روایتی جذاب، خشن، پراحساس و گیرا از تاریخ پدیدآیی آمریکای جدید. آمریکاییها حول عقلانیت انتقادی مدرن در روایت تاریخ خویش نیز کاملا بیرحم هستند و خود را گرفتار سانسور قومیت، نژاد، مذهب و هیچ چیز دیگر نمیکنند.
سریال ارزش تماشای بسیاربالایی دارد و دوز خشونت و تراژدی قصه از آنجایی بالاست که مخاطب آمریکایی بداند از دل چه تاریخی و با چه هزینهای به تمدن امروز رسیده و حتی تصور برگشت به توحش آن دوران را هم در خیال نپروراند! سریال بشکل مشخصی ایدئولوژیمذهبی را عامل اصلی توسعه خشونت در آمریکای وقت معرفی میکند.
سریال علیرغم خشونت ظاهری بسیاربالا در باطن حسب بیزاری که پدید میآورد کاملا ضدخشونت است و عشقی پنهان از دریچه زنان قصه را روایت میکند:
عشق یک مادر سفید پوست به حفظ فرزندش عشق یک مادر سرخپوست به حفظ قبیلهاش و عشق یک زن مذهبی به برقراری صلح و آرامش برای ملتش
اینکه یک نوجوان کم سنوسال بعنوان گوینده این ویدیو ولو بصورت کلی در سطح مسائل کلان ایران اینچنین طرح بحث میکند، این نشانه رشد، بلوغ و رویشهای جامعه ایران است.
نظام سیاسی-اقتصادی برآمده از انقلاب بولشویکهای پیر پیش از دوره گورباچوف رسما به منتهیالیه خود رسیده بود. بزرگترین خلاف و جعل در تاریخ شوروی نسبت دادن پروژه فروپاشی و فرونشست ایدئولوژی لنین به گورباچوف است!
📌گورباچوف بعنوان اصلاحطلب و رفرمیستی دگراندیش آخرین فرصت شوروی برای بازاندیشی و بازسازی در نظام سیاسی-اقتصادی در حال فرونشست کمونیسم بود! امری که القصه با لجاجت و کجفهمی رهبران پیر در اعضای پولیتبروی(شورایرهبری) به سرانجام نرسید و شوروی دچار فروپاشی شد.
اگر عدهای تمایل دارند دولت پزشکیان را به دولت گورباچوف تشبیه کنند نکتهای نیست، لیکن آنچه مهم است فهم صحیح نقش اعضای پولیتبروی ایران در آینده بسیار نزدیک و مسیر پیشروی کشور است و نه گورباچوف فرضی مدنظر آنها!
📌علم الهدی: گورباچفهای داخلی بهدنبال انحراف انقلاب هستند/مگر این انقلاب اکتبر روسیه است که شما میخواهید با این گورباچفبازیها، نهضت را دچار انحراف کنید؟
پدرها تنها آنچه را در پسران خویش نفی میکنند که یا در گذشته بدان عامل بوده و یا در زمان حال هستند!
نفی پسر توسط پدر حول من آرمانی در وهله نخست نوعی بیزاری از خویشتن است، ولو این بیزاری شامل بخش کوچکی از خود واقعی ما پدرها شود و نه همه آن. پسر آیینه تمامنمای پدر است و اگر بخشی از آن را نمیپسندیم باید گفت: آیینه ار نقش تو ننمود راست خودشکن آیینه شکستن خطاست!
ما باید خودمان را اصلاح کنیم تا بچههایمان هم اصلاح شوند.
از ۱۳۷۹ مستدل، پیاپی و بی وقفه و در قالب کتاب های درسی معرفی شده از سوی مراجع علمی، نوشته ام که تهدیدگر اصلی در برابر بقا و یکپارچگی ایران نه از ناحیه اسرائیل (اشغالگر) است و نه از سوی ایالات متحده؛ نه کشورهای عربی جنوب خلیج فارس و عراق می توانند کانونهای تهدید مستقلی برای ایران به شمار آیند و نه پاکستان و ارمنستان و ترکمنستان.
گرانیگاه هر تهدیدی که بقا و یکپارچگی ایران را هدف قرار می دهد، جمهوری ترکیه و دو شاخه جمهوری آذربایجان و طالب ها در افغانستان هستند. راه حل چیرگی بر این مساله فرا استراتژیک برای ایران نیز در این گزاره نهفته است: برقراری مناسبات گسترده و همه جانبه و دریک کلام استراتژیک با ایالات متحده
این رویکردی است که بس دیر هم شده و نفوذی های آنکارا و جاسوسان و تشکل ها و سمپات های میت (سازمان اطلاعات ملی ترکیه) همواره تمرکزشان را در تخریب هر گونه گرایش به غرب در جمهوری اسلامی قرار داده اند. صد البته در این مسیر نیز با فدراتیو روسیه همنوا هستند.
...وخوب هم می دانم که با تاکید مکرر بر این موضوع، جانم را به خطر انداخته ام.
دیپ سیک، خبرسازترین اتفاق ۲۴ ساعت گذشته، کاری که هوش مصنوعی چینی با بزرگترین شرکتهای فناوری جهان کرد.
دود شدن بیش از ۲۵۰۰ میلیارد دلار ارزش شرکتهای فناوری در بورس آمریکا در یک روز - روزی که در تاریخ خواهد ماند. عددی معادل ۲۰ برابر کل ارزش بورس ایران!
چین نه مشتهایش را گره کرد، نه شعار مرگ بر این و آن داد، نه نیمی از جهان را دشمن خطاب کرد، نه در مجلساش عربده کشی کرد، نه روابطش را با جایی محدود کرد، نه از روی پرچم کشوری راه رفت یا آنرا آتش زد.
چین با کمک تکنولوژی آمریکایی، اما با سرمایه و هوش چینی به جنگ فناوری آمریکایی رفت و کاری که کرد کوتاه کردن الگوریتم جستجو، و بنابراین سرمایه و زمان عملکرد هوش مصنوعی بود. چینی ها آنرا به ۰.۲% کاهش دادند!
هوش مصنوعی چینی بجای آنکه همهچیزدان باشد اطلاعات مورد نیازش را در زمان استفاده احضار می کند. فقط همین. این روش، هزینه های سنگین سخت افزاری، نرم افزاری و تحلیلی را به شکل مضحکی کم میکند. از این جالبتر اینکه تمام کدها برای استفاده عمومی و توسعه فردی باز گذاشته شده است به این معنا که دیگر محدودیت و انحصاری برای توسعه هوش مصنوعی در دنیا وجود ندارد
آمریکاستیزی از دید چینیها مفهومی غیر از مفهوم ما دارد، آنها، ستیز را در رقابت می بینند، رقابتی که منجر به رفاه و توسعه برای مردم کشورشان شود. رقابت در توسعه اقتصادی از طریق فناوری، سرمایه گذاری و با اهرم خلاقیت جوانانی که با دنیا در ارتباطند و در نهایت رفاه و ثروتی که برای مملکت و جامعه به دست می آید.
پرسش بزرگ این است که حتی اگر امروز به فرض محال بینش ما به آمریکاستیزی از مدل ایدئولوژیک به مدل اقتصادی تغییر کند، برای کشور ما امکان پذیر است؟
در شرایطی که سایز اقتصاد ما کوچکترین نسبتی با اقتصاد آمریکا ندارد، سرمایه های کشور ترجیح می دهند به خارج از ایران حرکت کنند یا اگر در خارج از کشور هستند به ایران بازنگردند، جوانان خلاق و نخبه ایرانی هر روز کشور را ترک می کنند، امکان استفاده از فناوری روز بدلیل تحریم ها غیرممکن است، استفاده از دانش روز بدلیل انزوا نازل است، پرمنفعت ترین فعالیتهای اقتصادی منتسب به دولت است و معضلات این کشور در سطح فیلتر کردن یا نکردن است عملا ایران از سرمایه انسانی، اقتصادی و انگیزه ای تهی شده است و اساسا چنین نگاهی محال است
بنابراین بسیاری از زمانهایی که شاید در خلوت خود، از خود میپرسیم چرا با تغییر هر دولت تغییری در این مسیر ایجاد نمی شود پاسخ در اینجاست که ایران با نگاه قبل، اکنون تهی از امکان تحول شده است و حتی به فرض نگاه جدید سالها طول خواهد کشید تا به مسیر تحول بازگردد.
تاریخ اما به ما میگوید روزی فراخواهد رسید که چاره ای جز تغییر نگاه نیست و آن روز، روزی است که منابع دیگری برای استمرار نگاه قبل در مملکت نمانده است!
اختلال هویت تجزیهای که پیشتر اختلال شخصیت چندگانه خوانده میشد برحسب وجود دو یا چند هویت یا حالتهای شخصیتی متمایز شناخته میشود. حالاتی که بطور متناوب کنترل رفتار فرد را در اختیار میگیرند.(DSM-IV)
در این اختلال عملا ما شاهد تجزیه هویت فرد هستیم. مجموعه شخصیتهای فرد بسان سلسله جزایری کنارهم اما نامتجانس و فاقد یک کلیت منسجم است. دیدگاه میانفرهنگی حالتهایی از تجزیه هویت را در برخی جوامع شیوه و ابزار متداول فعالیتفرهنگی و گاها مذهبی میداند. در چنین جوامعی حالتهای تجزیهای بیمارگون نبوده و به پریشانی منجر نمیشود و افراد خود را نیازمند مداخله روانشناس نمیدانند!
📌پس از تماشای حضور وزیر معزول دولت قبل در تلویزیون که گویا هماکنون پرونده باز در دستگاه قضا دارد، وضعیتی که در آن گرفتار هستیم شباهت بیشتری به یک اختلال هویت تجزیهای در سطح گسترده پیدا کرده است!
آخر این حجم از دوگانگی و چندگانگی در استانداردها و نظام ارزشها امری اتفاقی نمیتواند باشد!
ما با یک طبقه بزرگ دارای هویت چندگانه طرف هستیم که بههنگام پروژهبازی و کسب منفعت اقتصادی تاجرصفت میشود و کاملا علاقهمند به نرخ بازار آزاد! بههنگام بازی جناحی کاملا ارزشمدار میشود و ایدئولوگ و از رقیبمتخصص با بیرحمی یک ضدارزش و لائیک میسازد! از عدالت و برابری رسما لقلقهای باقی گذاشته که بههنگام نشستن بر کرسی قضاوت برای خود و خودیها جز رأفت و رحمت و برکت حکم نمیشود و برای دیگری و رعیت یا سکوت است یا عداوت و یا در نهایت توجیه و مصلحت!
📌هرچند در یک نگاه بزرگتر و در سطح ملی حسب تنگناهای موجود که ریشه در تاریخ این سرزمین دارد و از ورود اسلام تا حمله مغول، روی کارآمدن صفویه و یا چند دهه گذشته را شامل میشود، ما شاهد فراگیری اختلال هویت تجزیهای در کلیت جامعه هستیم. آری جامعهای که با یک شغل معاشش تامین نمیشود و بین شغل اول و دومش تفاوت از زمین تا آسمان است. جامعهای که با نظام ارزشهای خودواقعیش حق و حقوقش تامین نمیشود(نفاق). جامعهای که آموخته خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو! و جامعهای که تحت تربیت حاکمان خویش است رسما یک جامعه تجزیه شده است! (الناس علی دین ملوکهم)
📌خاک این سرزمین نیز همپای هویت ملیش در طول سدههای گذشته بارها مورد تجاوز قرارگرفته و تجزیه شده است. در طول چند دهه گذشته این همبستگی موقتا دچار انقطاع گردیده که حسب نابخردی فعلی، ستیز طویلالمدت با غرب، ناترازیهای فراخ و همسایههای دندان تیز کرده خیلی به آینده پیشرو و عدم تجزیه«آخرین بازمانده فلات ایران» نمیتوان امیدوار بود! مگر طرحی نو درافتد چرا که با اینچنین «قدرت» تجزیه شده در بین گروهها، شوراها، فرماندهان و امامانجمعه برونداد چیزی جز یک هویت نامتجانس نخواهد بود. بویژه در موضوع حیاتی بنام: مذاکرات!
داشتههای دانشی برآمده از تاریخ تطور و تحول علم روانشناسی بعنوان علم مطالعه رفتار و فرآیندهای ذهنی بشر نکات قابل انطباقِ جالب و آموزندهای برای فهم وضعیت امروز ایران دارد. تقابل اصلی در علم روانشناسی همواره بر سر مسئله «محیط» و «ذات» بوده است. همان دوگانهای که امروز یقینا کانون اصلی فهم مسائل ایران است.در نگاه پاتولوژیک(آسیبشناسانه) بیتوجهی عامدانه به محیط از منظر پدیدآیی ناعدالتیها با جنبههای مختلف آموزشی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ثمرهاش چیزی جز کمبود، ناکامی، حقارت، سرخوردگی و پدیدآیی یک جامعه مریض نخواهد بود. از منظر ایجابی نیز ایجاد هرگونه تغییر در ایران نیازمند توجه ویژه به محیط پیرامونیست. محیط پیرامونی طیف وسیعی را در برمیگیرد، از «امرعرفی» یا همان فرهنگعامیانه که بعدها پایه و اساس روانشناسی فرهنگی گردید تا وضعیتمنطقه و جهان! آنچه مشخص است ایران امروز در بیتوجهی به محیط که ثمره اتخاذ رویکرد دروننگریست در آتش فقر و ناترازی میسوزد. دروننگری(introspection) بعنوان میراث برآمده از فلسفه نخستین متود علمی بکارگرفته شده در علم روانشناسی بود. فرد و تجربیات او در این روش جایگاه ویژهای داشت. هرچند ناکارایی تکیه بر دروننگری خیلی زود بر پژوهشگران آشکار گردید. کارکردگرایی(functionalism) پاسخی فوری به دروننگری بود که کانون اصلی را از فرد به محیط انطباق فرد تغییر داد و بعدها سرمنشاء رفتارگرایی گردید.
📌در نزاع امروز بین ذاتگرایان و کارکردگرایان در ایران ما شاهد تقابل سخت دو مقوله «شهود» و «تجربه» بعنوان ابزارهای اصلی ذاتگرایی و کارکردگرایی هستیم. هدایت منابع محدود دولتی بسمت ترویج و توسعه امورشهودی که طیف وسیعی را شامل میشود برآمده از اذهان ذاتگرائیست که مبتنی بر دروننگری تعریف خاص خودشان را از "فرهنگ" "توسعه"و"پیشرفت" دارند. حفاری عمیقتر بجهت تجزیه و تحلیل بیشتر ساختارهای ذهنی مبتنی بر دروننگری عامل غرقشدگی بیشتر ایران در انبوه مسائلش خواهد گردید. اصل تجزیه و تحلیل ساختارهای ذهنی امریست ضروری لیکن مبتنی بر رویکردهای تلفیقی و فراتر از عاملیت صرفا فردی و یا بسیار فردی. وجه دیگر نادیدهانگاری محض ساختارهای ذهنی و ذاتگرائی به نفع محیط نوعی تقلیلگرایی علمیست که مراد ما نیست. اندر ستایش التقاط باید گفت: پس از رشد و نمو مکاتب 5گانهی مادر در علم روانشناسی، روانشناسان به این جمعبندی رسیدند که تنها مبتنی بر رویکرد التقاطی(eclectic approach) میتوان یک تحلیل جامع و چندوجهی ارائه نمود. فقدان چنین رویکردی در تکصدایی حاکم بر ایران که هر صدا، نگاه و رویکرد متفاوتی را در حوزه و دانشگاه و رسانه و حتی خیابان حذف میکند، ثمرهاش چیزی نبوده است جز اعوجاج و ناکارآمدی در پاسخگویی به جامعه ایران که نشانگانش از ناخنپا تا فرقسر این جامعه مبرهن است.
حسب آلوده نمودن فضای علم به شبهعلم بواسطه خریداری آدمها و یا ایجاد رانتتحصیلی ما همچنان توان عبور از مسائل مربوط به سده17 غرب را هم نداریم. اصولی بعضا بسیار بدیهی که در زمان خودش تقابلهای داغی فیمابین طرفداران لاک و دکارت بعنوان عالمان علم محیط و ذات ایجاد کرده بود.
ایران امروز مذبوح ذاتگرائی محض با ابزار شهود و شیوه دروننگری، بیتوجه به محیط و ابزار کشف و تسخیر آن یعنی تجربه، که با ابزار علم عامل تولید دانش میگردد، در تب فقر و استضعاف میسوزد!
🟢بدیهیست که از منظر علم روانشناسی نارسایی رویه تکرویکردی دیرزمانی هست که آشکار گردیده است، نگارنده نیز با پذیرش اصل سیالیت اینجهانی نگاه نفی مطلق به ذاتگرائی نداشته و نخواهم داشت. بلکه مطلوبیت را در التقاط میدانم که متاسفانه از اساس نفی میشود. التقاط حول فهم و خردجمعی برآمده از دل رویکردهای زیستی و غریزی، روانی و شناختی، رفتاری و ساختاری، تاریخی و فرهنگی و آسیبشناسی و انسانگرا!
📌آری ارائه یک تفسیرعلمی برای تحلیل رفتار کوچکترین واحد اجتماع یعنی «فرد» در عین ساده بودن همینقدر پیچیده است و حال وای بحال جامعهای که مسئولانش برای حل انبوه مسائل پیچیده و درهمتنیده آن گرفتار تک رویکردی و تکصدایی محض هستند!
روایتی جذاب، خشن، پراحساس و گیرا از تاریخ پدیدآیی آمریکای جدید. آمریکاییها حول عقلانیت انتقادی مدرن در روایت تاریخ خویش نیز کاملا بیرحم هستند و خود را گرفتار سانسور قومیت، نژاد، مذهب و هیچ چیز دیگر نمیکنند.
سریال ارزش تماشای بسیاربالایی دارد و دوز خشونت و تراژدی قصه از آنجایی بالاست که مخاطب آمریکایی بداند از دل چه تاریخی و با چه هزینهای به تمدن امروز رسیده و حتی تصور برگشت به توحش آن دوران را هم در خیال نپروراند! سریال بشکل مشخصی ایدئولوژیمذهبی را عامل اصلی توسعه خشونت در آمریکای وقت معرفی میکند.
سریال علیرغم خشونت ظاهری بسیاربالا در باطن حسب بیزاری که پدید میآورد کاملا ضدخشونت است و عشقی پنهان از دریچه زنان قصه را روایت میکند:
عشق یک مادر سفید پوست به حفظ فرزندش عشق یک مادر سرخپوست به حفظ قبیلهاش و عشق یک زن مذهبی به برقراری صلح و آرامش برای ملتش
نظام سیاسی-اقتصادی برآمده از انقلاب بولشویکهای پیر پیش از دوره گورباچوف رسما به منتهیالیه خود رسیده بود. بزرگترین خلاف و جعل در تاریخ شوروی نسبت دادن پروژه فروپاشی و فرونشست ایدئولوژی لنین به گورباچوف است!
📌گورباچوف بعنوان اصلاحطلب و رفرمیستی دگراندیش آخرین فرصت شوروی برای بازاندیشی و بازسازی در نظام سیاسی-اقتصادی در حال فرونشست کمونیسم بود! امری که القصه با لجاجت و کجفهمی رهبران پیر در اعضای پولیتبروی(شورایرهبری) به سرانجام نرسید و شوروی دچار فروپاشی شد.
اگر عدهای تمایل دارند دولت پزشکیان را به دولت گورباچوف تشبیه کنند نکتهای نیست، لیکن آنچه مهم است فهم صحیح نقش اعضای پولیتبروی ایران در آینده بسیار نزدیک و مسیر پیشروی کشور است و نه گورباچوف فرضی مدنظر آنها!
📌علم الهدی: گورباچفهای داخلی بهدنبال انحراف انقلاب هستند/مگر این انقلاب اکتبر روسیه است که شما میخواهید با این گورباچفبازیها، نهضت را دچار انحراف کنید؟
پدرها تنها آنچه را در پسران خویش نفی میکنند که یا در گذشته بدان عامل بوده و یا در زمان حال هستند!
نفی پسر توسط پدر حول من آرمانی در وهله نخست نوعی بیزاری از خویشتن است، ولو این بیزاری شامل بخش کوچکی از خود واقعی ما پدرها شود و نه همه آن. پسر آیینه تمامنمای پدر است و اگر بخشی از آن را نمیپسندیم باید گفت: آیینه ار نقش تو ننمود راست خودشکن آیینه شکستن خطاست!
ما باید خودمان را اصلاح کنیم تا بچههایمان هم اصلاح شوند.
اینکه یک نوجوان کم سنوسال بعنوان گوینده این ویدیو ولو بصورت کلی در سطح مسائل کلان ایران اینچنین طرح بحث میکند، این نشانه رشد، بلوغ و رویشهای جامعه ایران است.
دیپ سیک، خبرسازترین اتفاق ۲۴ ساعت گذشته، کاری که هوش مصنوعی چینی با بزرگترین شرکتهای فناوری جهان کرد.
دود شدن بیش از ۲۵۰۰ میلیارد دلار ارزش شرکتهای فناوری در بورس آمریکا در یک روز - روزی که در تاریخ خواهد ماند. عددی معادل ۲۰ برابر کل ارزش بورس ایران!
چین نه مشتهایش را گره کرد، نه شعار مرگ بر این و آن داد، نه نیمی از جهان را دشمن خطاب کرد، نه در مجلساش عربده کشی کرد، نه روابطش را با جایی محدود کرد، نه از روی پرچم کشوری راه رفت یا آنرا آتش زد.
چین با کمک تکنولوژی آمریکایی، اما با سرمایه و هوش چینی به جنگ فناوری آمریکایی رفت و کاری که کرد کوتاه کردن الگوریتم جستجو، و بنابراین سرمایه و زمان عملکرد هوش مصنوعی بود. چینی ها آنرا به ۰.۲% کاهش دادند!
هوش مصنوعی چینی بجای آنکه همهچیزدان باشد اطلاعات مورد نیازش را در زمان استفاده احضار می کند. فقط همین. این روش، هزینه های سنگین سخت افزاری، نرم افزاری و تحلیلی را به شکل مضحکی کم میکند. از این جالبتر اینکه تمام کدها برای استفاده عمومی و توسعه فردی باز گذاشته شده است به این معنا که دیگر محدودیت و انحصاری برای توسعه هوش مصنوعی در دنیا وجود ندارد
آمریکاستیزی از دید چینیها مفهومی غیر از مفهوم ما دارد، آنها، ستیز را در رقابت می بینند، رقابتی که منجر به رفاه و توسعه برای مردم کشورشان شود. رقابت در توسعه اقتصادی از طریق فناوری، سرمایه گذاری و با اهرم خلاقیت جوانانی که با دنیا در ارتباطند و در نهایت رفاه و ثروتی که برای مملکت و جامعه به دست می آید.
پرسش بزرگ این است که حتی اگر امروز به فرض محال بینش ما به آمریکاستیزی از مدل ایدئولوژیک به مدل اقتصادی تغییر کند، برای کشور ما امکان پذیر است؟
در شرایطی که سایز اقتصاد ما کوچکترین نسبتی با اقتصاد آمریکا ندارد، سرمایه های کشور ترجیح می دهند به خارج از ایران حرکت کنند یا اگر در خارج از کشور هستند به ایران بازنگردند، جوانان خلاق و نخبه ایرانی هر روز کشور را ترک می کنند، امکان استفاده از فناوری روز بدلیل تحریم ها غیرممکن است، استفاده از دانش روز بدلیل انزوا نازل است، پرمنفعت ترین فعالیتهای اقتصادی منتسب به دولت است و معضلات این کشور در سطح فیلتر کردن یا نکردن است عملا ایران از سرمایه انسانی، اقتصادی و انگیزه ای تهی شده است و اساسا چنین نگاهی محال است
بنابراین بسیاری از زمانهایی که شاید در خلوت خود، از خود میپرسیم چرا با تغییر هر دولت تغییری در این مسیر ایجاد نمی شود پاسخ در اینجاست که ایران با نگاه قبل، اکنون تهی از امکان تحول شده است و حتی به فرض نگاه جدید سالها طول خواهد کشید تا به مسیر تحول بازگردد.
تاریخ اما به ما میگوید روزی فراخواهد رسید که چاره ای جز تغییر نگاه نیست و آن روز، روزی است که منابع دیگری برای استمرار نگاه قبل در مملکت نمانده است!
اختلال هویت تجزیهای که پیشتر اختلال شخصیت چندگانه خوانده میشد برحسب وجود دو یا چند هویت یا حالتهای شخصیتی متمایز شناخته میشود. حالاتی که بطور متناوب کنترل رفتار فرد را در اختیار میگیرند.(DSM-IV)
در این اختلال عملا ما شاهد تجزیه هویت فرد هستیم. مجموعه شخصیتهای فرد بسان سلسله جزایری کنارهم اما نامتجانس و فاقد یک کلیت منسجم است. دیدگاه میانفرهنگی حالتهایی از تجزیه هویت را در برخی جوامع شیوه و ابزار متداول فعالیتفرهنگی و گاها مذهبی میداند. در چنین جوامعی حالتهای تجزیهای بیمارگون نبوده و به پریشانی منجر نمیشود و افراد خود را نیازمند مداخله روانشناس نمیدانند!
📌پس از تماشای حضور وزیر معزول دولت قبل در تلویزیون که گویا هماکنون پرونده باز در دستگاه قضا دارد، وضعیتی که در آن گرفتار هستیم شباهت بیشتری به یک اختلال هویت تجزیهای در سطح گسترده پیدا کرده است!
آخر این حجم از دوگانگی و چندگانگی در استانداردها و نظام ارزشها امری اتفاقی نمیتواند باشد!
ما با یک طبقه بزرگ دارای هویت چندگانه طرف هستیم که بههنگام پروژهبازی و کسب منفعت اقتصادی تاجرصفت میشود و کاملا علاقهمند به نرخ بازار آزاد! بههنگام بازی جناحی کاملا ارزشمدار میشود و ایدئولوگ و از رقیبمتخصص با بیرحمی یک ضدارزش و لائیک میسازد! از عدالت و برابری رسما لقلقهای باقی گذاشته که بههنگام نشستن بر کرسی قضاوت برای خود و خودیها جز رأفت و رحمت و برکت حکم نمیشود و برای دیگری و رعیت یا سکوت است یا عداوت و یا در نهایت توجیه و مصلحت!
📌هرچند در یک نگاه بزرگتر و در سطح ملی حسب تنگناهای موجود که ریشه در تاریخ این سرزمین دارد و از ورود اسلام تا حمله مغول، روی کارآمدن صفویه و یا چند دهه گذشته را شامل میشود، ما شاهد فراگیری اختلال هویت تجزیهای در کلیت جامعه هستیم. آری جامعهای که با یک شغل معاشش تامین نمیشود و بین شغل اول و دومش تفاوت از زمین تا آسمان است. جامعهای که با نظام ارزشهای خودواقعیش حق و حقوقش تامین نمیشود(نفاق). جامعهای که آموخته خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو! و جامعهای که تحت تربیت حاکمان خویش است رسما یک جامعه تجزیه شده است! (الناس علی دین ملوکهم)
📌خاک این سرزمین نیز همپای هویت ملیش در طول سدههای گذشته بارها مورد تجاوز قرارگرفته و تجزیه شده است. در طول چند دهه گذشته این همبستگی موقتا دچار انقطاع گردیده که حسب نابخردی فعلی، ستیز طویلالمدت با غرب، ناترازیهای فراخ و همسایههای دندان تیز کرده خیلی به آینده پیشرو و عدم تجزیه«آخرین بازمانده فلات ایران» نمیتوان امیدوار بود! مگر طرحی نو درافتد چرا که با اینچنین «قدرت» تجزیه شده در بین گروهها، شوراها، فرماندهان و امامانجمعه برونداد چیزی جز یک هویت نامتجانس نخواهد بود. بویژه در موضوع حیاتی بنام: مذاکرات!
از ۱۳۷۹ مستدل، پیاپی و بی وقفه و در قالب کتاب های درسی معرفی شده از سوی مراجع علمی، نوشته ام که تهدیدگر اصلی در برابر بقا و یکپارچگی ایران نه از ناحیه اسرائیل (اشغالگر) است و نه از سوی ایالات متحده؛ نه کشورهای عربی جنوب خلیج فارس و عراق می توانند کانونهای تهدید مستقلی برای ایران به شمار آیند و نه پاکستان و ارمنستان و ترکمنستان.
گرانیگاه هر تهدیدی که بقا و یکپارچگی ایران را هدف قرار می دهد، جمهوری ترکیه و دو شاخه جمهوری آذربایجان و طالب ها در افغانستان هستند. راه حل چیرگی بر این مساله فرا استراتژیک برای ایران نیز در این گزاره نهفته است: برقراری مناسبات گسترده و همه جانبه و دریک کلام استراتژیک با ایالات متحده
این رویکردی است که بس دیر هم شده و نفوذی های آنکارا و جاسوسان و تشکل ها و سمپات های میت (سازمان اطلاعات ملی ترکیه) همواره تمرکزشان را در تخریب هر گونه گرایش به غرب در جمهوری اسلامی قرار داده اند. صد البته در این مسیر نیز با فدراتیو روسیه همنوا هستند.
...وخوب هم می دانم که با تاکید مکرر بر این موضوع، جانم را به خطر انداخته ام.
داشتههای دانشی برآمده از تاریخ تطور و تحول علم روانشناسی بعنوان علم مطالعه رفتار و فرآیندهای ذهنی بشر نکات قابل انطباقِ جالب و آموزندهای برای فهم وضعیت امروز ایران دارد. تقابل اصلی در علم روانشناسی همواره بر سر مسئله «محیط» و «ذات» بوده است. همان دوگانهای که امروز یقینا کانون اصلی فهم مسائل ایران است.در نگاه پاتولوژیک(آسیبشناسانه) بیتوجهی عامدانه به محیط از منظر پدیدآیی ناعدالتیها با جنبههای مختلف آموزشی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ثمرهاش چیزی جز کمبود، ناکامی، حقارت، سرخوردگی و پدیدآیی یک جامعه مریض نخواهد بود. از منظر ایجابی نیز ایجاد هرگونه تغییر در ایران نیازمند توجه ویژه به محیط پیرامونیست. محیط پیرامونی طیف وسیعی را در برمیگیرد، از «امرعرفی» یا همان فرهنگعامیانه که بعدها پایه و اساس روانشناسی فرهنگی گردید تا وضعیتمنطقه و جهان! آنچه مشخص است ایران امروز در بیتوجهی به محیط که ثمره اتخاذ رویکرد دروننگریست در آتش فقر و ناترازی میسوزد. دروننگری(introspection) بعنوان میراث برآمده از فلسفه نخستین متود علمی بکارگرفته شده در علم روانشناسی بود. فرد و تجربیات او در این روش جایگاه ویژهای داشت. هرچند ناکارایی تکیه بر دروننگری خیلی زود بر پژوهشگران آشکار گردید. کارکردگرایی(functionalism) پاسخی فوری به دروننگری بود که کانون اصلی را از فرد به محیط انطباق فرد تغییر داد و بعدها سرمنشاء رفتارگرایی گردید.
📌در نزاع امروز بین ذاتگرایان و کارکردگرایان در ایران ما شاهد تقابل سخت دو مقوله «شهود» و «تجربه» بعنوان ابزارهای اصلی ذاتگرایی و کارکردگرایی هستیم. هدایت منابع محدود دولتی بسمت ترویج و توسعه امورشهودی که طیف وسیعی را شامل میشود برآمده از اذهان ذاتگرائیست که مبتنی بر دروننگری تعریف خاص خودشان را از "فرهنگ" "توسعه"و"پیشرفت" دارند. حفاری عمیقتر بجهت تجزیه و تحلیل بیشتر ساختارهای ذهنی مبتنی بر دروننگری عامل غرقشدگی بیشتر ایران در انبوه مسائلش خواهد گردید. اصل تجزیه و تحلیل ساختارهای ذهنی امریست ضروری لیکن مبتنی بر رویکردهای تلفیقی و فراتر از عاملیت صرفا فردی و یا بسیار فردی. وجه دیگر نادیدهانگاری محض ساختارهای ذهنی و ذاتگرائی به نفع محیط نوعی تقلیلگرایی علمیست که مراد ما نیست. اندر ستایش التقاط باید گفت: پس از رشد و نمو مکاتب 5گانهی مادر در علم روانشناسی، روانشناسان به این جمعبندی رسیدند که تنها مبتنی بر رویکرد التقاطی(eclectic approach) میتوان یک تحلیل جامع و چندوجهی ارائه نمود. فقدان چنین رویکردی در تکصدایی حاکم بر ایران که هر صدا، نگاه و رویکرد متفاوتی را در حوزه و دانشگاه و رسانه و حتی خیابان حذف میکند، ثمرهاش چیزی نبوده است جز اعوجاج و ناکارآمدی در پاسخگویی به جامعه ایران که نشانگانش از ناخنپا تا فرقسر این جامعه مبرهن است.
حسب آلوده نمودن فضای علم به شبهعلم بواسطه خریداری آدمها و یا ایجاد رانتتحصیلی ما همچنان توان عبور از مسائل مربوط به سده17 غرب را هم نداریم. اصولی بعضا بسیار بدیهی که در زمان خودش تقابلهای داغی فیمابین طرفداران لاک و دکارت بعنوان عالمان علم محیط و ذات ایجاد کرده بود.
ایران امروز مذبوح ذاتگرائی محض با ابزار شهود و شیوه دروننگری، بیتوجه به محیط و ابزار کشف و تسخیر آن یعنی تجربه، که با ابزار علم عامل تولید دانش میگردد، در تب فقر و استضعاف میسوزد!
🟢بدیهیست که از منظر علم روانشناسی نارسایی رویه تکرویکردی دیرزمانی هست که آشکار گردیده است، نگارنده نیز با پذیرش اصل سیالیت اینجهانی نگاه نفی مطلق به ذاتگرائی نداشته و نخواهم داشت. بلکه مطلوبیت را در التقاط میدانم که متاسفانه از اساس نفی میشود. التقاط حول فهم و خردجمعی برآمده از دل رویکردهای زیستی و غریزی، روانی و شناختی، رفتاری و ساختاری، تاریخی و فرهنگی و آسیبشناسی و انسانگرا!
📌آری ارائه یک تفسیرعلمی برای تحلیل رفتار کوچکترین واحد اجتماع یعنی «فرد» در عین ساده بودن همینقدر پیچیده است و حال وای بحال جامعهای که مسئولانش برای حل انبوه مسائل پیچیده و درهمتنیده آن گرفتار تک رویکردی و تکصدایی محض هستند!
وضعیت عمده سهامهای متعلق به ستاد اجرایی فرمان امام شباهت زیادی با اوضاع کاروانهای مورد تاراج قرار گرفته دارد.
آخر این چه رسم مسلمانیست که از سهامهای ساختمانی تا دارویی متعلق به ستاد همچون نماد برکت و یا ثامید و ثبهساز برخلاف ارزش ذاتی و داراییهای فراوانشان اینگونه در حق سهامدار خرد ستم پیشه میکنند. و همچنان با سقف سال۹۹ خویش فاصله شگرفی دارند. آنهم در شرایطی که شاخص کل بورس خیلی وقت است از سقف سال۹۹ عبور کرده است!
بماند که اوضاع در عمده دیگر سهامهای بازار سرمایه نیز بهتر از موارد مربوط به ستاد اجرایی نیست. ما رسما با یک فاجعه بزرگ طرف هستیم.
سهامهای متعددی بر زیر ارزش ذاتیشان معامله میشوند، گاها بقدری زیر ارزش که انسان خیال میکند این وضعیت تلخ پیش آمده برای سهامدار خرد رسما یک کابوس است و نه واقعیت!
آخر مگر میشود براساس دو دوتا چهارتای ساده برخی شرکتها یک پنج و یا حتی کمتر از ارزش ذاتی و جایگزینی خودشان معامله شوند.
آیا این شب تلخ و کابوس دهشتناک را پایانی خواهد بود؟
تاریخ در آیندهای بسیار نزدیک گواهی خواهد داد که پزشکیان آخرین شانس اصلاح و رفرم کم هزینه این کشور است و یا شاید بود!
ناظر به علتالعلل بودن «تحریم» و مسئله سیاستخارجه در ایران، تضعیف هر آنکس که در حال تلاش برای رفع تحریمهاست، رسما اقدام علیه امنیت ملیست.
مجدد باز این تاریخ است که در آیندهای بسیار نزدیک اقدام علیه امنیتملی را با تغییرچهره وضعیت مراکزاستراتژیک و خیابانهایایران برای همگان تفسیر خواهد نمود! هرچند شاید آنجا دیگر خیلی دیر باشد.
همه آنهایی که روایت متفاوت از خوانشرسمی در جنگغزه داشتند، امروز دارند روایت متفاوتی از خوانشرسمی درباره ضرورت رفعتحریم بیان میکنند.
📌امروزایران همان دیروز غزهی قبل از هفتاکتبر است و فردای ایران شاید امروز غزه باشد، اگر صحنه پیشرو درست فهم نشود!
البته ما همچنان به آینده و غلبه عقلانیت بر تعصب و جهل و هیجان امیدواریم.
دیسکوصفحه کلاچ پراید را از شرکت معتبر عظام تهیه کردم. اگر بگویم روی جنس داخلی کمی توجه دارم شعاریست اما خوب دارم. با اجرت نصب حدود ۳میلیون تومان برایم آب خورد. یک هفته بیشتر طول نکشید که ماشین در حالت نیمکلاچ و دندهیک لرزش شدید پیدا کرد.
پس از کلی تحقیق و تفحص مشخص شد ایراد از دیسکوصفحه است. فروشنده کلاچ اعلام کرد محصول ضمانت ندارد و الکی خودت را علاف نکن! چارهکارت تهیه دیسک و صفحه ضمانتی دست دوم و یا خرید جنسنوی خارجی گرانقیمت است.
جنس دست دوم را ترجیح دادم. تعمیرکار جدید برند والئو Valeo فرانسه را پیشنهاد داد. جنس دست دوم در حقیقت کلاچ تعویض شده متعلق به سالیان گذشته است که حسب شناخت فنی از فرآیند و عملکرد آن در ماشین عملا باید دور انداخته شود اما امروز حسب گران شدن قیمت جنس نو و البته کاملا بیکیفیت شدن قطعات ایرانی و چینی طرفداران فراوانی پیدا کرده است. ۱.۵میلیون بپایم آب خورد، اما حقیقتا کلاچ ماشین خیلی خوب و نرم شد.
📌تعمیرکار سخنی گفت که برایم عامل درک بهتر و لمس بیشتر فلاکت آوار شده بر سر ایران گردید:
آقاجان بعد از دوسال که لنت صفحهکلاچت تمام شد، هرکجا رفتی دوباره بگو روی همین لنت جدید بکوبند، آلیاژ و کیفیت ساخت این دیسکوصفحه قدیمی بینظیر است و حالا حالاها از جنس نوی ایرانی بهتر کار میکند!
📌در چرایی بیکیفیت شدن دهشتناک لوازمیدکی ایرانی از منظر فنی و جامعهشناختی سخن فراوان است. منجمله فقدان تعلق جامعه کارگری حسب استثمار، نبود تکنولوژیهای جدید، گران شدن مواد اولیه، وجود انحصار، تحریم و قس علی هذا...
ماشین را که تحویل گرفتم آه سردی کشیده و احساس عمیقی از حقارت و فلاکت را تجربه نمودم:
حقارت و فلاکت رهاشدگی مصرفکننده در بازار مکاره، این حجم از بیکیفیت شدن، این میزان از گرانی و مهمتر از همه, این حجم از بیتفاوتی صاحبان امر!