Notcoin Community
Notcoin Community
Proxy MTProto | پروکسی
Proxy MTProto | پروکسی
Proxy MTProto | پروکسی
Proxy MTProto | پروکسی
iRo Proxy | پروکسی
iRo Proxy | پروکسی
از زبانِ ذَرّه / ایرج رضایی avatar
از زبانِ ذَرّه / ایرج رضایی
از زبانِ ذَرّه / ایرج رضایی avatar
از زبانِ ذَرّه / ایرج رضایی
"و اوّل شرطی طالبِ این کتاب را حُسنِ قرائت است که اگر در خواندن فرومانَد به تَفهُّم معنی کی تواند رسید؟ زیرا که خط کالبَدِ معنی است، و هرگاه که در آن اشتباهی افتد ادراک معانی ممکن نگردد؛ و چون بر خواندن قادر بُوَد باید که در آن تأمّل واجب داند و همّت در آن نبندد که زودتر به آخِر رسد. بل که فواید آن را به آهستگی در طبع جای می‌دهد."

▪️کلیله و دمنه: ابوالمعالی نصرالله منشی، تصحیح و توضیح استاد مجتبی مینوی، انتشارات امیرکبیر، ص 39.

@irajrezaie
@irajrezaie
12.02.202520:15
بادۀ حَمرایِ تو همچون پلنگ
گرگِ غم اندر کفِ او موش موش!

"مولانا"

در دِه آن حَمرا که رنگش همچو آهِ عاشقان
آتش اندر سعد و نحسِ گنبدِ خضرا زند!

"سنایی"

@irajrezaie
14.02.202517:02
مایلم به یک اشاره کوتاۀ بسنده کنم که این عکس و عکس‌هایی نظیر این را، در پیوند با مدرنیته باید فهم کرد. فهم این عکس، بدون فهمِ مدرنیته و معنا و مفهومی که خیابان در جهان مدرنیته دارد، فهمِ دقیقی نخواهد بود. مفهومی که در جهان سنّت، اصلاً وجود عینی و خارجی نداشته اشت. در مدرنیته است که آدمی ‌می‌تواند خیابان را بی‌هیچ بیم و هراس از دزد و یاغی و محتسب و داروغه‌ای، خانه و حریمِ امنِ خلوتِ خود بداند.

برای این که مقصودم اندکی روشن شود، فرازهایی از کتاب "میلان کوندرا: اولیس مدرن"، نوشته آقای عارف دانیالی را آنجا که به مفهوم خیابان پرداخته، می‌آورم:

"خیابان شگفت‌انگیز است چون هیچ یک از رهگذارنش شبیه آن دیگری نیست؛ همگی یکّه‌اند و منحصر به فرد، مثل تو. یادت هست؟ اولین بار بوی تو را در آن گوشه خیابان نَفَس کشیدم. یادت هست؟ آن تکۀ خیابان من و تو ایستادیم و چشم دوختیم به منظره‌ها و نمایش‌ها، به طرح‌ها و نقاشی‌های روی دیوارهای حاشیه پیاده‌رو که خیال و اشباح را به محیط اضافه می‌کردند. هنر از موزه‌ها و گالری‌ها بیرون می‌آمد و در خیابان اجرا می‌شد....

مردم بدین جا (خیابان) می‌آیند تا ببینند و دیده شوند، و تصاویر خیالیِ خود را با یکدیگر رد و بدل کنند، بدون هر گونه قصد و نیت بعدی، بدون طمع و رقابتِ سودجویانه و فرصت‌طلبی، در اکنونی زنده و سیّال؛ هیچ اجبار و ضرورتی آن‌ها را به آنجا نکشانده، فقط شاید هوسِ پرسه و سربه‌هوایی، خیره شدن به مغازه‌ها و عابران یا شاید چشیدن طعم و بوی قهوه‌ای گرم؛ آن‌ها به خیابان آمده‌اند تا فقط بداهت، حدوث، گذرایی و خودانگیختگیِ زندگی را لمس کنند؛ جایی برای اتفاق و ماجرا و شدن. جایی برای با تو بودن، دست‌هایی حلقه‌کرده بر آن کمرهای باریک که به ظرافت و طراوتِ شاخۀ درختان بودند و بیم آن می‌رفت با وزش تندبادی بشکنند. خیابان آنجا بود تا هیچ چیز فراموش نشود؛ منش متناقضِ ثبت کردنِ گذرانی‌هایِ ثبت‌ناشدنی!

بدین ترتیب، خیابان خالقِ شخصیتِ پرسه‌زن/ فلانور است که والتر بنیامین با وامگیری از شارل بودلر در زندگی کلان‌شهرها کشف کرده بود... پرسه‌زن در انبوه جمعیت شناور، در قلمروی عمومی، تجربه خصوصی خود را می‌سازد؛ می‌تواند به عابران نزدیک شود، بدون آنکه غرابت و تنهایی‌اش به خطر افتد. به عبارت دیگر، در پیاده‌روها بیگانه‌ترین‌ها، آن‌ها که "دورترین"‌اند، چنان شانه‌به‌شانۀ هم قدم می‎زنند و تنه‌هایشان به یکدیگر می‌ساید که گویی "نزدیک‌ترین" کسان به هم‌اند؛ در این نزدیکی، هیچ احساس شرم یا معذب بودنی وجود ندارد.، چشم‌های دیگری او را عذاب نمی‌دهند و به کنترل نمی‌گیرند. آن انسانِ خجالتی در میان جمعیت پناه گرفته است. به عقیدۀ بنیامین: "خیابان برای پرسه‌زن بدل به مأوا می‌شود؛ به همان اندازه که یک شهروند در چهاردیواریِ خانه‌اش در خانه است، او در جلوی خانه‌ها در خانۀ خود است..."

اگر "خانه" مرزبندیِ قاطع میان امر خصوصی و امر عمومی، اندرونی و بیرونی است، خیابان این دوقطبی‌ها را بر هم می‌زند. هر چقدر خانه بیانگر بُعد محافظه‌کارانۀ زندگی و تثبیت وضع موجود است، خیابان با نوعی تخطی از هرگونه سلسله‌مراتبِ جزمی (از جمله پدرسالاری که حول عقده اودیپ شکل گرفته) عجین است.

خیابانِ کلان‌شهرِ مُدرن آنچنان هویت سیّال، چندگانه، پُرتنش و فرّاری دارد که هر گونه بازنمایی خویش و ساختنِ "کلیّتی منسجم" را ناممکن می‌کند و مانع می‌شود به تصرف ایدئولوژی خاصی یا حتی راوی همه‌چیزدانی درآید." (میلان کوندرا، اولیس مدرن، نشر هرمس)

@irajrezaie
14.02.202511:52
"عکاسی شعری است که با دوربین سروده می‌شود." (آنسل آدامز)

دفتر سروده‌هایِ "رنگ و درنگ" آقای دکتر موسویان عزیز، هم خواندنی است و هم تماشایی!
خواندن و تماشایش را از دست ندهید. هر قطعه شعر او از این دفتر، که با دوربین سروده شده، راهی است به حریم سکوت و خلوص و خلوت گلها، بی‌آنکه این سکوت و خلوص و خلوت، ذره‌ای مُکَدّر و مُلَوّث و مُشَوّش شود.

تنها عیب سروده‌هایِ شاعرِ فیلسوفِ ما این است که در سروده‌هایش مانند سروده‌هایِ سپهری (از شعر و نقاشی)، انسان حضور ندارد. البته اگر حضور سایه‌وار خودش را به حساب نیاوریم. رازِ زیباییِ سروده‌های او هم، شاید در همین نکته نهفته است.

@irajrezaie
12.02.202520:05
🍃

همچو گل سرخ برو دست دست
همچو میی خلق ز تو مست مست
بازوی تو قوس خدا یافت یافت
تیر تو از چرخ برون جست جست
غیرت تو گفت برو راه نیست
رحمت تو گفت بیا هست هست
لطف تو دریاست و منم ماهیش
غیرت تو ساخت مرا شست شست
مرهم تو طالب مجروح‌هاست
نیست غم ار شست توام خست خست
ای که تو نزدیکتر از دم به من
دم نزنم پیش تو جز پست پست
گرچه یکی یوسف و صد گرگ بود
از دم یعقوب کرم رست رست
مست همه گرد در این شهر ما
دزد و عسس را شه ما بست بست

"مولانا"

@irajrezaie
Пераслаў з:
درباره عکاسی avatar
درباره عکاسی
Happy Valentines Day
New York City, 1965 (Kiss Me Stupid) Photo: Joel Meyerowitz
@Everythingaboutphotography
13.02.202510:13
نیک‌زیستی!

این روزها که حیاتِ فردیِ ما آدمیان، به شدّت به حیاتِ جمعیِ ما گره خورده است؛ به گونه‌ای که هیچ کس نمی‌تواند مدّعیِ دست‌یابی و حصولِ نسبی به سعادت و خوشبختی در جامعه و جهانی شود که احساسِ تیره‌روزی در آن روزبه‌روز رو به تزاید است؛ در چنین وضعیتِ تراژیک و غمباری، حسّ گناه و ملامت و سرزنش خویش، ممکن است به رزق و ذکرِ هر روزه فرد تبدیل شود. آثار و پیامدهایِ زیانبار و منفی این حس ملامت و گناه، البته بر کسی پوشیده نیست. از همین رو، برای رهاییِ نسبی از این عواقب زیانبار که در عین حال، به یأس و کرختی و انفعال و بی‌تفاوتی آدمی نینجامد؛ من تصمیم گرفتم در هر موقعیتی که هستم با نظر دوختنِ واقع‌بینانه و صادقانه به دایرۀ محدودِ امکانات وجودی و روحی و مادی‌ام، به بهترین عملِ ممکنی فکر کنم که در آن لحظه و موقعیت خاص باید انجام دهم. من از این لحظه تصمیم گرفتم فقط در صورتی خودم را سزاوارِ سرزنش بدانم که به آن بهترین عمل ممکن در زندگی‌ام نرسم. نیک‌زیستی که آن را به درستی، تنها غایت زندگی بشر دانسته‌اند، از این پس در نگاه من، چیزی جز کُنش و عملی اخلاقی به بهترین شکل ممکن، در هر موقعیت خاص و ویژه‌ای که در آن به سر می‌برم نخواهد بود. و براستی اگر نیک بنگریم، کدام لحظه و موقعیت در زندگی انسان است که در نوع خود، خاص و ویژه نباشد؟

@irajrezaie
"رمان همواره راهِ دن‌کیشوت را می‌پیماید؛ از ایمنیِ مشابهت به مخاطرۀ تفاوت و حتی ناشناختنی. من به سهم خود این راه را برای سفر برگزیدم." (خودم با دیگران، کارلوس فوئنتس، ترجمه عبدالله کوثری، نشر قطره، ص 35).

این سخن کارلوس فوئنتس در توصیف ماهیت رمان، به گمانم یکی از موجزترین و در عین حال، ژرف‌ترین و دقیق‌ترین سخنانی است که من دربارۀ رمان تاکنون خواندم و شنیدم.

(عکس را از کانالِ تلگرامیِ بسیار ارزشمندِ "تبارشناسیِ کتاب" متعلق به آقای دکتر سینا جهاندیده به عاریت گرفته‌ام).
@irajrezaie
14.02.202513:03
غزل زیبایی است با صدای من، از آنِ مترجم کتاب "بودا"، آقای دکتر محمد دهقانی که در ابتدای کتاب بودا به ترجمه شیوای ایشان آمده است.
کتاب بودا اثر خواندنی دیگری از نیکوس کازنتزاکیس، نویسندۀ شهیرِ یونانی است.

@irajrezaie
12.02.202520:47
"بونوئل شخصیتی چندگانه و نگرشی پردامنه و حتی متناقض دارد که او را از ارزیابی‌های عام و قالبی دور می‌کند. آنارشیستی است که از آشوب و ناآرامی وحشت دارد. کمونیستی است که از راه و روش کمونیستی بیزار است. نیهلیستی است که به ارزش‌های اخلاقی و انسانی سخت پایبند است و به فرهنگ و مدنیت عشق می‌روزد. آدم بی‌ایمانی است که عقیده دارد: "هر آنچه مسیحی نباشد با من بیگانه است."

از مقدمه مترجم بر کتاب "تا آخرین نفسهایم" (خاطرات لوئیس بونوئل)

@irajrezaie
Паказана 1 - 11 з 11
Увайдзіце, каб разблакаваць больш функцый.