر اگر در صحبت من از اینگونه حرکتی بکند وی را بکشم چون در سماع گرم شد شیخ بکرامت دریافت (گفت) :
سهل است مرا بر سر خنجر بودن
در پای مراد دوست بیسر بودن
تو آمدهای که کافری را بکشی
غازی چو تویی رواست کافر بودن
پسر و خلیفه سر در پای شیخ نهادند و مرید شدند.»
شنیدنی است که مردک نابکاری که بایستی تن او را بآتش بسوزانند «کرامت» داشته است!
4ـ دربارهی : «شیخ فخرالدین ابراهیم المشتهر بالعراقی قدس الله روحه» داستانهایی آورده که رواست هر غیرتمندی از خواندن آنها سر بشرمساری پایین اندازد. مردک نابکار به هر کجا میرسیده جز با سادهرویان سر و کاری نداشته. آغاز کار او را چنین مینویسد :
«در سن هفدهسالگی در بعضی مدارس مشهورهی همدان بافاده مشغول بوده روزی جمعی قلندران به همدان رسیدهاند و با ایشان پسری صاحب جمال بود و بر وی مشرب عشق غالب چون آن پسر را بدید گرفتار شد مادام که در همدان بودند با ایشان بود چون از همدان سفر کردند و چند روز برآمد بیطاقت شد و در عقب ایشان برفت و چون بایشان رسید برنگ ایشان برآمد و همراه ایشان به هندوستان افتاد و در شهر مولتان بصحبت شیخ بهاءالدین زکریا رسید و گویند چون شیخ وی را در خلوت نشاند و از چلهی وی یک دهه گذشت وی را وجدی رسید و حالی بر وی مستولی شد. این غزل را گفت :
نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
و آن را با آواز بلند میخواند و میگریست چون اهل خانقاه آن را دیدند و آن را خلاف طریقهی شیخ دانستند چه طریقهی ایشان در خلوت جز اشتغال بذکر یا مراقبه امری دیگر نمیباشد آن را بر سبیل انکار بسمع شیخ رسانیدند. شیخ فرمود که شما را از این منع است او را منع نیست چون روز چند برآمد یکی از مقربان شیخ را گذر بر خرابات افتاد شنید که آن غزل را خراباتیان با چنگ و چغانه میگفتند و پیش شیخ آمد و صورت حال را بازنمود و گفت باقی شیخ حاکمند. شیخ سئوال کرد که چه شنیدی بازگوی. چون بدین بیت رسید که :
چو خود کردند راز خویشتن فاش
عراقی را چرا بدنام کردند؟!
شیخ فرمود که کار او تمام شد برخاست و بدر خلوت عراقی آمد و گفت : عراقی مناجات در خرابات میکنی؟ بیرون آی. بیرون آمد و سر در قدم شیخ نهاد. شیخ بدست مبارک خود سر او را از خاک برداشت و دیگر وی را بخلوت نگذاشت و خرقه از تن مبارک خود کشیده به وی پوشانید ...»
تکهی نخست این داستان که پستی و نابکاری است بماند. از تکهی آخری آن شما چه میفهمید؟.. آیا از این مرد چه کار نیکی سر زد که سزاوار خرقهی شیخ گردید؟ آیا خواندن یک غزل که معنی آن را خود خواننده هم نمیفهمد چه ارزشی دارد که کسی بپایهی مرشدی برسد؟. بگویید که این مفت خوردن و بیکار خوابیدن در خانقاه چه ریاضتی بوده است؟..
ما در اینجا فرصت چندانی نداریم وگرنه نشان میدادیم که این دستهی صوفیان چه آسیبهایی را به ایران رسانیدهاند.
🌸
16.02.202514:35
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (پنج از نه)
چون در آن مقالهی شمارهی هفدهم گفتگویی از صوفیان هم بمیان آمده و پیش از آن هم گاهی از این گروه نامی برده بودیم یکی دیگر از دوستان و خوانندگان پیمان که با صوفیان بیارتباط نیست او نیز گلههایی کرده و چون نوشتهی او دراز است بهتر آن میبینیم که خود آن را در اینجا آورده و برای اینکه ایرادهایش بیپاسخ نماند هر تکهای را نگاشته و پاسخ را داده سپس به تکهی دیگر بپردازیم.
دوست ما مینویسد :
میگوییم : ما همیشه گفتهایم که صوفیگری بدو معنی است : یکی از خود گذشتن و دل از جهان کندن و جلو آز خود گرفتن و سود دیگران را بر سود خود برگزیدن و اینگونه خجستهکاریهاست. با این صوفیگری ما نه اینکه دشمنی نداریم بلکه هوادارش هستیم و همیشه آرزو داریم که از اینگونه کسان در ایران فراوان باشند. آدمی پیش از هر کاری نیازمند چنین تربیتی است. معنی دیگر تصوف همهی آفریدگان را با آفریدگار یکی داشتن (وحدت وجود) و برای رسیدن بخدا با ریاضت کشیدن و تنبلی را پیشهی خود ساخته در خانقاه نشستن و بجای پرستش خدا با ساز و آواز رقص کردن و با درویشبچگان سادهرو (شاهد) کام گزاردن و اینگونه زشتکاریهاست. با این صوفیگریست که ما دشمنی داریم و همیشه نکوهش مینماییم.
اینکه مینویسید صوفیان دین دارند این صوفیان دین نداشتهاند. بلکه پندارهایی از خود پدید آورده پایبند آنها بودهاند. بسیاری پایبند آنها نیز نبوده «بیهمهچیز» میزیستهاند. و اینکه دعوای مسلمانی میکردهاند بپاس مردم بوده که نانشان بریده میشود و اگر نه باسلام بستگی نداشتهاند. ما اینک داستانهایی را از آنان از کتابهای خودشان میآوریم تا بدانند که این مردم نه تنها باحکام اسلام اعتنایی نداشتهاند بآیین مردمی و بغیرت و مردانگی هم پایبند نبودهاند. این داستانها از نسخهی خطی کتابی آورده میشود که در بالای صفحهی یکم آن نام «تذکرةالاولیاء» نوشته ولی گویا [1] «نفحاتالأنس» جامی باشد.
1ـ دربارهی دیدار کردن شمس تبریزی مولوی را مینویسد : «مدت سه ماه در خلوتی لیلاً و نهاراً بصوم وصال نشستند که اصلاً بیرون نیامدند و کسی را زهره نبود که در خلوت ایشان درآید. روزی خدمت مولانا شمسالدین از مولانا شاهدی التماس کرد. مولانا حرم خود را دست گرفته درمیان آورد فرمود که او خواهر جانی من است. نازنینپسری میخواهم فیالحال فرزند خود سلطان ولد را پیش آورد. فرمود که او پسر [2] جانی من است حالیا اگر قدری شراب دست میداد ذوقی میکردیم. مولانا بیرون آمد و سبویی از محلهی جهودان پر کرده بیاورد. مولانا شمسالدین فرمود که قوت مطاوعت مولانا شمسالدین را امتحان میکردم از هرچه گویند زیادت است».
از این داستان پیداست که صوفیان از هیچ گونه بیناموسی باک نداشتهاند و زنان خود را به یکدیگر پیش میکشیدهاند.
2ـ دربارهی «شیخ اوحدالدین حامد کرمانی قدسالله تعالی سره»! مینگارد : «وی در شهود حقیقت توسل بمظاهر صوری میکرده و جمال مطلق را در صور مقیدات مشاهده مینموده».
شاید خوانندگان معنی این عبارت را درست درنیابند. مقصود اینست که شیخ کرمانی بچهبازی مینموده. ولی بیشرمی در آنجاست که به یک چنین نابکاری نامردانه رخت دیگری پوشانیده میگوید : او جمال خدا را در روی پسران سادهرو تماشا میکرد!
آیا این کردارها و گفتارها با دین مسلمانی چه سازش دارد؟! آیا این هرزهکاریها در راه «تزکیهی نفس» بوده؟!
[1] : گمان نویسنده درست بوده. این در نفحات الانس جامی آمده.
[2] : اصل : (به اشتباه) «خواهر». در کتاب صوفیگری این اشتباه درست شده است.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (پنج از نه)
چون در آن مقالهی شمارهی هفدهم گفتگویی از صوفیان هم بمیان آمده و پیش از آن هم گاهی از این گروه نامی برده بودیم یکی دیگر از دوستان و خوانندگان پیمان که با صوفیان بیارتباط نیست او نیز گلههایی کرده و چون نوشتهی او دراز است بهتر آن میبینیم که خود آن را در اینجا آورده و برای اینکه ایرادهایش بیپاسخ نماند هر تکهای را نگاشته و پاسخ را داده سپس به تکهی دیگر بپردازیم.
دوست ما مینویسد :
مبارزان جهان قلب دشمنان شکنند
ترا چه شد که همه قلب دوستان شکنی؟!
پیمان وقتی که شروع بانتشار کرد با بیدینان و اروپاپرستان مبارزه داشت و الحق خدمت بزرگی را انجام میداد. ولی چه شد که از نیمهی راه تغییر مسلک داده با صوفیه بمبارزه برخاست؟ آیا این تغییر مسلک از سیاست و حکمت دور نیست؟! شما که با بیدینان پنچه به پنچه انداختهاید باید جهد کنید همهی متدینان را از هر مذهب و عقیده که هستند با خود همدست سازید. نه اینکه یک دسته از بیآزارترین متدینان را از خود رنجه گردانید. صوفیه جماعتی هستند دل از دنیا کنده و همیشه با ریاضت و سختی دادن بنفس خود بتزکیهی آن میکوشند. امروز در هر شهر ایران دستهی مهمی از صوفیه وجود دارند آیا چه اذیتی از ایشان بمردم میرسد؟ حرص و طمع بدنیا که شما همیشه آن را مذمت میکنید یکی از طرق علاج آن تصوف است و بهمین جهت است که بزرگان و فلاسفه طرفداری از تصوف کردهاند. به هر حال من اگرچه صوفی نیستم ولی چون تصوف را دوست میدارم و با جماعتی از درویشان ارتباط پیدا کردهام و دیدم که ایشان از نوشتههای شما دلگیر هستند خواستم توجه شما را باین موضوع جلب کنم.
میگوییم : ما همیشه گفتهایم که صوفیگری بدو معنی است : یکی از خود گذشتن و دل از جهان کندن و جلو آز خود گرفتن و سود دیگران را بر سود خود برگزیدن و اینگونه خجستهکاریهاست. با این صوفیگری ما نه اینکه دشمنی نداریم بلکه هوادارش هستیم و همیشه آرزو داریم که از اینگونه کسان در ایران فراوان باشند. آدمی پیش از هر کاری نیازمند چنین تربیتی است. معنی دیگر تصوف همهی آفریدگان را با آفریدگار یکی داشتن (وحدت وجود) و برای رسیدن بخدا با ریاضت کشیدن و تنبلی را پیشهی خود ساخته در خانقاه نشستن و بجای پرستش خدا با ساز و آواز رقص کردن و با درویشبچگان سادهرو (شاهد) کام گزاردن و اینگونه زشتکاریهاست. با این صوفیگریست که ما دشمنی داریم و همیشه نکوهش مینماییم.
اینکه مینویسید صوفیان دین دارند این صوفیان دین نداشتهاند. بلکه پندارهایی از خود پدید آورده پایبند آنها بودهاند. بسیاری پایبند آنها نیز نبوده «بیهمهچیز» میزیستهاند. و اینکه دعوای مسلمانی میکردهاند بپاس مردم بوده که نانشان بریده میشود و اگر نه باسلام بستگی نداشتهاند. ما اینک داستانهایی را از آنان از کتابهای خودشان میآوریم تا بدانند که این مردم نه تنها باحکام اسلام اعتنایی نداشتهاند بآیین مردمی و بغیرت و مردانگی هم پایبند نبودهاند. این داستانها از نسخهی خطی کتابی آورده میشود که در بالای صفحهی یکم آن نام «تذکرةالاولیاء» نوشته ولی گویا [1] «نفحاتالأنس» جامی باشد.
1ـ دربارهی دیدار کردن شمس تبریزی مولوی را مینویسد : «مدت سه ماه در خلوتی لیلاً و نهاراً بصوم وصال نشستند که اصلاً بیرون نیامدند و کسی را زهره نبود که در خلوت ایشان درآید. روزی خدمت مولانا شمسالدین از مولانا شاهدی التماس کرد. مولانا حرم خود را دست گرفته درمیان آورد فرمود که او خواهر جانی من است. نازنینپسری میخواهم فیالحال فرزند خود سلطان ولد را پیش آورد. فرمود که او پسر [2] جانی من است حالیا اگر قدری شراب دست میداد ذوقی میکردیم. مولانا بیرون آمد و سبویی از محلهی جهودان پر کرده بیاورد. مولانا شمسالدین فرمود که قوت مطاوعت مولانا شمسالدین را امتحان میکردم از هرچه گویند زیادت است».
از این داستان پیداست که صوفیان از هیچ گونه بیناموسی باک نداشتهاند و زنان خود را به یکدیگر پیش میکشیدهاند.
2ـ دربارهی «شیخ اوحدالدین حامد کرمانی قدسالله تعالی سره»! مینگارد : «وی در شهود حقیقت توسل بمظاهر صوری میکرده و جمال مطلق را در صور مقیدات مشاهده مینموده».
شاید خوانندگان معنی این عبارت را درست درنیابند. مقصود اینست که شیخ کرمانی بچهبازی مینموده. ولی بیشرمی در آنجاست که به یک چنین نابکاری نامردانه رخت دیگری پوشانیده میگوید : او جمال خدا را در روی پسران سادهرو تماشا میکرد!
آیا این کردارها و گفتارها با دین مسلمانی چه سازش دارد؟! آیا این هرزهکاریها در راه «تزکیهی نفس» بوده؟!
[1] : گمان نویسنده درست بوده. این در نفحات الانس جامی آمده.
[2] : اصل : (به اشتباه) «خواهر». در کتاب صوفیگری این اشتباه درست شده است.
🌸


16.02.202514:24
همبسته با گفتار بالا
25.02.202512:31
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (12 از 21)
پنجم : داستان امام ناپیدا گذشته از ایرادهایش ، زیانهایی نیز بزندگانی دارد. شما با هر شیعی گفتگو از گرفتاریها کنید یا آرزوی نیکی جهان بمیان آورید ، بیدرنگ بپاسخ پرداخته خواهد گفت : «باید خودش بیاید و کارها را درست کند». در تبریز گویند : «فدا اولوم ، گَرَک اوزی گَلسون». ⁽¹⁾
میباید روشن گردانم که چیزهایی که ما گرفتاری میشماریم در پیش شیعیان گرفتاری نیست. مثلاً پس ماندن توده ، چیرگی بیگانگان ، ناتوانی دولت ، نابسامانی کشور ، پستی خیمها و سَهِشها و مانند اینها ، نه چیزهاییست که شیعیان باک دارند و گرفتاری شمارند. یک شیعی تا راه کربلا باز و روضهخوانی آزاد است و دست بکلاه و رخت او زده نمیشود ، بهیچ چیزی ارج نگزارد. در نزد شیعی بیگانگان که بایشان آزادی در کیش میدهند ، بهتر از یک دولت ایرانیست که آزادی از دستشان بگیرد. این چیزیست که بارها بزبان آوردهاند.
در پیش آنان گرفتاری آنست که میبینند بسیاری از جوانان و دیگران سستباور شدهاند و بروضه نمیروند ، و در آرزوی زیارت نمیباشند ، و بملایان ارجی نمیگزارند. اینهاست که آنان گرفتاری میشمارند و در این باره یا در هر بارهی دیگری که گفتگو شود همان پاسخ گذشته را دهند.
بدتر از این آنکه در این ده سال که ما بکوشش برخاستهایم و بخواست خدا در برابر مادّیگری و بیدینی ایستاده دین را بروی بنیاد بسیار استواری نهادهایم و با یکایک گمراهیها و نادانیها نبردیده تیشهها بریشهی هر کدام فرومیآوریم ، این کار ما بشیعیان گران میافتد. زیرا در اندیشهی ایشان باید این کار را امام ناپیدا کند. چنانکه گفتیم شیعیان کسانپرستند ، اینان که آرزومندند امام ناپیدا پیدا شود و جهان را به نیکی آورد ، آن نیکی جهان را چندان نمیخواهند که بودنش را با دست امامشان میخواهند. اینست از کارهای ما دلتنگ میباشند.
داستان اینان داستان آن کودک نادانیست که بلجنزاری افتاده بود و یکی که میخواست دستش را گیرد و بیرون آورد تن درنمیداد و فریاد میزد : «باید مادرم بیاید» ، در حالی که مادرش نیز نمیبود و نتوانستی آمد.
فراموش نمیکنم روزی با یکی از ملایان گفتگو میداشتم و چنین گفتم : شما میگویید مهدی خواهد آمد و یکی از کارهایش این خواهد بود که همهی کیشها و دینها را براندازد و همگی مردم را به یک راه آورد. من میپرسم : این کار را چگونه خواهد کرد؟!.. آیا با «معجزه» خواهد کرد که مردمان شب بخوابند و بامدادان که بیدار شدند همگی شیعی گردیده باشند ، یا با کیشها و دینها به نبرد پرداخته با دلیلها مردمان را بسوی یک دین خواهد خواند ... آیا کدام یکی از اینهاست؟!.. چون چیزی نمیدانست از پاسخ درماند و من دنبالهی سخن را گرفته گفتم : اگر بگویید : «با معجزه خواهد کرد» دروغست. زیرا چنان کاری بیرون از آیین خداست. شما میبینید که پیغمبر اسلام که بالاتر از مهدی پنداری میبود ، به برانداختن گمراهیها جز از راه دلیل آوردن و نبردیدن نکوشید. اگر بگویید «با دلیلها مردمان را به یک راه خواهد خواند» ، این کاریست که ما بآن برخاستهایم و گامهایی نیز پیش رفتهایم و جای شگفتست که شما خشنودی نمینمایید ، و بهمدستی نمیشتابید. جای شگفتست که نتیجهای را که بدست آمده نمیپذیرید و دنبال یک پندار بیپایی را میگیرید.
مرد تیرهمغز بجای آنکه به پرسش من پاسخ دهد با تندی چنین گفت : «پس شما دعوای مهدویت میکنید؟!..». ⁽²⁾
گفتم : من دعوای مهدیگری نمیکنم بلکه هیچ دعوا نمیکنم. من کجا و دعوا کجا؟!.. من بجای دعوا بکار پرداختهام و آنچه میبایست کنم کردهام. شما به پرسش من پاسخ دهید. چون پاسخی نتوانست ، به درهمگوییهایی پرداخت ، و من جلوش را گرفته گفتگو را بپایان رسانیدم.
اینک نمونهای از زیانهای آن افسانه ، به هر زبونی تن درمیدهند و یوغ بیگانگان را بگردن میگیرند و این برنمیتابند که یک راه رهایی برویشان باز شود ، چرا که دستگاه امام ناپیدا بهم نخورد.
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :
1ـ فدا شوم ، باید خودش بیاید.
2ـ از نشانههای ورشکستگی دشمنان نویسنده سخنان پوچ و دروغیست که بجای دلیلآوری و گردن گزاردن به داوریِ خرد بمیان آوردهاند. بجای آنکه به دلیلهای او پاسخ دهند یا اگر ایرادی در آنها میبینند آن را بگویند ، همه چیز را نادیده گرفته چنین عنوانهای بیخردانهای را پیش کشیدهاند : «دعوای پیغمبری کرده» ، «دین تازه آورده» ، «دعوای مهدویت کرده» ، «به ائمهی اطهار و مقدسات مذهبی ناسزا گفته و جسارت کرده» ، «به مفاخر ملیمان توهین کرده» ، «در خردورزی افراط کرده» ، «با شعر دشمن بوده» ، «آنچه دربارهی ادبیات و تشیع گفته مغرضانه بوده» ، «به بزرگی سعدی و حافظ و مولوی ، غربیان هم معترفند» و مانند اینها.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (12 از 21)
پنجم : داستان امام ناپیدا گذشته از ایرادهایش ، زیانهایی نیز بزندگانی دارد. شما با هر شیعی گفتگو از گرفتاریها کنید یا آرزوی نیکی جهان بمیان آورید ، بیدرنگ بپاسخ پرداخته خواهد گفت : «باید خودش بیاید و کارها را درست کند». در تبریز گویند : «فدا اولوم ، گَرَک اوزی گَلسون». ⁽¹⁾
میباید روشن گردانم که چیزهایی که ما گرفتاری میشماریم در پیش شیعیان گرفتاری نیست. مثلاً پس ماندن توده ، چیرگی بیگانگان ، ناتوانی دولت ، نابسامانی کشور ، پستی خیمها و سَهِشها و مانند اینها ، نه چیزهاییست که شیعیان باک دارند و گرفتاری شمارند. یک شیعی تا راه کربلا باز و روضهخوانی آزاد است و دست بکلاه و رخت او زده نمیشود ، بهیچ چیزی ارج نگزارد. در نزد شیعی بیگانگان که بایشان آزادی در کیش میدهند ، بهتر از یک دولت ایرانیست که آزادی از دستشان بگیرد. این چیزیست که بارها بزبان آوردهاند.
در پیش آنان گرفتاری آنست که میبینند بسیاری از جوانان و دیگران سستباور شدهاند و بروضه نمیروند ، و در آرزوی زیارت نمیباشند ، و بملایان ارجی نمیگزارند. اینهاست که آنان گرفتاری میشمارند و در این باره یا در هر بارهی دیگری که گفتگو شود همان پاسخ گذشته را دهند.
بدتر از این آنکه در این ده سال که ما بکوشش برخاستهایم و بخواست خدا در برابر مادّیگری و بیدینی ایستاده دین را بروی بنیاد بسیار استواری نهادهایم و با یکایک گمراهیها و نادانیها نبردیده تیشهها بریشهی هر کدام فرومیآوریم ، این کار ما بشیعیان گران میافتد. زیرا در اندیشهی ایشان باید این کار را امام ناپیدا کند. چنانکه گفتیم شیعیان کسانپرستند ، اینان که آرزومندند امام ناپیدا پیدا شود و جهان را به نیکی آورد ، آن نیکی جهان را چندان نمیخواهند که بودنش را با دست امامشان میخواهند. اینست از کارهای ما دلتنگ میباشند.
داستان اینان داستان آن کودک نادانیست که بلجنزاری افتاده بود و یکی که میخواست دستش را گیرد و بیرون آورد تن درنمیداد و فریاد میزد : «باید مادرم بیاید» ، در حالی که مادرش نیز نمیبود و نتوانستی آمد.
فراموش نمیکنم روزی با یکی از ملایان گفتگو میداشتم و چنین گفتم : شما میگویید مهدی خواهد آمد و یکی از کارهایش این خواهد بود که همهی کیشها و دینها را براندازد و همگی مردم را به یک راه آورد. من میپرسم : این کار را چگونه خواهد کرد؟!.. آیا با «معجزه» خواهد کرد که مردمان شب بخوابند و بامدادان که بیدار شدند همگی شیعی گردیده باشند ، یا با کیشها و دینها به نبرد پرداخته با دلیلها مردمان را بسوی یک دین خواهد خواند ... آیا کدام یکی از اینهاست؟!.. چون چیزی نمیدانست از پاسخ درماند و من دنبالهی سخن را گرفته گفتم : اگر بگویید : «با معجزه خواهد کرد» دروغست. زیرا چنان کاری بیرون از آیین خداست. شما میبینید که پیغمبر اسلام که بالاتر از مهدی پنداری میبود ، به برانداختن گمراهیها جز از راه دلیل آوردن و نبردیدن نکوشید. اگر بگویید «با دلیلها مردمان را به یک راه خواهد خواند» ، این کاریست که ما بآن برخاستهایم و گامهایی نیز پیش رفتهایم و جای شگفتست که شما خشنودی نمینمایید ، و بهمدستی نمیشتابید. جای شگفتست که نتیجهای را که بدست آمده نمیپذیرید و دنبال یک پندار بیپایی را میگیرید.
مرد تیرهمغز بجای آنکه به پرسش من پاسخ دهد با تندی چنین گفت : «پس شما دعوای مهدویت میکنید؟!..». ⁽²⁾
گفتم : من دعوای مهدیگری نمیکنم بلکه هیچ دعوا نمیکنم. من کجا و دعوا کجا؟!.. من بجای دعوا بکار پرداختهام و آنچه میبایست کنم کردهام. شما به پرسش من پاسخ دهید. چون پاسخی نتوانست ، به درهمگوییهایی پرداخت ، و من جلوش را گرفته گفتگو را بپایان رسانیدم.
اینک نمونهای از زیانهای آن افسانه ، به هر زبونی تن درمیدهند و یوغ بیگانگان را بگردن میگیرند و این برنمیتابند که یک راه رهایی برویشان باز شود ، چرا که دستگاه امام ناپیدا بهم نخورد.
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :
1ـ فدا شوم ، باید خودش بیاید.
2ـ از نشانههای ورشکستگی دشمنان نویسنده سخنان پوچ و دروغیست که بجای دلیلآوری و گردن گزاردن به داوریِ خرد بمیان آوردهاند. بجای آنکه به دلیلهای او پاسخ دهند یا اگر ایرادی در آنها میبینند آن را بگویند ، همه چیز را نادیده گرفته چنین عنوانهای بیخردانهای را پیش کشیدهاند : «دعوای پیغمبری کرده» ، «دین تازه آورده» ، «دعوای مهدویت کرده» ، «به ائمهی اطهار و مقدسات مذهبی ناسزا گفته و جسارت کرده» ، «به مفاخر ملیمان توهین کرده» ، «در خردورزی افراط کرده» ، «با شعر دشمن بوده» ، «آنچه دربارهی ادبیات و تشیع گفته مغرضانه بوده» ، «به بزرگی سعدی و حافظ و مولوی ، غربیان هم معترفند» و مانند اینها.
👇
23.02.202514:34
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر ـ نگارشهای دیگران (سه از پنج)
تا اینجا سخن آقای روایی بود. میگوییم : ما از عشق بیزاری نداریم و هرگز نمیگوییم که کسانی دل نبازند یا چون دل باختند بچامهسرایی نپردازند. آقای روایی بهتر میداند که در آذربایجان رسم بود که همینکه جوانی گرفتار عشق میگردید و راز او از پرده بیرون میافتاد یا مردی قهرمانیها از خود نموده یا بانجام کار بزرگی برمیخاست یا یک حادثهی اندوهگین یا شادیآمیزی روی میداد کسانی بیدرنگ شعرهای عامیانه ساخته و بر زبانها میانداختند که گدایان دریوزهگرد آن را دم درها خوانده و بچهها ازبر کرده در کوچهها زمزمه مینمودند. شعر طبیعی اینهاست و هر کسی اینها را دوست میدارد.
در زمان شورش آذربایجان در یازده ماه که تبریز در محاصرهی سپاهیان محمدعلیمیرزا بود هفتهای نمیگذشت که شعرهای تازه نسازند و بر زبانها نیندازند تا آنجا که مجاهدان آنها را در سنگرهای خود میخواندند.
در حادثهی ویرانی ارومی بدست آسوریان تا دیرزمانی در کوچههای تبریز جز شعرهای عامیانه که در آن باره ساخته بودند شنیده نمیشد و دریوزهگردان و گدایان آنها را دم درها میخواندند.
اینهاست شعرهای طبیعی! آن دهقانبچهی مازندرانی که در باغ خود گیاه میچیند و با آواز بلند مناسب حال و جایگاه خود میخواند :
از آن بالا میاد یک گله حوری
همه چادر سفید سینه بلوری
شعر طبیعی این شعرهای اوست.
همهی ایراد من آنست که شعرای ایران چرا آنهمه از حال ساده و طبیعی دور افتادهاند و چرا هرگز نگاهی به پیرامون خود نمیکنند؟! چرا شعری که شایستهی زمان و جای خودشان باشد نمیسرایند؟!
اگر شعرای ایران سخن از زبان طبیعت میگویند آن فشارهایی که در سالهای پیشین روس و انگلیس به ایران دادند که دل هر ایرانی را داغدار کرد چرا کسی از شعرا زبان بشکایت و بدگویی باز نکرد؟!
در ایران حادثهی دلگدازی همچون داستان عاشورای 1330 [ق] روی داد و جز یکی دو تن از سخنوران زبان بسوگواری نگشادند؟!
از گذشته چشم میپوشیم. در همین زمان نزدیک کدام حادثهای را شعرای ما بنظم کشیدند؟! از داستان گرفتاری شیخ خزعل خوانندگان پیمان آگاهی درستی دارند. آیا کدام شاعر ایرانی دربارهی آن فیروزی گرانبهای تاریخی قصیده سروده؟!
پس از نشر شمارهی هفدهم روزی دستهای از دانشمندان : آقای سرورخان گویا و آقای محمدطاهر رضوی و مسیو ریپکا نمایندگان افغان و هند و چکاسلواک در کنگرهی فردوسی و آقای میرزا مایل تویسرکانی و آقای صفینیا و آقای میرزا علیاصغرخان خازنی در خانهی نگارندهی این مقاله فراهم نشسته بودیم. آقای میرزا مایل که خویشتن از شعرا نیز میباشند نگارشهای مرا در زمینهی شعر عنوان نموده شرحی راندند و مقصود ایشان هم آن بود که شعر زبان طبیعت است و ما نباید و نخواهیم توانست زبان طبیعت را ببندیم. گفتم : «من با شعری که زبان طبیعت باشد دشمنی ندارم. چیزی که هست کمتر کسی از شعرای ایران با زبان طبیعت سخن میگوید. با اینهمه من با شعرا کاری نداشتم اگر زیانکاری آنان نبود».
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر ـ نگارشهای دیگران (سه از پنج)
تا اینجا سخن آقای روایی بود. میگوییم : ما از عشق بیزاری نداریم و هرگز نمیگوییم که کسانی دل نبازند یا چون دل باختند بچامهسرایی نپردازند. آقای روایی بهتر میداند که در آذربایجان رسم بود که همینکه جوانی گرفتار عشق میگردید و راز او از پرده بیرون میافتاد یا مردی قهرمانیها از خود نموده یا بانجام کار بزرگی برمیخاست یا یک حادثهی اندوهگین یا شادیآمیزی روی میداد کسانی بیدرنگ شعرهای عامیانه ساخته و بر زبانها میانداختند که گدایان دریوزهگرد آن را دم درها خوانده و بچهها ازبر کرده در کوچهها زمزمه مینمودند. شعر طبیعی اینهاست و هر کسی اینها را دوست میدارد.
در زمان شورش آذربایجان در یازده ماه که تبریز در محاصرهی سپاهیان محمدعلیمیرزا بود هفتهای نمیگذشت که شعرهای تازه نسازند و بر زبانها نیندازند تا آنجا که مجاهدان آنها را در سنگرهای خود میخواندند.
در حادثهی ویرانی ارومی بدست آسوریان تا دیرزمانی در کوچههای تبریز جز شعرهای عامیانه که در آن باره ساخته بودند شنیده نمیشد و دریوزهگردان و گدایان آنها را دم درها میخواندند.
اینهاست شعرهای طبیعی! آن دهقانبچهی مازندرانی که در باغ خود گیاه میچیند و با آواز بلند مناسب حال و جایگاه خود میخواند :
از آن بالا میاد یک گله حوری
همه چادر سفید سینه بلوری
شعر طبیعی این شعرهای اوست.
همهی ایراد من آنست که شعرای ایران چرا آنهمه از حال ساده و طبیعی دور افتادهاند و چرا هرگز نگاهی به پیرامون خود نمیکنند؟! چرا شعری که شایستهی زمان و جای خودشان باشد نمیسرایند؟!
اگر شعرای ایران سخن از زبان طبیعت میگویند آن فشارهایی که در سالهای پیشین روس و انگلیس به ایران دادند که دل هر ایرانی را داغدار کرد چرا کسی از شعرا زبان بشکایت و بدگویی باز نکرد؟!
در ایران حادثهی دلگدازی همچون داستان عاشورای 1330 [ق] روی داد و جز یکی دو تن از سخنوران زبان بسوگواری نگشادند؟!
از گذشته چشم میپوشیم. در همین زمان نزدیک کدام حادثهای را شعرای ما بنظم کشیدند؟! از داستان گرفتاری شیخ خزعل خوانندگان پیمان آگاهی درستی دارند. آیا کدام شاعر ایرانی دربارهی آن فیروزی گرانبهای تاریخی قصیده سروده؟!
پس از نشر شمارهی هفدهم روزی دستهای از دانشمندان : آقای سرورخان گویا و آقای محمدطاهر رضوی و مسیو ریپکا نمایندگان افغان و هند و چکاسلواک در کنگرهی فردوسی و آقای میرزا مایل تویسرکانی و آقای صفینیا و آقای میرزا علیاصغرخان خازنی در خانهی نگارندهی این مقاله فراهم نشسته بودیم. آقای میرزا مایل که خویشتن از شعرا نیز میباشند نگارشهای مرا در زمینهی شعر عنوان نموده شرحی راندند و مقصود ایشان هم آن بود که شعر زبان طبیعت است و ما نباید و نخواهیم توانست زبان طبیعت را ببندیم. گفتم : «من با شعری که زبان طبیعت باشد دشمنی ندارم. چیزی که هست کمتر کسی از شعرای ایران با زبان طبیعت سخن میگوید. با اینهمه من با شعرا کاری نداشتم اگر زیانکاری آنان نبود».
🌸
19.02.202512:30
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (6 از 21)
دولتهای آزمند اروپا آنهمه چیرگی بشرقیان مینمایند و سراسر کشورهای شرقی بزیرِ دست آنان افتاده ، شیعی را باینها کاری نیست و پروا نیز ننماید. ولی پس از هزاروسیصد سال هنوز داستان فدک را فراموش نکرده است و هر زمان که پایش افتد بگفتگو از آن پردازد و به ابوبکر و عمر و دیگران از بدگویی بازنایستد.
در سال ۱۳۳۰[ق] که در تبریز با سپاه روس جنگ رفت و روسیان چیره درآمده شادروان ثقةالاسلام را با هشت تن دیگر ، بگناه دلبستگی بکشور و تودهی خودشان ، دستگیر کردند و روز عاشورا در سربازخانه بدار کشیدند ، در همان هنگام که آن هشت تن را بالای دار میفرستادند پیروان جعفربنمحمد در بازارها زنجیر میزدند و فریاد میکشیدند : «داد از ظلم یزید». ⁽¹⁾
در شهریور١٣٢٠ (خورشیدی) که سپاهیان روس و انگلیس مرز ایران را شکسته باین کشور درآمدند ، در همان روزها من ناچار بودم بشیراز و بوشهر روم ، و در اتوبوس که نشستیم یک دسته نیز «زوار» نشستند که از مشهد بازمیگشتند. درمیان راه نادانیهایی از آنان دیدم که ناگفتنیست. با آن گزندی که بکشور رسیده کمترین پروایی نمیداشتند و همهی سخنشان از سفر خودشان و یا از سرگذشتهای راست و دروغ امامانشان میبود ، و پیاپی آواز برداشته «صلوات» میکشیدند. تنها یک بار سخن از پیشامد کشور رفت یکی چنین پاسخ داد : «اینها خواهند رفت. روسها در مشهد میگفتند : اینجا مملکت امام رضاست. ما نخواهیم ماند».
از شیراز تا بوشهر با دستهی دیگری دچار بودم که اگر نادانیهای ایشان را بنویسم سخن بدرازا خواهد کشید. یک مدیر دبستانی بدیگران دستور میداد : «شش قُلْ هُوَ اللَّه بخوانید و به شش سوی خود بدمید و از بمب و از هیچ چیز نترسید». درمیان راه جز «صلوات» کاری نمیداشتند و گاهی نیز بدنهادی نشان داده آواز برمیداشتند : «به هر سه خلیفهی ناحق ...».
از گفتن بینیاز است که چنین مردمی ، با این بیپروایی بآمیغهای زندگانی و بیگانگی بزمان خود ، سرنوشتی جز درماندگی و بدبختی نتوانند داشت ، و این سزای نادانی و گمراهی ایشانست که همیشه توسریخورِ بیگانگان باشند. اگر راستی را بخواهیم شیعیان با این گرفتاریهاشان مردم زمان خود نیستند ، بلکه مردگان هزاروسیصد سالهاند که به زندگان درآمیختهاند. اینست راه زندگانی را نمیشناسند.
اگر مثلی خواهیم باید گفت داستان اینان داستان آن مردیست که چشمش نادرست باشد که پیرامون خود و زیر پایش را نبیند ولی در یک فرسخی دیهی را تواند دید و بکارهای آنجا تماشا تواند کرد. پیداست که چنین مردی با آن چشم شگفتی ، زندگی نتواند کرد. زیرا چون پیرامون خود را نمیبیند بهنگامی که در یک فرسخی بتماشای آن دیه سرگرم است ، ناگهان لغزیده از پا خواهد افتاد و یا بچاهی فروخواهد رفت. این بدبختیها که امروز گریبانگیر شرقیان میباشد و آنان را بزیردستی غربیان کشانیده نتیجهی همین نادانی و مانندههای آنهاست.
میدانم کسانی ایراد گرفته خواهند گفت : در زمان صفویان که ایرانیان همگی در کیش شیعی میبودند پس چگونه بآن جنگهای بزرگ برخاستند و کشور را نگه داشتند؟!. چگونه بآن فیروزیها رسیدند؟..
میگویم : نخست : در زمان صفویان شیعیان شیفتهی روضهخوانی و زیارتِ تنها نمیبودند ، و بکارهای کشور نیز میپرداختند و دلیلش همانست که در راه نگهداری آن بجانفشانی برمیخاستند.
دوم : زمان صفویان جز از زمان ماست. در آن زمانها تودهها را اختیاری نبودی و پادشاهان توانستندی آنان را چنانکه میخواهند راه برند و به هر کاری وادارند. در آن زمان نیز جُربُزه و غیرت شاهاسماعیل و شاهتهماسب و شاهعباس میبود که از ایرانیان شیعی جنگجویان پدید میآورد. آنگاه چنانکه در جای دیگری بگشادی نوشتهایم ، شاهاسماعیل و جانشینان او ، نه از ایرانیان ، بلکه از ایلهای ترک سود میجستند که مردانِ بیابانیِ جنگجویِ غیرتمندی میبودند و از شیعیگری جز جنگ با سنیان را یاد نگرفته بودند.
سوم : در زمان صفویان ایرانیان در برابر خود ، عثمانیان و ازبکان را میداشتند که چندان برتر نمیبودند. ولی امروز در برابرشان اروپاییان را میدارند که بسیار برتری پیدا کردهاند.
چهارم : در زمان صفویان جهان حال دیگری میداشت و امروز حال دیگری میدارد. امروز زندگانی تنها با جنگ و شمشیر زدن نیست و هر تودهای باید در همهی کارهای زندگی دلبستگی از خود نشان دهد و همهی هوش و پروای خود را در راه نیکی زندگانی بکار اندازد ، وگرنه از دیگران پس افتاده نابود خواهد گردید. زمان صفویان با این زمان از هر باره جداست.
🔹 پانوشت (از ویراینده) :
1ـ داستان آن بیدادگری را در کتاب «تاریخ هجدهسالهی آذربایجان» بخوانید.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (6 از 21)
دولتهای آزمند اروپا آنهمه چیرگی بشرقیان مینمایند و سراسر کشورهای شرقی بزیرِ دست آنان افتاده ، شیعی را باینها کاری نیست و پروا نیز ننماید. ولی پس از هزاروسیصد سال هنوز داستان فدک را فراموش نکرده است و هر زمان که پایش افتد بگفتگو از آن پردازد و به ابوبکر و عمر و دیگران از بدگویی بازنایستد.
در سال ۱۳۳۰[ق] که در تبریز با سپاه روس جنگ رفت و روسیان چیره درآمده شادروان ثقةالاسلام را با هشت تن دیگر ، بگناه دلبستگی بکشور و تودهی خودشان ، دستگیر کردند و روز عاشورا در سربازخانه بدار کشیدند ، در همان هنگام که آن هشت تن را بالای دار میفرستادند پیروان جعفربنمحمد در بازارها زنجیر میزدند و فریاد میکشیدند : «داد از ظلم یزید». ⁽¹⁾
در شهریور١٣٢٠ (خورشیدی) که سپاهیان روس و انگلیس مرز ایران را شکسته باین کشور درآمدند ، در همان روزها من ناچار بودم بشیراز و بوشهر روم ، و در اتوبوس که نشستیم یک دسته نیز «زوار» نشستند که از مشهد بازمیگشتند. درمیان راه نادانیهایی از آنان دیدم که ناگفتنیست. با آن گزندی که بکشور رسیده کمترین پروایی نمیداشتند و همهی سخنشان از سفر خودشان و یا از سرگذشتهای راست و دروغ امامانشان میبود ، و پیاپی آواز برداشته «صلوات» میکشیدند. تنها یک بار سخن از پیشامد کشور رفت یکی چنین پاسخ داد : «اینها خواهند رفت. روسها در مشهد میگفتند : اینجا مملکت امام رضاست. ما نخواهیم ماند».
از شیراز تا بوشهر با دستهی دیگری دچار بودم که اگر نادانیهای ایشان را بنویسم سخن بدرازا خواهد کشید. یک مدیر دبستانی بدیگران دستور میداد : «شش قُلْ هُوَ اللَّه بخوانید و به شش سوی خود بدمید و از بمب و از هیچ چیز نترسید». درمیان راه جز «صلوات» کاری نمیداشتند و گاهی نیز بدنهادی نشان داده آواز برمیداشتند : «به هر سه خلیفهی ناحق ...».
از گفتن بینیاز است که چنین مردمی ، با این بیپروایی بآمیغهای زندگانی و بیگانگی بزمان خود ، سرنوشتی جز درماندگی و بدبختی نتوانند داشت ، و این سزای نادانی و گمراهی ایشانست که همیشه توسریخورِ بیگانگان باشند. اگر راستی را بخواهیم شیعیان با این گرفتاریهاشان مردم زمان خود نیستند ، بلکه مردگان هزاروسیصد سالهاند که به زندگان درآمیختهاند. اینست راه زندگانی را نمیشناسند.
اگر مثلی خواهیم باید گفت داستان اینان داستان آن مردیست که چشمش نادرست باشد که پیرامون خود و زیر پایش را نبیند ولی در یک فرسخی دیهی را تواند دید و بکارهای آنجا تماشا تواند کرد. پیداست که چنین مردی با آن چشم شگفتی ، زندگی نتواند کرد. زیرا چون پیرامون خود را نمیبیند بهنگامی که در یک فرسخی بتماشای آن دیه سرگرم است ، ناگهان لغزیده از پا خواهد افتاد و یا بچاهی فروخواهد رفت. این بدبختیها که امروز گریبانگیر شرقیان میباشد و آنان را بزیردستی غربیان کشانیده نتیجهی همین نادانی و مانندههای آنهاست.
میدانم کسانی ایراد گرفته خواهند گفت : در زمان صفویان که ایرانیان همگی در کیش شیعی میبودند پس چگونه بآن جنگهای بزرگ برخاستند و کشور را نگه داشتند؟!. چگونه بآن فیروزیها رسیدند؟..
میگویم : نخست : در زمان صفویان شیعیان شیفتهی روضهخوانی و زیارتِ تنها نمیبودند ، و بکارهای کشور نیز میپرداختند و دلیلش همانست که در راه نگهداری آن بجانفشانی برمیخاستند.
دوم : زمان صفویان جز از زمان ماست. در آن زمانها تودهها را اختیاری نبودی و پادشاهان توانستندی آنان را چنانکه میخواهند راه برند و به هر کاری وادارند. در آن زمان نیز جُربُزه و غیرت شاهاسماعیل و شاهتهماسب و شاهعباس میبود که از ایرانیان شیعی جنگجویان پدید میآورد. آنگاه چنانکه در جای دیگری بگشادی نوشتهایم ، شاهاسماعیل و جانشینان او ، نه از ایرانیان ، بلکه از ایلهای ترک سود میجستند که مردانِ بیابانیِ جنگجویِ غیرتمندی میبودند و از شیعیگری جز جنگ با سنیان را یاد نگرفته بودند.
سوم : در زمان صفویان ایرانیان در برابر خود ، عثمانیان و ازبکان را میداشتند که چندان برتر نمیبودند. ولی امروز در برابرشان اروپاییان را میدارند که بسیار برتری پیدا کردهاند.
چهارم : در زمان صفویان جهان حال دیگری میداشت و امروز حال دیگری میدارد. امروز زندگانی تنها با جنگ و شمشیر زدن نیست و هر تودهای باید در همهی کارهای زندگی دلبستگی از خود نشان دهد و همهی هوش و پروای خود را در راه نیکی زندگانی بکار اندازد ، وگرنه از دیگران پس افتاده نابود خواهد گردید. زمان صفویان با این زمان از هر باره جداست.
🔹 پانوشت (از ویراینده) :
1ـ داستان آن بیدادگری را در کتاب «تاریخ هجدهسالهی آذربایجان» بخوانید.
👇


17.02.202513:13
علت آفرش خدا بنیآدم را ، زیارت حسین و گریه بَرو است.


16.02.202514:24
همبسته با گفتار بالا


16.02.202514:24
همبسته با گفتار بالا
25.02.202508:56
از آنسو این نیز نشان دادهایم که تودههایی که توانستهاند سد خودکامگی (دیکتاتوری) را بشکنند و دمکراسی را نیرومند گردانیدهاند ، راهشان جز این نبوده که همه دست بهم داده کوشیدهاند معنی راست دمکراسی ، میهنپرستی و کوشش حزبی را بشناسند و به آن رفتار کنند. در برابر حکومت خودکامه یک تیپ بایستند و همه تنها سود توده را بدیده گیرند و از یک بار اعتراض و کوشش نیز انتظار یک فیروزی بزرگ نداشته باشند بلکه چنانکه در آن کشورها رخ داده سالها کوشیده و در میان آن کوششها به یاد دادن معنی ریشهای دمکراسی و نیرومند گردانیدن بنیادهای آن کوشیدهاند و سرانجام حکومت را در برابر کوششهای خود زبون و درمانده گردانیدهاند.
(1) : امروز این رویهی دیگری پیدا کرده و آن اینکه هر چند تنی یک کانال یا پایگاه اینترنتی برپا نموده اندیشههای مردم را براه دیگری میکشانند.
(2) : معنی راست هر کدام از اینها در نوشتارهایی بازنموده شده. برای نمونه سه دفتر «معنی دمکراسی» ، «حزب و گمراهیهای سیاسی» ، «حقایق زندگی» خوانده شود.
(1) : امروز این رویهی دیگری پیدا کرده و آن اینکه هر چند تنی یک کانال یا پایگاه اینترنتی برپا نموده اندیشههای مردم را براه دیگری میکشانند.
(2) : معنی راست هر کدام از اینها در نوشتارهایی بازنموده شده. برای نمونه سه دفتر «معنی دمکراسی» ، «حزب و گمراهیهای سیاسی» ، «حقایق زندگی» خوانده شود.
18.02.202514:33
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (هفت از نه)
دوست ما مینویسد :
میگوییم : داستان گفتگو با مردگان که در اروپا شیوع یافته و از چند سال پیش به ایران هم رسیده و دستاویز بدست پارهای شیادان داده این یکی از سفاهتهای اروپاست. راستی ما غفلت کردهایم که تا بحال از این موضوع در پیمان گفتگو نکرده و حقیقت آن را بازننمودهایم.
اکنون در اینجا مجال سخنرانی از آن را نداریم تنها باین اندازه بسنده میکنیم که اینان هم صوفیان اروپا هستند و در دغلکاری پای کم از صوفیان شرق ندارند. آنچه در این زمینه حقیقت دارد حرکت میز است و بس و این حرکت ارتباطی به یک مرده یا روانی ندارد. بلکه نتیجهی قوای گرد میزنشینان است. ولی هواداران این کار آن حرکت را که محسوس است وسیله گرفته چندین دعوای بزرگ دیگر بقالب میزنند از تناسخ و حلول و مانند آن و اینکه روانها بوسیلهی آمد و شد باینجهان بهتر و برتر میشوند و در آنجهان درجهها و مرتبهها دارند و اینکه هر روانی که در یک بار درآمدن باینجهان زشتکاریها کرد در آن درآمدن دیگر سزای خود را مییابد. و اینکه روانها در آنجهان خود باهم دشمنی مینمایند و با همدیگر بکشاکش برمیخیزند ، دروغ میگویند ، مردم را دست میاندازند ، تار میزنند ، رقص میکنند ، آواز میخوانند ؛ از اینگونه پندارهای بیبنیاد که بسیار دارند.
کسانی که این دسته را از نزدیک نمیشناسند چنین خواهند پنداشت که ایشان اگرهم راه اشتباه میپویند چون بجاودانی روان و جهان پاداش و سزا باور دارند از این جهت کسان خداترس و دیندار میباشند. ولی چون از نزدیک ایشان را بشناسیم خواهیم دید که براستی آنچه ندارند دین و خداترسی است و براستی انبار دروغ میباشند و چنان در این باره بیپروا شدهاند که برای هر چیزی دروغها میبافند و در کتابهای خود مینویسند و کار را بآنجا رسانیدهاند که بگویند فلان روان به فلان انجمن درآمده ناهار خورد و ما عکس از او برداشتیم.
نمیگوییم همهی ایشان این حال را دارند. شاید هم کسانی دیندار و راستگو فریب خورده نزد آنان رفته باشد. ولی انبوه آنان آن حال را دارند که گفتیم.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (هفت از نه)
دوست ما مینویسد :
اینکه نوشتهاید : «درمیان مسلمانان گروهی دروغگوتر از اینان نبوده» اگر قید کلمهی «مسلمانان» نبود ایراد گرفته میگفتم اسپرتیستهای اروپا را فراموش کردهاید. نه نه! فراموش کردم اسپرتیستهای مسلماننمای تهران هستند و شما نمیبایست آنها را فراموش کنید! به هر حال من از شما میپرسم آیا کتابهای این آقایان که بفارسی هم چند جلد انتشار یافته خواندهاید؟! اگر نخواندهاید بخوانید تا بفهمید دروغگو کیست و دروغگویی چیست؟! من تعجب دارم که چرا شما تا بحال باین جماعت نپرداختهاید؟! شما که اروپاییان را تعقیب کرده از کوچکترین خطای آنها صرفنظر نمیکنید چطور تا بحال باین خطای بزرگ آنها توجه نکردهاید؟! اینکه بیچاره صوفیه را با دقت تمام بپای حساب خواسته نوشتهاید نُه بهر از ده بهر نوشتههای آنها جز دروغ نیست کتابهای اسپرتیستها را بخوانید تا بدانید که ده بهر درست آنها جز دروغ نیست. صوفیه را میگویند پیران ایشان خود را از پیغمبران بالا[تر] میگرفتند اینها لااقل مزایایی را دارا بوده و پس از سالها ریاضت که بمقام پیری رسیده بودند آن دعواها را کردهاند پس چه خواهید گفت اگر بشنوید که دو نفر از اسپرتیستهای تهران یکی روح محمدبنعبدالله را و دیگری روح ابراهیم خلیل را در جسد خود مدعی است و چنین میگویند که این دو روح پس از تصفیههای زیاد امروز باین درجه رسیده که به جسد آنها تعلق یافته بعبارت آخری خودشان را از پیغمبران بالاتر محسوب میدارند با آنکه از اشخاص عادی هستند و ادنی مزیتی ندارند؟!
میگوییم : داستان گفتگو با مردگان که در اروپا شیوع یافته و از چند سال پیش به ایران هم رسیده و دستاویز بدست پارهای شیادان داده این یکی از سفاهتهای اروپاست. راستی ما غفلت کردهایم که تا بحال از این موضوع در پیمان گفتگو نکرده و حقیقت آن را بازننمودهایم.
اکنون در اینجا مجال سخنرانی از آن را نداریم تنها باین اندازه بسنده میکنیم که اینان هم صوفیان اروپا هستند و در دغلکاری پای کم از صوفیان شرق ندارند. آنچه در این زمینه حقیقت دارد حرکت میز است و بس و این حرکت ارتباطی به یک مرده یا روانی ندارد. بلکه نتیجهی قوای گرد میزنشینان است. ولی هواداران این کار آن حرکت را که محسوس است وسیله گرفته چندین دعوای بزرگ دیگر بقالب میزنند از تناسخ و حلول و مانند آن و اینکه روانها بوسیلهی آمد و شد باینجهان بهتر و برتر میشوند و در آنجهان درجهها و مرتبهها دارند و اینکه هر روانی که در یک بار درآمدن باینجهان زشتکاریها کرد در آن درآمدن دیگر سزای خود را مییابد. و اینکه روانها در آنجهان خود باهم دشمنی مینمایند و با همدیگر بکشاکش برمیخیزند ، دروغ میگویند ، مردم را دست میاندازند ، تار میزنند ، رقص میکنند ، آواز میخوانند ؛ از اینگونه پندارهای بیبنیاد که بسیار دارند.
کسانی که این دسته را از نزدیک نمیشناسند چنین خواهند پنداشت که ایشان اگرهم راه اشتباه میپویند چون بجاودانی روان و جهان پاداش و سزا باور دارند از این جهت کسان خداترس و دیندار میباشند. ولی چون از نزدیک ایشان را بشناسیم خواهیم دید که براستی آنچه ندارند دین و خداترسی است و براستی انبار دروغ میباشند و چنان در این باره بیپروا شدهاند که برای هر چیزی دروغها میبافند و در کتابهای خود مینویسند و کار را بآنجا رسانیدهاند که بگویند فلان روان به فلان انجمن درآمده ناهار خورد و ما عکس از او برداشتیم.
نمیگوییم همهی ایشان این حال را دارند. شاید هم کسانی دیندار و راستگو فریب خورده نزد آنان رفته باشد. ولی انبوه آنان آن حال را دارند که گفتیم.
🌸
17.02.202512:34
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (4 از 21)
یک شیعی باید از هر چیزی ستایشی برای امامان خود ، و یا نکوهشی برای دشمنان ایشان پدید آورد و هیچ فرصتی را در این باره از دست ندهد. این بایای شیعیگری اوست. مثلاً ابوبکر چون خلیفه شده و بمنبر رفته و پاکدلانه بمردم چنین گفته : «وَلَّیتُکُمْ وَلَسْتُ بِخَیرٍ مِنْکُمْ» ، (من سررشتهدارتان گردیدم در حالی که بهتر از شما نمیباشم) ، شیعی باید فرصت از دست ندهد و بآن گفتهی ابوبکر «وَ عَلِی فِیکُم» ⁽¹⁾ بیفزاید تا دانسته گردد که ابوبکر با همهی دشمنی که با علی میداشت به بزرگتری و برتری او میخَستُوید ⁽²⁾ و این بپاس جایگاه او بوده که گفته : «من بهتر از شما نمیباشم».
یک جملهای در کتابهاست : خدا به پیغمبر اسلام گفته : «لَو لاَک لَمَا خَلَقتُ الأَفْلاَک» ، (اگر تو نبودی این چرخها را نیافریدمی) این جمله غلطست و همانا ⁽³⁾ آن را یکی از ایرانیان عربیدان ساخته است. در عربی بایستی گفت : «لولا انت ...». «لولاک» غلطست و جز بنام «سجعسازی» با افلاک آورده نشده. چنین جملهی دروغ و غلطی ، شیعه آن را نیز بحال خود نگزارده و بآن نیز افزوده : «ولولاَ عَلِی لَمَا خَلَقْتُک» ، (و اگر علی نبودی تُرا هم نیافریدمی).
چنانکه گفتیم در این باره بآیههای قرآن نیز دست برده و هر کجا که زمینهای دیدهاند بآنها افزودهاند.
هر تکانی که در جهان پیش آید و هر داستان بزرگی که رخ دهد شیعی باید بگردد و حدیثی پیدا کند تا نشان دهد که امامان آن را از پیش آگاهی دادهاند. این بایای شیعیگری اوست.
در سالهای اخیر که دانشهای اروپایی در ایران رواج یافت ، ملایان شیعه تنها بهرهای که از آن دانشها بردند این بود که بگردند و حدیثهایی پیدا کنند و آنها را به رخ جهانیان کِشند و چنین گویند : «این را فلان امام آگاهی داده».
بنوشتهی هبةالدین (وزیر فرهنگ عراق) ستارهشناسی نوین تازگی نمیدارد و همهی آنها در آیههای قرآن فهمانیده شده و در حدیثها یادش رفته است.
بنوشتهی خالصیزاده ⁽⁴⁾ «نیروی کشش» (یا قوهی جاذبه) را امامان میدانستهاند و در گفتههاشان بازنمودهاند ، و بسیار دور از دادگریست که اروپاییان آن را از نیوتن انگلیسی نوشتهاند.
در این ده سال که ما بکوشش برخاستهایم ⁽⁵⁾ و سخنانی در زمینهی زندگانی مینویسیم ، در سالهای نخست بسیاری از طلبهها و دیگران میآمدند و چنین میگفتند : «اینها که در حدیثها هم هست. شما چرا حدیث ذکر نمیکنید که مردم هم زودتر بپذیرند». سپس چون از ما نومید شدند خودشان بکار پرداختند. بدینسان که ما هرچه نوشتیم آنان کتابها را گردیده از میان صد حدیثِ بیمعنی یکی را ، که بیش یا کم ، مانندگی بگفتههای ما میداشت پیدا کرده به رخ ما میکشیدند.
مثلاً ما که در زمینهی خِرَد ، هم با کیشها و هم با صوفیگری و خراباتیگری ، و هم با روانشناسی نوین در چَخِش میبودیم و در برابر همهی آنها گفتههای خود را با دلیلهای استوار روشن میگردانیدیم ، آنان حدیثی را به رخ ما میکشیدند : «خدا چون خرد را آفرید باو گفت جلو بیا ، آمد. گفت پس برو ، رفت. گفت با تُست که کیفر خواهم داد ، با تُست که پاداش خواهم داد».
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :
1ـ معنی : در حالی که علی درمیان شماست.
2ـ خستویدن (همچون برگزیدن) = اقرار کردن.
3ـ همانا = «چنین پیداست».
4ـ یکی از آخوندهای ایرانیتبار در عراق بود که انگلیسیان او را از آنجا بیرون راندند. اندکی پس از آمدنش به ایران در برابر جنبش جمهوریخواهی رضاشاه به مخالفت برخاست. به این کتاب نیز ایرادی نوشته که در گفتار پایانی آمده.
5ـ کسروی آغاز کوششهایش را از سال 1312میشمارد ـ سالی که مهنامهی پیمان را بنیاد گزارد.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (4 از 21)
یک شیعی باید از هر چیزی ستایشی برای امامان خود ، و یا نکوهشی برای دشمنان ایشان پدید آورد و هیچ فرصتی را در این باره از دست ندهد. این بایای شیعیگری اوست. مثلاً ابوبکر چون خلیفه شده و بمنبر رفته و پاکدلانه بمردم چنین گفته : «وَلَّیتُکُمْ وَلَسْتُ بِخَیرٍ مِنْکُمْ» ، (من سررشتهدارتان گردیدم در حالی که بهتر از شما نمیباشم) ، شیعی باید فرصت از دست ندهد و بآن گفتهی ابوبکر «وَ عَلِی فِیکُم» ⁽¹⁾ بیفزاید تا دانسته گردد که ابوبکر با همهی دشمنی که با علی میداشت به بزرگتری و برتری او میخَستُوید ⁽²⁾ و این بپاس جایگاه او بوده که گفته : «من بهتر از شما نمیباشم».
یک جملهای در کتابهاست : خدا به پیغمبر اسلام گفته : «لَو لاَک لَمَا خَلَقتُ الأَفْلاَک» ، (اگر تو نبودی این چرخها را نیافریدمی) این جمله غلطست و همانا ⁽³⁾ آن را یکی از ایرانیان عربیدان ساخته است. در عربی بایستی گفت : «لولا انت ...». «لولاک» غلطست و جز بنام «سجعسازی» با افلاک آورده نشده. چنین جملهی دروغ و غلطی ، شیعه آن را نیز بحال خود نگزارده و بآن نیز افزوده : «ولولاَ عَلِی لَمَا خَلَقْتُک» ، (و اگر علی نبودی تُرا هم نیافریدمی).
چنانکه گفتیم در این باره بآیههای قرآن نیز دست برده و هر کجا که زمینهای دیدهاند بآنها افزودهاند.
هر تکانی که در جهان پیش آید و هر داستان بزرگی که رخ دهد شیعی باید بگردد و حدیثی پیدا کند تا نشان دهد که امامان آن را از پیش آگاهی دادهاند. این بایای شیعیگری اوست.
در سالهای اخیر که دانشهای اروپایی در ایران رواج یافت ، ملایان شیعه تنها بهرهای که از آن دانشها بردند این بود که بگردند و حدیثهایی پیدا کنند و آنها را به رخ جهانیان کِشند و چنین گویند : «این را فلان امام آگاهی داده».
بنوشتهی هبةالدین (وزیر فرهنگ عراق) ستارهشناسی نوین تازگی نمیدارد و همهی آنها در آیههای قرآن فهمانیده شده و در حدیثها یادش رفته است.
بنوشتهی خالصیزاده ⁽⁴⁾ «نیروی کشش» (یا قوهی جاذبه) را امامان میدانستهاند و در گفتههاشان بازنمودهاند ، و بسیار دور از دادگریست که اروپاییان آن را از نیوتن انگلیسی نوشتهاند.
در این ده سال که ما بکوشش برخاستهایم ⁽⁵⁾ و سخنانی در زمینهی زندگانی مینویسیم ، در سالهای نخست بسیاری از طلبهها و دیگران میآمدند و چنین میگفتند : «اینها که در حدیثها هم هست. شما چرا حدیث ذکر نمیکنید که مردم هم زودتر بپذیرند». سپس چون از ما نومید شدند خودشان بکار پرداختند. بدینسان که ما هرچه نوشتیم آنان کتابها را گردیده از میان صد حدیثِ بیمعنی یکی را ، که بیش یا کم ، مانندگی بگفتههای ما میداشت پیدا کرده به رخ ما میکشیدند.
مثلاً ما که در زمینهی خِرَد ، هم با کیشها و هم با صوفیگری و خراباتیگری ، و هم با روانشناسی نوین در چَخِش میبودیم و در برابر همهی آنها گفتههای خود را با دلیلهای استوار روشن میگردانیدیم ، آنان حدیثی را به رخ ما میکشیدند : «خدا چون خرد را آفرید باو گفت جلو بیا ، آمد. گفت پس برو ، رفت. گفت با تُست که کیفر خواهم داد ، با تُست که پاداش خواهم داد».
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :
1ـ معنی : در حالی که علی درمیان شماست.
2ـ خستویدن (همچون برگزیدن) = اقرار کردن.
3ـ همانا = «چنین پیداست».
4ـ یکی از آخوندهای ایرانیتبار در عراق بود که انگلیسیان او را از آنجا بیرون راندند. اندکی پس از آمدنش به ایران در برابر جنبش جمهوریخواهی رضاشاه به مخالفت برخاست. به این کتاب نیز ایرادی نوشته که در گفتار پایانی آمده.
5ـ کسروی آغاز کوششهایش را از سال 1312میشمارد ـ سالی که مهنامهی پیمان را بنیاد گزارد.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸


16.02.202514:24
همبسته با گفتار بالا
16.02.202514:24
همبسته با گفتار بالا
Көрсөтүлдү 1 - 24 ичинде 441
Көбүрөөк функцияларды ачуу үчүн кириңиз.