

17.02.202517:38
🔹کانون نبض اندیشه برگزار میکند:
📖همخوانی کتاب «زوال بشری»
✍🏻نوشته «اوسامو دازای»
🗓به تاریخ سهشنبه ۱۴ اسفند ماه
⏳ساعت ۱۵
📍دانشگاه علومپزشکی تهران، دانشکده پزشکی، ضلع غربی سالن شهدا، تالار دکتر معتمدی
📌جهت ثبتنام رایگان از طریق سایت، بر روی لینک کلیک کنید.
•جهت کسب اطلاعات ببشتر با آیدی @nabzeandisheh_admin در ارتباط باشید.
❗️برای شرکت در همنشینی الزامی به مطالعه کامل کتاب نیست❗️
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
📖همخوانی کتاب «زوال بشری»
✍🏻نوشته «اوسامو دازای»
🗓به تاریخ سهشنبه ۱۴ اسفند ماه
⏳ساعت ۱۵
📍دانشگاه علومپزشکی تهران، دانشکده پزشکی، ضلع غربی سالن شهدا، تالار دکتر معتمدی
📌جهت ثبتنام رایگان از طریق سایت، بر روی لینک کلیک کنید.
•جهت کسب اطلاعات ببشتر با آیدی @nabzeandisheh_admin در ارتباط باشید.
❗️برای شرکت در همنشینی الزامی به مطالعه کامل کتاب نیست❗️
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱


02.02.202518:22
🔺۹۰سالگی دانشگاه تهران
▫️بازنشر از روزنامه شرق
۱۵ بهمن امسال دانشگاه تهران ۹۰ ساله میشود. نظام جدید آموزشی در ایران با افتتاح سالن تشریح در این روز آغاز میشود. سالن تشریح نماد و نمود پزشکی نوین است که بر مکانیسمهای نو و مکانمندی بیماریها تکیه و تأکید دارد. نظر به مطبوعات و مشروح مذاکرات مجلس پیش از تأسیس دانشگاه، نشان میدهد که ساخت سالن تشریح مخالفانی بر این باور داشته است که بودجه مملکت نباید صرف ساخت سالنی شود که زینت طب است و نقشی اساسی در پزشکی ندارد. این رویداد نشانگر کشاکش دوران گذار علم در ایران است. در کنار سالن تشریح، ساختمان دانشکده پزشکی دانشگاه تهران نیز بنا میشود. آندره گدار، معمار شهیر فرانسوی که حافظیه و موزه ایران باستان را نیز طراحی کرده است، در ساخت سالن تشریح و دانشکده پزشکی، نقشی اساسی دارد. مرحوم محمدعلی حقیریان که کمتر از او یاد شده است، زحمت بنایی دانشکده پزشکی را میکشد و نامش را بر پشتبام دانشکده روی کاشی حک میکند.
🔻یادداشت دکتر حمیدرضا نمازی را اینجا بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-966330
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
▫️بازنشر از روزنامه شرق
۱۵ بهمن امسال دانشگاه تهران ۹۰ ساله میشود. نظام جدید آموزشی در ایران با افتتاح سالن تشریح در این روز آغاز میشود. سالن تشریح نماد و نمود پزشکی نوین است که بر مکانیسمهای نو و مکانمندی بیماریها تکیه و تأکید دارد. نظر به مطبوعات و مشروح مذاکرات مجلس پیش از تأسیس دانشگاه، نشان میدهد که ساخت سالن تشریح مخالفانی بر این باور داشته است که بودجه مملکت نباید صرف ساخت سالنی شود که زینت طب است و نقشی اساسی در پزشکی ندارد. این رویداد نشانگر کشاکش دوران گذار علم در ایران است. در کنار سالن تشریح، ساختمان دانشکده پزشکی دانشگاه تهران نیز بنا میشود. آندره گدار، معمار شهیر فرانسوی که حافظیه و موزه ایران باستان را نیز طراحی کرده است، در ساخت سالن تشریح و دانشکده پزشکی، نقشی اساسی دارد. مرحوم محمدعلی حقیریان که کمتر از او یاد شده است، زحمت بنایی دانشکده پزشکی را میکشد و نامش را بر پشتبام دانشکده روی کاشی حک میکند.
🔻یادداشت دکتر حمیدرضا نمازی را اینجا بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-966330
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
26.01.202513:00
🏺زندگی شما مانند یک تکه سفال خام است؛ چگونه آن را شکل میدهید؟
فلسفه گاهی مانند خیره شدن به شبهای تاریک است؛ میتواند سنگین، تلخ و حتی افسردهکننده باشد. وقتی از موضوعاتی مثل «پوچگرایی» آلبر کامو صحبت میکنیم، انگار دعوت شدهایم که به معنای زندگی شک کنیم یا با بیمعنایی آن روبهرو شویم. اما در میان این تاریکیها، برخی فیلسوفان مثل هیوبرت دریفوس، راهی برای پیدا کردن نور پیشنهاد میکنند. دریفوس به سراغ ایدهای باستانی از یونان میرود: «Poiesis»، که شاید شما را به یاد درسهای هماتولوژی با واژههایی چون هماتوپوئز (Hematopoiesis) بیندازد.
پویسیس یعنی آفرینش؛ تبدیل چیزی خام و ساده به چیزی ارزشمند و پر معنا. دریفوس میگوید زندگی ما مانند یک تکه گِل خام است که میتوانیم به شیوهها و طرق مختلف آن را به انواع سفالهای زیبا و ظروف کاربردی تبدیل کنیم. ما با مهارتها، استعدادها و فرصتهای خام به دنیا میآییم، اما وظیفهمان این است که از این مواد اولیه، چیزی زیبا و ارزشمند خلق کنیم. معنا نیز در همین فرآیند است: اینکه وقتی دنیا را ترک میکنیم، چیزی بهتر از خودمان بر جای گذاشته باشیم.
پویسیس میتواند صورتهای مختلفی به خود بگیرد؛ برای یک شاعر نوشتن کلماتی که جانها را لمس میکند، برای یک مهندس ساخت سازهای که قرنها پایبرجای میماند و برای کادر درمان، نجات دادن جان افراد یا بهبود کیفیت زندگی آنها با استفاده از دانش و تواناییهای خود. همگی این نمونهها تجلی پویسیس هستند، چرا که از ابزار و دانش موجود، چیزی ارزشمند ساخته شده که بر جانها و زندگیها اثر میگذارد و دنیا را به جای بهتری برای زیستن تبدیل میکند.
✍🏻نویسنده: مبین محمدی
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
فلسفه گاهی مانند خیره شدن به شبهای تاریک است؛ میتواند سنگین، تلخ و حتی افسردهکننده باشد. وقتی از موضوعاتی مثل «پوچگرایی» آلبر کامو صحبت میکنیم، انگار دعوت شدهایم که به معنای زندگی شک کنیم یا با بیمعنایی آن روبهرو شویم. اما در میان این تاریکیها، برخی فیلسوفان مثل هیوبرت دریفوس، راهی برای پیدا کردن نور پیشنهاد میکنند. دریفوس به سراغ ایدهای باستانی از یونان میرود: «Poiesis»، که شاید شما را به یاد درسهای هماتولوژی با واژههایی چون هماتوپوئز (Hematopoiesis) بیندازد.
پویسیس یعنی آفرینش؛ تبدیل چیزی خام و ساده به چیزی ارزشمند و پر معنا. دریفوس میگوید زندگی ما مانند یک تکه گِل خام است که میتوانیم به شیوهها و طرق مختلف آن را به انواع سفالهای زیبا و ظروف کاربردی تبدیل کنیم. ما با مهارتها، استعدادها و فرصتهای خام به دنیا میآییم، اما وظیفهمان این است که از این مواد اولیه، چیزی زیبا و ارزشمند خلق کنیم. معنا نیز در همین فرآیند است: اینکه وقتی دنیا را ترک میکنیم، چیزی بهتر از خودمان بر جای گذاشته باشیم.
پویسیس میتواند صورتهای مختلفی به خود بگیرد؛ برای یک شاعر نوشتن کلماتی که جانها را لمس میکند، برای یک مهندس ساخت سازهای که قرنها پایبرجای میماند و برای کادر درمان، نجات دادن جان افراد یا بهبود کیفیت زندگی آنها با استفاده از دانش و تواناییهای خود. همگی این نمونهها تجلی پویسیس هستند، چرا که از ابزار و دانش موجود، چیزی ارزشمند ساخته شده که بر جانها و زندگیها اثر میگذارد و دنیا را به جای بهتری برای زیستن تبدیل میکند.
✍🏻نویسنده: مبین محمدی
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
19.01.202512:36
آیا مُـردنِ آدمها@nabzeandisheh_javaneh📚
اخطار نیست؟
چرا آدمها خود را به گاوآهنِ فلسفه میبندند؟
چه چیز جز ما در این مزرعه درو میشود
چه چیز ؟
من از پیچیدهشدن در میانِ کلمات نفرت دارم
چه چیز ما را از این توهّم ــ زنده بودن ــ
از این توهّم ــ مُردن ــ نجات خواهد داد؟
شهرام شیدایی
@javaneh_club🌱
09.02.202504:34
هروقت برف میبارید
تازه از كشيكِ شب به خانه برگشتهام. كوچه سرد و خلوت است. هيچوقت هيچ خانه و هيچ كوچهاى را آنقدر سرد و خلوت احساس نكردم. وقتى از جلوِ خانهی آنها مىگذشتم بىاختيار جلوِ پنجرهی ديروزى توقفی كردم تا لحظهای آن را نگاه کنم. انگار مىخواستم اتفاقى را كه ديروز صبح پشت آن پنجره افتاده بود دوباره ببينم. عين خيالم نبود که ممکن است يك نفر كه دارد از خیابان يا كوچه مىگذرد غافلگيرم کند. مثلاً يكى از همسايههايى كه تصادفاً از خانهاش بيرون آمده يا دارد از بيرون به خانهاش بر مىگردد. انگار انتظار داشتم دوباره او پشت آن پنجره ظاهر شود و شروع كند موهايش را شانه كردن. دلم نمىخواست از آنجا تكان بخورم. هر چند مىدانستم در آن لحظه او در خانه نيست. صبح وقتى آمد بیمارستان ديدمش. بنابراين فقط داشتم پنجرهی اتاقى خالى را نگاه مىكردم. اتاقى خالى در خانهای خالى. ناگهان احساس دلتنگى كردم. دلم گرفت كه آن خانه خالى بود و لااقل تا بعدازظهر همچنان خالى مىماند. اما دلتنگىِ عجيبى بود. نمىتوانستم باور كنم آن دلتنگى براى اين است كه آن خانه خالى است. بيشتر شبيه اين بود كه كسى را از من جدا كردهاند كه چند سالى هر روز مىديدمش. اصلاً از ديروز احساس خاصى در دلم بيدار شده بود. احساسى كه معمولاً با باريدنِ برف در دلم بيدار مىشد. هر وقت برف مىباريد و همه جا را سفيد مىكرد مثل اين بود كه من آدم ديگرى شدهام. برف هميشه غمگينم كرده بود. حتى يادم بود در ايام كودكىام هم هر وقت برف مىباريد من شدیداً در خود فرو مىرفتم. انگار چيزى شروع مىكرد به يادم بيايد اما نمىآمد. هر چقدر سعى مىكردم من هم مثل بچههاى ديگر شاد باشم كه برف باريده است، دلم همراهى نمىكرد. چه مرگش مىشد دلم؟ چرا برف غمگينش مىكرد؟ ديروز شايد اولين يا دومين بارى بود كه توانستم در هوايى برفى لحظهاى احساس شادى كنم. اما آن هم فقط يك لحظه بود. لحظهاى كه آن موها را پشت آن پنجره ديدم. با خودم گفتم زيبايىاش بيش از آن است كه با غم آميخته نباشد. شايد برف هم به خاطر زیباییاش بود که غمگينم مىكرد. در همان لحظههايى كه جلوِ آن پنجره ايستاده بودم اين فكرها هم از سرم مىگذشت.
✍ عباس پژمان، تالار فرهاد
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
تازه از كشيكِ شب به خانه برگشتهام. كوچه سرد و خلوت است. هيچوقت هيچ خانه و هيچ كوچهاى را آنقدر سرد و خلوت احساس نكردم. وقتى از جلوِ خانهی آنها مىگذشتم بىاختيار جلوِ پنجرهی ديروزى توقفی كردم تا لحظهای آن را نگاه کنم. انگار مىخواستم اتفاقى را كه ديروز صبح پشت آن پنجره افتاده بود دوباره ببينم. عين خيالم نبود که ممکن است يك نفر كه دارد از خیابان يا كوچه مىگذرد غافلگيرم کند. مثلاً يكى از همسايههايى كه تصادفاً از خانهاش بيرون آمده يا دارد از بيرون به خانهاش بر مىگردد. انگار انتظار داشتم دوباره او پشت آن پنجره ظاهر شود و شروع كند موهايش را شانه كردن. دلم نمىخواست از آنجا تكان بخورم. هر چند مىدانستم در آن لحظه او در خانه نيست. صبح وقتى آمد بیمارستان ديدمش. بنابراين فقط داشتم پنجرهی اتاقى خالى را نگاه مىكردم. اتاقى خالى در خانهای خالى. ناگهان احساس دلتنگى كردم. دلم گرفت كه آن خانه خالى بود و لااقل تا بعدازظهر همچنان خالى مىماند. اما دلتنگىِ عجيبى بود. نمىتوانستم باور كنم آن دلتنگى براى اين است كه آن خانه خالى است. بيشتر شبيه اين بود كه كسى را از من جدا كردهاند كه چند سالى هر روز مىديدمش. اصلاً از ديروز احساس خاصى در دلم بيدار شده بود. احساسى كه معمولاً با باريدنِ برف در دلم بيدار مىشد. هر وقت برف مىباريد و همه جا را سفيد مىكرد مثل اين بود كه من آدم ديگرى شدهام. برف هميشه غمگينم كرده بود. حتى يادم بود در ايام كودكىام هم هر وقت برف مىباريد من شدیداً در خود فرو مىرفتم. انگار چيزى شروع مىكرد به يادم بيايد اما نمىآمد. هر چقدر سعى مىكردم من هم مثل بچههاى ديگر شاد باشم كه برف باريده است، دلم همراهى نمىكرد. چه مرگش مىشد دلم؟ چرا برف غمگينش مىكرد؟ ديروز شايد اولين يا دومين بارى بود كه توانستم در هوايى برفى لحظهاى احساس شادى كنم. اما آن هم فقط يك لحظه بود. لحظهاى كه آن موها را پشت آن پنجره ديدم. با خودم گفتم زيبايىاش بيش از آن است كه با غم آميخته نباشد. شايد برف هم به خاطر زیباییاش بود که غمگينم مىكرد. در همان لحظههايى كه جلوِ آن پنجره ايستاده بودم اين فكرها هم از سرم مىگذشت.
✍ عباس پژمان، تالار فرهاد
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
से पुनः पोस्ट किया:
انجمن اسلامى دانشكده پزشكى
31.01.202519:41
گاهی اوقات برای درک حقیقت باید به قعر تیرهبختیها برویم، درست همانطور که برای دیدن ستارهها در روز روشن هم باید به قعر چاه رفت.🔻 نشریات چکاو، آذر، عقل نهفته و گزاره با همکاری یکدیگر ویژهنامهای درباره جنبش زن، زندگی، آزادی با تمرکز بر فضای دانشگاههای تهران و علوم پزشکی تهران منتشر کردند. پیش از این قرار بود ویژهنامه فوق در سالگرد ۱۸ دی و آخرین روز اعتراضات دانشگاه تهران در سال ۱۴۰۱ انتشار یابد اما به دلایل مختلفی انتشار آن به تعویق افتاد.
واتسلاو هاول- قدرت بیقدرتان
🔻 "روایت سرکوب" مجموعه گزارشهایی مستند درباره اعتراضات ۱۴۰۱ در دانشگاههای تهران و علوم پزشکی تهران است. امیدواریم انتشار این ویژهنامه فرصتهای بیشتری را برای بررسی ابعاد اعتراضات و ثبت حوادث در دانشگاههای دیگر فراهم کند تا از تحریف وقایع جلوگیری شود.
@dentalanjoman
@anjomane_pezeshki
@anjoman_eslami_fanni
@anjomaneslami_oloum
24.01.202514:42
🔸مستند «زندگی همین است»، ساخته پیروز کلانتری، سال ۱۳۸۰
▫️درباره دانشجویان و زندگی دانشجویی، تفریحها و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دانشجویان در دهه ۷۰ خورشیدی
@javaneh_club🌱
▫️درباره دانشجویان و زندگی دانشجویی، تفریحها و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دانشجویان در دهه ۷۰ خورشیدی
«روز اولی که اومدم دانشگاه با خودم کیف آوردم، ورق سفید آوردم، دیکشنری آوردم. گفتم حتما الان باید برم و درس بخونم. فکر میکردم درس که میخونم بعد از چهار سال یک کسی میشم، یه کارهای میشم و میام به مردم خدمت میکنم، اما الان خیلی برام تغییر کرده. یه تقسیمبندی از آدما دارم: آدما یا منن یا دیگرانن، یعنی یه نفر منه، بقیه دیگرانن. فردیتم برام خیلی عمیق شده، دیگه برام مهم نیست که مردم چی میگن، چی میخوان از دانشجو. من به اون چیزی که میخواستم رسیدم. فهمیدم که دانشجو اونی نیست که مردم میگن. حتی اونی که دانشجوا هم میگن نیست، اونی که استادا هم میگن نیست. اونیه که خودش باور میکنه.»@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
17.01.202511:20
🔸مستند «زمان در من میوزد»
سال ساخت: ۲۰۱۵
▪️کارگردان: مریم عرفان
▫️سیری در جهان شاهرخ مسکوب (پژوهشگر، شاهنامهپژوه، مترجم و نویسنده ایرانی)
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
سال ساخت: ۲۰۱۵
▪️کارگردان: مریم عرفان
▫️سیری در جهان شاهرخ مسکوب (پژوهشگر، شاهنامهپژوه، مترجم و نویسنده ایرانی)
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
08.02.202517:51
چنان زلال شود
آن کس که تو را یکبار
فقط یکبار
نگاه کند...
به من بگو که کجا میروی
پس از آن وقتها که رؤیاها تعطیل میشوند
و ما
به گریه روی میآریم
و گریه به رو،
کجا؟
•شعر و صدا: رضا براهنی
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
آن کس که تو را یکبار
فقط یکبار
نگاه کند...
به من بگو که کجا میروی
پس از آن وقتها که رؤیاها تعطیل میشوند
و ما
به گریه روی میآریم
و گریه به رو،
کجا؟
•شعر و صدا: رضا براهنی
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
29.01.202513:34
🔸 اما واقعاً وطن چیست؟
من تازه همین یکی، دو روز پیش فهمیدم وطن چیست. از چند نوجوان ۱۵، ۱۶ ساله یاد گرفتم. تا قبل از آن تصور مبهمی از وطن داشتم. مطمئن نبودم وطنداشتن و هموطنبودن را چطور باید بفهمم. در بهترین حالت ایدههای خامی در ذهنم چرخ میخورد که چندباری اینجا و آنجا، جستهگریخته، مطرحشان کرده بودم اما جای کار داشت (و هنوز هم جای کار دارد) و باید صورتبندی درستی پیدا میکرد درخورِ زمانهای که بسیار زیاد از وطن، وطندوستی، عشق به میهن، میهنپرستی و «چو ایران نباشد تن من مباد» حرف میزند اما به نظرم آنقدرها نمیداند از چه حرف میزند. از بختیاریام بود که به جمعی دعوت شدم که چند نوجوان قرار بود دربارهی وطن با هم حرف بزنند. قرار شد من هم از جایی به بعد وارد بحث شوم و سر صحبت را با آنها باز کنم...
▫️بازنشر از کانال حسام سلامت
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
من تازه همین یکی، دو روز پیش فهمیدم وطن چیست. از چند نوجوان ۱۵، ۱۶ ساله یاد گرفتم. تا قبل از آن تصور مبهمی از وطن داشتم. مطمئن نبودم وطنداشتن و هموطنبودن را چطور باید بفهمم. در بهترین حالت ایدههای خامی در ذهنم چرخ میخورد که چندباری اینجا و آنجا، جستهگریخته، مطرحشان کرده بودم اما جای کار داشت (و هنوز هم جای کار دارد) و باید صورتبندی درستی پیدا میکرد درخورِ زمانهای که بسیار زیاد از وطن، وطندوستی، عشق به میهن، میهنپرستی و «چو ایران نباشد تن من مباد» حرف میزند اما به نظرم آنقدرها نمیداند از چه حرف میزند. از بختیاریام بود که به جمعی دعوت شدم که چند نوجوان قرار بود دربارهی وطن با هم حرف بزنند. قرار شد من هم از جایی به بعد وارد بحث شوم و سر صحبت را با آنها باز کنم...
▫️بازنشر از کانال حسام سلامت
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
23.01.202513:30
■ اگر انسانها تا ابد زندگی میکردند، اگر پیر نمیشدند، اگر بدون مردن، همیشه سالم در این جهان زندگی میکردند، خیال میکنی هرگز به خود زحمت فکرکردن به چیزهایی را میدادند که الان ذهن شان را مشغول کرده؟ منظورم این است که ما دربارهٔ همه چیز فکر میکنیم، تقریباً همه چیز، فلسفه، روانشناسی، منطق، دین، ادبیات و … .
فکر میکنم اگر چیزی به نام «مرگ» وجود نداشت، افکار پیچیده اینچنینی هرگز به وجود نمیآمد… انسانها باید به طور جدی، به معنی زنده بودنشان و اینک اینجا بودنشان فکر کنند، چون میدانند که روزی خواهند مرد. درست است؟ اگر قرار بود برای همیشه زنده بمانیم، چه کسی به معنای زنده بودن فکر میکرد؟ چه اهمیتی داشت؟ یا حتی اگر برای کسی اهمیتی داشت، احتمالاً فقط فکر میکردند: «خوب کلی وقت دارم، بعداً بهش فکر میکنم.» … ولی ما نمیتوانیم تا بعد صبر کنیم … باید همین لحظه به آن فکر کنیم … هیچکس نمیداند قرار است چه اتفاقی بیفتد …
ما مرگ را برای رشد کردن لازم داریم … مرگ، این موجود عظیم و نورانی است که هر چه بزرگتر و نورانیتر باشد، ما را دیوانهوارتر مشتاق فکر کردن دربارهٔ چیزها میکند.
📕تاریخچه پرنده کوکی|هاروکی موراکامی
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
فکر میکنم اگر چیزی به نام «مرگ» وجود نداشت، افکار پیچیده اینچنینی هرگز به وجود نمیآمد… انسانها باید به طور جدی، به معنی زنده بودنشان و اینک اینجا بودنشان فکر کنند، چون میدانند که روزی خواهند مرد. درست است؟ اگر قرار بود برای همیشه زنده بمانیم، چه کسی به معنای زنده بودن فکر میکرد؟ چه اهمیتی داشت؟ یا حتی اگر برای کسی اهمیتی داشت، احتمالاً فقط فکر میکردند: «خوب کلی وقت دارم، بعداً بهش فکر میکنم.» … ولی ما نمیتوانیم تا بعد صبر کنیم … باید همین لحظه به آن فکر کنیم … هیچکس نمیداند قرار است چه اتفاقی بیفتد …
ما مرگ را برای رشد کردن لازم داریم … مرگ، این موجود عظیم و نورانی است که هر چه بزرگتر و نورانیتر باشد، ما را دیوانهوارتر مشتاق فکر کردن دربارهٔ چیزها میکند.
📕تاریخچه پرنده کوکی|هاروکی موراکامی
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱


11.11.202411:30
کانون «نبضاندیشه» با همکاری انجمن «مدیکیشن» برگزار میکند:
سلسله جلسات «فلسفه علم، با نیمنگاهی به پزشکی»
مدرس: علی سلطانزاده
دانشجوی دکتری فلسفه علم دانشگاه شریف
سر فصلها در ۶ جلسه:
•چرا فلسفه علم
•قرارداد در علم
•پارادایم پزشکی
•تضاد تجربهگرایی و واقعیگرایی
•مدل مکانیکی
•رویکرد طبیعتگرایانه به روانپزشکی
🗓هر یکشنبه، از ۲۷ آبان
⏳ساعت ۱۵
📍دانشگاه علومپزشکی تهران، دانشکده پزشکی، ضلع غربی سالن شهدا، تالار معتمدی
⚠️ظرفیت محدود⚠️
🎉تخفیف ویژه ثبتنام زود هنگام، گروهی و اعضای کتابخوانی
📌ثبتنام از طریق سایت
و کسب اطلاعات بیشتر✨
@nabzeandisheh_javaneh📚
@MedicationTeam
@javaneh_club🌱
@ssrc_news
سلسله جلسات «فلسفه علم، با نیمنگاهی به پزشکی»
مدرس: علی سلطانزاده
دانشجوی دکتری فلسفه علم دانشگاه شریف
سر فصلها در ۶ جلسه:
•چرا فلسفه علم
•قرارداد در علم
•پارادایم پزشکی
•تضاد تجربهگرایی و واقعیگرایی
•مدل مکانیکی
•رویکرد طبیعتگرایانه به روانپزشکی
🗓هر یکشنبه، از ۲۷ آبان
⏳ساعت ۱۵
📍دانشگاه علومپزشکی تهران، دانشکده پزشکی، ضلع غربی سالن شهدا، تالار معتمدی
⚠️ظرفیت محدود⚠️
🎉تخفیف ویژه ثبتنام زود هنگام، گروهی و اعضای کتابخوانی
📌ثبتنام از طریق سایت
و کسب اطلاعات بیشتر✨
@nabzeandisheh_javaneh📚
@MedicationTeam
@javaneh_club🌱
@ssrc_news
हटा दिया गया09.02.202508:40
से पुनः पोस्ट किया:
جوانه



03.02.202517:33
سیزدهمین دوره مسابقات ملی مناظره دانشجویان ایران
دانشگاه علوم پزشکی تهران
🟡مرحلهی نیمهنهایی🟡
🕰زمان: سهشنبه، ۱۶ بهمنماه
🏫محل برگزاری مسابقات: تالار دانشجو
👈🏻حضور به عنوان تماشاگر برای تمامی دانشجویان آزاد است.
🆔 @bayan_javaneh
🆔 @javaneh_Club 🌱
دانشگاه علوم پزشکی تهران
🟡مرحلهی نیمهنهایی🟡
🕰زمان: سهشنبه، ۱۶ بهمنماه
🏫محل برگزاری مسابقات: تالار دانشجو
👈🏻حضور به عنوان تماشاگر برای تمامی دانشجویان آزاد است.
🆔 @bayan_javaneh
🆔 @javaneh_Club 🌱
27.01.202517:31
▫️مجموعه برنامهی آموزشی- ترویجی پیشگیری از خودکشی
▪️بازنشر از کانال انجمن علمی روانپزشکان ایران
▫️قسمت سوم: دکتر مهدیه معین
روانپزشک، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران
آنچه در این بخش میشنوید:
"ناکامی و احساس شکست، گاهی میتواند به احساس آسیبپذیری عمیقتری منجر شده، فرد را در مسیرهای خطرناکی قرار دهد. در این قسمت، به بررسی جنبههای روانشناختی این احساسات و تأثیر آنها بر تصمیمات حیاتی میپردازیم."
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
▪️بازنشر از کانال انجمن علمی روانپزشکان ایران
▫️قسمت سوم: دکتر مهدیه معین
روانپزشک، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران
آنچه در این بخش میشنوید:
"ناکامی و احساس شکست، گاهی میتواند به احساس آسیبپذیری عمیقتری منجر شده، فرد را در مسیرهای خطرناکی قرار دهد. در این قسمت، به بررسی جنبههای روانشناختی این احساسات و تأثیر آنها بر تصمیمات حیاتی میپردازیم."
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱


19.01.202515:10
بازنشر یادداشت "سبکی تحملناپذیر هستی"
🖋اولین مرتبهای که فهمیدم اسم اصلی کتاب میلان کوندرا که در ایران با عنوان «بار هستی» چاپ شده، هست «سبکیِ تحملناپذیرِ هستی» داشتم از دقت و جذابیت این تعبیر ذوق مرگ میشدم! قبلاً هر وقت اسم این کتاب رو توی کتابفروشیها میدیدم، فکر میکردم از همون دست کتابهای اگزیستانسیالیستیه که در مورد دشواری مواجهه با هستی و پذیرفتن مسئولیت انتخاب و تصمیمگیری نوشته شده؛ مضمونی که توی دورهٔ نوجوانی و ابتدای جوانی برام خیلی مهم بود اما کم کم قضیه برام برعکس شده بود، یعنی مشکل دیگه سنگینی بار زیستن نبود، بلکه سبک بودنش بود!! بیبنیاد بودن و بازیوش بودنش بود!![..] این حس مداوم و همیشگی که حس میکنم همهچیز رو دارم خواب میبینم و واقعیت پیرامونم هیچ سنگینی و وزنی نداره...
🔗متن کامل
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
🖋اولین مرتبهای که فهمیدم اسم اصلی کتاب میلان کوندرا که در ایران با عنوان «بار هستی» چاپ شده، هست «سبکیِ تحملناپذیرِ هستی» داشتم از دقت و جذابیت این تعبیر ذوق مرگ میشدم! قبلاً هر وقت اسم این کتاب رو توی کتابفروشیها میدیدم، فکر میکردم از همون دست کتابهای اگزیستانسیالیستیه که در مورد دشواری مواجهه با هستی و پذیرفتن مسئولیت انتخاب و تصمیمگیری نوشته شده؛ مضمونی که توی دورهٔ نوجوانی و ابتدای جوانی برام خیلی مهم بود اما کم کم قضیه برام برعکس شده بود، یعنی مشکل دیگه سنگینی بار زیستن نبود، بلکه سبک بودنش بود!! بیبنیاد بودن و بازیوش بودنش بود!![..] این حس مداوم و همیشگی که حس میکنم همهچیز رو دارم خواب میبینم و واقعیت پیرامونم هیچ سنگینی و وزنی نداره...
🔗متن کامل
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_club🌱
दिखाया गया 1 - 15 का 15
अधिक कार्यक्षमता अनलॉक करने के लिए लॉगिन करें।