SS
Salar Seyf
🌍 https://twitter.com/salar_seyf
/>🌍 https://t.me/salar_seyf
/>👉🏻Email: Seyf.Salar@gmail.com
📚https://www.iranketab.ir/profile/28049-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C
/>🌍 https://t.me/salar_seyf
/>👉🏻Email: Seyf.Salar@gmail.com
📚https://www.iranketab.ir/profile/28049-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C
TGlist рейтингі
0
0
ТүріҚоғамдық
Растау
РасталмағанСенімділік
СенімсізОрналасқан жері
ТілБасқа
Канал құрылған күніJan 28, 2020
TGlist-ке қосылған күні
Jun 05, 2024"Salar Seyf" тобындағы соңғы жазбалар
16.02.202521:19
✍درجهانی هستیم که هر بچهای بیصلیب و جلجتا یک مسیح است برای خودش! والبته نظریه پرداز سیاست!
قانون اساسی جمهوری وایمار کاملاً دموکراتیک بود، آلمان هم از بدو تأسیس تا ظهور هیتلر فدرال(بوندس)بود ولی دموکراسی مانع ظهور هیتلر و توتالیتاریسم نشد.
چین و روسیه هم، امروز فدرال هستند ولی اقتدارگرا.
@Salar_Seyf
قانون اساسی جمهوری وایمار کاملاً دموکراتیک بود، آلمان هم از بدو تأسیس تا ظهور هیتلر فدرال(بوندس)بود ولی دموکراسی مانع ظهور هیتلر و توتالیتاریسم نشد.
چین و روسیه هم، امروز فدرال هستند ولی اقتدارگرا.
@Salar_Seyf


23.01.202510:25
کمی آمار در مورد احزاب(!) مدعی کردستان
«بسوی دیکتاتوری پرولتاریا»
حزب دموکرات کردستان و سازمانهای کومله، حتی نتوانستند در کادر محلی-قومی، تبدیل به یک حزب واقعی شوند. رهبرانشان نزدیک به نیم قرن است که تغییر نکرده و ازنظر جغرافیایی همگی برخاسته از آذربایجانغربی (آن هم جنوب استان که سورانی اند) هستند. به این ترتیب می بینید که یک امرخاص یا جزئی (در دستگاه نظر هگل) وقتی میخواست خود را در قامت «امرعام» بازآرایی کند، چگونه به اجزای بیشتر تجزیه شده است.
کُرد > سورانی> خلق> معتقدین به دیکتاتور پرولتاریا!> حزب.
با اینحساب این احزاب (!) چند درصد از کردها را ممکن است نمایندگی کنند؟ آیا کرمانجی،گورانی، کلهری، فیلی یا کُردشیعه و اهل حق را هم نمایندگی خواهندکرد؟ خیر، «خلق کرد کرمانجی سنی» به پژاک می روند!
البته جدای از جنگ داخلی که باعث میشود هر از گاهی بر سر مسائل پوچ، دست به کشتار یکدیگر بزنند (که آخرینش دو سال پیش بود) و جدای از اینکه مثلا کومله کمونیستی، کومله زحمتکشان را نماینده خود نمیداند و هیچ حزب دموکرات را والخ... البته همه این «رفقا» در عمل برای دیکتاتوری پرولتاریا مبارزه میکنند که «خلق کُرد...» نقش مهمی باید در احیای دوباره آن داشته باشند.
این احزاب هیچگاه نمیگویند که نماینده «مردم» هستند بلکه خود را نماینده «خلق» معرفی میکنند. منظور از خلق در ادبیات مارکسیستی، کسانی هستند که به حزب کمونیست رأی میدهند و یا به دنبال آرمان دیکتاتوری پرولتاریا هستند که شناسه آن مفهوم در نوشتار از کُرد (مردم) به کورد(خلق) تبدیل شده است.
پیوست:
👇👇
زادگاه موسسین کنگره اول و رهبران فعلی کومله میدهد که «سورانی» و اغلب از استان آذر.غ اند:
عباسی، سنندج.
ف.سلطانی،. مریوان.
کریمی،سقز.
وطندوست،سنندج.
مرادبیگی،بوکان.
رحیمی، نقده.
ایرج فرزاد، سنندج.
ابراهیم علیزاده، مهاباد.
عمر ایلخانی زاده، بوکان.
عبدالله مهتدی،بوکان.
مطالعه زادگاه رهبران حزب دموکرات نشان میدهد که همگی متولد «استان آذر.غربی» اند:
قاضی محمد، مهاباد.
احمد توفیق، مهاباد.
م.سراجی،مهاباد.
سلیمان. معینی، مهاباد
ملاآواره،سردشت.
قاسملو، ارومیه.
صادق. شرفکندی، بوکان.
مصطفی هجری.،نقده.
خالد عزیزی، نقده.
ع.حسنزاده،. سردشت.
https://t.me/salar_seyf/369?single
«بسوی دیکتاتوری پرولتاریا»
حزب دموکرات کردستان و سازمانهای کومله، حتی نتوانستند در کادر محلی-قومی، تبدیل به یک حزب واقعی شوند. رهبرانشان نزدیک به نیم قرن است که تغییر نکرده و ازنظر جغرافیایی همگی برخاسته از آذربایجانغربی (آن هم جنوب استان که سورانی اند) هستند. به این ترتیب می بینید که یک امرخاص یا جزئی (در دستگاه نظر هگل) وقتی میخواست خود را در قامت «امرعام» بازآرایی کند، چگونه به اجزای بیشتر تجزیه شده است.
کُرد > سورانی> خلق> معتقدین به دیکتاتور پرولتاریا!> حزب.
با اینحساب این احزاب (!) چند درصد از کردها را ممکن است نمایندگی کنند؟ آیا کرمانجی،گورانی، کلهری، فیلی یا کُردشیعه و اهل حق را هم نمایندگی خواهندکرد؟ خیر، «خلق کرد کرمانجی سنی» به پژاک می روند!
البته جدای از جنگ داخلی که باعث میشود هر از گاهی بر سر مسائل پوچ، دست به کشتار یکدیگر بزنند (که آخرینش دو سال پیش بود) و جدای از اینکه مثلا کومله کمونیستی، کومله زحمتکشان را نماینده خود نمیداند و هیچ حزب دموکرات را والخ... البته همه این «رفقا» در عمل برای دیکتاتوری پرولتاریا مبارزه میکنند که «خلق کُرد...» نقش مهمی باید در احیای دوباره آن داشته باشند.
این احزاب هیچگاه نمیگویند که نماینده «مردم» هستند بلکه خود را نماینده «خلق» معرفی میکنند. منظور از خلق در ادبیات مارکسیستی، کسانی هستند که به حزب کمونیست رأی میدهند و یا به دنبال آرمان دیکتاتوری پرولتاریا هستند که شناسه آن مفهوم در نوشتار از کُرد (مردم) به کورد(خلق) تبدیل شده است.
پیوست:
👇👇
زادگاه موسسین کنگره اول و رهبران فعلی کومله میدهد که «سورانی» و اغلب از استان آذر.غ اند:
عباسی، سنندج.
ف.سلطانی،. مریوان.
کریمی،سقز.
وطندوست،سنندج.
مرادبیگی،بوکان.
رحیمی، نقده.
ایرج فرزاد، سنندج.
ابراهیم علیزاده، مهاباد.
عمر ایلخانی زاده، بوکان.
عبدالله مهتدی،بوکان.
مطالعه زادگاه رهبران حزب دموکرات نشان میدهد که همگی متولد «استان آذر.غربی» اند:
قاضی محمد، مهاباد.
احمد توفیق، مهاباد.
م.سراجی،مهاباد.
سلیمان. معینی، مهاباد
ملاآواره،سردشت.
قاسملو، ارومیه.
صادق. شرفکندی، بوکان.
مصطفی هجری.،نقده.
خالد عزیزی، نقده.
ع.حسنزاده،. سردشت.
https://t.me/salar_seyf/369?single
03.01.202508:39
نبرد چالدران: شکستی که هویت ایرانی را تثبیت کرد
✍مونا حجت انصاری/تهران تایمز
مرثیه بخش بزرگی از مراسم عزاداری ایرانیان است. مرثیه نه تنها به عزاداران اجازه می دهد غم و اندوه خود را ابراز کنند، بلکه با بازخوانی داستان زندگی فرد متوفی، خاطرات او را زنده نگه می دارد. هرکسی که با مرثیه یاد شود شخص مهمی است. در مراسم عمومی، یکی از شخصیت های مهم تاریخی، ملی یا مذهبی است و در مراسم خصوصی، عضو از دست رفته ی یک خانواده.
صدها نفر که روز یکشنبه در یک مراسم عزاداری در شهر اردبیل شرکت کردند، این سنت دیرینه ی ایرانی را پاس داشتند. به دور از سرمای شدید شهر، یک مرثیه خوان در مقابل جمعیت عظیمی در یک اتاق سرپوشیده ایستاده بود. شخصیت هایی که برایشان مرثیه سر میداد، شهدای چنگ چالدران بودند که بیش از پنج قرن پیش جان باختند.
با یکی از شرکت کنندگان درباره ی اهمیت جنگ چالدران برای مردم منطقه صحبت کردم: "نبرد چالدران برای ما یکی از هزاران درگیری دیگر در تاریخ طولانی و پرماجرای ایران نیست. شهدای چالدران ایرانیانی تلقی می شوند که حاضر بودند برای حفظ هویت و ارزش های خود جان خود را فدا کنند. این اتفاق بیش از 500 سال پیش رخ داد، اما آنچه ایرانیان آن زمان برایش جنگیدند هنوز هم مهم است."
در نبرد چالدران چه اتفاقی افتاد؟
زمان سال 1514 میلادی است؛ مکان، دشت های پرگرد و غبار چالدران. سربازان ایرانی به رهبری شاه اسماعیل اول صفوی در مقابل نیروهای خلافت عثمانی ایستادند. ایرانیان دلایل مهمی برای جنگیدن داشتند، اما مخالفان آنها بسیار مجهزتر بودند. عثمانی ها سلاح های به روزی داشتند که پس از برخورد با سربازان امپراتوری بیزانس با آن ها آشنا شده بودند.
سالار سیفالدینی، پژوهشگر و کارشناس سیاست و تاریخ قفقاز جنوبی، به تهران تایمز گفت: «ایرانیها در نهایت جنگ را باختند. ایران شهر تبریز و بخش های زیادی از مناطق شمالی خود را از دست داد. اما آنچه از جنگ چالدران به دست آورد به بازگرداندن آنها کمک کرد.»
این کارشناس افزود که ایرانیان پس از یک دوره طولانی حاکمیت اعراب درک کردند که هویت آنها بار دیگر در معرض تهدید قرار گرفته است و برای محافظت از آن باید مقاوم تر شوند. "آنچه از خاکستر شکست برخاست، حس شدیدی از وحدت ملی بود."
صفویان به عنوان اولین سلسله مستقل سیاسی از زمان فتح ایران توسط اعراب شناخته می شوند. بنیانگذار سلسله، شاه اسماعیل اول، اسلام شیعه دوازده امامی را به دین رسمی ایران تبدیل کرد، اقدامی که قرن ها حاکمیت سنی را به چالش کشید، هویت ایرانی را شکل داد و آن را از تار و پود همسایگانش جدا کرد.
اما عثمانی ها که چشم به توسعه ارضی و ادعای خلافت اسلامی داشتند، این اقدام را چالشی غیرقابل تحمل می دانستند.
سیف الدینی اظهار داشت: "در حالی که در ظاهر به نظر می رسد ایران فقط مقداری از خاک خود را از دست داده است، برای کسانی که در آن زمان در این کشور زندگی می کردند اینطور نبود. عثمانی ها می خواستند مانند امویان و عباسیان بر جهان اسلام حکومت کنند. به همین دلیل است که مبارزه ی ایران نه فقط علیه یک قدرت خارجی، بلکه مبارزه ای برای حفظ جوهره آنچه ایرانیان را ایرانی می کرد، بود."
این آگاهی جمعی در نهایت منجر به تجدید قوا در دوران شاه عباس اول شد، که بر اساس درس هایی که از جنگ چالدران گرفته بود، سرزمین های از دست رفته را بازپس گرفت و ایران قدرتمند و متحدی را ایجاد کرد.
در مراسم روز یکشنبه اردبیل، مردی را با فرزند خردسالش بیرون از مراسم دیدم. کمی بعد مادرش از راه رسید. مادر با پسرش به زبان آذری صحبت کرد و از او درباره ی روزش پرسید. در پاسخ، کودک شروع به خواندن مرثیه ای کرد که در مراسم شنیده بود و به آرامی به سینه ی خود زد - این نیز یکی دیگر از آداب و رسوم رایج ایرانیان در هنگام عزاداری است. پدر گفت: "این دومین باری است که چنین مراسمی برای بزرگداشت شهدای چالدران برگزار می شود. من حتما حسین را هر سال به اینجا خواهم آورد."
https://www.tehrantimes.com/news/508207/The-Battle-of-Chaldoran-a-lost-war-that-consolidated-Iranian
👇👇👇
@Salar_Seyf
✍مونا حجت انصاری/تهران تایمز
مرثیه بخش بزرگی از مراسم عزاداری ایرانیان است. مرثیه نه تنها به عزاداران اجازه می دهد غم و اندوه خود را ابراز کنند، بلکه با بازخوانی داستان زندگی فرد متوفی، خاطرات او را زنده نگه می دارد. هرکسی که با مرثیه یاد شود شخص مهمی است. در مراسم عمومی، یکی از شخصیت های مهم تاریخی، ملی یا مذهبی است و در مراسم خصوصی، عضو از دست رفته ی یک خانواده.
صدها نفر که روز یکشنبه در یک مراسم عزاداری در شهر اردبیل شرکت کردند، این سنت دیرینه ی ایرانی را پاس داشتند. به دور از سرمای شدید شهر، یک مرثیه خوان در مقابل جمعیت عظیمی در یک اتاق سرپوشیده ایستاده بود. شخصیت هایی که برایشان مرثیه سر میداد، شهدای چنگ چالدران بودند که بیش از پنج قرن پیش جان باختند.
با یکی از شرکت کنندگان درباره ی اهمیت جنگ چالدران برای مردم منطقه صحبت کردم: "نبرد چالدران برای ما یکی از هزاران درگیری دیگر در تاریخ طولانی و پرماجرای ایران نیست. شهدای چالدران ایرانیانی تلقی می شوند که حاضر بودند برای حفظ هویت و ارزش های خود جان خود را فدا کنند. این اتفاق بیش از 500 سال پیش رخ داد، اما آنچه ایرانیان آن زمان برایش جنگیدند هنوز هم مهم است."
در نبرد چالدران چه اتفاقی افتاد؟
زمان سال 1514 میلادی است؛ مکان، دشت های پرگرد و غبار چالدران. سربازان ایرانی به رهبری شاه اسماعیل اول صفوی در مقابل نیروهای خلافت عثمانی ایستادند. ایرانیان دلایل مهمی برای جنگیدن داشتند، اما مخالفان آنها بسیار مجهزتر بودند. عثمانی ها سلاح های به روزی داشتند که پس از برخورد با سربازان امپراتوری بیزانس با آن ها آشنا شده بودند.
سالار سیفالدینی، پژوهشگر و کارشناس سیاست و تاریخ قفقاز جنوبی، به تهران تایمز گفت: «ایرانیها در نهایت جنگ را باختند. ایران شهر تبریز و بخش های زیادی از مناطق شمالی خود را از دست داد. اما آنچه از جنگ چالدران به دست آورد به بازگرداندن آنها کمک کرد.»
این کارشناس افزود که ایرانیان پس از یک دوره طولانی حاکمیت اعراب درک کردند که هویت آنها بار دیگر در معرض تهدید قرار گرفته است و برای محافظت از آن باید مقاوم تر شوند. "آنچه از خاکستر شکست برخاست، حس شدیدی از وحدت ملی بود."
صفویان به عنوان اولین سلسله مستقل سیاسی از زمان فتح ایران توسط اعراب شناخته می شوند. بنیانگذار سلسله، شاه اسماعیل اول، اسلام شیعه دوازده امامی را به دین رسمی ایران تبدیل کرد، اقدامی که قرن ها حاکمیت سنی را به چالش کشید، هویت ایرانی را شکل داد و آن را از تار و پود همسایگانش جدا کرد.
اما عثمانی ها که چشم به توسعه ارضی و ادعای خلافت اسلامی داشتند، این اقدام را چالشی غیرقابل تحمل می دانستند.
سیف الدینی اظهار داشت: "در حالی که در ظاهر به نظر می رسد ایران فقط مقداری از خاک خود را از دست داده است، برای کسانی که در آن زمان در این کشور زندگی می کردند اینطور نبود. عثمانی ها می خواستند مانند امویان و عباسیان بر جهان اسلام حکومت کنند. به همین دلیل است که مبارزه ی ایران نه فقط علیه یک قدرت خارجی، بلکه مبارزه ای برای حفظ جوهره آنچه ایرانیان را ایرانی می کرد، بود."
این آگاهی جمعی در نهایت منجر به تجدید قوا در دوران شاه عباس اول شد، که بر اساس درس هایی که از جنگ چالدران گرفته بود، سرزمین های از دست رفته را بازپس گرفت و ایران قدرتمند و متحدی را ایجاد کرد.
در مراسم روز یکشنبه اردبیل، مردی را با فرزند خردسالش بیرون از مراسم دیدم. کمی بعد مادرش از راه رسید. مادر با پسرش به زبان آذری صحبت کرد و از او درباره ی روزش پرسید. در پاسخ، کودک شروع به خواندن مرثیه ای کرد که در مراسم شنیده بود و به آرامی به سینه ی خود زد - این نیز یکی دیگر از آداب و رسوم رایج ایرانیان در هنگام عزاداری است. پدر گفت: "این دومین باری است که چنین مراسمی برای بزرگداشت شهدای چالدران برگزار می شود. من حتما حسین را هر سال به اینجا خواهم آورد."
https://www.tehrantimes.com/news/508207/The-Battle-of-Chaldoran-a-lost-war-that-consolidated-Iranian
👇👇👇
@Salar_Seyf
09.08.202420:08
چهرۀ دیگر از بنگلادش و جنبشِِ زبانِ مادری
سالار سیفالدینی
در چند روز گذشته، فیلمهای هولناک زیادی از جنایتهای ناشی از به اصطلاح، "انقلابِ بنگلادش" منتشر شده است.
بنگلادش بهشت تجزیهطلبان و سرزمینِ آرمانی آنها است. پاکستان شرقی با حمایت هندوستان از پاکستانِ امروزی، جدا و بنگلادش تأسیس شد. ده سال پیش از تجزیه، جنبش موسوم به زبان مادری دهۀ ۱۹۷٠ میلادی برای رسمیت دادن به زبان بنگالی در این منطقه شکل گرفته بود. البته نه اینکه پاکستان یک دولت متمرکز ناسیونالیست بوده باشد که زبان اردو را تحمیل میکرد، پاکستان اصلاً دولت نیست و حاکمیت مؤثر ملی بر بخش اعظم قلمروش را نداشته و ندارد، تا چه رسد به تحمیل زبان. اما نقش هند به عنوانِ دشمنِ ازلی پاکستان در این بازی، بسیار قوی بود.
پس از استقلال بنگلادشیها پیشنهاد کردند روز دوم فوریه ازطرف یونسکو به عنوان روزِ جهانی زبان مادری، نامگذاری شود زیرا یک الگوی موفق جنبش چندزبانی بود!
اما جالب اینجاست که همین بنگلادش پس از استقلال فقط یک زبانِ رسمی را در قانون اساسی، قرار داد و زبان اقلیتها به ویژه هندوها غیررسمی باقی ماند.
در هفتۀ گذشته تصاویر "انقلاب بنگلادش" که ریشۀ آن برای ما فاقد اهمیت است، صحنههای دلخراشی از هندوکشی را به تصویر کشید. روزی نیست که فیلم زشتی از تعرض و قتل یک هندو توسط گروهی خشمگین از بنگالیها منتشر نشود. معلوم میشود که سیاست چندفرهنگی، چند زبانی و یاوههایی از این دست، نتوانسته اثر خاصی روی فرهنگ و اجتماع بنگالیها بگذارد و یا اصلاً غیر از کتابهای جامعهشناسی، در عالمِ خارج وجود نداشته است.
دوم فوریه، به عنوان روز جهان زبان مادری برای برخی در ایران خیلی مهم شده است، نوید همین صحنهها است. تجزیهطلبانِ ما که به بهانۀ زبان مادری، سفسطه میبافند، شاید همین راه را بروند و صحنه کشیدن یک انسان بر روی زمین برایشان رؤیا باشد.
اما آن دسته از افراد که نمیدانند مقلد چه کسانی هستند، شاید با دیدن این صحنهها، اندکی به فکر فرو بروند و متوجه شوند که مرجع تقلیدشان، چنین جامعهای است. آرزوی توسعه با الگوی سوئیس، آلمان، ژاپن و... شروع شد اما به لطف برخی روشنفکرنماها به آرزوی خودکشی دستهجمعی با الگوی بنگلادش، عراق، اتیوپی تبدیل شد.
پرواضح است مردمی که الگویش بنگلادش باشد، به وضعی بدتر از آنها دچار خواهند شد. همه این گفتارهای ضدِّ توسعه از جمله چندفرهنگگرایی و چندزبانگی، پسااستعماری، شرقشناسی و... برای جلوگیری از توسعۀ یک جامعه رو به رشد است تا نتوانیم نقش واقعی کشور خودمان را در صحنۀ جهانی توضیح دهیم. پروژۀ تحقیر ملی که از طرف محافل سایبری متعدد دنبال میشود برای همین بود که تصور کنیم شایستگی ما در جهات تقلید از بنگلادش است. دانشگاه ما را هم درست از جایی زدهاند که نتواند برخلاف این مسیر قهقرایی، رؤیای دیگری بسازد. در حال حاضر بنگلادش بیش از اینکه یک هدف باشد یک وضع است، ابتدا روز زبان مادری یونسکو، سپس «چندفرهنگگرایی موفق بنگلادشیها» و ارایۀ یک تصویر غیرواقعی از یک جامعۀ فرومانده به عنوان الگو و در نهایت بنیادگرایی قومی و خودکشی دستهجمعی.
https://t.me/salar_seyf/315
سالار سیفالدینی
در چند روز گذشته، فیلمهای هولناک زیادی از جنایتهای ناشی از به اصطلاح، "انقلابِ بنگلادش" منتشر شده است.
بنگلادش بهشت تجزیهطلبان و سرزمینِ آرمانی آنها است. پاکستان شرقی با حمایت هندوستان از پاکستانِ امروزی، جدا و بنگلادش تأسیس شد. ده سال پیش از تجزیه، جنبش موسوم به زبان مادری دهۀ ۱۹۷٠ میلادی برای رسمیت دادن به زبان بنگالی در این منطقه شکل گرفته بود. البته نه اینکه پاکستان یک دولت متمرکز ناسیونالیست بوده باشد که زبان اردو را تحمیل میکرد، پاکستان اصلاً دولت نیست و حاکمیت مؤثر ملی بر بخش اعظم قلمروش را نداشته و ندارد، تا چه رسد به تحمیل زبان. اما نقش هند به عنوانِ دشمنِ ازلی پاکستان در این بازی، بسیار قوی بود.
پس از استقلال بنگلادشیها پیشنهاد کردند روز دوم فوریه ازطرف یونسکو به عنوان روزِ جهانی زبان مادری، نامگذاری شود زیرا یک الگوی موفق جنبش چندزبانی بود!
اما جالب اینجاست که همین بنگلادش پس از استقلال فقط یک زبانِ رسمی را در قانون اساسی، قرار داد و زبان اقلیتها به ویژه هندوها غیررسمی باقی ماند.
در هفتۀ گذشته تصاویر "انقلاب بنگلادش" که ریشۀ آن برای ما فاقد اهمیت است، صحنههای دلخراشی از هندوکشی را به تصویر کشید. روزی نیست که فیلم زشتی از تعرض و قتل یک هندو توسط گروهی خشمگین از بنگالیها منتشر نشود. معلوم میشود که سیاست چندفرهنگی، چند زبانی و یاوههایی از این دست، نتوانسته اثر خاصی روی فرهنگ و اجتماع بنگالیها بگذارد و یا اصلاً غیر از کتابهای جامعهشناسی، در عالمِ خارج وجود نداشته است.
دوم فوریه، به عنوان روز جهان زبان مادری برای برخی در ایران خیلی مهم شده است، نوید همین صحنهها است. تجزیهطلبانِ ما که به بهانۀ زبان مادری، سفسطه میبافند، شاید همین راه را بروند و صحنه کشیدن یک انسان بر روی زمین برایشان رؤیا باشد.
اما آن دسته از افراد که نمیدانند مقلد چه کسانی هستند، شاید با دیدن این صحنهها، اندکی به فکر فرو بروند و متوجه شوند که مرجع تقلیدشان، چنین جامعهای است. آرزوی توسعه با الگوی سوئیس، آلمان، ژاپن و... شروع شد اما به لطف برخی روشنفکرنماها به آرزوی خودکشی دستهجمعی با الگوی بنگلادش، عراق، اتیوپی تبدیل شد.
پرواضح است مردمی که الگویش بنگلادش باشد، به وضعی بدتر از آنها دچار خواهند شد. همه این گفتارهای ضدِّ توسعه از جمله چندفرهنگگرایی و چندزبانگی، پسااستعماری، شرقشناسی و... برای جلوگیری از توسعۀ یک جامعه رو به رشد است تا نتوانیم نقش واقعی کشور خودمان را در صحنۀ جهانی توضیح دهیم. پروژۀ تحقیر ملی که از طرف محافل سایبری متعدد دنبال میشود برای همین بود که تصور کنیم شایستگی ما در جهات تقلید از بنگلادش است. دانشگاه ما را هم درست از جایی زدهاند که نتواند برخلاف این مسیر قهقرایی، رؤیای دیگری بسازد. در حال حاضر بنگلادش بیش از اینکه یک هدف باشد یک وضع است، ابتدا روز زبان مادری یونسکو، سپس «چندفرهنگگرایی موفق بنگلادشیها» و ارایۀ یک تصویر غیرواقعی از یک جامعۀ فرومانده به عنوان الگو و در نهایت بنیادگرایی قومی و خودکشی دستهجمعی.
https://t.me/salar_seyf/315
Көбірек мүмкіндіктерді ашу үшін кіріңіз.