Мир сегодня с "Юрий Подоляка"
Мир сегодня с "Юрий Подоляка"
Труха⚡️Україна
Труха⚡️Україна
Николаевский Ванёк
Николаевский Ванёк
Труха⚡️Україна
Труха⚡️Україна
Николаевский Ванёк
Николаевский Ванёк
Лёха в Short’ах Long’ует
Лёха в Short’ах Long’ует
صدای مترجم avatar
صدای مترجم
صدای مترجم avatar
صدای مترجم
से पुनः पोस्ट किया:
سندیکالیسم در صنعت نشر avatar
سندیکالیسم در صنعت نشر
21.02.202513:33
روایت استثمار کارگران کتابفروشی «حوض نقره»

یکی از آسیب‌های کتابفروشی‌های زنجیره‌ای، که از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای الگو گرفته‌اند، تبدیل کتاب از یک کالای فرهنگی به یک کالای تجاری و تبدیل کتابفروشی از یک کار فرهنگی به یک کسب و کار تجاری است. به این ترتیب کتابفروشی‌های زنجیره‌ای در عمل در خدمت حکومتی هستند که دشمن کتاب و کتاب‌خوانی است و تعطیلی کتابفروشی‌های کوچک در نتیجه‌ی ورشکستگی عملا به معنی تعطیلی پاتوق‌هایی است که در آن «عناصر خطرناک کتاب‌خوان» امکان دیدار و گفتگو با هم را دارند.
در عین‌حال کتابفروشی‌های زنجیره‌ای حکم اجزای یک مافیا را دارند که از انتشاراتی‌های بزرگ آغاز می‌شود، نشریات فرهنگی و صفحات فرهنگی نشریات را به خدمت می‌گیرد و به کتابفروشی‌های زنجیره‌ای ختم می‌شوند، مافیایی که نفس فرهنگ و ادبیات مستقل را گرفته و آن را تا مرز نابودی پیش برده تا جایگزین شعر واقعی دلنوشته‌های اینستاگرامی صابر ابر شود، جایگزین داستان‌های جدی آثار مهم بهاره رهنما و کتاب جای خودش را به محصولات پر فروش انتشارات و کتابفروشی حوض نقره بدهد که چیزی نیست غیر از دفتریادداشت‌های بی خط و خط‌دار با طرح جلد تن‌تن و فریدا و بیتلز، برای هر جور سلیقه.
از زیر پوست این «کار فرهنگی» اما تاول‌های ناسور استثمار نیروی کار بیرون می‌زند.
این روایت یکی از افراد شاغل در یکی از کتابفروشی‌های حوض نقره است که چهار شعبه دارد:

«کار اینها دقیقا استثماره. شما مجبور هستید گاهی ۸ ساعت و گاهی ۱۴ ساعت روی پاتون بایستید و دائما مجبورتون می‌کنن که لبخند به صورت داشته باشید. جوری که اگر انسان خنده‌رویی نباشید تمام عضلات صورت شما درد می‌گیره.
برای ۱ تا ۵ دقیقه تاخیر جریمه مالی و حتی اخراج می‌شید. دائما قفسه‌ها باید خالی و تمیز بشن و فروشنده‌ها موظفند بخش خودشون رو جارو و تی بکشن و در ضمن سراپا در اختیار مشتری باشن. حتی اگر بحثی پیش بیاد و حق با مشتری نباشه باز هم شما جریمه و اخراج می‌شید. تمام روز حتی برای یک قهوه خوردن و استراحت کردن باید استرس داشته باشید و این عکس‌هایی هم که در صفحاتشون استوری می‌کنن کاملا فیک است. در یک کلمه این مجموعه‌ها گرگی بیش نیستن در لباس میش...
همه‌ی این مجموعه‌ها در پوشش کار فرهنگی در اصل بدنبال سود بیشتر و در نهایت درآمد گزاف‌تری هستند. بیش از ۷۰ تا ۸۰ درصد سود روی تمام کالاها کشیده می‌شه و گاهی ۱۰۰ درصد.
در مجموعه‌ی حوض نقره ۳ روزی که بخاطر انقلاب زن زندگی آزادی فروشگاهشون رو بستن به نیروهاشون حقوقی پرداخت نکردن و زمانی هم که اونجا رو پلمب کردن استوری گذاشتن که ما به خاطر آزاد گذاشتن همکارانمون در نوع پوشش پلمب شدیم اما در واقع و پشت پرده تمام نیروها جریمه شدن و نیرویی که باعث پلمب مجموعه شده بود اخراج شد.
در تمامی دو شعبه‌ی باملند و هایپر که من اطلاع دارم، تمام تلاششون رو می‌کنن که به هر نحوی که شده، چه با جریمه چه با حقوق کم و... از حق و حقوق شما بزنن و شما کاملا باید در اختیارشون باشید، برای هر چیزی که می‌گن و در هر زمانی که می‌گن. درست مثل یک برده.
مدیریت حوض نقره چندین پرونده‌ی باز حقوقی در دادگاه‌ها داره چون حق و حقوق کسانی که براشون کار می‌کنن رو درست و به موقع پرداخت نکرده اما این پرونده‌ها تا الان به جایی نرسیدن». (پایان روایت)

همین کتابفروشی هنگام افتتاح شعبه‌ی باغ فردوس کتابفروشی‌اش در متنی سوزناک نوشته بود: «اونروزى كه دل اين حوض و به دريا زديم و آستينارو بالا كه يه كار مشتى توى بدترين شرايط فرهنگى ايرانمون بكنيم ته آرزومون يه كتابفروشى بود كه دل آدمارو بلرزونه. امروز ما ته آرزوى اون روزامون ايستاديم.» ظاهرا «ته آرزوی» مالکان حوض نقره این بوده که علاوه بر «دل آدما» دل نیروی کار شاغل در حوض نقره را نیز بلرزانند و تسمه از گرده‌ی آنان بکشند.
منبع: سرخط

#کارگران_کتاب
#صنف_کتابفروشان
#سندیکالیسم_در_صنعت_نشر
#سندیکای_کارکنان_صنعت_نشر
@IranPubWorkers
21.02.202507:43
ترجمه‌های جدیدم به‌زودی با همکاری #نشر_کاغذ منتشر می‌شه ☺️

https://www.instagram.com/p/DGQceZlIawU/?igsh=MWZmbHY3anQwcm5yMA==
09.02.202514:02
سانسور و دموکراسی (1320-1332 شمسی/1941-1953 میلادی)
- پس از استعفای رضاشاه در سال 1320 شمسی، آزادی‌های سیاسی بازگشت و مطبوعات دوباره رونق گرفتند.
- در این دوره، به‌جز سانسور در امور مربوط به سیاست خارجی، موارد کمی از سانسور قبلی رخ داد.
- در زمان نخست‌وزیری مصدق، با وجود انتقادات شدید، از سرکوب مطبوعات خودداری شد.
- مصدق لایحه‌ی جامعی برای مطبوعات تهیه کرد که آزادی بیان و محاکمه در حضور هیئت‌منصفه را برای تخلفات مطبوعات تضمین می‌کرد.

سانسور و استبداد (1332-1356 شمسی/1953-1977 میلادی)
- پس از کودتای 28 مرداد 1332، مطبوعات مخالف بلافاصله سرکوب شدند.
- حسین فاطمی، وزیر امور خارجه‌ی دولت مصدق، به دلیل مقالات ضد سلطنتی اعدام شد.
- افسران نظامی به‌عنوان سانسورچی منصوب شدند و مطبوعات تحت قانون جدید مطبوعات قرار گرفتند.
- سال 1336، سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) تأسیس شد که در انتشار مطبوعات و صنعت نوپای کتاب مداخله می‌کرد.
- در دهه‌ی 1340، مکانیسم‌های سانسور پیچیده‌تر شد و آزادی بیان به‌شدت محدود شد.
- سانسور کتاب دشوارتر بود و نویسندگان با استفاده از زبان نمادین و کنایه‌آمیز به بیان نظرات خود می‌پرداختند.
- سال 1344، مقررات جدیدی برای انتشار کتاب وضع شد.
- انجمن نویسندگان ایران در سال 1347 تشکیل شد، اما در مبارزه با سانسور ناموفق بود و برخی از اعضای آن دستگیر شدند.
- در دهه‌ی 1350، ساواک به بازرسی کتابخانه‌های عمومی و مدارس می‌پرداخت و مطالب «گمراه‌کننده» را حذف می‌کرد.
- اواخر دهه 1350، با کاهش سانسور، فعالیت‌های فکری شدت گرفت و انجمن نویسندگان ایران دوباره احیا شد.
- بسیاری از کتاب‌های ممنوعه به‌صورت چاپ سفید منتشر شدند.

سانسور پس از انقلاب اسلامی (1357 شمسی/1979 میلادی)
- پس از انقلاب اسلامی، رهبران مذهبی خواستار پاک‌سازی کشور از گرایش‌های غیر اسلامی شدند.
- خمینی خواستار اصلاح رفتار مطبوعات نسبت به «انقلاب اسلامی» شد و روزنامه‌های اطلاعات و کیهان توسط گروه‌های مذهبی مصادره شدند.
- در سال‌های اولیه‌ی پس از انقلاب، مطبوعات تلاش می‌کردند بدون تسلیم شدن در برابر سانسور، به فعالیت خود ادامه دهند.
- سال 1359، دادگاه انقلاب اسلامی تهران اعلام کرد برای چاپ هرگونه مطلبی، چاپخانه‌ها باید مهر وزارت ارشاد اسلامی را دریافت کنند.
- نویسندگان، ویراستاران و ناشران همچنان با خطر حمله‌ی گروه‌های حزب‌اللهی مواجه بودند.
- قانون اساسی جمهوری اسلامی، آزادی مطبوعات را به‌شرط عدم آسیب رساندن به مبانی اسلام و حقوق عمومی مجاز می‌دانست.
- با این حال، در عمل، سیاست‌های دولت در قبال انتشار افکار بر اساس ائتلاف‌های سیاسی تعیین می‌شد.
- در دهه‌ی 1360، دولت از روش‌های مختلفی برای ساکت کردن مخالفان فکری استفاده کرد، از جمله تهدید جان افراد و حمله به کتاب‌فروشی‌ها.
- سال 1367، با فتوای خمینی علیه سلمان رشدی، نوع جدیدی از سانسور آغاز شد.
- سانسور در دوره‌ی کنونی، بیشتر از نوع تجویزی است و دولت تلاش دارد تعیین کند چه افکاری و چطور باید ترویج شوند.

📍 نتیجه‌گیری
سانسور در ایران همواره مسئله‌ای پیچیده و چندوجهی بوده و در دوره‌های مختلف تاریخی، به اشکال مختلفی اعمال شده است. پس از انقلاب اسلامی، سانسور وارد مرحله‌ی جدیدی شده است که در آن دولت نه‌تنها به محدود کردن، بلکه به تجویز افکار نیز می‌پردازد.

✍️ خلاصه‌نویسی با هوش مصنوعی
📝پس‌ویرایش: نیما م. اشرفی

🔗 لینک مطالعه/دانلود کل مقاله:
https://referenceworks.brill.com/display/entries/EIRO/COM-7630.xml?rskey=46Xno7&result=6
29.01.202520:19
۹۹درصد این ناشرهای معلوم‌الحال، کاسبِ کتاب‌ساز هستن و نه‌تنها دغدغه‌ی فرهنگی ندارن، بلکه برای کسب سود اگه لازم باشه کمر به نابودیِ فرهنگ کشور هم می‌بندن. اینا که هیچ. تکلیف‌شون روشنه.
سه تا‌شون اما موارد خیلی خاصی هستن که در ادامه می‌گم:

۱) روی جلد یکی از این کتاب‌ها (انتشارات مدال: جنگل) نوشته شده: «ناظر علمی: دکتر حسین ملانظر، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی». دکترِ عزیز ما به قول خودشان در رأس قطب آکادمیک ترجمه‌ی مملکت قرار دارند! این‌که حتی زیرعنوان کتاب هم اشتباه ترجمه شده بماند، اما آخه «ناظر علمی»؟!! :))

بعدی، کتابیه که انجمن (خودخوانده‌ی) صنفی مترجمان استان تهران منتشر کرده. توضیح کارنامه‌ی مشعشعِ این انجمن (به سرکردگیِ محمدرضا اربابی) بماند، اما وارد شدنِ این قبیل مدعیان ترجمه در کشور به این‌طور مسابقات مهوع نشون می‌ده که اوضاع چقدر خرابه!

سوم اما کتابیه که «نشر نوین توسعه» براش فیپا گرفته و با وقاحتِ تمام به جای اسم مترجم نوشته: «تیم ترجمه نشر نوین»؛ یعنی متن رو دادن به چند تا مترجم و آخرش وصله‌پینه کردن به هم تا زودتر از بقیه چاپ کنن کتاب رو و به خیال‌شون پول پارو کنن!

خلاصه که اون از وضع انتشارات‌چی‌ها، اون از وضع آکادمیسین‌چی‌ها، اون از وضعِ مثلاً انجمن‌چی‌ها و اینم از وضع مترجم‌نماها. دیگه خودتون می‌دونید و مملکت خودتون!

میلکان و کوله‌پشتی هم که همیشهٔ خدا منتظر کتابای زرد و قهوه‌ای هستن!
جای اسکی‌بازهای دیگه‌ای مثل چترنگ، کتابسرای تندیس، آموت، نون و... خالیه!
26.01.202504:45
عناوین صحبت‌های آزاد عندلیبی درباره‌ی سانسور آثار در ایران (خلاصه با هوش مصنوعی):

سانسور در نشر ایران
اپیزود سوم از پادکست فیوز به میزبانی آرش نعل‌چگر، به بررسی عمیق سانسور و چالش‌های حوزه نشر در ایران با حضور آزاد عندلیبی، ویراستار و فعال حوزه نشر، می‌پردازد. در این گفتگو، آقای عندلیبی از تجربه‌های شخصی خود در مواجهه با محدودیت‌ها و سانسور موضوعات حساس مانند سیاست، مذهب و نقد اجتماعی صحبت می‌کند و تأثیرات این محدودیت‌ها بر ادبیات، فرهنگ و آزادی بیان را موردبررسی قرار می‌دهد. آزاد عندلیبی به‌تفصیل از چگونگی تأثیرگذاری سانسور بر نویسندگان و ناشران می‌گوید و به این پرسش پاسخ می‌دهد که چگونه سانسور می‌تواند جریان فکری و فرهنگی جامعه را محدود کند. این مصاحبه، نگاهی عمیق به مشکلات نشر و نویسندگی در ایران ارائه می‌دهد و به فعالان حوزه فرهنگی کمک می‌کند تا با این چالش‌ها بهتر آشنا شوند و برای مقابله با آن‌ها راهکارهای مؤثرتری بیابند.

دامنه‌ی سانسور
سانسور در ایران تقریباً بر تمام موضوعاتی که نویسندگان ممکن است بکاوند، از جمله ادبیات، سیاست، محتوای جنسی و گفتمان علمی تأثیر می‌گذارد. این کنترل فراگیر منجر به محدودیت قابل‌توجهی در بیان خلاقانه و کیفیت آثار منتشر شده می‌شود.

تأثیر بر نویسندگان
نویسندگان اغلب به دلیل ممیزی‌های سازمان‌یافته فشار خودسانسوری را احساس می‌کنند و این امر بر اصالت و عمق کار آن‌ها تأثیر می‌گذارد. این پادکست به این موضوع می‌پردازد که این سازوکار نه‌تنها خلاقیت فردی را خفه می‌کند، بلکه به مکالمات فرهنگی گسترده‌تری که می‌تواند در جامعه رخ دهد نیز شکل می‌دهد.

چالش‌های اقتصادی
این گفتگو همچنین به چالش‌های اقتصادی پیش روی نویسندگان و ناشران ایرانی می‌پردازد. با درصد پایین فروش کتاب (نویسندگان اغلب تنها بخش کوچکی مانند 10٪ از کل فروش را دریافت می‌کنند)، بسیاری از نویسندگان نمی‌توانند زندگی خود را از طریق نوشتن تأمین کنند و مجبور می‌شوند به دنبال راه‌های درآمد دیگری باشند.

نقش ناشران
ناشران در شرایط پیچیده‌ای کار می‌کنند که در آن باید انگیزه‌های سودآوری خود را با مسئولیت اجتماعی پرورش صداهای ادبی متعادل کنند. برخی از ناشران به دلیل وجود قوانین سخت‌گیرانه‌ی سانسور، مایل‌اند کیفیت را فدا کنند، درحالی‌که برخی دیگر برای ارائه‌ی آثار اصیل‌تر تلاش می‌کنند.

نقش مخاطبان و مشارکت جامعه
عندلیبی خوانندگان را تشویق می‌کند با آثار و مبارزات نویسندگان آشنا شوند و پیشنهاد می‌کند یک پایگاه خوانندگان حامی به‌طور بالقوه می‌تواند ناشران را برای کار بهتر و بیان‌های ادبی اصیل‌تر در ایران تحت فشار قرار دهد.
22.02.202513:32
🔴 چاپ براساس تقاضا؛ آری یا خیر


به نظر می‌رسه با این روش جدید انتشار کتاب، دست واسطه و سودبرندهٔ اصلی کوتاه می‌شه که هم برای پدیدآور و ناشر خوبه (سهم مؤسسهٔ پخش به ناشر و پدیدآور می‌رسه و خیلی از هزینه‌های ناشر کم و قدرت ریسکش بیشتر می‌شه) و هم برای خریدار (قیمت نهایی کتاب پایین‌تر میاد و کتاب‌های «چاپ تمام» رو می‌تونه سفارش بده).

شیوهٔ پرداخت حق‌الزحمهٔ درصدی مؤلف/نویسنده هم مطمئناً دستخوش تغییر می‌شه.

حالا باید دید ناشران داخلی با اون سیستم کهنه و افکار صلب‌شون کِی به این نتیجه می‌رسن که باید یه تکونی به خودشون بدن.

در هر حال، گفت‌وگو دربارهٔ جوانب مختلف این ایده می‌تونه به رشد صنعت نشر کمک کنه.

ibna.ir/x6wdq
21.02.202511:59
📌 در مورد تبلیغات تلگرام که در کانال منتشر می‌شه (و متاسفانه‌ من کنترلی روشون ندارم و حتی به من نشون‌شون نمی‌ده) باید بگم و هشدار بدم که اکثرشون کلاهبرداری هستن و بهتره بهشون بی‌توجه باشید!
से पुनः पोस्ट किया:
سندیکالیسم در صنعت نشر avatar
سندیکالیسم در صنعت نشر
20.02.202517:32
بوک‌لند؛ سرزمین وحشت و بیماری فروشندگان
روایت سوم استثمار در کتابفروشی بوک‌لند


کانال سرخط در ادامه روایتهای اخیر در استثمار کارگران، روایت دیگری از استثمار کارگران کتابفروشی در بوک‌لند منتشر کرد. ما نیز ضمن بازنشر این روایت‌ها، از مخاطبان دعوت می‌کنیم روایات خود از استثمار کارگران در صنوف مختلف کتاب و نشر، همچون مراکز نشر و کتابفروشی، را برای ما ارسال نمایند تا پس از ارزیابی منتشر شود.

هفته گذشته پستی درباره ۲ #روایت_استثمار از بوک‌لند منتشر کردیم که واکنش‌های موافق و مخالف بسیاری را برانگیخت.
حالا سومین روایت درباره تجربه استثمار در این مجموعه زنجیره‌ای با پوشش کار فرهنگی به دست ما رسیده است که در کنار روایت‌های پیشین می‌تواند یادآور یکی از پست‌های این کتابفروشی زنجیره‌ای در اینستاگرامش باشد. در این پست جمله‌ "مگر نه اینکه مجبور بودیم در این مملکت در ترس و وحشت راه برویم، غذا بخوریم، بخوابیم و عشق بورزیم" از کتاب "سرزمین گوجه‌های سبز" منتشر شده است که تا حدی گویای شرایط کارگران و فروشندگان آن است.
راوی درباره تجربه خود نوشته است:

تحمل بیگاری برای نیاز مالی
من زمانی به استخدام بوک‌لند درآمدم که مدیریت اون هنوز با آقای شهرابی نبود. زمانی که آقای شهرابی اومدن اولین چیزی که سرپرست من بهم گفت این بود که [...] میخوان تو رو اخراج کنن!! پرسیدم چرا؟! گفت که تو و یک نفر دیگه که درست نیست الان اسمشون رو بگم رو نپسندیدن و از مدل تو خوششون نیومده! به من گفت که حالا ناراحت نباش من پیششون از تو خیلی تعريف کردم. تو هم تلاشت رو بکن که جا بیفتی.
من خیلی تلاش کردم تا بتونم باهاشون بُر بخورم و اخراجم نکنن. اون زمان من تو بخش کودک و لوازم تحریر بودم. منو انتقال دادن به بخش هدایا. من خیلی خیلی تلاش کردم تا بخش رو احیا کنم و فروشش رو بالا ببرم تا اخراج نشم. موفق هم شدم. فروش بخش به شکل چشم گیری بالا رفت و اخراج نشدم. اما برای این کار نزدیک به چهار ماه فول تایم (تقریبا از آذر تا شب عید) اگر درست یادم باشه بدون روز آف و فقط آف چند ساعته، یعنی به جای ساعت ۱۰ اومدن ساعت ۱۱ گاهی هم ساعت ۱۲ اجازه داشتم برم. این چند ماه فشار بسیار بسیار بالایی به من آورد به همین دلیل دچار مشکل کمردرد شدم و لنگان لنگان در فروشگاه کار می‌کردم.
من خیلی به این کار نیاز داشتم و خودم و خانواده‌ام در موقعیت مالی افتضاحی بودیم. برای همین تمام این سختی ها رو تحمل کردم. به من گفتن عید رو استراحت کن تا خوب بشی چون دوباره نیازت داریم در فروشگاه. اما من خوب نشدم و با فقط یکی دو ساعت روی پا ایستادن دوباره دردم شروع می‌شد.

مدیران بوک‌لند: چرا لبخند و آرایش نداری؟!
بعد از عید من رو انتقال دادن دوباره به بخش لوازم‌التحریر و گفتن که همون تلاشت در بخش هدایا رو دوباره نیاز داریم تا فروش بخش تحریر هم بالا بره. من خیلی حالم بد بود. از طرفی نمی‌تونستم نه بگم و از طرفی کمردردم بهم اجازه نمی‌داد درست کار کنم. بعد از اون همه تلاش و فداکاری هنوز هم مدیریت و سرپرست‌ها من رو به جمع رفاقتی خودشون راه نداده بودن و سرپرستم بدون اینکه شرایط جسمی من رو در نظر بگیره گزارش عملکرد من رو به مدیریت می‌داد. نتیجه این شد که گفتن [...] دوباره در خطر اخراجه و اگر تلاشت بیشتر نشه باید باهات خداحافظی کنیم. اما من هیچ کاری نمی‌تونستم بکنم. نه این که استعفا بدم نه که بیشتر کار کنم.
اونها هیچ وقت تلاش واقعی من رو ندیدن و به موضوعات پیش پا افتاده مثل اینکه چرا لبخند نداری، چرا آرایش نداری، چرا امروز بی‌حالی، چرا مشتری رو مجاب به خرید نمی‌کنی، چرا فروش لوازم التحریر بالا نمیره، چرا مثل قبل از عید کار نمی‌کنی...

از کمردرد به خاطر بیگاری تا بیهوشی در فروشگاه
چرا های خیلی زیادی که همه‌شون بدون در نظر گرفتن این بود که من حالم بده و درد شدید دارم و از شدت درد نمی‌تونم بایستم و از شدت درد بغض گلوم رو می‌گیره و نمی‌تونم با مشتری حرف بزنم.... حتی یادم هست که یک بار پریود بودم و دردهای زمان پریود علاوه شده بود به کمردردم و من در فروشگاه غش کردم. اما حتی در این شرایط هم هی می‌آمدند و من رو صدا می‌کردند که خوب شو سریع بخشت کسی نیست تو باید بری....
خلاصه تمام این فشارها که علاوه بر درد جسمی فشار روحی هم اضافه شده بود من استعفا دادم! بدون اینکه شرایط ویژه‌ای برای من در نظر گرفته بشه به خاطر مشکل جسمی که به من وارد شده بود و دلیلش اون چندماه کار فشرده‌ای بود که به زور و با تهدید اخراج از من گرفتند.

متن کامل این روایت را در این لینک بخوانید.

#کارگران_کتاب
#صنف_کتابفروشان
#سندیکالیسم_در_صنعت_نشر
#سندیکای_کارکنان_صنعت_نشر
@IranPubWorkers
09.02.202513:35
🔖 سانسور در ایران، نوشته‌ی #احمد_کریمی_حکاک، منتشرشده در دانشنامه‌ی آنلاین ایرانیکا

این مقاله به بررسی تاریخچه‌ی سانسور در ایران از اواسط قرن نوزدهم میلادی تا امروز می‌پردازد و اَشکال مختلف و دلایل آن را بررسی می‌کند. نویسنده‌ی مقاله مروری جامع درباره‌ی سانسور در ایران ارائه می‌کند و رویدادها، آمار و قوانین کلیدی‌ای را برجسته می‌کند که چشم‌انداز آزادی بیان را در کشور شکل داده‌اند.
سانسور در ایران مانند بسیاری از جوامع دیگر، توسط نهادهای مذهبی، مقامات سیاسی و گروه‌های غیررسمی اعمال شده است. این مقاله به‌طور خاص به سانسور مطبوعات (روزنامه‌ها و کتاب‌ها) از نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم تا امروز می‌پردازد.

سانسور در مطبوعات دولتی (1267-1312 هجری قمری/1851-1895 میلادی)
- در دوره ناصرالدین‌شاه، «ادوارد بورگس» که تبعه‌ی انگلیسی بود، به‌عنوان ناظر محتوای روزنامه «وقایع اتفاقیه» منصوب شد.
- پس از عزل امیرکبیر، بورگس اعلام کرد که فقط اخبار خارجی را بدون بازبینی نخست‌وزیر منتشر می‌کند و برای درج مقالات مجبور بود با نخست‌وزیر و حتی خود شاه مشورت کند.
- در سال 1300 قمری، محمدحسن خان صنیع‌الدوله به‌عنوان وزیر انطباعات منصوب شد و بر تمام چاپخانه‌ها و انتشار روزنامه‌ها نظارت داشت.
- با سقوط سپه‌سالار در سال 1297 قمری، وضعیت مطبوعات رو به وخامت گذاشت و سال 1302 قمری، ناصرالدین‌شاه به پیشنهاد اعتمادالسلطنه، دفتر سانسور داخلی را تأسیس کرد.
- آثاری که توسط این دفتر تائید می‌شد، مهر «ملاحظه شد» داشتند.
- اعتمادالسلطنه شخصاً نسخه‌های کتابی را که خودش بررسی نکرده بود، سوزاند و یک ناشر را به دلیل چاپ نشریه‌ای بدون اجازه‌اش تنبیه کرد.
- روزنامه‌های خارجی مانند «قانون»، «اختر» و «عروه‌الوثقی» به‌سختی وارد ایران می‌شدند.
- برخی از اعضای دولت با سانسور مخالف بودند و سعی می‌کردند روزنامه‌های خارجی را به دست افراد خاصی برسانند.
- سانسور باعث شد مطبوعات مخالف مخفی شوند، اما مطبوعات فارسی در خارج از کشور به‌طور قاچاقی به داخل کشور منتقل می‌شدند.
- شاه دستور سوزاندن نشریات توهین‌آمیز را می‌داد.

شب‌نامه‌ها
- در این دوره، پدیده‌ی جدیدی به نام «شب‌نامه» ظاهر شد. شب‌نامه‌ها اوراق سیاسی تندی بودند که در اماکن عمومی نصب می‌شدند.
- قانون پلیس در سال 1296 قمری، برای کسانی که علیه شاه مطلب می‌نوشتند، مجازات سنگینی تعیین کرده بود.

سانسور مطبوعات خصوصی (1314-1339 هجری قمری/1897-1920 میلادی)
- در دوران مظفرالدین شاه، سانسور بسته به سیاست دولت در قبال مشروطه خواهان تغییر می‌کرد.
- در دوره‌ی نخست‌وزیری امین‌الدوله، روزنامه‌های خصوصی متعددی منتشر شدند، اما در دوره‌ی امین السلطان، محدودیت‌های شدیدی بر انتشار اخبار اعمال شد.
- با این حال، شب‌نامه‌ها و مطبوعات فارسی در خارج از کشور به فعالیت خود ادامه دادند و نقش مهمی در انقلاب مشروطه داشتند.

انقلاب مشروطه و آزادی مطبوعات
- قانون اساسی مشروطه در سال 1324 قمری اصل آزادی بیان و مطبوعات را تعیین کرد، اما ابهامات زیادی داشت.
- متمم قانون اساسی در سال 1325 قمری، مفهوم آزادی مطبوعات را گسترش داد و سانسور را به‌جز در موارد کتب گمراه‌کننده و مضر برای دین ممنوع کرد.
- با این حال، این قانون همچنین مقرر کرد که در صورت انتشار مطالبی برخلاف قانون مطبوعات، ناشر یا نویسنده مجازات خواهد شد.
- قانون مطبوعات در سال 1326 قمری محدودیت‌هایی را بر مطبوعات اعمال کرد، به‌خصوص در مورد آثار مذهبی.
- پس از کودتای محمدعلی شاه در سال 1326 قمری، آزادی بیان به‌شدت سرکوب شد.
- در دوران جنگ جهانی اول، سانسور توسط دولت و نیروهای اشغالگر روسی و انگلیسی به‌شدت اعمال می‌شد.

سانسور در دوران رضاشاه (1299-1320 شمسی/1921-1941 میلادی)
- با کودتای 1299 شمسی، آزادی بیان تحت محدودیت‌های سیاسی قرار گرفت.
- رضاشاه با استفاده از زور با مطبوعات برخورد می‌کرد و روزنامه‌نگاران را زندانی و تبعید می‌کرد و حتی به قتل می‌رساند.
- در سال 1301، قانونی برای سانسور مطالب مذهبی در مطبوعات تصویب شد، اما کمی بعدتر سانسور توسط حکومت نظامی بر مطبوعات اعمال شد.
- در سال 1303، میرزاده عشقی، شاعر و روزنامه‌نگار، توسط حکومت نظامی به قتل رسید.
- پلیس دستور داد تمام برگه‌های چاپی باید دارای امضای سانسورچی رسمی باشد.
- در سال 1310، قانونی علیه «ایدئولوژی‌های جمع‌گرا» وضع شد که محدودیت‌های بیشتری بر بیان عقاید اعمال کرد.
- سانسورچی‌های نظامی به دلیل عدم تجربه در این زمینه، قادر به مقابله با نویسندگان ماهر نبودند.
- اواخر دوره‌ی رضاشاه، مطبوعات به چند نشریه‌ی دولتی محدود شده بودند که همگی از سیاست‌های دولت پیروی می‌کردند.
26.01.202504:45
یادش بخیر!
همین سه سال پیش کتاب رو می‌شد صفحه‌ای ۱۶۵ تومن خرید، الان صفحه‌ای هزار تومن هم بفروشن، باز ضرر می‌کنن!
تازه اون موقع هنوز ارز نیمایی بود، ترامپ نبود، اسرائیل هار نشده بود، ابراهیم داشت امتحان نهایی کلاس دومش رو می‌داد و... 👇
26.01.202504:45
فایل صوتی گفت‌وگو با آزاد عندلیبی درباره‌ی سانسور آثار در ایران (۲۰ مگابایت)
22.02.202511:57
⭕️ ترجمه فارسی کتاب «درون بوروکراسی»
✅ آنتونی داونز / ترجمه رسول قنبری
📚 نشر سنور / ۴۰۶ صفحه / انتشار: زمستان ۱۴۰۳

💢 نسخه الکترونیکی ترجمه فارسی این کتاب به رایگان در اختیار پژوهشگران قرار گرفته است.

⬇️ لینک دانلود:
https://senoorbook.ir/inside-bureaucracy


🆔 @heteronomics
21.02.202510:52
📣 یکشنبه، دوزاده اسفند، ساعت ۱۹ تا ۲۱، درباره‌ی نظامِ ازکارافتاده‌ی صنعت نشر ایران حرف می‌زنیم و سعی می‌کنیم راه‌حل‌های جایگزین ارائه بدیم.
اگه دوست داشتید، شما هم بیایید با هم گپ بزنیم.

🔗 شرکت (رایگان) در وبینار:
https://evand.com/events/senoor2

📍لطفاً علاقه‌مندان به این موضوع رو هم باخبر کنید.
15.02.202521:50
09.02.202511:18
دوستانی که متن قرارداد پیشنهادی‌ام رو دوست نداشتن و اول اسم‌شون ح.ج یا ع.ن نیست، درِ بخش کامنت همیشه به روشون بازه تا گفت‌وگو کنیم درباره‌ی مفاد قرارداد. اگرم با دیسلایک کارِتون راه میوفته که هوچ! :]
26.01.202504:45
🔖 جامعه‌شناسی ارتباط‌محور و مقاومت «نشر روشنگران» در ایران (۲۰۲۴)، نوشته‌ی نسرین اشرفی، منتشرشده در مجله‌ی «ترجمه‌پژوهی فمینیستی»

این پژوهش با رویکرد جامعه‌شناسی ارتباط‌محور، مقاومت نشر زنانه‌ی روشنگران در برابر محدودیت‌های سیاسی و ایدئولوژیکی در ایران طی سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۲ را بررسی می‌کند. در این دوره، با تغییر دولت از اصلاح‌طلب به محافظه‌کار، فضای فرهنگی ایران دستخوش تحولات قابل‌توجهی شد.

نشر ادبی همچون میدان قدرت
این مقاله نشر ادبی را میدانی پویا و پر از رقابت بر سر سرمایه‌های نمادین معرفی می‌کند. در این میدان، سلطه‌ی ادبیات ترجمه‌شده بر ادبیات بومی و تلاش نظام سیاسی برای وابسته کردن ادبیات به دولت، چالش‌هایی جدی برای ناشران مستقل مانند «روشنگران» ایجاد می‌کند.

تاب‌آوری اجتماعی و استراتژی‌های مقاومت
مفهوم کلیدی این پژوهش «تاب‌آوری اجتماعی» است. این مفهوم به توانایی ناشران برای مقاومت در برابر فشارهای بیرونی و حفظ هویت و رسالت خود اشاره دارد. «نشر روشنگران» با استفاده از استراتژی‌هایی مانند انتخاب آثاری با مضامین مرتبط با حقوق زنان، ترجمه‌ی آثار خارجی و ایجاد شبکه‌های اجتماعی توانسته است در برابر محدودیت‌ها مقاومت کند.

تأثیر تغییرات سیاسی بر بازار ادبی
تحلیل داده‌های مربوط به ۶۵ رمان منتشر شده توسط «روشنگران» نشان می‌دهد که تغییرات سیاسی بر انتخاب مضامین و نویسندگان تأثیرگذار بوده است. در دوره‌ی اصلاحات، مضامین متنوع‌تری مانند فمینیسم و نوجوانی موردتوجه قرار گرفته، درحالی‌که در دوره‌ی محافظه‌کاران، تمرکز بیشتر بر مسائل زنان و خانواده بوده است.

ادبیات ترجمه‌شده همچون ابزاری برای مقاومت
مقاله نشان می‌دهد که ادبیات ترجمه‌شده در دوره‌ی محدودیت‌ها به‌عنوان ابزاری برای مقاومت و خلق معانی جدید مورداستفاده قرار گرفته است. این ادبیات به‌عنوان یک نیروی هم‌افزا، به یک گفتمان تاب‌آور تبدیل شده و به نویسندگان ایرانی اجازه داده به مضامین حساس‌تر بپردازند.

نقش ناشران به‌عنوان دروازه‌بانان فرهنگی
ناشران به‌عنوان دروازه‌بانان اصلی عرصه‌ی ادبیات، نقش مهمی در شکل‌دهی به فضای فرهنگی ایفا می‌کنند. «روشنگران» با انتخاب آثاری که با ارزش‌های فمینیستی و حقوق بشری همسو هستند، به تقویت صدای زنان در جامعه‌ی ایران کمک کرده است.

📍نتیجه‌گیری
این پژوهش نشان می‌دهد که نشر روشنگران با وجود چالش‌های فراوان، به‌عنوان یک بازیگر فعال در میدان فرهنگی ایران عمل کرده و با استفاده از استراتژی‌های مختلف توانسته است در برابر محدودیت‌ها مقاومت کند و به تقویت فضای فرهنگی ایران کمک کند.

✍️ خلاصه‌نویسی با هوش مصنوعی
📝پس‌ویرایش: نیما م. اشرفی

🔗 لینک مطالعه/دانلود کل مقاله:
https://www.tandfonline.com/doi/full/10.1080/29940443.2024.2396975#d1e148
26.01.202504:45
🔖 معرفی کتاب «ترجمه‌ی ادبی در ایران مدرن؛ پژوهشی جامعه‌شناختی» (۲۰۱۴)، نوشته‌ی#اسماعیل_حدادیان_مقدم، انتشارات جان بنجامینز

این پژوهش جامعه‌شناختی به بررسی ترجمه‌ی ادبی در ایران مدرن می‌پردازد و تأثیر متقابل مترجمان، ناشران و سیاست‌های فرهنگی دولت را بررسی می‌کند. نویسنده از مفاهیم جامعه‌شناختی پی‌یِر بوردیو «میدان»، «عادت‌واره» و «سرمایه» برای تحلیل عاملیت کارگزاران ترجمه و نقش آن‌ها در شکل‌دهی چشم‌انداز ادبی استفاده می‌کند. این کتاب بر اساس تحقیقات تاریخی و آرشیوی، از جمله مطالعات موردی ترجمه‌ها و مؤسسات انتشاراتی مهم و مصاحبه با مترجمان و ناشران تألیف شده است. این کتاب به بررسی انگیزه‌های پشت انتخاب ترجمه، تأثیر سانسور و پویایی در حال تحول صنعت نشر ایران می‌پردازد. این اثر قضاوت‌های ارزشی متعارف درباره‌ی سانسور و «بحران کتاب» در ایران را به چالش می‌کشد.

بخش «#سانسور» فصل چهارم کتاب به سانسور در دوران پهلوی (1925-1979) و تأثیر آن بر مطبوعات و نشر پرداخته و توسعه‌ی سانسور در ایران در دوره‌ی پهلوی، از رویکرد سرکوبگرانه‌ی رضاشاه تا سیستم بوروکراتیک‌تر محمدرضاشاه را تشریح می‌کند. همچنین به ناهماهنگی‌ها و راهبردهای مقابله‌ای فعالان «میدان» نشر اشاره می‌کند. خلاصه‌ای از این بخش را در ادامه می‌خوانید:

دوران رضاشاه (1921-1941)
به قدرت رسیدن رضاشاه با سانسور شدید مطبوعات همراه بود. او در برخورد با مطبوعات به‌شدت بر نیروی فیزیکی تکیه داشت. در پایان سلطنت او، مطبوعات فارسی به تعداد کمی از نشریات ادواریِ منعکس‌کننده‌ی سیاست‌های حکومت کاهش یافت.

دوران محمدرضاشاه (1941-1979)
سانسور در زمان محمدرضاشاه مسیر جدیدی به خود گرفت، هرچند منابع موثق در این دوره نادر است. بررسی 20313 پرونده سانسور سازمان اسناد فرهنگی انقلاب اسلامی نشان می‌دهد که 40% موارد سانسور سیاسی، 23% ادبی و 15% مذهبی بوده است. ناشران برای دریافت مجوز از وزارتخانه باید به‌طور متوسط 47 روز صبر می‌کردند. الزام ارائه‌ی دو نسخه از آثار چاپ نشده به سازمان اطلاعات از سال 65 لازم‌الاجرا شد.

ناهماهنگی در سانسور
عدم سیاست مشخص در مورد سانسور وجود داشت. نظرات سانسورچی‌ها به «مثبت»، «منفی» و «مشروط» تقسیم شد. تعداد آثاری که دیدگاه‌ سانسورچی‌ها به آن‌ها «منفی» بود با تعداد آثاری که مجوز انتشارشان رد شده بود مطابقت نداشت. به‌عنوان مثال، ترجمه‌ی فارسی «تاریخ مادها» از سوی سه سانسورچی نقدهای منفی دریافت کرد، اما با یک مقدمه منتشر شد.

راهبردهای مقابله‌ای
با وجود سانسور، مترجمان و ناشران راه‌هایی برای اعمال عاملیت خود پیدا کردند. این راهکارها شامل استفاده از زبان تصویری (به‌ویژه در شعر)، انتشار آثار غیرمجاز و توزیع کتاب‌های «چاپ سفید» (کتاب‌هایی با جلدهای خالی که بازار پررونقی داشتند، به‌ویژه کتاب‌های سیاسی) بود.

تأثیر بر عاملیت
سانسور در کنار عوامل دیگری مانند کمبود سرمایه و کم‌سوادی، عاملیت مترجمان و ناشران را محدود می‌کرد. با این حال، افزایش جمعیت باسواد، نیاز به کتاب و معرفی گونه‌های ادبی جدید، عاملیت مترجمان و ناشران را افزایش داد.

✍️ خلاصه‌نویسی با هوش مصنوعی
📝پس‌ویرایش: نیما م. اشرفی

🔗 لینک مطالعه/دانلود کتاب:
http://libgen.gs/ads1d43505f7d69ab2052c579b59c2373a3XQQJMDOK
से पुनः पोस्ट किया:
کانون نویسندگان ایران avatar
کانون نویسندگان ایران
22.02.202509:35
فایل پی‌دی‌اف نخستین شماره‌ی دوره‌ی سوم "نامه‌ی کانون نویسندگان ایران
से पुनः पोस्ट किया:
سندیکالیسم در صنعت نشر avatar
سندیکالیسم در صنعت نشر
21.02.202509:33
روزی از زندگی یک نویسنده‌ی معاصر ایرانی
روایتی از مبارزه‌ی نویسندگان و ناشران با سانسور پساانقلاب


سندی از تاریخ سانسور و سرکوب فرهنگی در جمهوری اسلامی: نوشتاری بلند از اسماعیل فصیح به زبان انگلیسی که در واقع روایتی از زندگی فرهنگی خود او و نویسندگان و ناشران همچو او در دهه‌ی شصت است.

در این متن، افزون بر روایاتی از زندگی خود آقای فصیح (که یادآور روایت او در رمان‌هایی چون زمستان ۱۳۶۲ است) به کسانی چون بزرگ علوی، صادق چوبک، ابراهیم گلستان، مهشید امیرشاهی، نادر نادرپور، غلامحسین ساعدی، رضا براهنی، سیمین دانشور، علی‌محمد افغانی، سعید سلطان‌پور، محمود دولت‌آبادی، احمد محمود و... در تبعید یا انزوا اشاره می‌کند. اما نام چند نفر دیگر نیز هست که شخصیت‌های مهم این متن هستند: حمید [مصدق] (شاعر و وکیل دادگستری)، [محمد]رضا [جعفری] (مترجم و مدیر نشر نو) و...

در این روایت از رنج نویسنده از فرصت‌طلبی ناشر اولش (نشر رز که رمان دل کور را در سال ۱۳۵۱ منتشر کرده بود) و نیز از همدردی او با ناشران شریف (ناصر مشفق در انتشارات صفی‌علیشاه، عبدالرحیم جعفری در نشر امیرکبیر و فرزندش محمدرضا در نشر نو) سخن به میان می‌آید: «حالا زمانِ آن است که درباره‌ی موضوع‌های مهم زندگی اجتماعی خود مانند جنگ، کاغذ و ممیّزی صحبت کنند. هر دو نفر دو سه تا کتاب در ارشاد دارند اما همه به سیخ کشیده. هر دوی آن‌ها دو سه کتابِ آماده‌ی چاپ دارند، اما در فقدانِ کاغذ. هر دوی آن‌ها یک یا چند کتاب در دست ناشری خرده‌پا و متقلب دارند که مخفیانه مطالب را چاپ می‌کند و رودررو به آن‌ها دروغ می‌گوید.»

اسماعیل فصیح با هوشمندی انقلاب ایران را در ادامه‌ی کودتای ۲۸ مرداد می‌بیند و باز زبان و لحنی گزنده می‌نویسد: «وقتی نویسنده معاصر هجده ساله بود و تازه داشت دوره دبیرستان را به پایان می‌رساند کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به وقوع پیوست و حاصلِ آن سقوطِ دولتِ ملّیِ دکتر مصدق، بازگشتِ محمدرضاشاه پهلوی پس از فرارِ کوتاه مدتی به ایتالیا، و ورودِ دست‌اندرکارانِ دولتِ آیزنهاور بود تا طلایه‌دارِ ورود آمریکا به تاریخِ مرزِ پُرگهر شوند.»

این نوشته در فصلنامه‌ی جهان سوم (دوره‌ی نهم، شماره‌ی سوم، ژوئیه‌ی ۱۹۸۷، صص. ۸۲۵-۸۴۷) منتشر شده بود و چندی پیش با ترجمه‌ی روان جمشید شیرانی در ستون «بازخوانی» نشریه‌ی ادبی بانگ منتشر شد.

#اسماعیل_فصیح
#تاریخ_سانسور
#کمیته_مبارزه_با_سانسور
#سندیکالیسم_در_صنعت_نشر
#سندیکای_کارکنان_صنعت_نشر
@IranPubWorkers
اندر حکایت «میخ» و اعوان و انصارِ آخوروتوبره‌خوارش!
09.02.202507:51
#تجربه_کار_با_ناشر_ایرانی
26.01.202504:45
📣 دعوت به همیاری در تولید محتوا

تألیف بعضی مطالب کانال وقت زیادی از من می‌گیره و از برنامه‌ی ترجمه‌هام کمی عقب هستم. دوستانی که تمایل دارن گوشه‌ای از کار و رسالت این کانال رو به‌عهده بگیرن و با تولید محتوا (هفته‌ای یک مطلب کوتاه) در آگاهی‌رسانی به مترجمان شریک بشن، لطفاً به من پیام خصوصی بدن.

منظورم از تولید محتوا تألیف مطالب کوتاهی به سبک مطالب قبلیه که شامل این مراحله:
- جست‌وجوی موضوعات مربوط به کانال «صدای مترجم» و یافتن مطالب معتبر؛ موضوعات پیشنهادی: سانسور، بررسی ترجمه‌ها، سازوکار نشر و فساد در آن، قراردادهای غیرمنصفانه‌ی ناشران، تجربه‌ی کار با ناشران، مترجمان جان‌به‌لب، بوک‌بلاگری در ایران، ترجمه‌ویرایی، حقوق پدیدآورندگان و...
- ترجمه و خلاصه‌نویسی با کمک هوش مصنوعی
- پس‌ویرایش و چک کردن مطلب
- انتشار به فرمت مطلب بالا (به نام شما/ناشناس)

لینک نمونه مطلب توی کامنت هست.
से पुनः पोस्ट किया:
کاغذ avatar
کاغذ
25.01.202523:17
آبی دوردست؛
برشی از مجموعه جستار خواندنی ربکا سولنیت



دنیا در کرانه‌ها و اعماقش آبی است. این آبی همان نورِ گمشده است. نور، در انتهای طیف آبی‌اش تمام مسیرِ از خورشید تا زمین را طی نمی‌کند. در میان مولکول‌های هوا می‌پاشد، در آب به هرسو پخش می‌شود. آب بی‌رنگ است، آبِ کم‌عمق رنگ چیزی را می‌گیرد که زیرش باشد اما آب عمیق پر است از این نور پراکنده؛ هرچه آب خالص‌تر، آبی پررنگ‌تر. آسمان هم به همین دلیل آبی است، اما آبی افق، آبی خطه‌ای که انگار با آسمان درمی‌آمیزد، آبی تیره‌تر، رؤیایی‌تر و ماتم‌زده است، آبیِ دورترین جایی که به چشم می‌بینی، آبیِ دوردست. نوری که به ما نمی‌رسد، نوری که کل مسیر را نمی‌پیماید و نوری که گم می‌شود زیبایی جهان را عرضه می‌کند، همان جهانی که بیشترش به رنگ آبی است.

سال‌های سال شیفتۀ آبی دورترین کرانۀ چیزهای چشم‌رس بوده‌ام، رنگ آفاق، رشته‌کوه‌های دور و هر چیز دوردست. آبی دوردست رنگِ یک حس است، رنگ تنهایی و رنگ حسرت، رنگ آن جایی که از اینجا پیداست، رنگ جایی که خودت آنجا نیستی و رنگ جایی که هیچ‌وقت نمی‌توانی بروی، چون این آبی کیلومترها دورتر بر لبۀ افق ننشسته، بلکه در فاصلۀ بین تو و آن کوه‌هاست. رابرت هس شاعر نامش را «حسرت» می‌گذارد، «چرا که اشتیاق پر است از فواصل بی‌پایان».آبیْ رنگِ حسرتِ دوردست‌هایی است که هیچ‌وقت به آن نمی‌رسی، حسرت دنیای آبی. [...]

ما میل و اشتیاق را مسئله‌ای می‌دانیم که باید حلش کنیم. عوض اینکه بر ماهیت و حس اشتیاق تمرکز کنیم، دنبال این هستیم که ببینیم مشتاق چه شده‌ایم و متمرکز می‌شویم بر آن چیز و نحوۀ به دست آوردنش. هرچند اغلب همین فاصلۀ بین ما و آنچه مشتاقش هستیم فضای مابین را با آبی حسرت پر می‌کند. گاهی از خودم می‌پرسم می‌شود با کمی تغییر دیدگاه این حس را هم همچون حسی مستقل پاس داشت یا نه، چون این حسرت همان‌قدر ذاتی وضعیت انسان است که آبی ذاتی دوردست‌ها. می‌توانی به دوردست نگاه کنی و نخواهی نزدیک‌ترش بیاوری؟ می‌توانی همان‌طور که زیبایی آن آبی تصاحب‌ناشدنی را از آن خود می‌کنی، حسرتت را هم از آن خود کنی؟ چون چیزی از این حسرت، مثل آبی دوردست، با حصول و رسیدن فروکش نمی‌کند، فقط جابه‌جا می‌شود، درست مثل کوه‌هایی که وقتی بهشان می‌رسی دیگر آبی نیستند و رنگ آبی دوردستِ دیگری را در بر گرفته. رمز زیباتر بودن تراژدی از کمدی و اینکه چرا از حزن برخی آهنگ‌ها و قصه‌ها حظ وافر می‌بریم در همین است. چیزی همیشه در دوردست است.

سیمون ویِ عارف‌مسلک به دوستی در قاره‌ای دیگر نوشت «بیا به این فاصله عشق بورزیم، فاصله‌ای که به تمام و کمال در تاروپود دوستی تنیده، چرا که آن‌هایی که یکدیگر را دوست ندارند فاصله‌ای بینشان نیست.» از نظر سیمون وی، عشق همان فضایی است که فاصلۀ او و دوستش را پر می‌کند و به آن رنگ می‌بخشد.


نقشه‌هایی برای گم شدن | ربکا سولنیت | نیما اشرفی | نشر اطراف | ۲۱۶ص. | ۴۳,۰۰۰ تومان

#بریده_کتاب

@kaaghaz
दिखाया गया 1 - 24 का 30
अधिक कार्यक्षमता अनलॉक करने के लिए लॉगिन करें।